از قبیله ی باران
Статистикаیک معلّم. ( روزنامه شخصی) روایتی ساده از ماجراهای پیچیده. حرف هایت: https://t.me/harfmanbot?start=1152523311
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
یه موج منو کشونده تا قعر دریا. اینجایی که ایستادم غم خیلی عمیقه.
چه بیداریِ تلخی..
خون دل خوردیم.
یکی از سخت ترین شب ها بود.
هرزگاهی سراسر شعف و خوشحالی میشم. یه لحظه است فقط. کوتاه ولی عمیق. وقتی به انا لله و انا الیه راجعون فکر میکنم. پیش خدا بد نیست. تو جایی که خدا خیلی با ذوق و شوق تعریف کرده ازش، حتما حیات جالبی وجود داره. هیجان انگیز نیست؟
- یه فیلم خوب به اندازه ی یک کتاب خوب، ارزش دیدن داره. تجربه های موفق و احساسات خوبِ شخصیت ها رو بر می دارم برای خودم. از تجربه های منفی و شکست هاشون هم درس می گیرم.
عکس های امروز رو دوست داشتم.
без подписи
تو را دوست دارم کهبوی بهشت می دهی..
خیلی خوب بود و به موقع.
إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﺣﻨّﺎ، ﻫﻤﺴﺮ ﻋِﻤﺮﺍﻥ، ﻧﺠﻮﺍ ﻛﺮﺩ: «ﺧﺪﺍﻳﺎ، ﺑﭽﻪﺍی ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﻜﻢ ﺩﺍﺭم، ﻭﻗﻒ ﺗﻮ ﻛﺮﺩﻩﺍم ﺗﺎ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻣﺸﻐﻠﻪﺍی ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﺩﻳﻦ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﭙﺬﻳﺮ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﺷﻨﻮﺍی ﺩﺍﻧﺎﻳﻲ.» فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَىٰ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنثَىٰ وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ ﻫﻤﻴﻦﻛﻪ ﺑﭽﻪﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﻪﺩﻧﻴﺎ ﺁﻭﺭﺩ، ﺑﺎ ﺣﺴﺮﺕ ﮔﻔﺖ: «ﺧﺪﺍﻳﺎ، ﺑﭽﻪﺍم ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺳﺖ!» ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﻭ ﭼﻪ ﺑﭽﮥ ﻣﻬﻤﻲ ﺑﻪﺩﻧﻴﺎ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ! ﭘﺴﺮی ﻛﻪ ﺍﻭ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺩﺧﺘﺮی ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻳﻢ! ﺑﻌﺪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ: «ﻧﺎﻣﺶ ﺭﺍ ﻣﺮﻳﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ. ﺍﻭ ﻭ ﺑﭽﻪﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﺮّ ﺷﻴﻄﺎﻥِ ﺭﺍﻧﺪﻩﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﻲﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻲﺳﭙﺎﺭم.» فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ "ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﺮﻳﻢ ﺭﺍ ﺑﻪﺷﺎﻳﺴﺘﮕﻲ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ ﻭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﺭﺷﺪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺶ ﭼﻴﺪ ﻭ ﺯﻛﺮﻳﺎ ﺭﺍ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﺶ ﻛﺮﺩ. ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﻛﻪ ﺯﻛﺮﻳﺎ ﺑﺮﺍی ﺩﻳﺪﻥ ﻣﺮﻳﻢ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺗﮕﺎﻩ ﺍﻭ ﻣﻲﺭﻓﺖ، ﺧﻮﺭﺍﻛﻲﻫﺎی ﺧﻮﺏ ﻭ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﺵ ﻣﻲﺩﻳﺪ! ﺭﻭﺯی ﭘﺮﺳﻴﺪ: «ﻣﺮﻳﻢ، ﺍﻳﻦﻫﺎ ﺍﺯ ﻛﺠﺎ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﻣﻲﺁﻳﺪ؟!» ﻣﺮﻳﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: «ﺍﻳﻦﻫﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺧﺪﺍﺳﺖ. ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻫﺮﻛﻪ ﺻﻠﺎﺡ ﺑﺪﺍﻧﺪ، ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺭﻭﺯی ﻣﻲﺩﻫﺪ.»" سوره آل عمران آیات ۳۷,۳۶,۳۵
без подписи
چند سطر نوشتم. چند سطر تأمل کردم. انگار آدمِ قبل نیستم. انگار هر چه جلوتر می روم تمایلم به انزوا بیشتر می شود. شاید دیگر دوست ندارم دیگران مرا بخوانند.
هیولای پاره وقت؛ انسان!
جدی، شما باید شانس بیارید که یه آدم مناسب و امن سر راهتون قرار بگیره و باهاش ادامه بدید؛ چون وضعیت جامعه یه چیزی در حد فاجعهست.
چه حیف که با این حرف ها انیسنیستیم!
خودمو دعوت کردم به اتاق آبی. رو به روم سهراب نشسته. داره یادم میده چطوری زندگی رو بدزدم. #کارگاه_سهراب_خوانی
زندگی این چند روزه از من دختری ساخت که قبل از صبحونه، اول پا میشه ناهار درست کنه. تو این چند روز فهمیدم مامانم چقدر زحمت می کشید. چقدر خانه داری سخته. چقدر خانواده داری سخت تره..