🎵آوای دل❤ نوازان
Статистика🌹﷽🌹 از نخل شڪسته سایه سارے مطلب از مردم این زمانه یارے مطلب عزت به قنا عت است خوارے به طمع با عزت خود بساز و خوارے مطلب امضائ خدا پاے ارزوهایتان🙏🌹 باتشڪر #بانونگار💖 @avaaydelnavazan
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 75
- Всего постов
- 932
- Тип
- открытый
- Язык
- ur
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 5
- 1/48двое суток
- 5
- 1/72трое суток
- 6
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
قشنگه 😍😍👌👌👌
🎶🕊 تاب بنفشه بانو پریسا شاعر: حافظ آهنگساز:حبیب_سماع_حضور
без подписи
🎶🕊 تا که نشانت در همه جا می جویم در همه دنیا وصف تو را می گویم از دل شب تا به سحر هر لحظه خاک رهت تا به ثریا می پویم _علیرضا افتخاری
. شادی درڪ ِ ڪیفیت ِ حضور است و شڪرگزارے نماد ِ شادمانے هاست هر گاہ بہ بهانہ هاے ساده دلت ذوق ڪرد لبخند زدی شڪفتی لبریز شدی خندیدی رقصیدی بگو : بہ زیارتت بیایم #هله_پتگر
معنایِ عشق #استادشمسلنگرودی
. . عمر ما کوتاست، چون گل صحراست…. مراقب کسی باش که دوستاش داری که قلب همیشه درهایش باز نخواهد ماند. #جبران_خلیل_جبران
گر بماندیم زنده، بردوزیم جامهای کز فراق چاک شده ور بمردیم، عذر ما بپذیر ای بسا آرزو که خاک شده #ابنیمین
. ای عشق چه در شرحِ تو جز عشق بگویم در سادهترین شکلی و ، پیچیـدهترینی! #فاضلنظری
روحم زیبا بود؛ اما انسان ها در آن رنج کاشتند...
♥️ مولانا اندر سر ما عشق تو پا می کوبد.
هیچوقت دیر نیست ! فقط بعضی وقتها دیگه ارزشش رو نداره …
حلول ماه ربیعالاول، ماه شادی و سرور اهلبیت(ع)، بر شما و خانواده محترمتان مبارک و فرخنده باد. 🌿 باشد که این ماه، آغاز روزهایی روشنتر، دلهایی آرامتر، لبخندهایی ماندگارتر و اجابت دعاهایی باشد که مدتهاست با امید به درگاه خدا زمزمه میکنیم. 🤲🏻💚 یا رب، به حق محمد(ص) و آل محمد(ع)، ربیعالاول را برای همهمان سرشار از خیر، برکت، نور و گشایش قرار بده. 🌸 اللهم صل علی محمد و آل محمد 🌸 🌹 حلول ماه ربیعالاول مبارک باد 🌹
👌برای همدیگه دعاهای قشنگ کنیم @avaaydelnavazan ┅━┅┅🦋━┅━┅ ﴾🌼﴿✾﴾🌼﴿✾﴾🌼﴿✾﴾🌼﴿
یکی از کارکنان با احتیاط یک قوی ماده رو روی اسکلهی چوبی کنار یه برکهی آروم و سرسبز میذاره. این قو تازه از دورهی درمان پزشکی برگشته و هنوز برای اینکه هنگام جابهجایی آروم و در امان بمونه، بخشی از بدنش داخل یه کیسهی پارچهای سفید قرار داره. مرد بهآرومی خم میشه و پوشش روی بدن و بالهای قو رو باز میکنه و کمکش میکنه دوباره آزادانه روی پاهاش بایسته. کمی اونطرفتر، جفت قو توی آب شنا میکنه و با دقت اونو زیر نظر داره. همین که قو کاملاً آزاد میشه، لحظهای درنگ نمیکنه؛ از روی اسکله به داخل آب میپره و مستقیم به سمت جفتش شنا میکنه. دو قو وسط برکه به هم میرسن، کنار هم شنا میکنن و گردنهای بلندشون رو به سمت هم میکشن تا همون حالت قلبشکلی معروف قوها رو بسازن. آروم نوکهاشون رو به هم میزنن و کنار هم میمونن؛ انگار بعد از مدتها دوری، دوباره همدیگه رو شناخته و به هم خوشامد میگن. تمام این دیدار پر از محبت، شادی و احساسه؛ لحظهای زیبا که نشون میده پیوند و دلبستگی بین بعضی از قوها چقدر میتونه عمیق و ماندگار باشه...
گرچه میدانم نمی آیی ولی هر دم ز شوق سوی در می آیم و هر سو نگاهی میکنم هدایت طبرستانی
❖ چه متن زیبایی، حتماً بخوانید مرد میانسالی در محله ی ما زندگی میکند که من از بچگی اورا میشناسم آدم تو دار و خنده روییست... همیشه صورتش سه تیغ و پیراهن شاد میپوشد... او حتی محرم هم پیرهن سفید میپوشه... من هرگز اونو توی هیأت و مسجد و امامزاده ها ندیدم.. به قول بابام اصلا شاید کافر باشه... ولی هیچوقت کسی ازش بدی ندیده سرش تو کار خودشه... زنش هم تقریبا حجاب آنچنانی نداره خیلی عادی میپوشه... همیشه دوست داشتم بدونم که چرا اهل مسجد و هیأت نیست... تا اینکه یه روز دل و به دریا زدم و توی یه مسیر که با هم بودیم ازش پرسیدم آقا رضا دوست داری یه سفر بری خونه ی خدا... با خنده گفت تو چی، دوست داری؟ گفتم آره چرا که نه؟ بابام هم همیشه حسرت حج رفتن و کربلا رو داره.. گفت انشالا نصیبش میشه... گفتم جوابمو ندادی دوست داری بری؟ گفت من خونه ی خدا زیاد رفتم ... اصلا هم حسرتش رو ندارم..گ چشام داشت از کاسه در میومد پرسیدم شوخی میکنی؟ گفت شوخی چرا؟ گفتم آخه ندیدم کسی تو محل بگه شما حج رفته باشید ... گفت شما پرسیدید خونه ی خدا ،منم گفتم آره زیاد رفتم ،اگه بخوای تو رو هم میبرم... خندم گرفت گفتم چطور.. گفت کاری نداره فردا صبح آماده باش ببرمت خونه ی خدا..اونجا خیلیا هستن خدا هم منتظره دیدنمونه... شب تا صبح خوابم نبرد، همش فکر میکردم چه فکرایی تو سرشه... صبح که شد رفتم در خونشون و صداش زدم و اونم با صورت تراشیده و پیرهن شاد و موهای براق اومد بیرون و با ماشینش رفتیم... وسط راه پرسیدم میخای ببریم امامزاده درسته؟ گفت به زودی میبینی... با هزاران سوال بی جواب توی سرم سکوت کردم تا اینکه رسیدیم به آسایشگاه بچه های بی سر پرست... داشتم شاخ در میاوردم فقط نگاه میکردم.. همینکه رفتیم داخل بچه ها دویدند بغل آقا رضا و اونو عمو صدا میزدن آقا رضا هم از وسایلی که تو مسیر خریده بود بهشون میداد وصدای خنده ی بچه ها بلند شد... آقا رضا برگشت طرف من و گفت اینم خونه ی خدا ،دیدی که چقدر خونش نزدیکه...ادامه داد: خدا توی آسایشگاه معلولان ذهنی... توی بیمارستانهای کودکان ... توی آسایشگاه سالمندان ... توی مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست ... توی مراکز درمانی بیماریهای خاص ... و حتی حتی جاییه که ما به کودکان خیابانی گل و کتاب و آبمیوه میدیم ووو.....همیشه چشم به راهه... چرا میزان اعتقادات مردم را از ظاهر تشخیص میدهید؟ چرا همش فکر میکنید خدا توی امامزاده ها و مساجده... بهشت من زمانیست که خنده ی از ته دل این انسانها را میبینم.. خانه های خدا خیلی نزدیکتره از اونی که شما تصور می کنین..
زندگى شما از دو تا تاريخ و يك خط فاصله درست شده. از اون خط فاصله ، بيشترين بهره رو ببريد
مرا جانی و من تا کی توانم زیست دور از تو ✍🏻 #سلمانساوجی 📖 #غزلشماره۳۸۳
اﺯ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺮﻭﯼ درزندگے ﭼﯿﺴﺖ؟ ﮔﻔﺖ : « ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ» ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ . ﮔﻔﺖ : ﺳﺨﺖ ﺩﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯿﺪ . ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺷﺶ ﺧﺼﻮﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﯿﭻﮔﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ . ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯽﺩﻟﯿﻞ ﺷﺎﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺍﺳﺖ . ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﻧﺪ . ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ : ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﺑﻨﺪﻧﺪ. ﭘﻨﺠﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ : ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺳﺮﯾﻊ ﺁﺷﺘﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮐﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. وﺷﺸﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ میخندند یا ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. عشق❤️