•Atre chanel🤍✨
Статистикаگوشتخوار (درحال پارت گذاری)✍🏻 ∙ژانر رمان : مهيج_ بزرگسال(پایان خوش) نویسنده رمان : تهمینه
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 19
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 300
- 1/48двое суток
- 343
- 1/72трое суток
- 370
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
PART 95 : یهو ضربان قلبم بالا رفت و از استرس شدید دلم پیچ زد.. نمیدونم چرا ترسیده بودم! برگشتم تو اتاق و دوباره درو قفل کردم.. در یه واکنش ناخودآگاه، سریع رفتم سراغ گوشیم و به البرز پیام دادم: همین الان کریس رفت پیش کوین. پیام رو که ارسال کردم تازه فهمیدم…
گوشتخوار :
PART 94 : کوین با تعجب ابرو بالا انداخت: جاسوسی؟ این چه حرفیه؟ رابرت فقط به خاطر حس وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری بالایی که داره فکر میکنه گزارش تمام اتفاقاتی که تو این خونه میفته رو باید به من بده، وگرنه نه قصد داره تو کارای تو سرک بِکشه نه زیر نظر بگیرتت..…
گوشتخوار :
درود دوستان، اینترنت انقدر ضعیفه که پارت گذاشته نمیشه، الان بازم امتحان میکنم، از همگی پوزش میخوام.
PART 93 : چندبار تو حرفاش اشاره ریزی به این موضوع کرده که انگار منو از قبل میشناخته، حتی همین الان هم اینکارو کرد! گفت اون روی دیگهمو میبینی که خیلی وقته منتظره.. من که مطمئنم تازه دارم البرز رو میشناسم و هیچ برخورد قبلی باهاش نداشتم ولی اون اینطوری به…
گوشتخوار :
PART 92 : نه تنها به جوابم نرسیدم که حتی سوالای بیشتری هم برام پیش اومد.. یعنی چی که میگه جزو اون آدمای خطرناک نیست و تو کارای خطرناکشون هم دستی نداره؟ اگه اینجوریه پس چرا داره باهاشون همکاری میکنه یا کوین رو به دستور اِل زیر نظر گرفته؟ از طرفی هم دلیلی…
گوشتخوار :
PART 91 : با تعجب سر چرخوندم و نگاهش کردم.. حرفش جوری به دلم نشست که ناخواسته لبخند محوی رو لبام نشست چون پر از اطمینان و قاطعیت و صداقت بود.. اونم این مَرد! که جذبه و ابهتش آدمو مغلوب میکرد، وَ به راحتی شخصیت پنهانم رو از پستوی وجودم بیرون میکِشید.. اما…
گوشتخوار :
PART 90 : نگاه عصبی و شاکیم رو ازش گرفتم و لبامو که هنوز گزگز میکرد لمس کردم، رطوبت لبای البرز رو لبام همچنان حس میشد.. اولین بار بود که بعد یه بوسه چندین حس متناقض رو باهم داشتم، لذت و اشتیاق، ترس و عصبانیت، سردرگمی و آشفتگی، میل به دوباره انجامش و ترسیدن…
گوشتخوار :
PART 89 : البرز یه نخ سیگار واسه خودش روشن کرد و درحالیکه بهش پک میزد یه موزیک پلی کرد بعد به صندلی لم داد، اونم چه موزیکی! دریم آن از استیون تایلر.. وسط اون حال بد و فروپاشی که داشتم حسابی تعجب کردم، یجوری رفتار میکرد انگار داره لحظات خاطره انگیز از لَش…
گوشتخوار :
PART 88 : همه چی رو سرم هوار شده بود، انگار که زلزله اومده باشه و زیر خروارها آوار مونده باشم، رویای ساختن آینده ای که با مدل شدن به دست میومد داشت انقدر تاریک و سهمگین میشد که مغزم در برابر باور و پذیرشش مقاومت میکرد، مدام میگفت دروغه، البرز داره چرت و…
گوشتخوار :
PART 87 : البرز مکثی کرد تا سیگارشو روشن کنه.. پک عمیقی بهش زد و حرفشو ادامه داد: وقتی به اینجا میرسه آژانس ها نقش مهمی دارن چون باید سوژه رو ارزیابی کنن، از فیلترهای مختلف ردش کنن تا مطمئن شن کاملا برای لیست طلایی ایدهآل هست، دختر خوشگله رو که کمی دلسرد…
گوشتخوار :
PART 86 : شنیدن و پذیرش و هضم حرفاش انقدر سخت و هولناک بود که حداقل چندین روز زمان میبرد! تازه اونم در شرایطی که فقط شنونده باشم و از همه جا بیخبر، نه سر پیاز نه ته پیاز! ولی بدبختانه من دقیقا وسط این ماجراهای ترسناک قرار گرفته بودم، گیر جماعت گرگ و وحشی…