tgindex
𝐴𝑠𝑡𝑟𝑜𝑛𝑎𝑢𝑡 𝐷𝑎𝑣𝑖𝑑✨🧸

𝐴𝑠𝑡𝑟𝑜𝑛𝑎𝑢𝑡 𝐷𝑎𝑣𝑖𝑑✨🧸

Статистика
@astronautdavidперсидский

Welcome to my channel:) Talk: @astronautdavid_bot 🦩🎀

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
45
Всего постов
55
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
497
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
59
40 постов
Вовлечённость
11,9%
к подписчикам
Постов в день
6,4
всего 55
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
77
1/48двое суток
88
1/72трое суток
95

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بچه ها میخوایم don't let the forest in بخونیم از شنبه اگه میخواین خوشحال میشم بیاین باهم بخونیم🤍✨️ لینک گپ:)

  • خوشگلا ری اکشن یادتون نره😔✨

  • видео или голосовое, без подписи

  • “You cry so often, Lyubimi. How can I fix it?” “This is the good crying, Solnishko. Don’t worry. Any time I have shed tears because of you, it’s been because you’ve made me happier than I can handle.” Mercy✨🕯

  • “Why do you think I’d ever do that? I care about you, Ilyushka. You take care of me, you saved me. You’re basically my whole world.” Mercy🪽

  • در کل، وایب کتاب واقعاً برام جذاب بود؛ و رابطه‌ی بینشون بخش موردعلاقه‌م از داستان بود. عر میزدم برای رابطه‌شون.🕯️🤍 با این حال، برای من کتاب در حد ۴ یا ۵ ستاره نبود و بعضی قسمت‌های داستان اون کشش لازم رو برام نداشت. در مجموع بخوام بگم تجربه‌ی خیلی خوبی بود و بیشتر از هرچیز به خاطر رابطه‌ی شخصیت‌ها و فضای خاصش ازش لذت بردم.🕯️✨

  • #review خب، چیزی که بیشتر از همه توی این کتاب دوست داشتم رومنسش بود. واقعاً رابطه‌ی ایلیا و دانیا برام جذاب بود و فکر میکنم یکی از نقاط قوت اصلی کتاب همین ارتباط بین دوتا شخصیت بود. دیالوگ‌هاشون خیلی خیلی خوب بود. از اون زوجایی بودن که بیشتر از اینکه فقط بخوام بدونم داستان قراره به کجا برسه، از تعاملات خودشون لذت میبردم. دیالوگ‌هاشون یه حالت بامزه و شیرین داشت و کلاً خیلی جاها باهاشون giggle میکردم.🥹✨️ فضای کتاب رو هم خیلی دوست داشتم. با اینکه گوتیک و تاریکه و کلیسا، جادو و موجودات ماورایی توی داستان داریم، یه حس cozy و آروم هم داشت که خیلی به دلم نشست. مخصوصاً فضای روستا و رابطه‌ی شخصیت‌ها باعث میشد کتاب با وجود بعضی قسمت‌های تاریکش، حس سرد و سنگینی نداشته باشه.

  • Mercy tropes✨️🕯

  • 📖خلاصه داستان: داستان درباره‌ی ایلیا، کشیش تنها و جوانیه که در روستای کوچکی زندگی میکنه و بخاطر ضعف قدرت جادویی‌ش، از طرف مردم روستا چندان پذیرفته نیست. وقتی موجودی هیولامانند شروع به کشتن مردم میکنه، ایلیا مجبور میشه برای پیدا کردن و کشتنش به جنگل بره. اما وقتی ایلیا موجود زخمی رو پیدا میکنه، به‌جای اینکه بکشتش، تصمیم میگیره نجاتش بده. همین کار باعث میشه نفرین موجود شکسته بشه و هیولا تبدیل به مرد جوان و جذابی به اسم دانیا بشه؛ مردی که هیچ خاطره‌ای از گذشته‌اش نداره و فقط اسم خودش رو به یاد میاره. ایلیا دنیای ناآشنای دانیا رو بهش یاد میده و کم‌کم بین این دو رابطه‌ای شکل میگیره. همزمان، دانیا شروع میکنه به یاد آوردن تکه‌هایی از گذشته‌اش و اتفاقات عجیب‌تری هم براش رخ میده؛ مخصوصاً وقتی ظاهرش دوباره شروع به تغییر میکنه و مشخص میشه که اون چیزی بسیار فراتر از یک انسان معمولیه. در همین حین، ایلیا و دانیا باید با فساد داخل کلیسای ایلیا و رازهای مربوط به گذشته‌ی دانیا روبه‌رو بشن. رابطه‌ی بینشون هم در کنار تمام این اتفاقات، ایلیا رو مجبور میکنه با ایمان، هویت و احساساتی که سال‌ها سرکوب کرده مواجه بشه.

  • Book: Mercy Author: Ian Haramaki ⭐️3.5 This adorable, sweet, damaged man who deserved the whole world served at his feet.

  • بچه ها میخوایم don't let the forest in بخونیم از شنبه اگه میخواین خوشحال میشم بیاین باهم بخونیم🤍✨️ لینک گپ:)

  • عصبی شدم ببخشید🤣😭

  • بابا دهنتون سرویس

  • اینکه مردم با جنگ مخالفن رو میتونم قبول کنم. ولی خب واقعا تقصیر سرباز چیه تقصیر پرستار چیه؟ اونی که باعث جنگ شده، رئیس جمهور یا سران دولت‌ها هستن. نه پرستاری که فقط میخواسته به مردم کمک کنه. نه سربازی که نمیتونه سرپیچی کنه از دستور کسی😭🤦🏻‍♀️

  • تو بیمارستان که استخدامش میکنن نمیذارن به مریضا دست بزنه میگن تو تجربه‌ی بیمارستانی نداری (بابا دهن سرویسا، دختره تو جنگ و شرایط بحرانی پرستار بوده و آدم نجات میداده) مجبور میشه روتختی عوض کنه و چه میدونم از اینکارا

  • باباش لیترلی به کسی نگفته دخترم به عنوان پرستار رفته جنگ که جون ادمارو نجات بده. خجالت میکشیده

  • ولی فکر میکنین چی؟ مردم که با جنگ مخالفن، تو صورتش تف میکنن😑😐 تاکسی نمیتونه بگیره

  • حالا بعد از چندوقت برمیگرده امریکا و فکر میکنه بالاخره قراره ازش استقبال شه و از زحمتاش تشکر کنن. چون تو جنگ کلی کمک کرده

  • و خب اونجا کلی اتفاق براش میفته. کلی تو جنگ اونجا سختی میکشه. کشته شدن سربازای امریکایی، بچه‌های بیگناه ویتنامی و غیره و غیره رو میبینه. عاشق یکی هم میشه که اینو خیلی توضیح نمیدم اسپویل نشه. در کل فقط بخونین دهنش سرویس میشه اونجا. وحشتناکه اصلا.

  • Current read📚✨️ The women: دارم این کتاب رو میخونم. و میخوام سرمو بکوبم به دیوار از دست مردم. سعی میکنم فردا تمومش کنم یا حداقل تا ۸۰ درصدش رو بخونم

𝐴𝑠𝑡𝑟𝑜𝑛𝑎𝑢𝑡 𝐷𝑎𝑣𝑖𝑑✨🧸 — tgindex