باغ صائب
Статистикаکانال اختصاصی صائب شناسی، سبک هندی/ اصفهانی و شعر اصفهان نشانی باغ صائب در تلگرام👇
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 43
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 24
- 1/48двое суток
- 27
- 1/72трое суток
- 29
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🌲 به کعبه باعث صد فیض گشت مستی ما خوش آن شراب که در خانهٔ کریم خورند! شعر: #سليم طهرانی خط: جلال حسینقلیان با سپاس از لطف استاد خوشنویس 🌲🌲🌲 ------------- http://t.me/bagh_saeb
زهر در انگور تا دادند او را دشمنان ماند چشم تاک تا روز قیامت اشکبار . . . #صائب_تبریزی @dorde_dard
🌲 برای من قلم و دفتری بیار و برو مرا به حال خود ای دوست واگذار و برو خراب و خستهام امشب مجال حالی نیست مرا به عالم بدحالیام سپار و برو تو هم در این شب تنهاییام بیا ای اشک گشایش دل تنگم نَمی ببار و برو خیال نازک شور آفرین! در این غزلم بریز یک دو سه مضمون آبدار و برو بهار من که گذر می کنی ز من چو نسیم به باغ خاطر من بوسه ای بکار و برو #رضاجلالی #شعر_اصفهان #غزل_معاصر 🌲🌲🌲 -------------- http://t.me/bagh_saeb
به سخن رسیده باشد دوست بزرگواری از من پرسید که گویندۀ این بیت کیست: چه خوش است راز گفتن به حریف نکتهسنجی که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد با جستوجو در گوگل دیدم که همه جا بیدل دهلوی را گویندۀ سخن معرفی کردهاند. بیدل غزلی در این وزن و ردیف و قافیه دارد که مطلعش این است: پی اشک من ندانم به کجا رسیده باشد ز پیات دویدنی داشت، به رهی چکیده باشد (غزلیات بیدل، تصحیح طباطبایی و قزوه، ۱: ۷۸۰). بیت مذکور در غزل فوق نیست. بنابراین، انتساب بیت به بیدل دهلوی نادرست است. در این زمین و زمینه، چند شاعر عصر صفوی غزل دارند. از جمله، عرفی شیرازی: به لحد چگونه زین غم دلم آرمیده باشد که لبی چنان به مرگم چو تویی گزیده باشد (کلیات عرفی، تصحیح ولیالحق انصاری، ۱: ۵۹۹). باری، اغلب تذکرههای عصر صفوی به بعد را که کشفالابیات دارند، جستوجو کردم: عرفات العاشقین، تذکرۀ نصرآبادی، ریاض الشعرا، کلمات الشعرا، آتشکدۀ آذر، نشتر عشق و امثالهم؛ بیت مورد نظر دوست ما در این تذکرهها یافت نشد. اما نتیجۀ پیگیری من، مرا به بیتی رساند که بسیار به آن شبیه است. صائب تبریزی در سفینۀ خود، این دو بیت را به نام «مولانا کلانی» ثبت کرده است: چه خوش است اینکه جانان ز سفر رسیده باشد ز نشاط اشک شادی به رُخم دویده باشد چه خوش است همزبانی به جوان نکتهدانی که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد (سفینۀ صائب، چاپ عکسی، ۴۹۲) در فرهنگ سخنوران و تذکرههای شعر فارسی، به شاعری به نام «کلانی» برنخوردم. بیت دوم را محمد صالح رضوی در کتاب لطایف الخیال خود به نام «کلامی» ثبت کرده است (دستنویس شمارۀ ۸۲۱۷ کتابخانۀ مجلس، برگ ۱۴۰ر). گردآورندۀ لطایف، در مقدمۀ کتاب، درفهرست شاعران، منظور از کلامی را کلامی اصفهانی دانسته است. کلامی اصفهانی، طبق آنچه اوحدی بلیانی در شرح حال او نوشته، در سال ۱۰۰۰ هجری در عرصۀ حیات بود. . وی برادری به نام سلامی داشته، که او هم شاعر بوده است. اوحدی تلویحاً کلامی را به سبب گدامنشی و «اخذ و خواهش» سرزنش کرده است. امین احمد رازی هم وصفی از طمعکاری کلامی و سلامی به دست داده است (هفت اقلیم، ۲: ۹۹۷). به گفتۀ اوحدی، کلامی، «دیوانی از همه قسم سخن خصوص غزل» داشته است (رک. عرفات العاشقین، ۵: ۳۲۲۲). فی الحال در فهرستها اثری از این دیوان یافت نشد. جمع ابیاتی که اوحدی از کلامی ثبت کرده، یازده بیت است. احتمال آنکه منظورِ صائب از «کلانی»، همان «کلامی» بوده باشد، وجود دارد. در سفینۀ صائب سه بیت شعر به نام «مولانا کلامی اصفهانی» هست (چاپ عکسی، ۳۵۹) و از اشارت نصرآبادی دانسته میشود که صائب از احوال این دو برادر آگاهی داشته است (رک. تذکرۀ نصرآبادی، ۱: ۴۹۰). در هر صورت، به نظر میرسد که منشأ بیت مورد نظر ما، شعر کلانی/کلامی بوده است و شاعری که نمیشناسیم، در مصراع نخست، تصرّف کرده و ویراست دلپذیرتری از آن عرضه داشته است. پینوشت: دوست گرامی آقای حسین شهرابی مرا باخبر ساختند که خالص استرآبادی مشهور به نجیبا، از شاعران اواخر قرن یازدهمق، غزلی در همین وزن و قافیه دارند و این بیت از آنجاست: دل خالص این تمنّا ز کسی امید دارد که سخن نگفته باشی، به سخن رسیده باشد مأخذ این شعر، مقالۀ شادروان دکتر مهدی درخشان در معرفی خالص استرآبادی است که سال ۱۳۵۵ در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران (شمارۀ ۹۵) به چاپ رسیده است. نجیبا در زمان سلطان سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) در اصفهان به سر میبُرده. خالص احتمالاً غزل خود را تحت تأثیر کلامی اصفهانی سروده است. .. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4
چو نیم مرده چراغیاست آتشین جانم که در هوای تو در رهگذار باد صباست #ابوالفتحگیلانی ←نتایجالافکار/ص۲۲ @tazaahome_khial
🌲 با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باش فیروزِ جنگِ معرکهٔ نام و ننگ باش انجامِ بتپرست بود به ز خودپرست در قید خود مباش و به قیدِ فرنگ باش خلق وسیع و رزق به یک کس نمیدهند خلق وسیع داری، گو رزق تنگ باش چون ماهیات مباد ز نرمی فرو برند در کام خلق، ارهٔ پشت نهنگ باش بر صلح و جنگ اهلِ جهان اعتماد نیست چون صلح میکنند، مهیّای جنگ باش از چشمهسار تیغ بشو دست و روی خویش در آفتاب زرد خزان، لالهرنگ باش گر پشت پا به عالم صورت نمیزنی تا حشر در شکنجهٔ این کفش تنگ باش صائب! هزار بار ترا بیش گفتهام با خلق صلحِ کُل کن و با خود به جنگ باش! 🌲🌲🌲 ------------- http://t.me/bagh_saeb
بنازم به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند (طبیب اصفهانی )
بنازم به بزم محبت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند (طبیب اصفهانی )
درسگفتارهای نقد ادبی در سبک هندی (۷) نشست هفتم شنبه بیستم تیر/ سرطان ۱۴۰۵ ساعت: ۲۰:۰۰ به وقت تهران ۲۱:۰۰ به وقت کابل در بستر گوکل میت نشانی ورود به جلسه https://meet.google.com/mak-sgnz-ywi #کاروندپارسی #محمودفتوحی
🌲https://eliteraturebook.com/books/18759 لينك دانلود_کتاب 👆 "بهشت گمشده " گزینهی مثنویها، غزلیات، رباعیات عباس #مشفق_کاشانی تهران: انجمن قلم ایران سال ۱۳۸۸ http://t.me/bagh_saeb
🌲 یارب از دل مشرق نور هدایت کن مرا از فروغ چشم، خورشید قیامت کن مرا تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟ شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا خانه آرایی نمیآید ز من همچون حباب موج بیپروای دریای حقیقت کن مرا استخوانم سرمه شد از کوچهگردیهای حرص خانهدار گوشهٔ چشم قناعت کن مرا چند باشد شمع من بازیچهٔ باد فنا؟ زندهٔ جاوید از دست حمایت کن مرا بهر تعمیر گهر گرد یتیمی لایق است از غبار خاکساریها عمارت کن مرا خشک بر جا ماندهام چون گوهر از افسردگی آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا گرچه در صحبت همان در گوشهٔ تنهائیم از فراموشان امنآباد عزلت کن مرا از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا بیطفیلی نیست مهمانخانهٔ اهل کرم با سیهرویی به کار اهل جنت کن مرا گر ندانم قدر تلخیهای شورانگیز عشق زهر در کام از شکرخند حلاوت کن مرا در خرابیهاست چون چشم بتان تعمیر من مرحمت فرما ز ویرانی عمارت کن مرا خال عصیان برنمیتابد دل خونین من لاله بیداغ صحرای قیامت کن مرا از فضولیهای خود _صائب!_ خجالت می کشم من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟! #صائب #نیایش 🌲🌲🌲 -------------- http://t.me/bagh_saeb
هدیه انتشارات پرنیان خیال به مناسبت دهم تیرماه روز بزرگداشت صائب تبریزی منتخبات اشعار صائب حیدرعلی کمالی اصفهانی مقدمه و تحقیق #دکتر_محمدعلی_شیوا نشر پرنیان خیال، تهران ۱۳۹۶ @SaebTabriziResearch
رشته از پر خویش است تار و پود دام من آرزوست آزادی تا به خود گرفتارم. #امیری_فیروزکوهی @Amiri_Firuzkuhi http://t.me/bagh_saeb
صائب کسی به رتبهٔ شعرم نمیرسد دست سخن گرفتم و بر آسمان شدم! #صائب دهم تیرماه روز #بزرگداشت شاعر نابغهٔ ایران و هند میرزا محمدعلی صائب گرامیباد. http://t.me/bagh_saeb
🌲 چندان گفتم گفتهٔ ناسنجیده _ کان روشنیِ دیده ز من رنجیده من مستِ میِ صافیام از جام بلور از مست نیاید سخن بگزیده! #نرگس_گنجی (ترجمهٔ آزاد از رائیهی #ابونواس اهوازی، ١٣٣_ ١٩٦ ه) 👇 أذاقني الصد سوء تدبيري لأن قصدي بغير تقديري ذاك لأني فتىَ لهجتُ بما يخلص في خالص القواريرِ 🌲 -------------------- @bagh_saeb
شاعر گرامی سیمیندخت وحیدی (۱۳۱۲_ ۶ تیر ۱۴۰۵) درگذشت. خدایش بیامرزد. http://t.me/bagh_saeb
شاعر گرامی سیمیندخت وحیدی (۱۳۱۲_ ۶ تیر ۱۴۰۵) درگذشت. خدایش بیامرزد. http://t.me/bagh_saeb
🥀🥀🥀🥀 خون حسین ریخت بر آن خاک مشکبار چون آسمان کند کمر کینه استوار کشتی نوح بشکند از موجۀ بحار خون شفق ز پنجۀ خورشید میچکد از بس گلوی تشنهلبان را دهد فشار در چاه سرنگون فکند ماه مصر را یعقوب را سفید کند چشم انتظار پورِ ابوتراب، جگرگوشۀ رسول طفلی که بود گیسوی پیغمبرش مهار روزی که پا به دایرۀ کربلا نهاد بشنو چهها کشید ز چرخِ ستمشعار از زخم تیر بر بدن نازنین او صد روزن از بهشت برین گشت آشکار اول لبی که بوسهگه جبرئیل بود بیآب شد ز سنگدلیهای روزگار رنگین ز خون شدهست ز بیرویی سپهر رویی که میگذاشت برو مصطفی عذار طفلی که ناقـة الله او بود مصطفی خصم سیاهدل شده بر سینهاش سوار عیسی در آسمان چهارم گرفت گوش پیچید بس که نوحه در این نیلگون حصار نتوان سپهر را به سر انگشت برگرفت چون نیزه بر گرفت سر آن بزرگوار از بس که طائران هوا خون گریستند از ماتم تو روی زمین گشت لالهزار خضر و مسیح را به نفس زنده میکنند آنها که در رکاب تو کردند جان نثار چون خاک کربلا نشود سجدهگاه عرش؟ خون حسین ریخت بر آن خاک مشکبار #صائب 🌲🌲🌲 --------------- http://t.me/bagh_saeb
🌲 روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار عرش آنچنان به لرزه درآمد که چرخ پیر افتاد در گمان که قیامت شد آشکار آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بی عماری و محمل، شترسوار با آن که سر زد این عمل از امّت نبی روح الأمین ز روح نبی گشت شرمسار وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد (محتشم، 1380: 464) [مأخذ: محتشم، علی بن احمد. 1380. هفت دیوان محتشم کاشانی. با مقدمه، تصحیح و تعلیقات عبدالحسین نوایی و مهدی صدری. تهران: مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب.] 🌲🌲🌲 --------------- http://t.me/bagh_saeb
🌲 خرّم آن سر که به راه تو شود خاک، حسین... قطعهای از شعر خوانی شاعر توانا عباس کیقبادی از اعضای انجمن صائب اصفهان در ستایش حضرت ابوالفضل عباس در محفل شعرا در حضور رهبر شهید . ▪️تشنهام ساقی لبتشنه بیاور جامی سرخوش آن کس که به صهبای تو در رقص آمد ▪️موج در موج، فرات از هیجان کف میزد تا که در علقمه سقای تو در رقص آمد ▪️خرّم آن سر که به راه تو شود خاک، حسین ای خوش آن دست که در پای تو در رقص آمد ▪️قلم از پای فتادهست و به سر میگردد ساقی تشنهلب از علقمه برمیگردد ▪️ساقی تشنهلب از علقمه سرمست آمد آنچنان دست بیفشاند که بیدست آمد ۱۳۸۷/۰۶/۲۵ 🌲🌲🌲 -------------- http://t.me/bagh_saeb