tgindex
آیندا
@ayanda1403персидский

آیندا؛ رسانه ای هوشمند برای آینده روشن ارتباط با ادمین @OAbbasi199

Последний пост
8 янв.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
243
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
186
22 постов
Вовлечённость
76,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • لنگرگاه آرامش در هیاهوی حوادث و زمانی که همه چیز ناپایدار است، رسانه باید «لنگرگاه آرامش» باشد. ما اینجا نیستیم که فقط بگوییم «چه اتفاقی افتاد»؛ ما اینجاییم تا بگوییم «حالا باید چه کار کنیم؟». رسالت ما: تغییر مسیر از سیاه‌نمایی درد ⬅️ به ترسیم مسیر سفید درمان. #رسانه #عثمان_عباسی #ارتباطات #مدیریت_بحران #سواد_رسانه_ای #خبر ـ روزنامه_نگاری آرامش اخلاق_رسانه https://t.me/ayanda1403

  • آیا رسانه ابزار تبلیغ است یا زیرساخت اعتماد؟ در دنیای سازمان‌های مردم‌نهاد، تفاوت ظریفی وجود دارد بین «تبلیغ کردن» و «ارتباط برقرار کردن». عثمان عباسی، پژوهشگر رسانه و ارتباطات، معتقد است که رسانه در این سازمان‌ها نقش زیرساختی دارد؛ زیرساختی برای بنا کردن اعتماد اجتماعی. وقتی مخاطب نه با یک آگهی، بلکه با یک روایت صادقانه روبرو می‌شود، قلبش با هدف سازمان همراه می‌شود. 🔹 شما چقدر با این دیدگاه موافقید؟ آیا NGOهای ما توانسته‌اند این پل ارتباطی را به درستی بسازند؟ #سازمان_مردم_نهاد #NGO #رسانه #روابط_عمومی #ارتباطات

  • «رویش هشتم»؛ روایت سه روز نوآوری اجتماعی برای تاب‌آوری شهری هشتمین رویداد ملی نوآوری اجتماعی «رویش» طی روزهای ۲۵، ۲۶ و ۲۷ آذر ۱۴۰۴، با محوریت تاب‌آوری شهری و با بانی‌گری و برگزاری آکادمی خیر ایران، در مرکز نوآوری شهری هزاره منطقه فرهنگی و گردشگری عباس‌آباد برگزار شد. https://t.me/ayanda1403

  • «رویش هشتم»؛ روایت سه روز نوآوری اجتماعی برای تاب‌آوری شهری هشتمین رویداد ملی نوآوری اجتماعی «رویش» طی روزهای ۲۵، ۲۶ و ۲۷ آذر ۱۴۰۴، با محوریت تاب‌آوری شهری و با بانی‌گری و برگزاری آکادمی خیر ایران، در مرکز نوآوری شهری هزاره منطقه فرهنگی و گردشگری عباس‌آباد برگزار شد؛ رویدادی که کوشید نوآوری اجتماعی را از سطح ایده، به میدان عمل و مسئله‌های واقعی شهر نزدیک‌تر کند. «رویش هشتم» تلاشی بود برای پاسخ به این پرسش اساسی که شهر چگونه می‌تواند با تکیه بر ظرفیت‌های اجتماعی خود، در برابر بحران‌ها پایدار بماند و بازسازی شود. در روز اول این رویداد، ۴۲ ایده از سوی کنشگران، فعالان اجتماعی و علاقه‌مندان حوزه نوآوری ارائه شد. پس از طی مرحله ارزیابی و رأی‌گیری شرکت‌کنندگان، ۱۲ ایده برتر انتخاب و تیم‌هایی ۵ تا ۶ نفره حول آن‌ها شکل گرفت. این تیم‌ها وارد یک فرآیند فشرده سه‌روزه شدند که در آن، ایده‌ها می‌بایست از سطح طرح اولیه عبور کرده و به راهکارهایی قابل اجرا و منطبق با واقعیت‌های اجتماعی شهر تبدیل شوند. تیم ها در کارگاه‌ها و جلسات فشرده آموزشی و منتورینگ شرکت کردند. تمرکز این بخش بر توسعه مدل کسب‌وکار اجتماعی، اعتبارسنجی ایده‌ها، تحلیل ذی‌نفعان و آماده‌سازی نسخه اولیه (MVP) بود. فرآیند منتورینگ به گونه‌ای طراحی شده بود که تیم‌ها بتوانند در مدت‌زمانی محدود، ایده‌های خود را به طرح‌هایی نزدیک به اجرا تبدیل کنند. در فرآیند برگزاری «رویش هشتم»تیم‌ها در طول این سه روز، با همراهی منتورها، ابعاد اجتماعی، نهادی و اجرایی ایده‌های خود را بازبینی کردند و تلاش شد تا راهکارها نه صرفاً نوآورانه، بلکه متناسب با بافت محله‌ها، ظرفیت‌های محلی و سرمایه اجتماعی شهر طراحی شوند. تمرکز اصلی این دوره بر تقویت مشارکت شهروندی، همبستگی محلی و افزایش توان تاب‌آوری اجتماعات شهری قرار داشت. در روز پایانی رویداد، تیم‌ها دستاوردهای خود را در قالب ارائه‌های نهایی در برابر هیئت داوران مطرح کردند. داوری آثار بر اساس معیارهایی چون نوآوری، امکان‌پذیری اجرا، میزان اثرگذاری اجتماعی، پایداری و هم‌خوانی با مفهوم تاب‌آوری شهری انجام شد. در پایان این فرآیند، تیم «تابان» موفق به کسب رتبه نخست و دریافت ۵۰ میلیون تومان جایزه نقدی شد. تیم «تام (دوام)» رتبه دوم را به دست آورد و ۴۰ میلیون تومان جایزه نقدی دریافت کرد و تیم «همسایه‌جان» نیز با کسب رتبه سوم، ۳۰ میلیون تومان جایزه نقدی به خود اختصاص داد. همچنین تیم «محتاب (مسجد محله)» چهارم و تیم «پناه» پنجم،به‌عنوان تیم‌های شایسته تقدیر معرفی شدند و هر یک ۱۰ میلیون تومان جایزه نقدی دریافت کردند. در آیین اختتامیه «رویش هشتم»، به‌طور مجزا از منتورها، داوران و اعضای تیم اجرایی رویداد تقدیر به عمل آمد. برگزارکنندگان، نقش منتورها را در هدایت تخصصی تیم‌ها و ارتقای کیفیت ایده‌ها تعیین‌کننده دانستند و تأکید کردند که داوران با نگاهی دقیق و مسئولانه، انتخاب نهایی طرح‌های برگزیده را بر پایه معیارهای حرفه‌ای و اجتماعی انجام داده‌اند. تلاش منسجم تیم اجرایی آکادمی خیر ایران نیز به‌عنوان پشتوانه اصلی شکل‌گیری، انسجام و موفقیت این رویداد سه‌روزه مورد قدردانی قرار گرفت. در بخش پایانی مراسم، بر این نکته تأکید شد که «رویش» صرفاً یک رویداد رقابتی یا مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک مسیر بلندمدت برای پیوند دادن نوآوری اجتماعی با نیازهای واقعی شهر است. تاب‌آوری شهری، به گفته برگزارکنندگان، مفهومی صرفاً فنی یا مدیریتی نیست، بلکه برآمده از توان اجتماعی، مشارکت مردم و اعتماد میان نهادها و شهروندان است. «رویش هشتم» نقطه‌ای در این مسیر تلقی می‌شود؛ مسیری که در آن، ایده‌های اجتماعی متوقف نمی‌مانند، بلکه در فرآیند حمایت، شبکه‌سازی و اجرا، به بخشی از آینده شهر و زیست جمعی آن تبدیل می‌شوند. گزارش: عثمان عباسی پژوهشگر رسانه و ارتباطات https://t.me/ayanda1403

  • وقتی در تالار محراب نشستم، دیدم؛ نسیبه روی صحنه می‌درخشد، ابوبکر پشت صحنه ضرباهنگ نمایش را می‌ نوازد،و «ابوفتو» – آن رؤیای کوچک خانگی – در عمل، بر صحنه تهران حضور داشت. آن لحظه فهمیدم این خانواده معنای دقیق «برخاستن» است. این قصه، قصه شکست نبود؛ قصه برخاستن بود. قصه ترحم نبود؛ قصه کرامت بود. قصه رؤیایی نبود؛ قصه ساختن بود. و اگر همه این راه را در یک جمله جمع کنم: خانواده فتحی ثابت کرده‌اند که قهرمانان واقعی، آن‌ها نیستند که مسیر برایشان هموار بوده؛ بلکه آن‌هایند که از دلِ شرایط ویژه، جهان خود را با صدا، با تصویر، با نور، با ایمان و... دوباره ساخته اند. https://t.me/ayanda1403

  • از بستک تا تهران؛ صدایی که از اراده برخاست عثمان عباسی، پژوهشگر رسانه و ارتباطات سه‌شنبه‌شبِ ۱۸آذرماه ۱۴۰۴، در تالار محراب تهران، هنگام اجرای تئاتر«تاریده‌ تار از تبار دِت»، در میان همهمه جمعیت و لرزش نورهای صحنه، نگاهم نه بر خودِ نمایش، که بر حضور آرام و نجیب دو جوان از جناح بستک بند آمد؛ حضوری که سکوتش معنای تازه‌ای از هنر، ایمان و اراده را بر صحنه حک می‌کرد. نسیبه فتحی با صدایی گرم و فن‌بیانی روشن نقش‌آفرینی می‌کرد و ابوبکر فتحی پشت پرده نور و موسیقی، آهنگ سازی تپش درونی اثر را می‌ساخت؛ جوانی که تسلطش بر سازهای بادی، مضرابی و گیتار، چنان بافت نمایش را آغشته کرده بود که صدای ساز نه همراهی، که نفس روایت شده بود. همان لحظه پی بردم که آنچه بر صحنه است، تنها یک اجرا نیست؛ بلکه امتداد زندگی‌ای است که از دل شرایط ویژه برخاسته و با اراده‌ای آرام امّا مداوم، مسیرش را از بخش جناح بستک تا تالارهای تهران گشوده است. این مسیر، سال‌ها پیش در خانه‌ای ساده و آفتاب‌گرفته آغاز شد. ابوبکر در چهار سالگی، به‌دلیل شرایط ویژه از بازی‌های پرتحرک کودکی کنار ماند، امّا درست همان‌جا جهان دیگری بر او گشوده شد. مدادرنگی‌ها نخستین ابزار گفت‌وگو او با جهان شدند؛ سکوتی رنگی، امن و پرمعنا. در نه‌سالگی، دوربین را شناخت؛ یعنی پنجره‌ای تازه که به او اجازه داد نه تنها ببیند، بلکه روایت کند. آسیه خانم، مادر صبور و کوه‌پیکرش، وقتی علاقه پسرش را دید، طلاهای شخصی‌اش را فروخت تا برای او دوربینی مناسب بخرد؛ دوربینی که بعدها شد قلب تپنده استودیوی کوچک امّا خلاقانه «ابوفتو». از همین نقطه، مسیر حرفه‌ای ابوبکر در تصویربرداری، عکاسی، تدوین، نورپردازی، طراحی صحنه، و گرافیک آغاز شد. او ساعت‌ها، شبانه‌روز پشت لپ‌تاپ و سیستم کامپیوتر می‌نشست، نور را تنظیم می‌کرد، رنگ می‌داد، قاب می‌بست، صدا می‌گرفت، و از هر تجربه، دانشی تازه بیرون می‌کشید. اتاق شخصی‌اش، با دکور چوبی و نورهای دست‌ساز خودش، شد یک استودیوی خانگی استاندارد؛ جایی که رؤیاها در سکوت جان می‌گرفتند. امّا او در این مسیر تنها نبود؛ نسیبه – خواهر سه‌سال کوچک‌تر – در تمام این سال‌ها هم‌نفسش بود. صدای گرم و بیان پخته‌اش، بدل شد به بخش جدایی‌ناپذیر پروژه‌ها: گویندگی، نریشن، تبلیغات، اجرای مستند، صدای برندها، و روایت‌گری محتواهایی که ابوبکر با تصویر می‌ساخت. این همراهی، رفته‌رفته باعث شد دو خواهر و برادر، با هم یک تیم حرفه‌ای تولید محتوا شکل دهند: - ابوبکر: تصویربردار، تدوین‌گر، صدابردار، نورپرداز، طراح گرافیک و آهنگ ساز. - نسیبه: گوینده، مجری، بازیگر، نریتور، مشاور لحن و بیان. چیزی که ساختند فقط یک استودیو نبود؛ یک جهان مشترک بود؛ برند «ابوفتو». استودیویی خانگی امّا در عمل، یک مرکز تولید خلاقیت: از ویدیوها و تیزرهای تبلیغاتی تا گرافیک، موشن، عکس‌های مناسبتی، نریشن‌های رسمی، صداگذاری، و تولید محتوای اجتماعی. در هر پروژه، تصویر ابوبکر با صدای نسیبه کامل می‌شد؛ و صدای نسیبه در قاب‌های ابوبکر جان می‌گرفت. این هماهنگی، محصول اتفاق نبود؛ محصول سال‌ها تمرین مشترک، اعتماد، و ایمان‌شان به مسیر هنری بود. در کنار این مسیر، موسیقی نیز در جان ابوبکر شکوفا شد. از دف تا سازهای بادی، مضرابی و گیتار و آهنگسازی. «ابو» آنگاه که اذان می‌گوید، صدایش چنان زلال و معنوی است که سکوت جهان را از نو می‌نویسد؛ و تلاوت قرآنش، آرام، روان و پرطنین است. روح جست‌وجوی او، به نجاری نیز کشیده شد؛ دکوراتاق خود را چنان با چوب و نور ساخت که هر گوشه‌اش امضای خلاقیت اوست. نسیبه نیز مسیر مستقل خود را یافت؛ از گویندگی و نریشن تا تبلیغات و نقش‌آفرینی حرفه‌ای. اکنون نامزد کرده و با وقار و استمرار، گاه همراه نامزدش مسیر هنری‌اش را ادامه می‌دهد. امّا در یک خانواده‌ای مذهبی، که پدر عالم و مدرس علوم دینی است، ورود به هنر – از موسیقی تا گویندگی – چالشی ساده نبود؛ امّا پدر، با خرد و آرامش، البته اصرار و پشتیبانی مادر خانواده، راهی گشود که ایمان و هنر در یک مسیر نه در تقابل، بلکه در امتداد یکدیگر جاری شوند. در میانه این همه، آسیه خانم؛ فعال فرهنگی ـاجتماعی، زنی که جهان هنوز بر شانه‌های مادرانی چون او ایستاده است. سفرهای درمانی، آفتاب جنوب، نگرانی‌های شبانه، هزینه‌های سنگین درمان و دارو، سال‌ها همراهی با ویلچر ابوبکر… هیچ‌یک ایمانش را نلرزاند. او شرایط ویژه فرزندانش را فضل و امتحان الهی می‌داند و با صبوری که کمتر می‌توان یافت، این خانه را برپا، سر زنده نگه داشته است. https://t.me/ayanda1403

  • نمی‌دانم بارانِ رحمت بود یا اشکِ آسمان؛ امّا با تمام وجود حس کردم که این‌بار، آسمان برای غربتِ مردانی می‌گرید که سال‌هاست بغض‌هایشان را فرو می‌خورند و دم بر نمی‌آورند. و زیر لب زمزمه کردم:کاش این قصه، نانوشته نماند؛کاش ما مردمان، حافظه‌ی تاریخی‌مان را در هیاهوی روزگار گم نکنیم؛ و کاش هرگز هیچ‌کس، نه در کنجِ خلوتِ نیایش و نه در هیچ کجای این سرزمینِ پهناور، تنها و بی‌پناه نماند. https://t.me/ayanda1403

  • نیایشِ سردشت برای صلح روایتی از ملاقاتِ دو زخم در ایستگاه چهاردهم شنبه ۱۵ آذرماه ۱۴۰۴ عثمان عباسی – پژوهشگر رسانه و ارتباطات صبح آن روزِ پاییزی آذرماه، هنگامی که نام پرمعنای « بیمارستان اعصاب و روان نیایش» بر پیشانی برنامه ایستگاه چهاردهم نیکوگشت آکادمی خیر ایران نقش بست، در جغرافیای جان من ـ زاده سردشت، آن شهری که نخستین زخم کاری سلاح‌های شیمیایی را بر تن و جان خویش آزمود ـ تلنگری عجیب افتاد. سال‌ها بود که اشتیاقی در دلم زبانه می‌کشید تا بی‌واسطه و نفس‌به‌نفس، کنار جانبازان اعصاب و روان بنشینم؛ می‌خواستم در عمق چشمانشان خیره شوم و ناگفته‌هایشان را نه با گوش سر، که با گوش جان بشنوم. دغدغه‌ای که ریشه‌هایش در خاک کودکی‌ام دوانده بود: دیدار با مردانی که جنگ، هنوز در دهلیزهای تو‌در‌توی وجودشان تمام نشده است. قدم که به آستانه بیمارستان نیایش گذاشتم، گویی روحِ زخم‌خورده سردشت از پسِ شانه‌هایم برخاست و آرام بر دوشم نشست. بوی خردلِ آن سال‌های دور، تصویرِ غبارآلود آوارگی‌ها و سمفونیِ دردناکِ خس‌خسِ سینه‌ها، در راهروهای خاموشِ نیایش جان گرفتند. اینجا، منزلگاه بیش از ۱۲۰ جانباز است که موی سپید کرده‌اند و میانگین عمرشان از نیم‌قرن گذشته است؛ مردانی که اگرچه تقویم‌ها پایان جنگ را گواهی می‌دهند، امّا جنگ در سلول‌هایشان همچنان بی‌رحمانه ادامه دارد. در همان دقایقِ نخستین، درجه‌داری از ارتش، با وقاری آمیخته به سکوت کنارم نشست. با طمأنینه‌ای خاص گفت: «شکر خدا که حال من بد نیست… امّا دلم خون است برای رفقایی که نان سفره‌شان کوچک است و حقوق‌شان ناچیز.» آنگاه مکثی کرد و بی‌پروا، اشکی از سرِ غیرت بر گونه‌اش دوید؛ اشکی از جنسِ وفاداریِ سرباز به هم‌سنگر. بغضش شکست: «گاهی از دیدن حال‌شان گریه‌ام می‌گیرد… این‌ها روزگاری ستون‌های استوار این وطن بودند.» چند گام آن‌سوتر، مردی با چهره‌ای که گویی تندیسی از اندوه بود، کز کرده بود. با صدایی که لرزشِ اضطراب در آن موج می‌زد، گفت: «یک تصادف شوم… جانی که از دست رفت… و من که توان پرداخت دیه را ندارم. اگر پایم را از این پناهگاه بیرون بگذارم، مقصد بعدی‌ام میله‌های زندان است.» در دلِ آشوب‌زده‌اش، «جنگ دیروز» و «حادثه امروز» دست در دست هم داده بودند تا زندگی را در تنگنایی نفس‌گیر حبس کنند. در باشگاهِ کوچک بیمارستان، پیرمردی تکیده و استخوانی، بر روی دستگاهی ورزشی تقلایی غریب داشت. وقتی کنارش ایستادم، با حسرتی پنهان گفت: «روزی کاراته‌کار بودم… تنم چون فولاد بود… حالا گرچه رمقی نمانده، امّا میدان ورزش را خالی نمی‌کنم.» نگاه و صدایش فریاد می‌زد: گاهی معنایِ باشکوهِ مقاومت، تنها همان یک حرکتِ آهسته بر روی دستگاهی فرسوده است. در سالن کاردرمانی، صحنه‌ای بود که دل را می‌لرزاند؛ چند مو‌سپیدِ جنگ‌دیده، روبه‌روی کاغذهای سفید نشسته بودند. همچون کودکانِ معصومِ دبستانی، با دستانی لرزان خطوطی را ترسیم می‌کردند؛ امّا گویی هر خط، راهی بود برای بیرون ریختنِ زخمی کهنه از پستوی دل. مربی جوان و پرشورشان، با لحنی آکنده از گلایه و حسرت گفت: «فضا تنگ است… امکانات ناچیز… و مربیان کم‌تعداد. آن روزها که زیر سایه مستقیم بنیاد بودیم، حال و روزمان بهتر بود…» درد او، تنها دردِ خشت و گل و امکانات نبود؛ دردِ فراموشی و کم‌رنگ شدنِ قدرشناسی بود. امّا در میان این‌همه رنجِ متراکم، بارقه‌های نور هنوز سوسو می‌زد. مردی با لبخندی که آرامشِ طوفان‌زده‌ای داشت، گفت: «اگر باز هم شیپور جنگ نواخته شود… باز هم پوتین می‌پوشم و می‌روم. من برای مردمم جنگیدم، نه برای نان یا چیز دیگری...» چنین کلامی، وقتی از حنجره مردی لرزان و دستانی پینه‌بسته برمی‌خیزد، دیگر شعار نیست، هیجان نیست؛ عصاره خالصِ ایمان است. و درست در همان لحظه مقدس بود که دریافتم: صلح، یعنی فهمیدنِ قدر و قیمتِ همین مردان. یعنی تیمارِ دلِ کسانی که روزگاری یلانِ بی‌بدیلِ این سرزمین بودند. یعنی تنها نگذاشتن‌شان، عادت نکردن به ندیدن‌شان، و اجازه ندادن به اینکه حسرتی کوچک بر دل‌های بزرگ‌شان بماسد. صلح یعنی بیزاری از جنگ؛ نفرت از هر خشونتی که در هر گوشه‌ی این جهان پهناور، انسانیت را نشانه می‌رود. صلح یعنی آیینِ آشتی، رسمِ مهربانی، هم‌قدمی و نوع‌دوستی. همین نگاهِ ژرف است که امروز سردشت را، با تمام دردهایی که در سینه‌ی خاکش مدفون کرده، به شهری بدل ساخته که برای نشاندنِ نشانِ «صلح، آشتی و مهربانی» بر سینه خود می‌کوشد؛ شهری که عزم آن دارد تا ثابت کند حتی از میانِ خاکسترِ سوزانِ جنگ نیز می‌توان باغستانی از صلح رویاند. وقتی در پایانِ این دیدار، از قابِ پنجره به بیرون نگریستم، گویی آسمان آرام و بی‌صدا می‌بارید. ادامه دارد .... کامنت بعدی👇👇👇 https://t.me/ayanda1403

  • 5 дек.583413

    .اسمش را نمی‌تواند بنویسد، امّا سرنوشت هزاران کودک را نوشت! باورتان می‌شود؟ مردی که خودش هرگز مدرسه نرفته، تا امروز ۲۳۶ مدرسه در سراسر کشور ساخته است! داستان الهام‌بخش «محمدتقی داورپناه» از کارآفرینی ساده در یک سنگ‌فروشی کوچک و بی‌در و پیکر شروع شد. او راه پدر سنگ‌تراشش را ادامه داد تا به وصیت زیبای او عمل کند: «روزی اگر ثروتمند شدی، برای بچه‌های این سرزمین مدرسه بساز.» امّا راز برکتِ مالِ این مردِ بزرگ چیست؟ می‌گوید: «ما نان را دور نمی‌ریزیم و با آب آشامیدنی ماشین نمی‌شوییم، چون شاید کسی در دنیا تشنه باشد.» این یعنی: قناعت برای خود، سخاوت برای دیگران. او معتقد است با بخشش، مال کم نمی‌شود بلکه زیادتر هم می‌شود. پاداشش را هم نقد گرفته؛ در ۸۲ سالگی سالم است و می‌گوید: «وقتی بچه‌ها در مدارس من درس می‌خوانند، دعایشان مرا زنده نگه داشته است.» فلسفه زندگی او ساده و عمیق است. شاید هر کدام از ما نتوانیم یک مدرسه بسازیم، امّا می‌توانیم با هم، برای کودکی نیازمند، یک نیمکت،لباس ، لوازم التحریری، دارو و درمانی یا یک آینده روشن فراهم کنیم. ما به این مسیر نورانی باور داریم. عثمان عباسی ۱۴۰۴/۹/۱۴ https://t.me/ayanda1403

  • رسانه‌های مردم‌نهاد؛ روایت‌های کوچک، اثرهای بزرگ عثمان عباسی پژوهشگر رسانه و ارتباطات https://ipsan.ir/1404/09/01/%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%9b-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%da%86/ https://t.me/ayanda1403

  • ‍ وارثان روشنایی؛ آنان که سایه‌شان برخاک صلح می‌کارد ✍عثمان عباسی – پژوهشگر رسانه و ارتباطات در روزگاری که جهان از آشوب و ازخودبیگانگی رنج می‌برد، هنوز در میان ما کسانی قدم می‌زنند که حضورشان، چونان بارقه‌ای از روشنایی، دل‌ها را آرام و مسیر جامعه را روشن می‌سازد؛ انسان‌هایی که با دست‌های خسته امّا دل‌های روشن، بی‌هیاهو صلح می‌کارند و مهربانی را می‌پرورانند. آیین دهمین سالگرد تأسیس انجمن علمی مطالعات صلح ایران، تجلیل از چنین انسان‌هایی بود؛ آیینی برای دیدن آنان که سال‌ها بی‌صدا در ساختن بنیان‌های صلح، دوستی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی کوشیده‌اند. در این مراسم، در کنار پاسداشت دکتر مجتبی مقصودی – بنیان‌گذار اندیشمند این انجمن – از چند چهره اثرگذار نیز تقدیر شد. در میان آنان، دریافت لوح و تندیس یادبود دهمین سال تأسیس انجمن مطالعات صلح ایران توسط رئوف آذری معنایی فراتر از یک ستایش رسمی داشت؛ نشانی بود بر قدرشناسی از سال‌ها تلاش، زحمات بی‌وقفه و نقش‌آفرینی عمیق او در مسیر صلح و مهربانی. نگارنده که بیش از سه دهه افتخار همراهی، همدلی و تجربه زیسته با او را داشته‌ است و بیش از پانزده سال همکاری حرفه‌ای‌ از «شبکه فعالان مدنی»، «تریبون همدلی» و «شبکه فرهیختگان دانشگاهی» ، «بنیاد صلح و مهربانی»، «بلوطبانان پایه رکاب»،«انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی» و چندین گروه و کمپین  و...را به یاد دارم، می‌دانم این تندیس تنها تقدیر از یک فرد نیست؛ بلکه تکریم نوعی زیست‌باوری است که آذری نماد آن است. او در سخنان خود در این نشست، روایتی زنده و تأثیرگذار از کوشش‌هایش برای تثبیت صلح و آشتی در شهر سردشت ارائه داد؛ شهری که نخستین قربانی بمباران شیمیایی بود و امروز، با تلاش و ایستادگی چهره‌هایی چون ایشان، به میعادگاه جهانی صلح و مهربانی بدل شده است. روایت او از دشواری‌ها، امیدها، زخم‌ها و بازسازی‌ها، نه تنها برای حاضران تکان‌دهنده بود، بلکه به‌حق یکی از نقاط اوج این آیین به شمار آمد. رئوف آذری انسانی است که مهربانی در وجودش جاری است و نوع‌دوستی در جانش ریشه دوانده است. قلمش روان است، اندیشه‌اش پرتلاطم، و گام‌هایش پیوسته رو به جلو. او هرگز مجال سکون به اندیشه نیک‌خواه خود نمی‌دهد و هرچه می‌نویسد و می‌گوید، بازتاب جان پاک و روح صبور اوست. این همه را اگر بخواهیم در چند واژه خلاصه کنیم، حق مطلب ادا نشده؛ چرا که بزرگی برخی انسان‌ها در ظرف واژه‌ها نمی‌گنجد. وی  از آن دسته انسان‌های کمیاب است که به‌جای گریز از رنج، آن را به جان می‌خرند تا دیگران آسوده‌تر و امیدوارتر زندگی کنند. نگاه او به جامعه، نگاه یک ناظر نیست؛ نگاه یک کنشگر مسئول و بنیان‌گذار است؛ مردی که تأسیس نهادهای ماندگار – از دانشگاه آزاد سردشت تا بنیاد صلح و مهربانی، مرکز مشاوره یاس، انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی و ده‌ها حرکت مدنی دیگر – بخشی از طبیعت و رسالت زیست اوست. در سرزمینی که گاه بزرگان را دیر می‌شناسد و دیرتر می‌ستاید، پاسداشت چنین شخصیت‌هایی در زمان حیات، نه تنها بایسته، بلکه ضرورتی انسانی و فرهنگی است. تقدیر از رئوف آذری، تقدیر از همه آنانی است که در آفتاب داغ روزگار، بی‌آنکه نامشان را فریاد بزنند، سایه‌ای خنک برای جامعه می‌سازند. آذری نمونه‌ای از شخصیت‌هایی است که هر جامعه‌ای اگر قدرشان را نداند، بخشی از سرمایه فرهنگی و اخلاقی خویش را از دست خواهد داد. سرزمین ما کم ندارد مردان و زنانی که در سکوت و فروتنی، چراغ‌های آینده را می‌افروزند؛ امّا آنچه کم داریم، فرصت و جسارت پاسداشت آنان در زمان حیات است. بزرگداشت پس از مرگ، هرچند پرشکوه، امّا بی‌ثمر است؛ آنچه اثر می‌آفریند، قدرشناسی در روزگار حضور است، زمانی که دل‌ها هنوز می‌توانند با شنیدن نام‌شان گرم شوند و جامعه می‌تواند از تجربه و خردشان بهره‌مند گردد. پاسداشت رئوف آذری در این مراسم، ستایش یک فرد نیست؛ یادآوری یک وظیفه است: وظیفه دیدن، ارج نهادن و سپاس‌گزاری از انسان‌هایی که بودن‌شان جامعه را انسانی تر و مهربان اندیش تر می‌ نماید. باشد که با الهام از چنین بزرگ‌مردانی از دیار و ملت‌مان، راه صلح، مهربانی و امید هر روز استوارتر بر گام‌های این سرزمین جاری شود. @sirwan_weekly

  • https://t.me/ayanda1403

  • ❇️ انجمن‌ها، میدان خدمت یا صحنه ماندگاری؟ ✍️عثمان عباسی: عضو انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی انجمن‌ها و نهادهای مدنی باید عرصه‌ای برای داوطلبی، هم‌افزایی و خیر عمومی باشند؛ جایی که افراد با تخصص و سرمایه اجتماعی گرد هم می‌آیند تا به‌دور از منافع شخصی برای آرمان‌های مشترک تلاش کنند. انجمن، ملک شخصی یا شرکت خصوصی نیست؛ نهادی است برای رشد جمعی و ارتقای سرمایه اجتماعی. اما واقعیت امروز فاصله‌ای جدی با این آرمان دارد. تجربه‌ی حضور نگارنده در چندین انجمن و مؤسسه ملی نشان می‌دهد که الگوهای مشابهی در بسیاری از این نهادها تکرار می‌شود: پس از انتخابات، مشارکت مؤثر اعضا کاهش می‌یابد یا مجال مشارکت به آن‌ها داده نمی‌شود. بار اصلی کارها بر دوش رئیس یا مدیرعامل می‌افتد و انجمن عملاً به نهادی وابسته به اراده چند نفر محدود بدل می‌شود. یکی از آسیب‌های مهم، اصرار برخی بر ماندگاری در هیأت‌مدیره است. گویی جایگاه‌ها حق موروثی‌اند. اگر هدف خیر عمومی است، این همه تقلا برای ماندن یا حذف دیگران با هر ابزار و لابی چه معنایی دارد؟ چرا میدان برای ورود نسل‌های تازه و مشارکت برابر اعضا باز نمی‌شود؟ چنین رفتارهایی روح داوطلبی را می‌فرساید و انجمن را از بستر خدمت به صحنه رقابت‌های فردی بدل می‌کند. از سوی دیگر، بعضی اعضای هیأت‌مدیره گمان می‌کنند دیگران «کارمندان رسمی» آنان هستند و باید زیر بار امر و نهی‌های نابجا یا توقعات غیرواقع‌بینانه آن ها قرار گیرند. برخی انجمن را به ابزاری برای برجسته‌سازی شخصی و نزدیک‌شدن به مسئولان تبدیل می‌ نمایند؛ جلسات و دیدارهای نمایشی را دستاورد بزرگ جلوه می‌دهند، بی‌آنکه اثری ملموس بر وضعیت عمومی انجمن داشته باشد. در این میان، کسانی هم خود را «شایسته مطلق» معرفی می‌کنند و به‌جای اعتراف به تخصص و جایگاه دیگران، دچار کبر و خود برتر بینی شده و بیش از آنکه یار و یاور اعضاباشند، بیشترنقش بازوی تبلیغاتی مسئولان را ایفا می‌کنند. نگران‌کننده‌تر آنکه گاهی تعصبات کور مذهبی، قومی و ایدئولوژیک نیز بر تصمیم‌ها سایه می‌اندازد. چنین رویکردی نه‌تنها با روح جامعه مدنی در تضاد است، بلکه عملاً مسیر رشد و مشارکت برابر را می‌بندد. تجربه نشان داده است که این تنگ‌نظری‌ها نه ناشی از تفاوت‌های تخصصی و علمی، بلکه بیشتر محصول نگاه‌های محدود و انحصارطلبانه است. و این، زخمی است که گاه حتی بیش از فضای دولتی، در نهادهای مدنی آزاردهنده می‌شود. ایران کشوری متنوع و متکثر است. هیچ فرد یا گروهی حق ندارد منافع عمومی، فرصت‌ها و جایگاه‌های مدنی را به انحصار خود درآورد یا با تنگ‌نظری راه را بر دیگران ببندد. اعضا ممکن است به‌خاطر خیر عمومی سکوت کنند یا کریمانه بگذرند، امّا این به معنای ناآگاهی یا بی‌تفاوتی نیست؛ تاریخ چنین بی‌مهری‌ها و انحصارطلبی‌ها را قطعاً به‌روشنی ثبت می‌کند. امروز بیش از هر زمان دیگر باید به رسالت اصلی انجمن‌ها بازگردیم: ایجاد فضای باز مشارکتی، بهره‌گیری از ظرفیت‌های متنوع اعضا، و تبدیل‌شدن به موتور تولید سرمایه اجتماعی برای جامعه. انتخابات پیش‌رو انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی فرصتی است تا بازاندیشی کنیم: آیا انجمن‌ها میدان خدمت به خیر عمومی‌اند یا صحنه‌ای برای اصرار بر ماندگاری فردی؟ دوران‌ها می‌گذرند و چهره‌ها تغییر می‌کنند، امّا آثار انحصارطلبی و تعصبات کور در حافظه جمعی باقی خواهد ماند. بدیهی است که نکات یادشده به‌معنای تطبیق صددرصد با واقعیت یک انجمن خاص نیست؛ بلکه بازتاب تجربه زیسته در چندین انجمن و مؤسسه ملی و منطقه ای است. این واکاوی و واگویی بهانه‌ای برای تلنگر و بازاندیشی است؛ یادآور این حقیقت است که جایگاه‌ها ماندگار نیستند، امّا قضاوت تاریخ و وجدان عمومی ماندگار است. 💎┄┅═همراه با #امروز_ایران═┅┄💎 @emrooziran

  • 📌سکوتی که همدلی را می‌کُشد ✍️عثمان عباسی- کنشگر رسانه و ارتباطات در جنگ غزه صدها هزار نفر، به‌ویژه زنان و کودکان، قربانی شده‌اند اما رسانه‌های مادر جهانی با سکوت یا زبان خنثی واقعیت نسل‌کشی را پنهان کرده‌اند. این رویکرد بر اساس منافع سیاسی و اقتصادی و در چارچوب مدل‌های پروپاگاندا، دستورکارگذاری و چارچوب‌بندی عمل می‌کند و به عادی‌سازی خشونت و بی‌حسی اخلاقی منجر می‌شود. در برابر این خیانت رسانه‌ای، وظیفه‌ی مردم و کنشگران است که با ایجاد رسانه‌های مستقل و فشار اجتماعی، حقیقت را فریاد کنند؛ زیرا تاریخ خواهد پرسید که در برابر این جنایت خاموش ماندیم یا نه. 📎 متن کامل را در اصلاح‌وب بخوانید: #اصلاحوب #غزه #نسل‌کشی #رسانه #فلسطین #عادی‌سازی #خشونت #وجدان_جهانی #هژمونی_رسانه‌ای #عثمان_عباسی 📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید:  🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات

  • کارگاه آموزشی مجازی(برخط) شیوه‌های نظری و کاربردی مداخله والدین در استفاده فرزندان از فضای مجازی بهاره نصیری، آمنه بختیاری و محمدامین طاهری تاریخ برگزاری دوره : ۱۶ شهریورماه۱۴۰۴ پیوند ثبت نام در این دوره: https://Mata.ihcs.ac.ir/event/fa/event/767 پیوند ثبت نام در سایر دوره ها: https://Mata.ihcs.ac.ir #دوره_آموزشی 🍀🍀 @ihcssir

  • https://www.aparat.com/v/Ji79X

  • ‍ چراغ صلح در طوفان خبر؛ نقش خبرنگار مسئولیت‌پذیر در دنیایی که طوفان اخبار و بحران‌ها، جامعه را احاطه کرده است، خبرنگار تنها یک راوی ساده نیست، بلکه یک چراغ صلح است. در میانۀ فشارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی که روح جامعه را فرسوده می‌کند، این خبرنگار مسئولیت‌پذیر است که با درک عمیق از رسالت خود، فراتر از واقعیت‌های تلخ می‌رود و ندای امید و صلح سر می‌دهد. خبرنگار متعهد، در شرایط جنگ و نزاع، شجاعت آن را دارد که با قلم و دوربین خود، به جای دامن زدن به خشونت، پل ارتباطی میان گفت‌وگو و آشتی باشد. او با انعکاس صدای قربانیان جنگ، روایت‌های انسانی از فجایع و تلاش‌های صلح‌طلبانه، از خشونت می‌کاهد و به جامعه یادآوری می‌کند که راهکارها تنها در تقابل نیست، بلکه در همدلی و همزبانی است. این مسئولیت اجتماعی، خبرنگار را به یک ناجی تبدیل می‌کند؛ ناجی‌ای که در طوفان خبر و اطلاعات نادرست، با شفافیت و شجاعت، چراغ راه مردم می‌شود. روز خبرنگار مبارک، به پاس تمام کسانی که چراغ راه و ندای صلح مردم در تاریک‌ترین لحظات هستند. عثمان عباسی/راهبر گروه رسانه انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی https://t.me/ayanda1403

  • 📌از مدینه تا مدیا: بازخوانی الگوی قرآنی ارتباط مؤثر ✍️عثمان عباسی- کنشگر رسانه و ارتباطات پیوند میان قرآن، به عنوان متنی ارتباطی و نظریه‌های نوین ارتباطات، می‌تواند افقی تازه در تحلیل رسانه‌های دینی بگشاید؛ تحلیلی که از بلاغ مبین آغاز می‌شود و به رسانه‌ی مسئول و مؤمنانه ختم می‌گردد. 📎 متن کامل را در اصلاح‌وب بخوانید: قرآن_و_رسانه #بلاغ_مبین #اخلاق_رسانه‌ای #سیره_نبوی #نظریه‌های_ارتباطی #رسانه 📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید:  🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات

  • از مسجد تا رسانه؛ دو بازوی نرم در بازسازی اعتماد اجتماعی 🖋️ عثمان عباسی – کنشگر رسانه و ارتباطات در عصر تکثر بحران‌ها ـ از فرسایش سرمایه اجتماعی گرفته تا فروپاشی پیوندهای اخلاقی ـ آنچه بیش از همه تهدیدکننده پایداری جامعه است، افول «اعتماد عمومی» است. اعتماد، شالوده پنهان نظام اجتماعی است؛ همان که قرآن آن را به زبان عهد و امانت بیان می‌ فرماید: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلى‏ أَهْلِها» (نساء: ۵۸). امروزه، جامعه ما بیش از هر چیز محتاج بازسازی این «امانت اعتماد» است؛ و این بازسازی، بیش از ابزارهای سخت‌افزاری، نیازمند ظرفیت نهادهای نرم‌افزار اجتماعی است. در این میان، مسجد و رسانه دینی، به‌مثابه دو نهاد ریشه‌دار در فرهنگ اسلامی و زیست‌بوم معنوی جامعه، ظرفیت آن را دارند که با بازتعریف مأموریت خود، در احیای اعتماد ایفای نقش کنند. امّا این نقش‌آفرینی، مستلزم عبور از کارکردهای کلیشه‌ای و حرکت به‌سوی مسئولیت‌های اجتماعی و گفت‌وگویی است. ۱. مسجد؛ از محراب تا میدان جامعه در آموزه‌های نبوی، مسجد فقط محل اقامه نماز نبود؛ بلکه کانون تعلیم، داوری، مشورت، رسیدگی به امور آسیب‌دیدگان و برنامه‌ریزی اجتماعی بود. این کارکرد چندبعدی، امروز در قالب «نظریه فضای سوم» ری اولدنبرگ (Oldenburg, 1999) بازخوانی می‌شود؛ فضایی میان خانه و نهادهای رسمی، که سرمایه اجتماعی را از طریق تعامل چهره‌به‌چهره و گفت‌وگو شکل می‌دهد. رجعت به این کارکردهای اصیل، پاسخی به نیازهای روانی، اخلاقی و اجتماعی مردم در دوران بحران است. مسجدی که فقط درهایش هنگام نماز باز است، نمی‌تواند پناهگاه طردشدگان و مرجع گفت‌وگوهای همدلانه باشد. این تحول، نیازمند تبدیل نقش امام جماعت از «واعظ از بالا» به «رهبر اجتماعی مشارکت‌جو» است؛ الگویی که در سنت اسلامی، در سیره پیامبر(ص) و خلفای راشدین نیز نمود دارد. ۲. رسانه دینی؛ از نصیحت‌گری تا روایت‌گری در نظریه کلاسیک لازارسفلد و مرتون، رسانه‌ها سه کارکرد دارند: اطلاع‌رسانی، پیوند اجتماعی و نظارت انتقادی. رسانه دینی، اگر در دام تبلیغ یک‌سویه و تکرار زبان قدرت گرفتار بماند، نه اعتماد می‌سازد، نه هویت. کارآمدی رسانه دینی در عصر بی‌اعتمادی، در گرو «روایت‌گری صادقانه» و «گفت‌وگومندی اخلاقی» است. یافته‌های مرکز تحقیقات رسانه‌ای صداوسیما نشان می‌دهد که رسانه‌هایی که چهره انسانی دارند، بازتاب‌دهنده درد مردم‌اند و از سطح‌گرایی پرهیز می‌کنند، در جلب اعتماد موفق‌ترند (عسکری، ۱۴۰۲). بیان این نکته با آموزه قرآنی «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا» (بقره: ۸۳) هم‌راستا است؛ یعنی با مردم نیکو سخن بگویید، نه با آن‌ها از بالا. ۳. هم‌افزایی مسجد و رسانه؛ سرمایه‌سازی اجتماعی پیر بوردیو سرمایه اجتماعی را نتیجه «شبکه‌های پایدار اعتماد و تعامل متقابل» می‌داند. مسجد با حضور فیزیکی و رابطه گرم انسانی، و رسانه با تولید معنا و بازنمایی تجربه جمعی، می‌توانند مکمل یکدیگر باشند؛ به شرط آنکه هردو متعهد به صداقت، مشارکت‌پذیری و همدلی باشند. در شرایطی که بخشی از جامعه احساس حذف‌شدگی، بی‌صدا بودن یا بی‌پناهی می‌کند، این نهادها می‌توانند واسطه امید باشند. قرآن، جامعه را به «تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَالتَّقوى» (مائده: ۲) فرا می‌خواند؛ یعنی هم‌افزایی برای خیر عمومی. مسجد و رسانه دینی، اگر این دعوت الهی را به زبان امروز ترجمه کنند، می‌توانند سازه‌های اعتماد را بازسازی کنند. سخن پایانی؛ اعتماد، محصول گفت‌وگوی صادقانه است اعتماد اجتماعی نه با فرمان اداری ساخته می‌شود، نه با خطبه و شعار؛ بلکه حاصل روندی میان‌ذهنی است که در آن مردم احساس شنیده‌شدن، دیده‌شدن و همراهی می‌کنند. مسجدی که به مسائل مردم گوش دهد، و رسانه‌ای که به جای توجیه، مطالبه‌گر اخلاقی باشد، می‌توانند مرجعیت تازه‌ای بنا کنند. از مسجد تا رسانه، آنچه باید بازسازی شود، نه فقط ساختمان‌ها، بلکه کارکردها و رابطه‌هاست؛ رابطه‌ای انسانی، مشارکتی و امیدآفرین. تنها در چنین صورتی است که می‌توانیم جامعه‌ای بسازیم که در برابر طوفان بی‌اعتمادی، مقاوم، همدل و ایستاده باقی بماند. منابع: 1. مطهری‌نیا، محمد (۱۳۹۷). بازخوانی کارکردهای اجتماعی مسجد. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی. 2. یادگارزاده، سید علی (۱۴۰۰). «بی‌اعتمادی اجتماعی و بازتاب آن در نهادهای رسمی»، فصلنامه مطالعات فرهنگی ـ اجتماعی، سال ۱۰، شماره ۳، صص ۴۵–۶۸. 3. عسکری، امیر (۱۴۰۲). شاخص‌های اعتماد رسانه‌ای در ایران امروز. تهران: مرکز تحقیقات رسانه ملی (صداوسیما). 4. بوردیو، پیر (۱۳۸۴). اشکال سرمایه. ترجمه حسن پویان. تهران: نشر مرکز. https://t.me/ayanda1403

  • تحلیل داده‌های شبکه‌های اجتماعی نیز نشان می‌دهد که روایت‌ها تنها بر صفحه تلویزیون نماندند، بلکه در قالب هشتگ‌ها، کلیپ‌های کوتاه و بازنشر گفت‌وگوها در فضای مجازی، اثرگذاری خود را بسط دادند. در توییتر و اینستاگرام، شکاف میان دو قطب "دفاع مشروع" و "ماجراجویی پرهزینه" عملاً به بازتاب نبرد رسانه‌ای بدل شد. گفت‌وگوهای کوچه و بازار نیز متأثر از این روایت‌ها، گاه رنگ اضطراب داشت، گاه لحن حماسی. نکته پایانی اینکه در عصر اشباع رسانه‌ای، افکار عمومی بیشتر از آنکه منعکس‌کننده واقعیت باشند، بازتابی از «برداشت رسانه‌ای از واقعیت» هستند. آنچه در این نبرد اهمیت دارد، نه فقط قدرت نظامی، بلکه ظرفیت روایت‌سازی مؤثر است. به‌عبارتی، در میدان امروز، پیروزی نهایی، از آنِ کسی است که «واقعیت را بهتر روایت می‌کند»؛ و آن‌کس که روایت خود را کاشت، ذهن‌ها را درو خواهد کرد. منابع 1. ایران‌اینترنشنال، «برنامه ویژه شب جنگ»، ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ 2. بی‌بی‌سی فارسی، «صفحه دو»، ۲۷ خرداد ۱۴۰۴ 3. صدای آمریکا (VOA)، «پرونده ویژه»، ۲۶ خرداد ۱۴۰۴ 4. صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، «جهان‌آرا – شبکه افق»، ۲۸ خرداد ۱۴۰۴ 5. Gerbner, George. “Living with Television: The Violence Profile.” Journal of Communication, 1986 6. گزارش‌های تکمیلی از ایرنا، انتخاب، فارس و رادیو فردا 7. تحلیل بازخورد کاربران در توییتر، تلگرام و اینستاگرام در بازه ۲۵–۳۰ خرداد ۱۴۰۴ https://t.me/ayanda1403