گروه مشاوره دانشگاه عطار
Статистикаکانال اطلاع رسانی مدیر گروه مشاوره دانشگاه عطار
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 126
- 1/48двое суток
- 144
- 1/72трое суток
- 155
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چقدر به قدرت کلمات باور دارید؟ قدرت دارند👍 روانشناسی زرد 👎
در سال ۲۰۰۱ پزشکان پی بردند که غدهای به اندازهی یک طالبی کوچک در شکم دارم و آن را برداشتند. آنها در آن زمان به من گفتند که غده بدخیم، اما «یکپارچه» است، یعنی با بیرون آوردن غده، سرطان را خارج کردهاند. بنابراین، لازم نبود کار دیگری انجام دهم و فقط باید سالی یک بار اسکن میکردم تا مطمئن شویم غده برنگشته است. هرگز به این موضوع فکر نکردم که غده ممکن است بازگردد یا درواقع میتواند سرطان باشد؛ در حالی که پزشکان این مطلب را بارها به من گفته بودند. حتی هنگام پر کردن پرسشنامههای پزشکی، هرگز روی خانهی «سرطان» را علامت نزدم. چهار سال و نیم گذشت و من برای انجام دادن یک اسکن دیگر رفتم. پس از اسکن، پزشکم به من تلفن کرد و گفت:«دست چپت را بلند کن و درست زیر بغلت را معاینه کن. در آنجا یک غدهی در حال رشد داری...» در فکرم میدانستم که باید نگران و دلواپس باشم و تندرستیام بر همهچیز مقدم باشد، اما نمیتوانستم آن را «حس» کنم. در کودکی به بیماریهای مختلفی مبتلا شده و همیشه مریض بودم. در ابتدای نوجوانی، تصمیم گرفته بودم که دیگر هیچگاه مریض نشوم. بنابراین، غیر از خانواده، چند دوست صمیمی و همکارانم، هیچکس نمیدانست دچار این سرطان بافت نرم هستم، زیرا حتی خودم هم آن را باور نداشتم. هنوز انکار به شدت فعال بود. با گذشت هر سال، این وضعیت را هر چه بیشتر از فکرم دور میکردم...بنابراین گر چه به دلیل سینهپهلو به بیمارستان آمده بودم، اما به علت سرطان در آنجا بستری بودم... در این وضعیتِ آسیبپذیری و ناتوانی، به جای آن که از اشتیاق و هیجان همیشگیام برای زندگی سرشار باشم، در تسخیر ترس قرار گرفته بودم... سرانجام از دوست عزیزم چریل ریچاردسون درخواست حمایت کردم. با هم به این نتیجه رسیدیم که او هر روز جملههای نویدبخش برایم بفرستد و در برابر این حمایت، هیچ انتظاری از من نداشته باشد. هر روز پیامکی زیبا و نویدبخش برایم میفرستاد و تشویقم میکرد که به افکار مثبت بیندیشم، فهرستی از نکات مثبت زندگیام تهیه کنم و ایمان را انتخاب کنم. اکنون که پس از یک سال و نیم به آن دوران نگاه میکنم، میبینم که باور داشتم بسیار شجاع هستم. باور داشتم میتوانم بایستم و در نبرد با هر مانعی پیروز شوم. اما در واقعیت از ترس، منجمد شده بودم و نمیتوانستم پرگوییهای پر سر و صدای درون یا احساس عمیق انفعالم را کنار بزنم. من روز به روز در این نبرد پیروز خواهم شد، زیرا این انتخاب من است. همهی ما شجاعتر از آن هستیم که فکر میکنیم. از همین امروز هر انتخابی مهم است و امروز، #من_انتخاب_میکنم_که_زندگی_کنم! شجاعت دبی فورد ترجمه فرناز فرود هلدینگ روانشناسی دوستکام آدرس ساختمان مرکزی: مشهد، تقاطع بلوار جلال و فرهنگ، پلاک ۱۲۳ ساختمان دوستکام ۰۹۱۵۲۱۳۶۷۵۵ ۰۹۰۲۲۱۱۰۰۷۵ ۰۵۱۳۶۰۳۱۳۱۸ @Doustkamholding Www.doustkamholding.com
کارگاه تخصصی درمان افسردگی مدرس استاد اصغرپور (دانشجویانی که این ترم کارورزی با دکتر دوستکام دارند شرکت فعال در کارگاه و آزمون پایان دوره جزو فعالیت کارورزیشون حساب میشه)
برگزاری سمپوزیوم پزشکی روانتنی با مشارکت دانشگاه عطار، هلدینگ دوستکام و دانشگاه علوم پزشکی مشهد
عزت نفس چیست؟
قبول دارین؟ خیلی هامون تو دوران دانشجویی سریع دل میبندیم و تنهایی که هیچ، صفر تا صد زندگی رو میفروشیم به کسی که معلوم نیست چند ماه بتونه اونارو برای خودش نگه داره و بعدا همه پته هامون رو آب نریزه. مسیر درستش اینه👇 اول هدفتون رو انتخاب کنید. بعد مسیرتون رو…
قبول دارین؟ خیلی هامون تو دوران دانشجویی سریع دل میبندیم و تنهایی که هیچ، صفر تا صد زندگی رو میفروشیم به کسی که معلوم نیست چند ماه بتونه اونارو برای خودش نگه داره و بعدا همه پته هامون رو آب نریزه. مسیر درستش اینه👇 اول هدفتون رو انتخاب کنید. بعد مسیرتون رو انتخاب کنید و در آخر از همه آدمتون رو انتخاب کنید. حالا اگر برعکسش عمل کنید من یکی که به عنوان مدیرگروه و استادتون ناراحت میشم ولی به عنوان مشاور مشکلی ندارم بازار کار مشاوره سوگ و افسردگی پس از کات کردن و.. داغ میشه😁
بچه ها جون روزهای حضورم تو دانشگاه در ایام تابستان دوشنبه هست ولی هوا خیلی گرمه و کولرهای دانشگاه کم توان. هر کسی کار و سوال و انتقاد و دعوا و شیرینی و...داشت من هر روز دفتر مرکزی هلدینگ هستم با منشی هماهنگ کنه بعد مراجعین بیاد کارش رو راه بندازم.کولر گازی هم داریم😁 دوشنبه ها هم با هماهنگی قبلی در دانشگاه. ۰۹۱۵۲۱۳۶۷۵۵ ۳۶۰۳۱۳۱۸ شماره دفتر☝️ تقاطع جلال و فرهنگ.به سمت سید رضی.پلاک ۱۲۳ ساختمان هلدینگ دوستکام
سلام به همگی یک خبر خوب مخصوصا برای ترم اخری ها و فارغ التحصیلان دانشگاه. بعد از چند سال بالاخره موفق شدیم ارشد مشاوره خانواده و ارشد روانشناسی عمومی رو با کلی دوندگی و پارتی بازی و نذر و نیاز و... بیاریم. از اول مهر میریم تو کارش. برای سهمیه استعدادهای درخشان هم چون سوال میپرسین این پاسخ خانم رییس رمضانی هست👇 مراجعه حضوری و تکمیل فرم و نامه از دانشگاهشون مبنی بر ۲۰ درصد برتر ورودی خودشون ۲۰ درصد برتر مقطع کارشناسی مشاوره و روانشناسی که اولویت با دانشجویان خودمون هست
без подписи
دانشجویان و خانواده های محترم می توانند با ارایه کارت دانشجویی از تخفیف ۳۰ درصدی خدمات مشاوره و روانپزشکی و ویزیت پزشک استفاده نمایند.
без подписи
ایران برنده میشه یا مصر؟🧐 پیش بینی شما چیه ؟
آخرین شهروندِ کشوری که دیگر وجود نداشت! مکان: ایستگاه فضایی «میر» زمان: زمستان ۱۹۹۱ نگارنده: ناشناس «سرگئی کریکالف» چمدانش را بسته بود تا بعد از ۵ ماه مأموریت فضایی، به زمین برگردد و دخترِ یکسالهاش را در آغوش بگیرد. اما ناگهان پیامِ رادیوییِ عجیبی از مسکو رسید: «سرگئی... ما نمیتوانیم تو را برگردانیم. کشوری که تو را به فضا فرستاد، دیگر وجود ندارد!» تصور کنید بیرون از سیاره زمین در حال بازگشت به خانه این خبر را دریافت کنید! طنز تلخیست، نه؟! در همان چند ماه، اتحاد جماهیر شوروی روی زمین فروپاشیده بود و به چند کشور تقسیم شده بود.اقتصاد نابود شده و پایگاهِ فرود، حالا در کشورِ جدیدی (قزاقستان) بود که برای اجازه فرود، پولِ کلانی میخواست!و قسمت مسخره داستان این بود که روسیه جدید پولی نداشت! رادیو قطع شد و سرگئی در تاریکیِ بیانتهایِ فضا، واردِ کشندهترین شکنجهیِ روانیِ جهان شد: «بلاتکلیفیِ مطلق». آدمها میتوانند اخبارِ بد را تحمل کنند، اما انتظار و بلاتکلیفی، روان را متلاشی میکند. به او میگفتند: «شاید ماهِ بعد معلوم نیست، فقط صبر کن.»سرگئی میدانست که اگر غصه بخورد و چشمانتظارِ اخبارِ زمین بماند، در آن لولهیِ فلزی دیوانه خواهد شد. پس کاری کرد که تنها راهِ زنده ماندن در بلاتکلیفی است: او «روتینهایِ کوچک» را جایگزینِ امیدهایِ واهی کرد او هر روز سرِ ساعت بیدار میشد، دو ساعت روی تردمیل میدوید تا عضلاتش تحلیل نرود، فیلترهایِ اکسیژن را تمیز میکرد و با تجهیزاتِ خراب ور میرفت. او ایستگاه را زنده نگه داشت. سرگئی به جایِ نگاه کردن به سیاهیِ ترسناکِ فضا، فقط حواسش به سفت کردنِ پیچ و مهرههایِ جلویِ دستش بود.سرانجام، بعد از ۳۱۱ روز بلاتکلیفی، یک سفینهیِ آلمانی با پرداختِ هزینهها او را برگرداند.سرگئی در بزرگترین بلاتکلیفیِ تاریخ زنده ماند، چون اجازه نداد تعلیقِ بیرون، روانِ درونش را متوقف کند. نامهای کوتاه به تویی که این قصه را میخوانی: این روزها در ایران، خیلی از ما دقیقاً شبیهِ سرگئی شدهایم؛ معلق در یک فضایِ تاریک.چه فرقی میکند وقتی در خانه باشیم یا هر لحظه نگران ویران شدن خانه؟ما بیشتر از هر کسی شبیه سرگئی هستیم اما در خانه اقتصاد بیثبات است، سایه جنگ بر سر ما و قیمتهایی هر روز تغییر میکنند، آیندهیِ شغلیمان روی هواست و مدام منتظریم ببینیم «بالاخره چه میشود؟». این بلاتکلیفیِ کشنده باعث شده خیلیهایمان در «اتاقِ انتظارِ زندگی» بپوسیم؛ پروژهها را نصفه رها کردهایم، یادگیری را متوقف کردهایم و فقط در شبکههای اجتماعی اخبار را میبلعیم تا شاید روزنهای پیدا شود. اما رفیقِ وقتی همهچیز در تعلیق است، تو معلق نمان! تو نمیتوانی قیمتِ دلارِ فردا صبح یا اخبارِ خاورمیانه را کنترل کنی، اما میتوانی مهارتت را ارتقا دهی. تو نمیتوانی زمانِ رسیدنِ «سفینهیِ نجات» را تعیین کنی، اما میتوانی فیلترِ روانت را تمیز نگه داری تو نمیتوانی جلویِ طوفانِ تورم را در این سرزمین عجایب بگیری یا تیترهایِ تاریکِ اخبار را عوض کنی اما هنوز دستانِ گرمی داری که میتوانی با آنها گلدانِ تشنهیِ اتاقت را آب بدهی یا دستِ عزیزت را بگیری. رفیقِ جان اگر امشب در سرمایِ این بلاتکلیفیِ کشنده مچاله شدهای، از تو میخواهیم زل زدن به این سیاهیِ بیرحم را رها کنی.پیچ و مهرههایِ کوچکِ زندگیِ خودت را سفت کن، نگذار سرمایِ بیرون، چراغِ ایستگاهِ روانت را خاموش کند. تو فقط با لجاجتی باشکوه ادامه بده این بلاتکلیفی ابدی نیست. بالاخره این سفینهیِ سرگردان هم به زمین مینشیند و جاذبهیِ زندگی، با عشق تو را در آغوش میکِشد و در گوشت زمزمه میکند: دیدی تمام شد؟چقدر دلمان برایت تنگ شده بود؛ خوشآمدی به خانه. ارادتمند همه خوبان احمدرضا فتوّت پژوهشگر پسادکتری روانشناسی سیاسی دکتری روانشناسی صنعتی سازمانی
سلام به همگی کی وصله لایک کنید ببینم 😊
*همایش روز روانشناس و مشاور* 🔷 فقط یک همایش نیست؛ یک پکیج کامل آموزش و شبکهسازی ⚠️روز همایش *پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت از ساعت ۱۷ الی ۲۱* واقع در *مجموعه همایش های تخت جمشید شاندیز* در زمان های مشخص و برنامه ریزی شده: ✔️ سخنرانی اساتید برجسته ✔️ ۳ نشست تخصصی کاربردی ⚠️ *روز بعد*، *جمعه ۱۱ اردیبهشت از ساعت ۹ صبح واقع در کوثر ۴۳، دانشگاه عطار* ✔️ *۲ کارگاه رایگان * از ۱۰ کارگاه تخصصی ویژه شرکتکنندگان به *انتخاب خودتان* ✔️ گواهی معتبر حضور در همایش و کارگاه ها از *سازمان بهزیستی* استان و *انجمن های روانشناسی* استان با *امکان ترجمه* 🎁 دعوت از ۳ نفر = دریافت ۱ کارگاه رایگان اضافه 💰 هزینه: ۱,۰۰۰,۰۰۰ تومان ⏳ تخفیف ۳۰٪ با کد تخفیف Doustkam30 ظرفیت در حال تکمیل است. 📌 همین حالا ثبتنام کنید 🔗 لینک ثبتنام: https://eventway.ir/next/events/moshaver08706 🔗 گروه اطلاعرسانی: https://rubika.ir/joing/BABICFFJG0KZJRXJPXURDMQDOXMZEXPL
@attarcounselling آدرس کانال گروه مشاوره در روبیکا☝️
در جهت حمایت از آزادی بیان و اظهارنظر دانشجوی معزز، کامنت های کانال آزاد شد.😊 قوانین: حرف بد،درخواست نمره از اساتید،نق زدن،پیام ناشناس،دوست یابی،درخواست جزوه از سایر دانشجویان،اظهارنظر سیاسی و اقتصادی، ریکت بی ادبی، توهین،انتقاد و حتی پیشنهاد و...= بلاک😁
سلام به همگی. هر درخواست اضافه کردن کد درسی و یا ظرفیت مازاد یک کد را به نمایندگان ورودی اعلام کنید. نماینده ها لیست دانشجو به اضافه شماره دانشجویی را تا چهارشنبه به من یا آموزش (خانم مخملباف) تحویل میدن تا استاد و کلاس خالی چک بشه. لطفا به هیچ وجه پی وی پیام ندین. میخواین هم بدین در هر صورت روالش این نیست چک نمیکنم. هر چی نظم و قاعده ای داره. لطفا از دروس ورودی های ترم بالاتر انتخاب نکنید تا کلاسشون پر نشه و حقشون ضایع نشه.قول میدم تعداد زیاد باشه یک کلاس برای ورودی خودتون تعریف کنیم دورهم باشین غریبه نیاد بینتون. هر چی هم دوست داشتین پای این پست دیسلایک بزارین دورتون بگردم😘
بچه ها بخدا ادرس اشتباه گرفتین. معیارمون باید سواد و تجربه استاد باشه نه سخت گیری و نمره دادن. امروز فقط درگیر سفارشی سازی استاد یکی از ورودی ها بودم. چرا استاد رو میخواستن عوض کنند؟ چون سخت میگیره!