Aydinofsky | آیدینوفسکی
Статистикаاز زندگی کردن خوشم میاد؛ پس زندگانیام رو، کاملا زنده، اینجا ثبت میکنم. 🎭 نیمچهبیزینسمن؛ دانشجو، پر هیجان پر دغدغه من اینجام؛ @aydinofsky_pv
- Последний пост
- 4 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 230
- 1/48двое суток
- 263
- 1/72трое суток
- 284
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
الی الذين ينتظرون سقوطنا و انا لا اسقط إلا بأمر مِن #الله ... کسانی که منتظر سقوط ما هستند بدانند ما سقوط نمیکنیم مگر به امری از جانب خداوند🤲🏻.
و چون به آنان گفته شود در زمین فساد نکنید، میگویند: ما فقط اصلاحکنندهایم. آگاه باشید که آنان خود مفسداناند، ولی نمیدانند.
видео или голосовое, без подписи
سال دیگه رو استیج!❤️🔥🍉
بدن و ذهن تو با هم کار میکنن؛ هر انتخابی که امروز میکنی، فردای تو رو شکل میده. ورزش کردن فقط ساختن عضله یا بهتر دیده شدن نیست. ورزش یعنی اینکه به خودت ثابت کنی میتونی قویتر، منظمتر و زندهتر زندگی کنی. وقتی حرکت میکنی، بدن شروع میکنه به ساختن انرژی واقعی؛ همون انرژیای که باعث میشه حالوهوات بهتر بشه، تمرکزت بالا بره و اعتمادبهنفست واقعیتر بشه. در مقابل، مواد مخدر فقط یه فرار کوتاهمدت هستن؛ یه حس مصنوعی که خیلی زود تموم میشه و جاش رو به خستگی، افت انرژی و آسیبهای جدی میده. چیزی که اولش شاید ساده به نظر بیاد، میتونه آرومآروم کنترل زندگی رو ازت بگیره. اما خبر خوب اینه: هر روز یه شروع جدیده. لازم نیست کامل باشی، فقط کافیه یه قدم برداری. یه پیادهروی کوتاه، یه تمرین ساده، یا حتی تصمیم اینکه «نه» بگی به چیزهایی که بهت آسیب میزنن. بدن تو لیاقت مراقبت داره، نه تخریب. آیندهات با همین انتخابهای کوچیک ساخته میشه
видео или голосовое, без подписи
چت با مامانم core:
چت با مامانم core:
من سرپام! مثل برج میلاد بعد ترور سران، سرپام!
پست اول رفت رو پیج✅
پستای پیجمم بزودی شروع میشه. میخوام یه کار جالب کنم لااقل از دید من جالب و راحته و بی دردسر…
видео или голосовое, без подписи
بعد ساعت نه شب از لاهیجان برگشتم یه شام خوردم و الان تو راه تهرانم :)))) پروژه های تهران در انتظارمن
بعدش ناهار با دکترای عزیز💓
صبح رفتیم یه جای مهم… خبراش بعدا میاد حالا…
⭐رئیس جمهور آرژانتین، خاویر میلی: تنها چپ مفیدی که وجود دارد، پای چپ مسی است.
دیروز روزم سیاه، سینهام سنگین شد… عمو اسی خیلی زود بود خیلی زود… دلم میخواد دوباره بیای کافه وینستون قرمز دربیاری، باهم تخته بازی کنیم، بگی جمعه بریم سالن فوتبال، از دروازه بدویی گل بزنی، با موتور زونتس که میدونستی دوست داشتم بریم دور بزنیم، بگیم بخندیم، صدای قهقهت… امیدوارم روحت همیشه قرین رحمت باشه…
شایستگی (Competency) یعنی مشخصههایی که فرد از آن بهرهمند است و با تکیهی پیوسته به آنها به سطح عملکرد مطلوب دست پیدا میکند. یه مثال بزنم، چرا ما میگیم دختری که تو رو برای پول بخواد دختر خوبی نیست؟ چون پول یک نتیجه است میتونه دو حالت داشته باشه، یک حالتش پول ددی باشه بابام داده باشه نصف این شهرو به نامم زده باشه یک حالتشم خودم جون کنده باشم داشته باشم! وقتی من ازت میپرسم چرا منو انتخاب کردی چی میگی؟ میگی با عرضه ای، با جربزه ای، میتونم بهت تکیه کنم و از پس کارای بزرگی برمیای! اینایی که میگی چیه؟ نتیجست؟ نه اینا همه شایستگی competency هستش! حالا اینارو گفتم به این برسم که گاهی نیازه مسیر یکنواختت رو بخشی از همین شایستگی بدونی! برات مثال میزنم دوباره… الان به من بدون زحمت پورشه بدن چیکار میکنم؟ احتمالا انقدر جوگیر میشم فکر میکنم دنیا مال منه صبح تا شب دور دور و حتی استفاده های نادرست… ولی اگه از پراید، پژو، چانگان، مزدا، تویوتا، پورشه رسیده باشم چی؟ یا اصلا ماشین نداشتم ولی واسه اون پورشه ۱۰ سال مثل چی کار کردم چی؟ تو داری هر روز درس میخونی برای یه ارشد و کارایی که من میدونم چقدر بزرگن، ولی باور کن اگه الان اتفاق بیوفتن شاید شایستگیشو نداشته باشی! باید زمان بدی صبر کنی تا اون شایستگی رو بدست بیاری! من شاید بدونم با یک میلیارد پول چطور میشه سیستم ایجاد کرد پول دراورد ولی قطعا با ۱۰۰ میلیارد نمیدونم باید چیکار کنم! در اخر حرفم به تو و هرکی که این پیامو میخونه اینه، مهمترین چیز تو زندگی اینه شایستگی یک چیزو داشته باشید بعد خودشو.
کشدار ترین زمان برای من در یک سال گذشته همین روزهاییه که دارن میگذرن و من مدام از خودم میپرسم که تا کی ادامه دارن. یک سال پیش حتی فکرش رو هم نمیکردم سال بعد این موقع زندگیم این ریتم یکنواخت رو به خودش بگیره و من که همش درحال انجام یه کاری بودم(در کم کار…
کشدار ترین زمان برای من در یک سال گذشته همین روزهاییه که دارن میگذرن و من مدام از خودم میپرسم که تا کی ادامه دارن. یک سال پیش حتی فکرش رو هم نمیکردم سال بعد این موقع زندگیم این ریتم یکنواخت رو به خودش بگیره و من که همش درحال انجام یه کاری بودم(در کم کار ترین روزهام درگیر دانشگاه بودم از ۶ صبح تا ۳ و ۴ و بعدشم درس و کار و...) الان فقط کار های محدودی رو روزانه تکرار کنم و تکرار کنم. صادقانهاش اینه که جواب در همین تکرار هاست و بعد هم صبر کردن برای دیدن نتیجه؛ اما این اجبار در منتظر بودن و کاری نکردن(شاید بهتره بگم آروم گرفتن و انجام کار های خیلی تکراری) رو ذهنم قبول نمیکنه. این تجربه به شدت برام تازگی داره و باعث میشه همش غرش رو سر یک نفر بزنم که از این تریبون ازش عذرخواهی میکنم(قربونت برم :) )، ولی بدتر از غر یه جاهایی مقایسه هم عذابم میده. وقتی آدم های دیگهای که همسن خودم هستن و میبینم و به خودم میگم خب تو چیکار کردی تو زندگیت؟ چی داری؟ این همه دویدی چی شد؟ و طنین این صداها گاهی توی سکوتی که روزهام رو گرفتن عذاب آور میشن. همه اینا رو گفتم که بگم راه حلی ندارم، و فقط ادامه میدم، چون احتمالا رستگاری در نگه داشتن من ادامهدهنده ست!