tgindex
آگاهی
@awareness1400персидский

کانالی برای خودشناسی و آگاهی با بهره گیری از آموزه های استاد مسعود ریاعی و ...

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
66
+1 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
207
24 постов
Вовлечённость
313,6%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 24
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
9
1/48двое суток
10
1/72трое суток
11

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • نامت را از روی وقوع بردار (۳) و گاهی هیچ نامی هنوز درست نیست. نه آمدن. نه نیامدن. نه پایان. نه آغاز. چیزی در حال شکل‌گرفتن است، اما هنوز صورت نهایی ندارد. «من» در برابر این ناتمامی بی‌قرار می‌شود. نام می‌گذارد تا صحنه بسته شود. می‌گوید: این همان چیزی است که منتظرش بودم. یا: این تمام شده است. اما شاید واقعیت هنوز هیچ‌کدام را نگفته باشد. نام در اینجا نیز می‌خواهد جلوتر از وقوع حرکت کند. پیش از آن‌که رخداد خودش را کامل نشان دهد، آن را وارد داستانی می‌کند که از قبل آماده بوده است. شاید یکی از شکل‌های برداشتن نام همین باشد: اجازه‌دادن به چیزی که هنوز کامل نشده، تا مدتی فقط همان چیزی باشد که هست. نه وعده. نه حکم. چیزی ناتمام. 📌 نامت را از روی وقوع بردار. نه از روی عملت. نه از روی خطایت. نه از روی زخمی که واقعاً در زندگی تو رخ داده است. نه از روی حقی که باید به نام تو بازگردد. نه از روی اثری که ساخته‌ای. نامت را از جایی بردار که دیگر آدرس نیست. از جایی که می‌خواهد تمام صحنه را تصاحب کند. از جایی که آمدن باید تو را ثابت کند. نیامدن باید تو را محکوم کند. و ناتمام‌ماندن باید هرچه زودتر هویتی برایت بسازد. نامت را جایی نگه دار که چیزی واقعاً از تو آمده است. و آنجا که وقوع از برخورد تو با جهانی بزرگ‌تر ادامه پیدا می‌کند، بگذار رخداد پیش از آن‌که دربارهٔ تو سخن بگوید، خودش را نشان دهد. رؤیاگرد از صحنه بیرون نرفته است. هنوز در دل آن است. دستش در کار است. خواسته‌اش زنده است. نامش پای سهمش مانده است. فقط دیگر از وقوع نمی‌خواهد تمام معنای او را حمل کند. نامت را از روی وقوع بردار. نه برای آن‌که بی‌نام شوی. برای آن‌که نام، دوباره در جای خودش بایستد. من در دلِ وقوعم؛ نه صاحبِ آن، نه بیرون از آن. پایان🌹 ✍🏻 فریاد @NeuTimeline

  • نامت را از روی وقوع بردار (۲) من می‌توانم نامم را پای آنچه از من آمده بگذارم. پای انتخابم. پای سکوتی که کرده‌ام. پای جمله‌ای که گفته‌ام. پای کاری که انجام داده‌ام یا انجام نداده‌ام. پای خطایی که باید ببینم. پای مرزی که شکسته‌ام. پای تعهدی که پذیرفته‌ام. اما از اینجا به بعد، چیزهای دیگری نیز وارد صحنه می‌شوند. بدن دیگری. تاریخ دیگری. ترس دیگری. تصمیم دیگری. زمان. شرایط. محدودیت. ساختار. تصادف. چیزی که هنوز دیده نشده است. وقوع، از برخورد این‌ها شکل می‌گیرد. نه بدون من. نه فقط از من. اما «من» این فاصله را به‌آسانی تحمل نمی‌کند. می‌خواهد بداند سهمش کجا پایان یافته است. می‌خواهد ادامه را نیز امضا کند. می‌خواهد از کاری که انجام داده، سندی برای نتیجه بسازد. من خواستم. من تلاش کردم. من صبر کردم. من هزینه دادم. پس باید برسد. در این «پس»، نام از جای خودش بلند می‌شود. تلاش دیگر سهم نیست. پیش‌پرداخت است. زندگی چیزی دریافت کرده و باید اکنون نتیجه‌ای مشخص تحویل بدهد. 📌 شاید تملک وقوع از همین‌جا آغاز شود. نه از حرص. نه از خودخواهی. نه از میل ساده به داشتن. از ناتوانی در ماندن کنار این حقیقت: من در صحنه حضور دارم، اما تمام صحنه نیستم. این جمله برای «من» ساده نیست. زیرا اگر تمام علت نباشم، دیگر نمی‌توانم تمام نتیجه را از خودم بدانم. اگر چیزی آمد، نمی‌توانم آن را فقط نشانهٔ قدرت خودم بدانم. اگر نیامد، نمی‌توانم تمام علت را در خودم جست‌وجو کنم. اگر دیگری رفت، شاید رفتن او فقط دربارهٔ ارزش من نباشد. اگر چیزی شکل نگرفت، شاید جهان در برابر نام من نایستاده باشد. شاید فقط مجموعه‌ای از علت‌ها، به آن صورتی که می‌خواستم، کنار هم قرار نگرفته‌اند. این دیدن نه آرامش فوری دارد، نه توضیحی کامل. فقط مرکز صحنه را جابه‌جا می‌کند. 📌 رؤیاگرد از خواستن بیرون نمی‌رود. او هنوز چیزی را می‌خواهد. ممکن است همان چیز را با تمام وجود بخواهد. برای آن کار کند. منتظر بماند. در بسته را دوباره امتحان کند. راه دیگری پیدا کند. خسته شود. از نیامدنش درد بکشد. در رسیدنش باز شود. تفاوت در کم‌شدن میل نیست. در محوشدن انسان هم نیست. رؤیاگرد فقط حرکت نام را می‌بیند. می‌بیند خواسته چگونه می‌خواهد از جهت به مالکیت تبدیل شود. می‌بیند نتیجه چگونه پیش از آمدن، صاحب پیدا می‌کند. می‌بیند شادی چگونه می‌خواهد شهادت دهد. می‌بیند درد چگونه می‌خواهد تمام نام او شود. و شاید همان‌جا، برای لحظه‌ای، نام به جای خودش برگردد. نه با فرمان. نه با فضیلت. نه با رهاکردنی که قرار است پاداش بگیرد. فقط چون روشن شده است امضای او کجا معنا دارد و کجا دیگر حقیقت را نشان نمی‌دهد. 📌 گاهی چیزی می‌آید. همان چیزی که مدت‌ها خواسته شده بود. اکنون دیگر تصویر نیست. وارد ماده شده است. وزن دارد. محدودیت دارد. به مراقبت نیاز دارد. ممکن است از نزدیک شبیه چیزی نباشد که از دور دیده می‌شد. امر پدیدارشده دیگر مجبور نیست با خیال ما هماهنگ بماند. اگر نام روی وقوع باشد، انسان می‌کوشد نتیجه را وادار کند همان شهادتی را بدهد که پیش از آمدن برایش نوشته بود. اما آنچه آمده، ممکن است چیز دیگری نشان دهد. شاید شادی باشد. شاید مسئولیت. شاید محدودیت. شاید روشن کند آنچه از این نتیجه می‌خواستیم، بیشتر از توان آن بوده است. شاید چیزی آمده باشد، اما نجاتی که قرار بود با خود بیاورد نیامده باشد. شاید موفقیت رسیده باشد و پرسش قدیمی همچنان در اتاق مانده باشد. در آن لحظه، یک چیز دیگر پدیدار می‌شود: من فقط این نتیجه را نمی‌خواستم. می‌خواستم نام مرا نگه دارد. 📌 گاهی نیز چیزی نمی‌آید. نه پاسخی جایگزین. نه معنایی آماده. نه دری که بلافاصله جای در بسته را بگیرد. فقط نیامدن. اینجا نیز نام حرکت می‌کند. یا روی جهان می‌نشیند: زندگی مرا فراموش کرد. یا روی تمام خود: من همه‌چیز را خراب کردم. هر دو جمله، صحنه را به یک نام فرو می‌کاهند. در اولی، جهان باید پاسخ‌گوی آینده‌ای باشد که من برای خود نوشته بودم. در دومی، من باید علت تمام چیزی باشم که شکل نگرفته است. اما شاید هیچ روایت کاملی وجود نداشته باشد. شاید بخشی از من آمده باشد. بخشی از دیگری. بخشی از زمان. بخشی از چیزی که هرگز نخواهم دانست. نیامدن، با ندیدن این سهم‌ها روشن‌تر نمی‌شود. فقط سنگین‌تر می‌شود. ادامه دارد.... ✍🏻 فریاد @NeuTimeline

  • نامت را از روی وقوع بردار (۱) جمله نامت را از روی وقوع بردار، شاید در نگاه نخست، جمله‌ای ناممکن به نظر برسد. مگر نام آدم کجای یک اتفاق نوشته می‌شود؟ مگر شکست نام مرا می‌داند؟ مگر موفقیت پیش از آن‌که برسد، می‌پرسد برای چه کسی آمده است؟ مگر زندگی جایی فهرستی دارد که هر رخداد را مقابل نامی ثبت کند؟ نه. اما ما این کار را می‌کنیم. آرام‌آرام، بی‌آن‌که متوجه شویم، نام خود را از پای آنچه واقعاً از ما آمده برمی‌داریم و روی تمام صحنه می‌گذاریم. روی نتیجه. روی ادامه. روی آمدن. روی نیامدن. روی آنچه هنوز هیچ‌کس نمی‌داند چگونه شکل خواهد گرفت. در آغاز، فقط چیزی را می‌خواهیم. بعد چیزی در خواستن تغییر می‌کند. دیگر فقط نمی‌گوییم: «می‌خواهم این اتفاق بیفتد.» جمله، جایی دور از چشم ما، به شکل دیگری درمی‌آید: «این اتفاق باید برای من بیفتد.» تفاوت این دو جمله در شدت خواستن نیست. ممکن است هر دو با تمام وجود گفته شوند. تفاوت در جایی است که نام می‌ایستد. در جملهٔ نخست، من خواسته‌ام را می‌شناسم. در جملهٔ دوم، وقوع باید مرا بشناسد. 📌 انسان فقط نتیجه را نمی‌خواهد. زمانی می‌رسد که از نتیجه می‌خواهد چیزی را دربارهٔ او ثابت کند. اگر برسد، معلوم شود دیر نرسیده است. اگر پذیرفته شود، معلوم شود پذیرفتنی بوده است. اگر دیده شود، معلوم شود وجودش بیهوده نبوده است. اگر پول برسد، معلوم شود سال‌های اضطراب تمام شده‌اند. اگر رابطه بماند، معلوم شود ترک‌کردنی نیست. اگر اثر خوانده شود، معلوم شود صدایش ارزش شنیدن داشته است. در اینجا نتیجه دیگر فقط نتیجه نیست. بار گذشته را بر دوش گرفته است. باید جبران کند. باید پاسخ بدهد. باید چیزی را خاموش کند که شاید سال‌ها پیش از این خواسته در انسان بیدار بوده است. وقوع به دادگاهی تبدیل می‌شود که قرار است دربارهٔ نام ما رأی بدهد. و تا وقتی رأی صادر نشده، زندگی در تعلیق می‌ماند. 📌 اگر نتیجه بیاید، نام ما برای لحظه‌ای آرام می‌گیرد. می‌گوییم: دیدی؟ پس درست آمده بودم. پس راه را اشتباه نرفته بودم. پس چیزی در من کافی بوده است. اما نتیجه هنوز فرصت نکرده است همان چیزی باشد که هست. هنوز در زندگی جا نگرفته. هنوز وزن، محدودیت، هزینه و ادامهٔ خودش را نشان نداده. پیش از همهٔ این‌ها، به مدرک تبدیل شده است. و مدرک باید نگهداری شود. نتیجهٔ بعدی نباید آن را نقض کند. شکست تازه نباید حکمی را که موفقیت قبلی صادر کرده بود زیر سؤال ببرد. دیگری نباید نظرش را عوض کند. خواننده نباید سکوت کند. راه نباید شکل دیگری پیدا کند. از همان لحظه‌ای که موفقیت نام ما را حمل می‌کند، شادی آرام‌آرام به نگهبانی تبدیل می‌شود. دیگر فقط درون چیزی که آمده زندگی نمی‌کنیم. مراقبیم آنچه آمده، همچنان دربارهٔ ما همان حرف را بزند. 📌 اگر نتیجه نیاید، حرکت دیگری آغاز می‌شود. این بار وقوع به‌جای اثبات، حکم می‌دهد. پاسخ منفی فقط دربارهٔ یک درخواست نمی‌ماند. پایان رابطه فقط پایان رابطه نمی‌ماند. دیده‌نشدن یک اثر فقط به سکوتی بیرونی محدود نمی‌شود. جمله‌ها بزرگ‌تر می‌شوند: من پذیرفتنی نیستم. من همیشه دیر می‌رسم. برای من نمی‌شود. هیچ‌کس مرا نمی‌بیند. تمام راه اشتباه بوده است. رخداد شاید محدود بوده باشد، اما نام ما اجازه نمی‌دهد در اندازهٔ خودش بماند. یک اتفاق، تمام گذشته را فرا می‌خواند. تمام شکست‌های پیشین پشت سرش می‌ایستند. تمام ترس‌های قدیمی از در وارد می‌شوند. و چیزی که اکنون رخ داده، ناگهان دربارهٔ تمام زندگی حرف می‌زند. نه چون واقعاً چنین قدرتی دارد. چون نام ما بالای صحنه ایستاده است و از هرچه می‌گذرد می‌پرسد: این دربارهٔ من چه می‌گوید؟ 📌 نام همیشه باید برداشته شود؟ نه. بعضی نام‌ها باید بمانند. من این جمله را گفته‌ام. من این تصمیم را گرفته‌ام. من این اثر را ساخته‌ام. من این خطا را کرده‌ام. این آسیب به من رسیده است. این حق از من گرفته شده است. در این جمله‌ها، نام چیزی را تصاحب نمی‌کند. آدرس می‌دهد. عمل را به صاحبش بازمی‌گرداند. مسئولیت را قابل‌دیدن می‌کند. حق را از بی‌نامی بیرون می‌آورد. اگر نام را از اینجا برداریم، حقیقت محو می‌شود. کسی که آسیب زده، در میان «شرایط» گم می‌شود. کسی که آسیب دیده، از روایت خودش بیرون می‌افتد. کسی که خطا کرده، دیگر جایی برای پاسخ‌گویی ندارد. کسی که ساخته، از اثر خودش جدا می‌شود. پس مسئله، نام نیست. جای نام است. نام اگر پای سهم بماند، نسبت را روشن می‌کند. اگر روی تمام وقوع بنشیند، صحنه را به زندگی‌نامهٔ یک نفر تبدیل می‌کند. ادامه دارد.... ✍🏻 فریاد @NeuTimeline

  • 12 авг.202из payambaremehrorahmat

    . 🍃‍ پیامبر‌ مهر و رحمت (ص): از دلت فتوا بخواه ، از وجدان خود فتوا بخواه. بدان که طاعت ، آن چیزی است که دل به آن آرام گیرد و جان ، بدان آرامش و قرار یابد. و گناه ، آن چیزی است که در جان ، آرام نگیرد و در سینه بی‌تابی کند ، هر چند مردم جواز آن را به تو حکم کنند و فتوا دهند. (کَنزُ العُمّال ج ۳ ص ۴۳۲) 🍁امید از پیروان راستینِ تعالیم حضرتش باشیم.

  • 12 авг.1912из payambaremehrorahmat

    . 🪴[نکات قرآنی: ۱۲۴] صافات: ۱۵۹ خدا را وصف نکن. ”سُبْحَـٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ” (خدا، از وصفی که می‌کنند ، پاک و مبرّاست!) □ این خدا، غیر قابل وصف است. او را با هر توصیفی که وصف کنی، به خطا رفته‌ای. او را از دست داده‌ای. از خدایی انداخته‌ای. خدا را وصف نکن. نگو که اینگونه است یا آنگونه. اینطور عمل می‌کند یا آنطور… این ماشین وصف سازی را در ذهنت متوقف کن و دست از بحث در باره‌ی چیستی و چگونگی‌اش بردار. این ذات یگانه را یا به عنوان یک “ناشناختنی غیر قابل وصف” بپذیر یا رهایش کن. زیرا هر وصفی به ضرر خودت تمام خواهد شد. تو با این کار خودت را از برکات “مطلق لایتناهی” محروم می‌کنی. □ بدان ، وقتی خدا را وصف کنی ، به واقع برایش شخصیت قائل شده‌ای ، به نوعی به او شکل و شمایل بخشیده‌ای ، برایش وجهه‌ای بشری قائل شده‌ای ، و از همه مهمتر محدودش کرده‌ای ، محدود به همان توصیف. پس خطا نکن ، و این خدا را از خدایی نینداز. بگذار خدا همواره در وجودت حیرت به پا کند ، “ناشناختگیِ” او ، فرزانگی بیافریند. بگذار نه این باشد و نه آن. بگذار هر آن ، نامحدود تو را ببلعد. زیرا خدای وصف شده و محدود ، دیگر نمی‌تواند از جاهای وصف ناشده، بر تو رحمت آرد، زیرا تو وصفش کرده‌ای و خدا ، همواره به شکل گمان بنده‌اش در می‌آید “اَنا عِندَ ظَنِّ عَبدِی بِی”. برای تو همان می‌شود که به او گمان برده‌ای. و گمان محدود و توصیف شده، تو را با محدودیت و حصار روبرو می‌کند. بگذار خدا لایتناهی و غیر قابل وصف و مافوق تصور باقی بماند. این به نفع توست. بگذار هر آن ، از هر جا و ناکجایی بر تو ببارد. در برابر او خاموش باش ، ساکت باش ، و فقط او را بپذیر و هیچگاه ذهن را به تحلیلش آلوده مکن. برگرفته از مجموعه نکات قرآنی #مسعودریاعی 📚۷۸۶ نکته قرآنی در آدرس‌های: □ لینک نصب اپلیکیشن "قرآن مهر" □ لینک کانال تلگرام "نکات قرآنی" □ لینک کانال تلگرام "پیامبر مهر" □ لینک سایت جامع "قرآن مهر"

  • 8 авг.391из masoud_riaei_books

    به نام خداوند بینهایت بخشنده و مهربان ‌ “نکاتی در باب تاریکی” ⭐️ همه چیز از “نور” به وجود آمده است حتی تاریکی. تاریکی نور به غیب رفته یا نهان شده است. می‌توانی آن را نور سیاه بنامی و این تاریک را “یکِ‌تار” بخوانی. ⭐️ دو قلمرو نور و تاریکی، هر دو از آنِ نور أعلیٰ هستند که خودْ نور بَحت، یگانه، و نادیدنی است. “او” در قلمرو نور با روشنایی و وضوح کار می‌کند و در قلمرو تاریکی با نور سیاه و در نهان. اینان دو قلمروی وجودی‌اند که با هم جریان حیات را شکل داده و به پیش می‌برند. ⭐️ نور أعلیٰ کارگاه اسراری خلقت خود را در تاریکی قرار داده است. بقول قرآن در ظلمات سه‌گانه. و آن یک کارگاه شگرف و اسراری است که دست‌اندر کار خلقی اعجاب‌انگیز است. ⭐️ برخی تاریکی را عدم گفته‌اند اما این عدم به معنای هیچ و پوچ نیست بلکه به معنای وجود تجلّی نیافته است. آن آب حیات که گفته‌اند در این تاریکی نهان است همچنانکه گنج‌های عظیم که به تمثیل مار بر آن نشسته نیز آنجاست. ⭐️ نور أعلیٰ بر فراز دو قلمروی نور و تاریکی است. او خالق و جاعل آنان است. نور و تاریکی ظاهراً متضاد یکدیگرند. اما نور أعلیٰ که در رأس است و محیط بر آنهاست، متضادی ندارد. نور را نیز مراتبی است همچنانکه تاریکی را مراتبی است. ⭐️ نور أعلیٰ چنین تقدیر نموده که قلمرو نور، دهنده باشد و قلمرو تاریکی دریافت‌کننده. اولی چونان نیروی مذکر و دیگری چونان نیروی مؤنث عمل می‌کند https://www.instagram.com/p/DbvDVvcsoAt/?igsh=ZWc2eTBhYjRqeGxo

  • 8 авг.35из masoud_riaei_books

    به نام خداوند بینهایت بخشنده و مهربان ‌ “بهره‌گیری از واقعیت‌های دیگر را یاد بگیر”! ⭐️ در جریان بزرگ حیات فقط یک واقعیت وجود ندارد. واقعیت‌ها بسیارند و عوالم گوناگونی در کارند. این واقعیت‌ها یا به عبارتی این جهان‌ها آنطور که برخی پنداشته‌اند بکلی از هم مجزا نیستند. بلکه در ارتباطی تنگاتنگ و حیاتی بسر می‌برند. به عبارتی؛ همواره در تعامل و بده و بستان هستند. ‌ یک سالک فرزانه قادر است از واقعیت‌های دیگر برای واقعیتی که خود در آن قرار دارد بهره‌گیری کند و یا حتی به آن‌ها بهره برساند. زیرا همانطور که گفته شد مابین واقعیت‌ها ارتباطی زنده و تعاملی مسحورکننده و رازورانه برقرار است. حال دقت کن! اگر به واقعیتی که در آن قرار داری، بهای بیش از حد ندهی و آن را یگانه واقعیت موجود نپنداری، تو با این کار واقعیت‌های دیگر را متوجه خود کرده و آن‌ها نیز شروع به تأثیرگذاری در روند زندگی‌ات می‌کنند. و این اولین قدم است؛ ‌ اینکه واقعیتی که در آن واقع گشته‌ای را تنها واقعیت این جهان بیکران نپنداری. واقعیتی که اکنون در آن قرار داریم نسبت به واقعیت‌های برتر، شبیه لهو و لعب است که قرآن به تأکید آن را بیان نموده است. ‌ آن سالکی که این مهم را فهیمانه دریابد و این حیات دنیوی را جدی نگیرد -پس از تعاملی سازنده-شاهد سرریز فیوضات از واقعیت‌های دیگر هستی بر جریان زندگی‌اش خواهد بود. ‌ نکتهٔ مهم دیگر اینست که ابتدا تو باید آگاهانه در این تعامل شرکت کنی.  بطور مثال؛ وقتی قلباً دست به دعا و نیایش برداشته‌ای فقط “خیر” را برای واقعیتی که در آن واقعی، طلب نکنی، بلکه “خیر” را برای واقعیت‌ها و عوالم دیگر و اهالی‌شان نیز طالب باشی. به عبارتی خیرخواه همهٔ جهانیان در هر عالمی که هستند، باشی. تو اینگونه ارتباط سازنده‌ات را به کائنات اعلام نموده‌ای.  و نکته مهم دیگر اینکه؛ همواره باید چنان هشیار باشی تا مبادا ارتباط برقرار شده و آگاهانه‌ات با عالَم لطیف قطع گردد. بگذار مثالی بزنم؛ عالَمی است واقعی بنام عالَم “صدق” که در آن هیچکس دروغ نمی‌گوید. در آن کیفیت از حیات، تماماً راستی و درستی حاکم است. فلذا دارای یک انرژی بشدت کارآمد و گره‌گشا و نورانی است. حال اگر تو در اینجا یعنی در واقعیت خودت، دروغی بگویی، ارتباطت را نادانسته با آن عالَم و اهالی‌اش قطع نموده‌ای و در نتیجه از سرریز شدن انرژی کارآمد آن عالَم که حلّال بسیاری از مشکلات است، خود را محروم کرده‌ای… ای دوست، واقعیت‌های دیگر یا عوالم دیگر هر کدام به فراخور حال دارای انرژی‌ها و برکات خاص خود هستند و هماهنگی خاص خود را می‌طلبند.(در توضیحات) ‌ https://www.instagram.com/p/DbltRxBsaBO/?igsh=OHpuZ3RndTBrZ2N3

  • 4 авг.2 983227

    без подписи

  • فرازی از نهج البلاغه

  • 3 авг.8741из masoud_riaei_books

    به نام خداوند بینهایت بخشنده و مهربان ‌ “غنی بودن” ⭐️ غنی بودن به داشته‌های بسیار نیست، به “بی‌نیازی” است. آن‌ کس را که به ظاهر ثروتمند است اما باز احساس نیاز می‌کند، غنی نگویند. گداصفت گویند. غنی پُر است. اما پُر از بی‌نیازی. و این بی‌نیازی است که باعث می‌شود همه‌چیز متوجه او شود و رو سوی او آورد. ‌ ‌غنی بودن یک صفت متعالی و کیفیتی از بودن است. ‌ تو می‌توانی با پرستش “غَنیٌ عَنِ العالَمِینَ”، با توجه به او، صفت غنی بودن را دریافت کنی و متخلّق به اخلاق الهی گردی. زیرا هر که را بپرستی شبیه او خواهی‌شد. و چون غنی شوی، تمامی دنیا و آخرت در خدمتت خواهند بود. ‌ پس بدنبال دنیا نرو. بگذار دنیا بدنبال تو بیاید. “غنی” را داشته باش، تا تمامی دنیا و آخرت رام تو گردند. زیرا آن‌که از “غنی” بهره‌مند است -بی‌آنکه بخواهد- از همه‌چیز بهره‌مند است. مسعود ریاعی ‌ #مسعود_ریاعی https://t.me/masoud_riaei_books https://www.instagram.com/p/DbdJypUxO7X/?igsh=MWQ5cDk4Z3Y1c3A0ag==

  • без подписи

  • 29 июл.11345из FounderMusicBot

    ​​Musicfounder | source

  • سوره نحل (زنبور) سوال زیبای خداوند از بنده: و ما بکم من نعمت فمن الله! نعمت های زندگیت از کجا آمده؟ فقط از جانب الله! پس چرا به محض اینکه مصیبتی که در زندگی گرفتارت کرده بود را برطرف می کند، برای قدرت او شریک قائل می شوی و عوال دیگری را دخیل می پنداری؟؟؟

  • سوره حِجر راهکار قرآن برای مواقعی که زخم زبان و تمسخر دیگران (در راه حق و رسالتی که به دوشش قرارداده شده) قلب انسان را به درد آورده: "سجده و تسبیح رب" : ذکر سبحان ربی الاعلی و بحمده با این دعا خداوند از آگاهی و هدایت نزد خودش آرامش و اطمینان قلبی را (یقین) به قاب مومن خواهد بخشید

  • без подписи

  • без подписи

  • ان اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ یعنی، خداوند اهل صبر را مثل یک دانه رشد می دهد! "صبر" یعنی توقف "ذهن" یعنی "جلوی پیش دستی کردن ذهن و پریدنش وسط ماجراها را گرفتن" یعنی ترمزِ "اقدامات برخواسته از ذهن" را کشیدن، برای مشاهده ی تحقق نتیجه از امر الهی.🌗 صبر یعنی "منتظر هدایت و خبر الهی" ماندن💭 یعنی علیرغم دلشوره و احساس نیاز به ستیز یا گریز، به راه حل های ذهنی دست نزدن! "عجله" کار ذهن است، و صبر کردن کار قلب💓 عجله، تلقین شیطان است وقتی زیر گوش ما نجوا می کند که "راه حل من را امتحان کن تا زودتر و بهتر نتیجه بگیری! " درحالیکه هدفش این است که تو رو در میانه ی مسیر رشد و بلوغت منحرف یا متوقّف کند! 🗣 در حالیکه اگر صبر کنی، خداوند با ندای مخصوص خودش، به موقع تو را به سمت بهترین مسیر که از پیش برات تدارک دیده هدایت خواهد کرد! 🌤 و انگار که صبر کردن، آخرین آزمون خداوند برای نشان دادن شایستگی بنده برای نجات است! مهمترین سکانس در تجربه ایمان به غیب.🤲 وَاصْبِرُوا اِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ 💚 خدا باز هم می گوید: وقتی در وضعیت صبر باشی، در معیت خودم هستی! خودم همراهیت می کنم! گام به گام! هنگام صبر خودم دستت را می گیرم! 👥️️ و صبرِ جمیل، یعنی از مسیر هم لذت ببر! مثل انتظار عاشقانه بر سر یک قرار ... قراری که وعده اش را خدا داده ❤️‍🔥 ان الله لایخلف المیعاد ، خدایی که هیچوقت خلف وعده نکرده، نمی کند و نخواهد کرد 💫 و بشّرالصابرین ، و مژده باد بر صبر کنندگان 🌴

  • без подписи

  • زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی زهی فر زهی نور زهی شر زهی شور زهی گوهر منثور زهی پشت و تولا زهی ملک زهی مال زهی قال زهی حال زهی پر و زهی بال بر افلاک تجلی چو جان سلسله‌ها را بدرد به حرونی چه ذاالنون چه مجنون چه لیلی و چه لیلا علم‌های الهی ز پس کوه برآمد چه سلطان و چه خاقان چه والی و چه والا چه پیش آمد جان را که پس انداخت جهان را بزن گردن آن را که بگوید که تسلا چو بی‌واسطه جبار بپرورد جهان را چه ناقوس چه ناموس چه اهلا و چه سهلا گر اجزای زمینی وگر روح امینی چو آن حال ببینی بگو جل جلالا گر افلاک نباشد به خدا باک نباشد دل غمناک نباشد مکن بانگ و علالا فروپوش فروپوش نه بخروش نه بفروش توی باده مدهوش یکی لحظه بپالا تو کرباسی و قصار تو انگوری و عصار بپالا و بیفشار ولی دست میالا خمش باش خمش باش در این مجمع اوباش مگو فاش مگو فاش ز مولی و ز مولا مولانا / دیوان شمس