- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 20
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 17
- 1/48двое суток
- 19
- 1/72трое суток
- 21
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بد ترین درد اونجاست که؛ بهت حس ناکافی بودن میده وَ حس میکنی به زور داره باهات حرف میزنه..
ترکیب برنده ؟ نکوتین + کافئین ✨️🤌🏼
без подписи
عزیزم من دارم میرم تو خودم. دیر اومدم نگران نشو.
تو آخرین حوصله و ذوق من، برای دوست داشتن یک آدم بودی.
آدم میتواند بلند بخندد، از امید و روزهای بهتر سخن بگوید و با اینحال از درون ویران باشد.
نمیدونم ولی راستش فکر نکنم هیچوقت بتونم تمام داستان رو برای کسی تعریف کنم.
آقای امام حسین… ممنون که ما رو دعوت کردی توی آغوش خودت؛ ممنون که بین این همه آدم، ما رو لایق دونستی که قدمهامون به سمت تو بیاد و دلمون مهمون حرم تو بشه. ممنونیم که ما رو اینقدر نزدیک دونستی که افتخار نوکریِ دختر سهسالهات، حضرت رقیه (س)، نصیبمون بشه… چه دعوت عجیبی؛ ما کجا و این همه لطف و کرم شما کجا… ما نیومدیم چون لایق بودیم؛ اومدیم چون شما کریم بودید و دعوتمون کردید. اومدیم که چند روزی از دنیا فاصله بگیریم، سرمون رو پایین بندازیم و بگیم: «آقا، ما هنوز همون بندههای روسیاهیم… ولی دلمون به همین نوکری خوشه.» امام حسین جان، اگر روزی کسی از ما پرسید زیباترین اتفاق زندگیات چه بود، شاید فقط بگوییم: روزی که اسممان بین زائرانت نوشته شد، روزی که فهمیدیم هنوز هم برای برگشتن به سمت تو، دیر نشده… آقای من، ممنون که ما رو پذیرفتی؛ ممنون که گذاشتی خادمِ کوچکترین دخترت باشیم. همین برای ما کافیست…
تا ابد قفلیم :)
без подписи
گَر بیایی دَهَمَت جان؛ گَر نَیایی کُشَدَم غَم.. مَن که بایَست بِمیرَم:) چه بیایی چه نَیایی...
без подписи
وقتی برای اولین بار چشمانِ تورا دیدم نمیدانستم که بعدها باید هزاران بار برای این چشم ها بمیرم.
تو اوج تایمی که خوشحالم منتظر ناراحتی ام🤌🏼
یار دلای نیمه جون امام رضای مهربون رفیق بی هم نفسا امام رضای بی کِسا رفیق با محبتا امام رضای رعیتا رفیق بی بال و پرا امام رضای فقرا هوای هممونو داشته باش . . . ❤️🩹!
تراپی ؟! پا میشم آشپزی میکنم 🎀🤌🏼
ولی بعضی از آدما چه باهاشون حرف بزنی، چه باهاشون حرف نزنی، همیشه برات مهم و با ارزش میمونن..
ما زندههایی هستیم که زندگی نمیکنیم و مردههایی هستیم که خاکمون نکردن. -داستایفسکی.
چیست در فلسفه ی عشق که دور از درک است یک نظر دیدن و یک عمر به فکرش بودن ...
آخر چطور میشد عاشقت نشوم؟ تو راه فراری باقی نگذاشته بودی. دنیا شب بود، و تو ماه. به هر طرف سر برمیگرداندم، نور تو بود.