- Последний пост
- 30 нояб.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 1 129
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
پهلوان امی شین پوچ مشتی دوران بو واشک نی لبک باز و باز گماران بو بی مروت در شکار پوتار هم رحم ناشتی او دشمن امی جان و امی شالیزاران بو طالب طالبی
تو با کدام خزانی؟ که من بهار ندارم اگر قرار نداری... چرا قرار ندارم تو با کدام تبر؟ با کدام اَرّه رفیقی؟ که من امید رسیدن به برگوبار ندارم تو با نوید دویدن به ایستگاه چه کردی؟ که من امید رسیدن به این قطار ندارم چه کردهای؟ که من تیزچنگ چشم دریده میان این همه آهو دل شکار ندارم چه رفته است که من با هزار برگ برنده دو دل نشستهام و جرات قمار ندارم بیا و چشم درآور مرا که مثل نگاهم به راه ماندهام و تاب انتظار ندارم #غلامرضا_طریقی https://t.me/ah_ghah
آمدی باز چه شور وهیجانی داری چه هوا وچه دل خوش گذرانی داری ! خیره ای بر تن آن ماه که لم داده به تخت ای عجب میل به این چشم چرانی داری ! چون تناسب به گل اندام قشنگش دیدی در سر و ذهن خودت فکر وگمانی داری ! مانده ام مات نگاهت شب افسونگر مست پیری ودر سر خود عشق جوانی داری ؟! همه در خواب وتو بیدار وغزلخوان شده ای "عشق جانم تو عجب فن بیانی داری" ! ماه این گفت وسپس در بغلت خوابش برد تا ابد در رگ شب"عشق" تو جریان داری ! قصه ی عشق سرانجام ندارد. هرگز مگر ای قافیه ی عشق تو پایان داری ؟! #فرشته_محمودی @fereshteh_mahmody7 خرداد ۱۴۰۴
باران سقف های تشنه در انتظارند صدای سکوت شان بیمناک است
من هیچکسام با دستهای خالی از کسی... نمیترسم؛ تو با دستِ پُر، از ردِ خون! از تمامِ هیچکسها بیکسها از هر "ها" می - ترسی. «فلزبان» @Honare_Eterazi
جانانم، بدان یک جان کم ست "سلول به سلول" وجودم فدایت ایکاش در نگاه جذابت "شب و وروز "ذوب بشوم هرچند فرسنگها دوری " نزدیک ترین ضربان قلبی مضمون واژگان بکر شعرهای عاشقانه ایی با حرفهایت "سنگ صبوری" آموختی بر بی حوصلگی طالع ام سرمشق خوشبختی هایی "مشت نمونه خروار " ✍ #مریم_ تقدسی (ماریا) 🎤 #مهدی_میرتبار @mehdiseied1 #هشت -شعر
در برکه ی نگاه تو گل ها شناورند اما مرا برای تماشا نمی برند از دور دیده ام نه بهارند ونه خزان این چشم ها روایت یک فصل دیگرند چشمی به رنگ عشق شبیه شکوفه ها اغواگرند وازهمه دنیای من سرند ازاین شکوفه ها که شکفتند وریختند خاتون دوچشم تو به خدا دلرباترند چیزی خلاف قاعده ی روزگار ما گاهی قناری اند وزمانی کبوترند یک گوشه مانده اندبه نازی که دیدنی ست سمت دوچشم عاشقم اما نمی پرند حالا نشسته ام که دوتاقوی من شبی از آسمان آبی چشم تو بگذرند اما مجال نیست تو فرصت نداده ای وقت سفر رسیده و قو ها مهاجرند هرگز نمی رسند به گل های برکه ات دیوانه های ساده فقط زود باور ند #سیدجلیل_سیدهاشمی📝 #سیدحمیدحجازیان 🎙
🔹 ۹ آذر روز ملی جزایر سه گانه از عشق میهن سینه ها را چاک کردیم جز نام ایران ، نام ها را پاک کردیم آه ای سه مروارید رویایی دریا ما بی شما، آن زیستن را خاک کردیم #مسعود_ایمانی_صورت @soorat_im
گلهای رنگارنگ اشک من خودتو نگهدار اجرا : استاد گلپایگانی K . Ghassemi
без подписи
без подписи
مثل یک غروب دلگیرم تووی کوچه ای که بارانیست می نویسم برای تو پیغام نامه هایم همیشه طوفانیست می نویسم برای چشمانت باد می وزد دوباره بر ایوان خسته از نگاه ویرانگر دست برده ام به سینه لیوان از صدای ساعت خاموش روی دیوار خانه فهمیدم وقت رفتن است ودل کندن تا برای جاده خندیدم تووی نامه ام ، خیابان بود دو سه تا درخت هم ، شاید چند پرنده را نمی دانم ! روی آنها نشست هم ، شاید جویبارم همیشه جاری و ... کوهساران شبیه فریادند برف روی قله ها پراکنده چشمه رابه گریه ها دادند تووی نامه ام نوشتم که ... زندگی شبیه زندان است غصه های کهنه ای در آن نیمه جان همیشه پنهان است چشمهایت نگاه سردی داشت با منی که عاشقت بودم بی تو یک لحظه دنیا را جان مادرت ، نیاسودم نامه را پاره کردم و بعدا بغض های مانده را خوردم شانه را شکستم و دل را پشت موهای بسته ات بردم اردشیر اصغری
⛵️🌊⛵️🌊⛵️ به قدری ساکتم حالا؛ که انگاری؛ درونم حکم آتش بس و حالِ چشمهایم خوب و آرام است. به قدری ساکتم انگار؛ میان شهر قلبم صد هزاران مُرده دارد شعر میگوید.. ببین من ساکتم این بغض و این آشوب، از من نیست... دلم تنگ است؟ اصلا نیست کسی را دوست میدارم؟ نمیدارم رها، آرام و معمولی؛ شبیه کلّ آدمها میان موجها چون قایقی؛ بی سرنشینم، بی سرانجامم... نه فکری در سرم دارم، نه عشقی در دلم، آرامِ آرامم... ✍#نرگس_صرافیان_طوفان 🎤#فاطیما @navaydellll
معرفی کتاب ۲۶ چندی قبل از نوروز ۱۳۱۸ خانم قوام شیرازی مادر شوهر والاحضرت اشرف از علیاحضرت و ما دعوت نموده بود که برای گذراندن عید این سال به شیراز برویم . علیاحضرت هم این دعوت را پذیرفته بود . سه روز قبل از تحویل سال من و خانم جم و عده زیادی ... کتاب / اشرف از سرای سنگلج تا سریر سلطنت نویسنده : خسرو معتضد انتشارات : پیکان چاپ اول : ۱۳۷۷ تعداد صفحه : ۵۶۰ قیمت پشت جلد __ از سری کتابهای شخصی کتابخانه رضا قاسمی( کاوه )
без подписи
چه کسی مردن یکبرگ. یا پریدن یک پرنده را جشن گرفته درخت فریاد نمی کشد,عریان میشود.. زهرا درکه ✍#سکوت
@fa_rza_n_e @mehdiseied1🎧
هر روز در بین گل بوته های باغ به دنبال گل مورد علاقه ام می گردم رز را می بینم ، و نسترن و اقاقیارا اما اثری از گل من نیست . دوباره می گردم و می گردم آه، تازه یادم آمد ، گل زیبای من ، در زمستان گذشته پژمرد ..! رضا قاسمی ( کاوه ) ۱۲ خورداد / ۱۳۹۷ رشت
کاس ٚ چۊشمؤن (چشمان آبی) ناصر مسۊدي 🖤🕯 #فارسي #مۊزيک_بشتؤييم 🆔 @gilakimind
آه، مردم. دست از عاشقانههایم بردارید. او در اتاقی بدون دیوار نفس میکشد. و هیچ نگاه، جز نگاه من، اجازه عبور ندارد. در سنگها. در سایههایی که فقط برای ما کشیده شدهاند. عشق. نه برای جهان. نه برای زبان. نه برای کلمه. فقط برای ما. و من. هر بار که مینویسم، او را دوباره میآفرینم. #فرزانه_ایروانی ۱۴۰۴/۸/۱۸