- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 41
- Всего постов
- 81
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 89
- 1/48двое суток
- 101
- 1/72трое суток
- 110
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کاش مثل اون تایمی که پایتخت رو دسته جمعی میدیدیم، تد لسو هم همینطوری میدیدیم. خیلی خوش گذشت.
کتابها بلاکم کردن و فقط درِ فریدا مکفادن بازه، اونم چون باعث نمیشه مغزم رو به کار بندازم. مغزم رفته تعطیلات، ولی خودم پول ندارم که برم.
ببخشید، دانشجو چیه. به اردکهای کشورهای نرمال هم حسودی میکنم حتی.
به دانشجوهای حقوق کشورهای نرمال حسودی میکنم. خیلی زیاد. آتیش میگیرم یعنی.
فکر میکنم هر سنی مال یه کاریه. یه موقع هست که باید رو درسِت تمرکز کنی، یه موقع هم رو پیدا کردن یه شغل، یه وقتی هم میبینی کشتی رو از گِل کشیدی بیرون و وضعت بد نیست، میتونی یه مهارت جدید یاد بگیری، مثلاً زبان سوم. ولی تو ایران همه اینها باهم قاطی میشه، چون انگار مطمئن نیستی به دوره بعدی زندگیت میرسی یا نه.
چه کاری رو در زندگیتون رها کردین که پشیمون شدید؟
کتاب جدید موراکامی قبل از این که ترجمه انگلیسی بشه و قراردادی برای ترجمه انگلیسیش پابلیک بشه، به فارسی ترجمه شده. این که خب مهم نیست مترجم میتونه از ژاپنی ترجمه کنه. مسئله اینه که توی دو هفته (؟) ترجمه شده و الان چاپ شده. بوی پرامپت میاد.
حالا کتابو بخرن و ببینن وسط داستان نوشته "درست میگویی به نظرم بهتر است این قسمت را اینطور بنویسیم 🌿🌿"
فصل چهار تد لسو عجب چیزیه. عاشق مربی چیلتون شدم💅
وقتی یه مرد از خودش ویدیو میذاره کسی کاری به زیبا بودن یا نبودنش نداره، ولی وقتی که یه زن این کار رو میکنه انگار همه وظیفه خودشون میدونن که چهره و بدنش رو قضاوت کنن.
без подписи
без подписи
تا پیامها شبیه drunk text نشده، برم بخوابم.
پلات کابوسهام خیلی جالبه. بخش زیادیش رو داشتم صرف انتخاب خوراکی میکردم، درحالی که یه عده دربهدر دنبالم بودن. تضاد جالبیه، میشه ازش استفاده کرد. شخصیت اصلی وسط یه بحران خیلی جدی، یه نگرانی خیلی مسخره داره. ولی آیا اون نگرانی واقعاً مسخرهست یا ریشه توی ترسهاش داره؟
جالب نیست که تعداد قابلتوجهی از نویسندههای مشهور دنیا حقوق خوندن، یا وسط خوندن ولش کردن، یا بعد چند سال کارکردن بیخیالش شدن و رفتن دنبال نویسندگی؟ کافکا، هارپر لی، گابریل گارسیا مارکز، تولستوی.
روزی که آمارها ثابت کنند خطا در AI کمتر از انسان است، شرکت بیمه میگوید: «اگر از AI استفاده نکردی و بیمار مرد، ما خسارت نمیدهیم، چون استفاده نکردن خودش قصور است!» اینجاست که بیمه، پزشک را مجبور به تسلیم در برابر AI میکند.
میری بیرون، سریال میبینی، کتاب میخونی، کار میکنی، غذا درست میکنی، با دوستات میری بیرون، ولی انگار داری به همهی اینها از توی یک مه نگاه میکنی. یه فاصلهای هست بین تو و زندگی. یه جور شیشهی ماتی که اجازه نمیده تصویر پشتش رو کامل ببینی. انگار دیدت با چیزی تار شده باشه. زندگی میکنی ها، شاید بعضی موقع هم خوش بگذره، ولی انگار واقعی نیست.
هی مینویسی و هی پاک میکنی و هی فکر میکنی. دلت میخواد حرف بزنی، ولی مگه چیزی هم برای گفتن مونده؟ میخوای اجازه بدی صدای توی سرت حرف بزنه، ولی تا کجا؟ اگه اون در رو باز کردی میتونی دوباره ببندیش؟ ترجیح میدی وانمود کنی زندگیت عادیه. هی، اون پلت سایه رو دیدی ترند شده؟ کِی حقوقها رو میدن یه کافه بریم؟ به نظرت کانال یوتیوب بزنم یا پیج اینستا؟ میگن با شمع حموم رفتن آرامشبخشه، امتحانش کن. و خب مگه چه کار دیگهای از دستمون برمیاد جز ادامهدادن؟ چارهی دیگهای داریم؟ اگه کل روز doomscroll کردی، خوب کردی. اگه هم کل روز درس خوندی، خوب کردی. اگه کل روز کار کردی، خوب کردی. اگه کل روز خوابیدی، بازم خوب کردی. اینها همهش ادامه دادنه. دووم آوردنه. و همین کافیه.
без подписи
سلام بچها، آگهی امداد یه گربه برای ما ارسال شد دو روز پیش که چونکه کیس حساسیه و زمان نداره ما نسپردیم به خودشون و تصمیم گرفتیم خودمون اگهیش رو بذاریم