آوای اصیل برمدارعشق❤👇👇👇
Статистика 🔻#دعوتید_به_بخشی_ازمجموع_کانالهای_ادبی_هنری🔻 #آوای_اصیل_برمدارعشق❤️ #شعربداهه_ناب_وآوای_دکلمه_آنلاین🎤 @ShVDekNabVAsill https://t.me/avayeasill ┏━━━❤️━━━┓ 🎻 @avayeasill 🇮🇷 ┗━━━❤️━━━┛ #ادمین_کانال👍👍👇👇 @Mohammadr22222
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 12
- 1/48двое суток
- 13
- 1/72трое суток
- 14
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
همیشه درسکوت ِ من،صدای تار و تنبوری شروع ِجُمعه ایغمگین،نوای سردِ ماهوری کویری تشنه ام اما ، سراب ِ ظهر ِ گرمایی شبیه ِ طعم ِ دریاها ، اگر آبی ، ولی شوری بجای بوسه، ازداغت، لبم صدها ترَک دارد چنانمیخواهمت،گویی،شراب ِنابِانگوری برای شب نشینی ها، همیشه راوی ِ عشقم کجایقصه خوابیدی،که ازچشمانمندوری توَهّـُم میـزنم شاید ، که ماه ِ آسمان هایی دلم تاصبح میرقصد،گمانم قرص ِ ناجوری تمرکزکن دراینعاشق،ببین اصلاًچهمیبینی دلیلی هم مگرداری که ازاین عشقمنفوری تنم صحرای شنزار و نگاهت تلخ و طوفانی چه بی تابانه آشوبم،چه بیرحمانه مغروری #شیدا_التيام
без подписи
🍃 بی حساب است غمت سقف رقم ریخته است کوه از بار غمت تا شده خم ریخته است گیسوانت که پریشانتر از احوال من است ابرو بادی ست که درهاله ی غم ریخته است مثل ابروی تو شمشیر غبارآلودی ست که به تصویر جمل جاه و جنم ریخته است روزه واکن ولی از آتش این آب منوش زهر عمریست به کام تو الم ریخته است پیچ وتابی که به خود می دهی ای موج غریب شوکرانی ست که در سرخی جم ریخته است قلم فرشچیان هم نتواند بکشد طرح دردی که دراین طشت به هم ریخته است کوزه ی صبر شکست وجگرت خورد ترک این شکافی ست کزان سقف حرم ریخته است از دمِ سردِ عرب گرچه نشد آبی گرم آتش داغ تو در قلب عجم ریخته است نشناسند تو را کوردلانی که خدا در کتاب سرشان بینش کم ریخته است غایت حسنی و در لوح زمان بی بدلی شرح چشمان تو در نون و قلم ریخته است #اڪرم_نورانی
در دلم غیر از تو و عشق تو دیگرهیچ نیست جز حضور سایهی عشق تو بر سر هیچ نیست آن قَدَر آرام میگیرم ز هر لبخند تو که قسمها برتو ،یک ذره از آن در هیچ نیست با تو دنیا از برایم لب به لب سرسبز گشت بی تو عشقی در بَرِ باغِ صنوبرهیچ نیست در دلم گلهای مهر و آشتی می کاشتی بی تو در قلبم بجز گلهای پرپر هیچ نیست در نگاهم آسمانی روشن از خورشید هست برلبم جز حرفهای مهرپرور هیچ نیست التیامی من نمی بینم در این داراشِفاء دردِ شیدا را به جز سودای دلبر هیچ نیست #شیدا_التیام
без подписи
🍃 یا کنج قفــس یا مرگ این بخــت کبوترهاست
🍃 آنچه گفتیم ما تفنگ نگفت ما نگفتیم تا تفنگ نگفت نیمی از ماجرا نوشته نشد نیمه ماجرا تفنگ نگفت دست هر کس بهشت یا دوزخ هیچ چون و چرا تفنگ نگفت باید از عشق ناب بنویسم آنچه این روزها تفنگ نگفت هر چه هم نه نمی شود گاهی یا خدا گفت و یا تفنگ نگفت ما به رگبار عشق میبندیم ما نگفتیم یا تفنگ نگفت سود آن کارخانه را چه کسی خورده این سالها تفنگ نگفت #محمد_باقر_روشن_نیا #تفنگ_نگفت
🍃 ای روشنیِ نگاه من صبح بخیر ای رونق هر پگاه من صبح بخیر افزون تر از آنکه در شمارش آیی ای بی عدد عشق و آه من صبح بخیر در خوف و رجا ،دلم به تنگ آمده است ای حضرت تکیه گاه من صبح بخیر خالق تویی و منم که مخلوق توام ای امن ترین پناه من صبح بخیر #اڪرم_نورانی
🍃 بر وجین اشکهایم باز داس آورده ای خوشه خوشه چشمهای بی حواس آورده ای از کجا اینگونه بر من دشمنِ جانی شدی اینهمه حرف و حدیثِ بی اساس آورده ای مشتی از خر مهره های کولیِ ولگرد را همطراز دُرّ نابم در قیاس آورده ای؟ با عروسکها ی بازیگر چه نقشی می زنی از چه باطل را به رنگ حق لباس آورده ای؟ با هر آنکس دوست داری پرسه هایت را زدی وقت ناچاری رفیقی از خواص آورده ای!! تیز از قلبم بریدی؛ تکه تکه شد دلم از دل ویرانه پل ها درتماس آورده ای 🍃🍃 من عجب دارم که پشت پرده هم چون روی توست اینچنین که لاف ها در اقتباس آورده ای #اڪرم_نورانی
باز هم پنجشنبه و بار دگر دل هوای خانه ات کرده پدر بازهم پنجشنبه و دل بیقرار من گرفتار تو ای روح بهار سینهام از داغ تو پرخون شده چشمهایم همچنان جیحون شده کاش میشد تا شبی وقت سحر غرق آغوشت بخوابم ای پدر رفتی و آتش به جانم زد غمت درد را تا استخوانم زد غمت من همان شیدای محزون توام دختر زیبای دلخون توام کاش میشد باز برگردد به من وقت گیلاس و شکوه نسترن یار هم بابای خوبم میشدی هم شمال و هم جنوبم میشدی رفتی و یک عمر داغت با من است در دل شبها چراغت بامن است یا بیا بار دگرپیشم نشین یا مرا با خود ببر ای نازنین #شيدا_التيام
فکر ما خلوتنشینان لبت آزاد نیست خانهی ما عاشقان چشم تو آباد نیست بیتفاوت نگذر از یک عمر عاشقپیشگی پاسخ دل بستن من «هر چه بادا باد» نیست شاعران از چشم آهوها فراوان گفتهاند ... هیچ کس در فکر راضی کردن صیاد نیست سینهات لبریز یاد دشمنانم بوده است ... واقعیت آن چه چشم تو نشانم داد، نیست کوه هم سنگینی درد مرا باور نکرد بیستون سنگ صبور غربت فرهاد نیست انتهای بیت پایانی کنار افتادهام هیچ جایی نامی از احوال من در یاد نیست #شیدا_التیام
دیگر نامت را صدا نمیزنم از یک جایی به بعد، آدم نه میبخشد، نه انتقام میگیرد فقط دلش را برمیدارد و میرود. من تمام راههای رسیدن به تو را یکییکی خاموش کردم؛ مثل چراغهای خانهای که دیگر کسی قرار نیست به آن برگردد. گمان میکردی با چند سایه میتوانی آسمان مرا تیره کنی. نمیدانستی خورشید، با رفتنِ پرندهها خاموش نمیشود. روزهایی بود که برای ماندنت تمام خودم را خرج میکردم؛ امروز اما حتی خاطرهات توانِ مکثی کوتاه در ذهنم ندارد. آینه دیگر تو را به یادم نمیآورد. هرچه از من رفت، اندوه بود؛ و هرچه ماند، خودِ من بود. چه دیر فهمیدم بعضی آدمها برای دوست داشتن نمیآیند، میآیند تا آدم دوست داشتنِ خودش را دوباره یاد بگیرد. اکنون نه پرسشی مانده است، نه گلایهای، نه حتی آرزوی بازگشت. فقط هر بار که از کنار گذشته میگذرم، لبخندی آرام میزنم و با خودم میگویم: چقدر خوب که دیگر مهم نیستی #شیدا_التیام
مفهوم شب تارم، این بار که می آیم سر خورده ی هنجارم، این بار که می آیم از فاصله ها زخمی، آشفته ی بودن ها از فلسفه بیزارم، این بار که می آیم سیبی به زمین افتاد، تاوان همگی دادیم محکوم به اجبارم، این بار که می آیم آرامش من تنها در دست تو و وهیهات از حادثه سرشارم این بار که می آیم غیر از تو که بی مهری ؛ بر روی زمین کس را من دوست نمی دارم این بار که می آیم #شيدا_التيام @SheidaaEltiyam
без подписи
👣گوش کنیـم ریشه در آب دارند مژهها خشک نمیشود انتظار #اڪرم_نورانی
🍃 ای زندگی تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی از آنی همه من من نیست شدم در تو از آنم همه تو #مولانا
🍃 حمایت از مادر مادر پسری زاد و بهگرمی، نظرشکرد یاد از رخ و اندام و جمال پدرش کرد بگرفت درآغوشو بهقلبش،تپش افتاد از نغمۀ موسیقیِ هستی، خبرش کرد پوشاند تنش را به لباسی نو و هم نرم وز بافتۀ خویش، کلاهی به سرش کرد از شیرۀ جان، داد به او شیر- پیاپی؛ بس بوسه نثارِلبِهمچونشکرش کرد آن غنچۀ خُردی که نهان بود به شاخه پرورد و دراطرافِچمن،جلوهگرشکرد آن جوجۀ یکروزۀ ریزه، شده لرزان باپرورشِخویش، پُراز بالوپرش کرد چون کوکب خُردی به مدارِ دل مادر، بگرفتبهبر محکمو قرصقمرش کرد آن هستۀخرمایضعیفیکه بهبر داشت چون نخلتنومند،بهجان، بارورش کرد او «زالِ زر»- افکنده به دامان دماوند سیمرغصفت،چون یل بایالوبرش کرد با واکسن و دارو و درمانِ بههنگام، بهداشتیو پاکو مصونازخطرش کرد بنشاند سر سفره و بنشست کنارش دستیبهسر و دستدگر درکمرش کرد پس،داد بهاو بسخورش ازمایعوجامد در وزن بدن، بیشتر از پیشترش کرد تا راه بیفتد، شده خود، پای به پایش هرمرحله، تسلیمِ قضا وُ قدَرش کرد تا آنکه زبان باز کند بر الف و لام، بر درگهِ الله، دعای دگرش کرد چون رفتدبستان پسر،اوهمچو معلّم، تعلیم بدو با دل پر شور و شرش کرد شد تازهجوانیّو برومند وقوی گشت مادر، طلب میوه زشاخِ شجرش کرد آورد عروسیّ و در و بام بیاراست خود،صرفِهمانزوج همهسیموزرشکرد شد خاطر او جمع چو میدید عروسش یارپسرش گشتو چو او،خشکوترش کرد می دید که دارد صنمی نادره دربر زانچهرهکه خود قبلهنمایدگرش کرد خم شد قدمادر که پساز موی سپیدش، حاکیست زعمریکه بهزحمت،هدرش کرد حالا، شده محتاج به فرزند و عروسش بایدکه حمایت به سفر یا حضرش کرد حکم پسر امروز چنین است که مادر باید بهبرش بود؛ نه ازدر،بهدرش کرد «الهام» بخوانْد این به سرِ تربت مادر ازدیده،دوید اشکغمو شعلهورشکرد #دکترسیدمحمود_الهامبخش ۱۴۰۵/۵/۶
🍃 دارم به بیمجالی خود فکر میکنم با ذهن پیرسالی خود فکر میکنم هر سال وقت کشتن شمع تولدم بر قتل احتمالی خود فکر میکنم گاهی دلم برای خودم تنگ میشود گاهی به جای خالی خود فکر میکنم نارس تر از همیشه به توجیه بودنم روی خواص کالی خود فکر میکنم یادم به خیر... آینهام شرمگین نبود با شرم بر توالی خود فکر میکنم با این یقین که شعر نه، شاعر شنیدنیست من با منِ خیالی خود فکر میکنم لبریز پاسخی به خودم، پرسشی نیست در خود به بی سوالی خود فکر میکنم جام طلای شعر، مرا قیمتی نکرد بر کاسهی سفالی خود فکر میکنم من زندهام هنوز و غزل نه... ترانه نه... تنها به گوشمالی خود فکر میکنم #محمدعلی_بهمنی
بر خلاف اختیار اینجا رها افتادهام اتفاقی در خلال ماجرا افتادهام هیچ از پستان خوشبختی مرا سهمی نبود کودکی هستم که از مادر جدا افتادهام دورهی بی اعتباری هاست، هر کس قد کشید من یکی از اعتبار خود چرا افتادهام؟ فکر میکردم جهان باغی است مالامالِ عشق اینچنین آسوده در دام خطا افتادهام ! از ازل تقدیر من با اشک و آه آغاز شد قطرهای هستم که از چشم خدا افتادهام گَرد دلتنگی منم! یک عمر در بازار عمر روی دست خستهی آیینه ها افتادهام سخت پاشیده است از بی همدمی شیرازهام دل جدا، جسمم جدا، من هم جدا افتادهام بسکه هر شب ماه را روی تو میپنداشتم دیگر از بالا پریدن ها ز پا افتادهام من ابوذرزادهی این قصه بودم، آه آه کاروان عاشقان رفتند و جا افتادهام #شيدا_التيام
🍃 شبنم،غـــزل، مینا،عسـل،خورشیـــد بودی در آسمان چشــم من ناهیــــد بودی هر صبــح مثل گل درونـم می شکفتی اصلاً تو یک دامن گل امیـــد بودی از جست و خیزت زندگی بیـدار می شد تو یک نهــالِ سبزِ بی تردیــد بودی قنـــد نـگاهت آب می شد در دل من دلچسب و شیرین،لُعبتِ توحید بودی تکرار در تکرار می سوزم برایت روی حروف قلب من تشـــدید بودی در هیچ قانونی ندیدم ،جُرم باشی آخر کجای این جهـــان، تهدید بودی؟ تعریفِ تو جز یک بغل پر؟وای بر من توآن گلــی که بـــاد زودت چیـــد،بودی هی کاسه کاسه ماه شد ردِ عبورت آن کهکشـــانی که سحـر بارید بودی تاریــــخ، پرواز تو را فریاد می زد وقتی غمِ تا حشـــر در تمـــدید بودی گهواره ی اشــک مرا هرشب بجنبان تو خوابِ خیسِ باد،روی بیـــد بودی جایت همیشه در دل این خانه خالیست از کودکی شایستـــه ی تمجیــد بودی قرآن جیــبیِ منی، شیرین بیــانم لُبُ الُّبٰابِ صنـــعتِ تجــوید بودی #اڪرمـ_نورانی #بیاد_غنچه_های_مدرسه_میناب