«اطلسِ زخم»
Статистика«اطلسِ زخم» یعنی نقشهای از رنجهای پنهانِ انسان؛ از حافظهی تن تا سوگواریِ روح. و من در جستوجوی رد تروما، از زیستِ سلولها تا سوگواریِ حافظهها ناشناس:https://t.me/harfmanbot?start=7021080438
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 13
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 64
- 1/48двое суток
- 73
- 1/72трое суток
- 79
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
داییجان ناپلئون اثر《ایرج پزشکزاد》 شاید بهترین شروع نباشه؛ اما انقدر ملموس و تاثیرگذاره که هر سال روز ۱۳ مرداد درست سر همون ساعت یادش میفتم. اینجوری شروع میشه: «من یک روز گرم تابستان، دقیقا یک سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم.»
نادیا مراد دختری کوردِ ایزدی و ساکن عراق بود که در دوران حضور داعش، به اسارت این گروه درمیاد، نادیا در این مدت عزیزانش رو از دست میده و بار ها مورد سو استفاده جنسی قرار میگیره؛ در آخر اون موفق به فرار از دست داعش میشه و بعد از این اتفاقات در سال ۲۰۱۸ موفق به کسب صلح نوبل میشه. شنیدن روایت دردناک نادیا در این مسیر، باعث میشه یادمون نره همین چند سال پیش چه وحوشی کنارمون زندگی میکردن و چطور مردم رو سلاخی میکردند. پیشنهاد میکنم حتما بشنوید✨ لینک پادکست: https://castbox.fm/vb/674626256 #پادکست
واقعا خیلی جلد مزخرفیه🙏.
واقعا همیشه توی زندگیم آرزو میکنم تحصیلات آکادمیکی خیلی زیادی داشته باشم یا چه میدونم به عنوان فرد خیلی باسوادی توی یک حوزه ای شناخته بشم. خیلی لذت بخشه برام.
تصمیم گرفتم از تمام پیج ها و چنل های بزرگی که ذره ای با هوش مصنوعی تولید محتوا میکنند، لفت بدم. حالم دیگه داره از این همه تصاویر رنگی رنگی و مصنوعی و بدون نقص، بهم میخوره.
یکی از اسطورههای عصر ما روانشناسی زدگی یا همون نسخه ساده سازی شده روانشناسی یا همون روانشناسی اینستاگرامیه
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
یکبار توی یک مصاحبه ای، یکی گفت: شما تکامل بخونید، متوجه میشید که ما انسان ها چقدر هیچیم. ما در مقابل کره زمین و کهکشان ها و موجودات دیگه، یک هیچ تو خالی بزرگیم. بعد در همین کهکشان راه شیری، توی کره زمین، مابین این همه قاره، در بین این همه کشور، ایرانی افتاده به جون هم که قدرت مرد ها بیشتره یا زنها. انرژی زنانه و مردانه چیمیشه. اصلا دنگ رو باید کی حساب کنه. یک مشت احمق بامزهایم.
من خیلی مدیون زیستشناسیام؛ نه فقط به خاطر خود علم زیست، بلکه به خاطر چیزهایی که یواشیواش از دلش اومد توی زندگی روزمرهم و مدل فکر کردنم. یکیشون عدم قطعیت بود. من واقعاً عاشق عدم قطعیتام؛ نه اینکه از ابهام خوشم بیاد، اتفاقاً ابهام اذیتم میکنه. چیزی که برام جذابه اینه که یه پدیده رو میتونی از چند زاویه و توی چند سطح مختلف ببینی و برای هر کدوم یه توضیح منطقی داشته باشی. انگار وسط اون بینظمی ظاهری، یه نظم کلی وجود داره. دومیش تمایز بین مفهوم کلمات بود. از وقتی برای کنکور با زیست درگیر شدم، کمکم یاد گرفتم کلمات رو صرفاً چند تا برچسب هممعنا نبینم. هر کلمه برای من یه سری پارامتر معنایی داره؛ شدت، قطعیت، احتمال، نیت، بار عاطفی و حتی بافتی که توش استفاده شده. بعد یه جایی دیدم این قضیه دیگه فقط مال کتاب و تست نیست؛ وارد زندگی روزمرهم شده. به جایی رسید که من فقط کلمات رو متفاوت نمیبینم، متفاوت میشنومشون. مثلاً وقتی یکی میگه «ممکنه این کار رو انجام بدم» و وقتی میگه «شاید این کار رو انجام بدم»، برای من این دوتا اصلاً یکی نیستن. انگار دارم میزان احتمال رو روی یه طیف جابهجا میکنم. ولی احتمالاً برای خود طرف، این دوتا کاملاً هممعنا باشن و انتخاب یکی به جای اون یکی هیچ معنای خاصی نداشته باشه. و این هم برام جذابه، هم گاهی واقعاً اعصابخوره. چون ناخودآگاه میپرسم: «چرا این کلمه؟ چرا اون یکی نه؟» و شروع میکنم دنبال دلالت و معنای پشت انتخابش گشتن، در حالی که ممکنه طرف اصلاً همچین چیزی توی ذهنش نبوده باشه. فکر کنم یکی از چیزهایی که باید یاد بگیرم همین باشه؛ اینکه این حساسیت زبانی رو از دست ندم، ولی برای هر تفاوت واژگانی هم لزوماً یه معنای پنهان نسازم. ولی خودِ این ویژگی رو دوست دارم. اینکه انگار گوشهام همیشه تیزن و زبان آدمها رو فقط در سطح جمله نمیشنوم؛ مدام دارم پارامترهای معنایی، لحن، بافت و دلالتهای احتمالیشون رو هم میگیرم. یه جورایی ذهنم همیشه یه کارگاه کوچیک تحلیل زبان همراهشه. 😂🤦♀
ترکیب دانشمند یا عاشق خیلی برام جالبه. من رو یاد جملهای میندازه که ساینا از فلوبر نقل قول کرده بود:« تنها راه زنده شدن برای من عشق ورزیدنه. به هر چیز و هر کسی که باشه. اینقدر نگاه میکنی تا یاد بگیری چهجوری اون چیز رو شکل خودش دوست داشته باشی. و این یعنی فرم. همون توصیهای که فلوبر به موپاسان کرد برای نوشتن: به یه چیز خیلی ساده نگاه کن، همون چیزی که اطرافته، هر چیزی که هست و جوری دربارهاش بنویس که انگار قبل از تو وجود نداشته، انگار برای اولین بار داری میبینیش.»
البته🫶
مطمئن باشم که نفرت رو توی کلامم حس میکنید؟
видео или голосовое, без подписи
@RegaPlus