- Последний пост
- 7 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 50
- 1/48двое суток
- 57
- 1/72трое суток
- 61
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خادم گمنام اربعین شاید هیچ یک از زائران اربعین، صاحب این عکس را نشناسد اما بسیاری از آنچه در داخل و در مرزهای کشور، برای تسهیل این سفر معنوی صورت گرفته، حاصل اندیشه، تلاش و پیگیری شبانه روزی اوست. سردار سرلشگر شهید غلامرضا رضائیان از زمان فرماندهی سردار اشتری در نیروی انتظامی و پس از آن در زمان فرماندهی سردار رادان، مثل یک خادم، مثل یک موکبدار ، مثل یک پدر دلسوز، از این مرز به آن مرز رفت، دهها و صدها جلسه داخلی و خارجی را با دستگاه های مختلف برگزار کرد، ماه ها در این سن و سال از خانه و خانه دور بود تا... تا توقف زائر در مرز فقط و فقط چند ثانیه باشد نه بیشتر ! تا هیچکس معطل و نگران پاسپورت نباشد. تا پاسپورت زیارتی ابداع شود. تا در مقطعی برگه عبور به جای پاسپورت صادر شود. تا همه تسهیلات بصورت دوطرفه در مرز ایران و عراق ارائه شود. تا «سامانه سجاد» ایجاد شود و در عراق به « ابوسجاد» مشهور شود! و تا.... تا دلهای عاشق زودتر به زیارت ارباب برسند و خدماتش بساط عاشقی را مهیا و آسان کند چه توفیقی داشت این مرد و چه خدماتی کرد! حالا که قریب شش ماه از شهادتش در نه اسفند به دست آمریکای جنایتکار میگذرد، لحظه ای جد و جهد خالصانه اش در مرز برای کمک به گرفتاران را فراموش نمیکنم. اشک های خالصانه اش را زندگی مومنانه و مجاهدانه اش را دوندگی هایش را در گرمای طاقت فرسای مهران و شلمچه با آن کاور پوشیدن معروفش، بدون درجه، گمنام و مثل یک بسیجی بی تکلف! ما هیچ چیزی از او نمیدانیم! هیچ کاری هم از دستمان برای آن روح بلند بر نمی آید، چون اصلا ما کاره ای نبودیم و او برای دیگری می دوید! اما صاحب کار، آقای میزبان میلیون ها دل داغدار و عاشق، امام حسین، ارباب با وفاست و بهتر از هرکسی میداند با خادمش چه کند و چطور برایش تلافی کند. ان شاالله در این شب رحمت و زیارت، مهمان ویژه ارباب باشد. به روح مطهر شهید عزیز، سردار سرلشگر غلامرضا رضائیان، فرمانده غیور و مخلص سازمان اطلاعات فراجا صلواتی نثار کنید حسین شمسیان
✍️#یادداشت/ نقشه ادامه راه رسانه در واپسین پیام فرمانده 🖊️#حامد_حجتی / مدیرکل پژوهشهای اسلامی رسانه لینک متن کامل یادداشت در روزنامه جامجم https://www.jamejamdaily.ir/Newspaper/item/287595
لحظهنگاری تشییع عراق را اینجا می نویسم... نایبالزیاره ام «عطش زار » درنگی در روزها و روزگار حامد حجتی 🆔 شناسه: https://ble.ir/atashzar_ir
آقا جان ما اینجا با خانواده تشییع شدن چه عظمتی... اما دلها بسوزد برای آن آقایی که زن و بچه اش را با تازیانه به شام بردند... این تابوت کوچک کافی بود تا کربلا را به تنهایی هم بریزد... #باید_برخاست
قصیده خونخواهی حامد حجتی #باید_برخاست در لحظه، خبر در نفس دشت صدا شد صبح رمضان بود که افطار عزا شد بر پیکر سجاده، قنوت از تپش افتاد تا سجده رسیدیم که این بغض، بلا شد راهِ نفسِ خلق خدا بسته شد آن دم بارانی از آتش به سرِ شهر، روا شد تسبیح به دست از سر سجاده گذشتیم در معرکه ماندیم که این اشک، رها شد در شهر، اذان، ماذنه ها را به غم آورد تکبیر زنان قامت این شهر دوتا شد باران که وزید از همه سو شعله برآمد خورشید فرود آمد و چون باد هوا شد ما سوختگانیم و به آتش نفسی گرم باریدن ما بود زمین شعلهسرا شد در حسرتِ آن مرد، قنوت از نمک افتاد ایوای بر این شهر، چنان خونجگرا شد یعنی که همین لحظه، گلوگیر شد آن بغض یعنی که شکستیم و نشستیم و فنا شد گفتیم بباریم که گریان حسینیم فریاد عطش در دل هر سنگ صدا شد خون از رگ هر جوشش این قافله جاری است هنگامه پرواز شد و عشق بنا شد آن مرد اساطیر که بر نیزه سرش رفت در گودی گودال تنش رنگ خدا شد گفتیم که هان سید و سالار نیامد گفتیم علمدار! علمدارِ بلا شد هر ذره که بر خاک در آن واقعه افتاد چون بیرق ثاراللهی آل عبا شد گویی که زمین حادثه را باز سروده است این بار تنش زخمی صد تیغ دغا شد زین روی هماره ز همان حنجره دم زد اسرار مگو در نفسش رازگشا شد چشم فلک از اشک فروریخت و جانها در ماتم آن ماه، سیه پوش شما شد این قصه بماند که در این لحظه تاریخ خون تو سرآغاز خروش غم ما شد ما داغ تو را مشق نمودیم ازاینروی خونخواه تو انگار پر از شور و نوا شد تاریخ نوشته است که مظلومترینی خونخواهی تو آیهای از مصحف لا شد این دشت، همان دشت قیامت شد و گویا هر قطره خونش، به جهان دست دعا شد سم کوب ستوران شد و از لاله برافروخت هر قطعه جدا شد، که جدا شد، که جدا شد دشت از نفسِ اسب به شمشیر، سفر کرد دریا به عطش گفت بنوش آب بقا شد آن مرد که در نیزه، سرش اوج گرفته است سرسلسله خونجگران و شهدا شد تقدیر، چنین خواست که خون، قسط شود هان! چون عدل، در این خاک دوباره سرپا شد هر موج که از حادثه برخاست، نوشتیم این قصه، فسانه نَبُود، واقعهها شد فریاد رسا داشت، که از کوه بپا خاست در سردیِ سنگینِ سکوت هرم دما شد این خاک، غریوِ طلبِ خون خدا بود آوازهاش از سینهٔ غیرت، چو ندا شد؛ آن مرد، که اسطورهٔ بیدار ضمیر است جان و نفسش، مشعلِ این راهِ هُدا شد در معرکهٔ غیرت این دشت ِ شقایق آوازهاش از سینه غیرت چو رها شد؛ جانها همه در حسرتِ دیدار، شکستند دلها همه آیینهای از مهر و وفا شد خونخواهیِ او، شعله به خرمن زد و دیدم کاخِ ستم از آتشِ آن، سوخت فنا شد ای شهر، در آن لحظه خونبار چها رفت؟ ماه رمضان بود؟ سحر بود؟ چها شد؟ ما مانده و این سوره که از شرجی چشمت هرلحظه امید سحرِ فتح و بقا شد ای مرد، حدیثِ تو فقط خون و قیام است سید علی خامنهای خون خدا شد ای قصه، بیا باز سرآغازِ شفق باش سید علی خامنهای خون خدا شد آن صبح که خورشید به خون تو وضو ساخت سید علی خامنهای خون خدا شد برخاستنِ شبزدگان از دل خاک است سید علی خامنهای خون خدا شد چشم تو تپش داد به خونرنگی این راه سید علی خامنهای خون خدا شد بر چین جبین قصه خون تو نوشتند سید علی خامنهای خون خدا شد در حضرت تو سرخی این مرگ سلوک است تقدیر چنین بود اگر قدر، قضا شد چون شیشه عطری است که در باد وزان است این بوی خوش سیب که در دشت به پا شد خونخواهی تو کوچه به کوچه جریان داشت چون تیر که از چله تقدیر رها شد بر نیزه، سرِ ماه، غروبِ شفق آمد اینگونه، ز خونِ شهدا، لالهنما شد سید علی خامنهای رهبر ما بود در محضر خورشید چونان سوخت ، فدا شد سید علی خامنهای رهبر ما بود او چشم جهان بود که فریاد رسا شد سید علی خامنهای رهبر ما بود برخیز و بخوان مرثیهاش کرب و بلا شد سید علی خامنهای رهبر ما بود همسایه دیواربهدیوار رضا شد با بغض نشستیم به پیکار از آن روز یک شهر در این معرکه دلتنگ شما شد
فروغ خوشبختی دیشب توفیق، یار شد و سعادت یافتم تا در آیین وداع خانواده و دوستان و همکاران و شاگردان شهید زهرا حدادعادل، عروس رهبر شهیدمان و دختر استاد محبوبم، آقای دکتر غلامعلی حدادعادل و خواهر برادر بزرگوارم آقافریدالدین حضور داشته باشم و زیر تابوت آن شهید بزرگ و بزرگزاده را بگیرم و چند قدمی بهرسم تکریم شهید بردارم. در این مراسم جانسوز، آقای دکتر حدادعادل، برای نخستینبار اعلام کردند که پس از برگزاری مراسم عقد دخترشان با حاجآقامجتبی حسینی خامنهای، رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله سید علی خامنهای، غزلی زیبا برای عروسشان زهرا سرودهاند که زهراخانم آن را به پدر نشان داده و آقای دکتر هم آن را برای خوشنویسی، در اختیار یکی از شاگردان خود قرار دادهاند و اصل شعر و تابلوی خطاطیشده آن هم در منزل کوچک زهراخانم و حاجآقامجتبی نگهداری میشده که در بمباران دشمن، از بین رفته است. آقای دکتر گفتند که نسخه دیگری از این شعر، در اختیار نداشتهاند و پس از سالها با ناامیدی با آن شاگردشان تماس گرفتهاند و او هم یکربع ساعت بعد، عکسی را که از آن تابلو گرفته بود برای ایشان فرستاده است. متن این غزل زیبا و روان و خوشمضمون که نشاندهنده روح لطیف و طبع دلانگیز آن رهبر عرشپیماست و برای نخستینبار منتشر میشود به این شرح است: رخشنده و باصفا و زیبایی شایستهی نام نیک زهرایی موزون و رسا و دلکش و نغزی چون شعر، نکو به لفظ و معنایی خرم چو نسیم نوبهارانی پرشور چو موج جام صهبایی بس راز نگفته در نگاه توست پیدا و نهان، مثال رؤیایی در ناصیهات فروغ خوشبختیاست مجموعهی حُسن، چون ثریایی همتای سعیده*ی عزیزی تو دلبند منی، هدی و بشرایی در عید ربیع آمدی، آری فرخندهعطای حقتعالایی شادی زده خیمه در سرای دل زهرا تو عروس خانهی مایی پاداش جهاد مجتبایی تو مستورهای از بهشت مأوایی ای نخل امید! شاد زی کاینسان پیراسته همچو شاخ طوبایی هان! دختر من! شنو ز پیران پند اکنون که به عمر و بخت برنایی: در جملهجهان به چشم دل بنگر بگشای دو دیده چون که بینایی بنگر که جهان به عشق پابرجاست میکوش به عشق تا که برجایی با مهر و صفا و راستی سر کن مشتاق اگر به صید دلهایی چون در تو عفاف و عشق و ایمان است در چشم کسان به حُسن یکتایی گر پند «امین» نیوشی و کوشی حقا که به نزد خلق، دانایی *«سعیده» نام عروس اول رهبر شهید انقلاب است. @SabeeleRashad
без подписи
https://shenoto.com/album/podcast/1579016/خانه-جنزده-زنبیل-فروشان 📻 #رادیو_کلمه اپیزود نهم خانه جنزده زنبیلفروشان جوانههایی کوچک، اما سرسخت، سبز و پر رمز☘️ نویسنده: حامد حجتی گوینده: علی رکاب 🎧 رادیو کلمه را در پادگیرها بشنوید و همانجا نظرتان را بنویسید ما همه نظرات را با دقت میخوانیم:
без подписи
زیر ایوان طلایت بخت با من یار شد شور و حالم قیل و قالِ کوچه و بازار شد هرکسی عُمّان نخواهد شد مگر در خانه ات در حرم بودم، دلم گنجینه ی اسرار شد از گداها شهر ما یکباره خالی تر شد و در حرم کم کم گداهای شما بسیار شد چون دلش میخواست راه گفتگویش وا شود زائرت از عمد پای پنجره بیمار شد پیش تو فرقی ندارد حال دارا با ندار هرکسی بار دعا آورد، بارش بار شد یک ضمانت کردی و صیاد آهو را رهاند چاقوی صیاد از آن تاریخ،ضامن دار شد #محسن_ناصحی t.me/nasehi_mohsen
تا بوده همین بوده در این شهر شتابان دنبال تو باشیم خیابان به خیابان دنبال تو بودیم که در ابر شکستیم ایکاش بباریم در این لحظه چو باران دلتنگ تو هستیم توای روشنی صبح ماییم همان لشکر فانوس به دستان مُردیم در این داغ و شکستیم در این درد از روح خودت باز بدم بر غم این جان تا تو بدمی جان جهان باز شکوفاست از هُرم نفسهای تو پیداست بهاران افسوس و هزار آه که سرگشتهترینیم در خشکی این جنگل آشوبِ پریشان وقتی تو نباشی همه انگار خموشاند در سردی این برکه، که یخ بسته زمستان #موعود! بیا نور بیاور به شب شهر یک شعله بر این خانه تاریک بتابان! #حامد_حجتی #امام_حاضر #انتظار
در حریم تو پرستو می شوم چون کبوتر ها به این سو می شوم سهم من از چشم تو شیدایی است بی خود از خود می شوم او می شوم در کنار صحن تو جان می دهم روبه روی قبله خوشبو می شوم ذکر بر لبهای من گل می کند با علی گویان... علی گو ...می شوم در تلاطم های مستی تا ابد من از این کوچه به آن کو می شوم در زیارتنامه حق حق می کنم مست از صهبای هو هو می شوم هو علی ..هو مرتضی ...حق تا ابد دست ما و لطف تو ...مولا مدد #حامد_حجتی میلاد حضرت مولا مبارک رجب ۱۴۴۷ #امیرالمومنین_حیدر
چشم ها میل توسل می کند آسمان بارید بر چشمان ما عشق می خندید بر چشمان ما از تبسم تا تلاوت روز شد باز فصل بارش امروز شد باز شوقم تا خدا پرواز کرد با ترنم عشق را آغازکرد عشق ناپیداست بی حد و عدد یا علیِّ مرتضی مولا مدد من کبوتر می شوم تا گنبدت عشق بازی می کنم با گنبدت آسمان در دست هایم منجلی است عشق یک پلک تحیّر در علی است نام تو بر جان من گل می کند چشم ها میل توسل می کند با علی دریا تبرّک می شود با علی لبها تبرّک می شود باز هم در جان من دف می زنند حلقه بر گیسوی رفرف می زنند در هوا پیچیده بانگ «لاتخف ...» دف ددف دف دف ددف دف دف ددف «کیست این پنهان مرا در جان و تن » یا علی.... مولایِ مظلوم نجف در کرامتخانه فیض حضور اشک های عاشقان دُرِّ صدف تو رواق اندر رواق اندر رواق ای نگاه ماهتابت در محاق چشم در چشم تو در اوج حرم می خروشد عشق با موج حرم می برد تا عرش اقیانوس را رنگ دریا می زند فانوس را بزم ما بزم امین اللهی است محفل رندان اشک آگاهی است محضر مولا علی جان می دهد بال پروازی به ایمان می دهد آدم اینجا سائل در گاه اوست این صراط مستقیم راه اوست ساغر ما در غدیر تو خم است عکس چشمانت در عرش هشتم است با کبوتر ها کبوتر می شوم سیب هایِ صحن تو چون گندم است صف به صف دربارگاهت حاضرند عطر تو در ازدحام مردم است مستی از لبها ی تو هشیار شد این شراب کوثر از آن خانم است بی خود از خود می شوم در این حرم صحن تو در آسمان چندم است؟ عشق تو منظومه ای عرفانی است هم نی است و هم می است و هم خم است آیینه بارانی از بال ملک زیر پای زائران تو گم است آسمان در دست هایم منجلی است عشق یک پلک تحیّر در علی است در حریم تو پرستو می شوم چون کبوتر ها به این سو می شوم سهم من از چشم تو شیدایی است بی خود از خود می شوم او می شوم در کنار صحن تو جان می دهم روبه روی قبله خوشبو می شوم ذکر بر لبهای من گل می کند با علی گویان... علی گو ...می شوم در تلاطم های مستی تا ابد من از این کوچه به آن کو می شوم در زیارتنامه حق حق می کنم مست از صهبای هو هو می شوم هو علی ..هو مرتضی ...حق تا ابد دست ما و لطف تو ...مولا مدد #حامد_حجتی میلاد حضرت مولا مبارک رجب ۱۴۴۷ #امیرالمومنین_حیدر
مدیرکل پژوهشهای اسلامی رسانه ملی در یادداشتی برای جام جم نوشت: چه سری است در این خاک که آنرا به گلستانی از معنا بدل کرده است؟ از #سردار_سلیمانی که در میدان نبرد با دشمن رو در رو شد، تا #نیلوفر_قلعهوند که در آتشی که از آسمان بر سر مردمانش بارید، سوخت و به اوج رسید. اینک دیگر چه فرقی میکند که جامه رزم بر تن کرده باشد یا لباس ورزش؟ آنچه میماند، همان «گذشتن» است. برای مطالعه بیشتر لینک زیر را ببینید: https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/275727 #سازمان_صداوسیما🇮🇷 #اداره_کل_پژوهشهای_اسلامی #رسانه_ملی #حامد_حجتی #جام_جم #روزنامه_جامجم 🆔 کانال های رسمی ایتا | بله | ویراستی 🔸 وبگاه 🌐 www.irc.ir
☑️پویش همگانی دعایی برای بارانِ رحمت 🤲 🔸 خدایا! ما را به باران سیراب کن و رحمتت را به باران پُر آب و فراوان بر ما گسترش بخش… دعای ۱۹ صحیفه سجادیه #نشر_حداکثری
مثل پرواز کبوتر توو هوای آفتابی برای دلای خسته تو یه حس خوب نابی توو مصلای قنوتت آدما ترانه خونن عین سجدههای ساحل مثل دریا نیلگونن توو رکوع بید مجنون ربنا خون خداین آدما شبیه مهتاب با صفای با صفاین روی سجاده این شهر مهر و تسبیح بهاره توو نگاه این جماعت عکسِ سروِ استواره ظهر جمعهها بیا و همهی ما رو خبر کن شهرو لبریز کبوتر کوچه رو فرشتهتر کن ظهر جمعه وقت عشقه وقت لبخند و تبسم میپیچه عطر گلاب و حس لبخندای مردم صف به صف کنارمونه اون صدای عاشقونه " او" میآد بعد نمازِ جمعههای بینشونه قم. حامد حجتی مهرماه ۱۴۰۴ #نماز #نماز_جمعه #مصلی
#حامد_حجتی #حضرت_معصومه #شعر
بال ميزنم تمام رواقهاي نگاه تو را و مينشينم زير باران زيارتنامه تا وقتيكه شبنمهاي درخشان بر گلبرگهاي طلايي ضريح برويند آه... اين كدام نسيم بود كه نوازش چادري لطيف را به قنوتهايم رساند؟ و لبريز ساخت مرا از استجابت... #حامد_حجتی #حضرت_معصومه #شعر
دوختم چشم به اشراق نگاهت بانو سوختم در تب ابيات پرآهت بانو ميكشد صافي ايمان نمازت دل را تا سروش ملكوتي پگاهت بانو واژهها دل به تو دادند اگر بستاني عرش آیینهی ادراك نگاهت بانو باز تا آبي افلاك غزل خواهم گفت باز مهتاب نشسته است به راهت بانو اين غزل کنج ضریحت به امانت باشد چون كبوتر بچه محتاج پناهت بانو #حامد_حجتی #حضرت_معصومه #شعر
مرا اي عشق! اي بانوي خوبيها! اجابت كن! نگاهم را پر از مفهوم ناب استجابت كن مرا با چشمهايت اي نگاه خوب و رويايي پر از گلواژههاي خوب و زيباي نجابت كن من از ابهام سبز صحن چشمان تو خواهم گفت بيا بيت مرا لبريز از عِطر صلابت كن من از برخورد بال آن كبوتر، شعر باریدم.. بيا اين شعر را بر بالهاي او كتابت كن #حامد_حجتی #حضرت_معصومه #شعر