فانوس خیال(بهار رستا)
Статистикаآنجا که احساس تراوش می کند قلم می نگارد سفارش و ویراستاری نوشته ها ، شعر و ترانه ی شما را پذیرا هستم آیدی ارتباط با من @Baharishappy
- Последний пост
- 30 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 26
- 1/48двое суток
- 29
- 1/72трое суток
- 32
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#تهران #قیطریه #فرهنگسرای ملل #انجمن ادبی امیر کبیر شعر #کوچه #بهار_رستا✍
без подписи
از غم دوری رویت دل شده بیمارتر از دل و این زندگی هر شب ببین بیزارتر رفتی و آیینه ها غرق نگاهت مانده اند چشم من خیره به راهت ، غصه ها خروارتر هر چه عاشق باصفا باشد غمش هم بیشتر می شود اندوه عالم بر سرش آوارتر بعد تو این خانه بوی درد و نفرت می دهد جاده های دلخوشی هرگز نشد هموارتر گشته ام بعد تو شاید من بیابم همدمی یار و دلداری که باشد بهر من غمخوارتر باید امشب از غمم گویم کمی طاقت بیار تا نگردد زندگی از این که شد ، دشوارتر گفته بودم که خریدار توام با من بمان گفته ام میخواهمت از جان خود بسیارتر رفتی و دادی دلم را دست غم های زمان می شود بعد از تو این شاعر ز غم سرشارتر #بهار_رستا✍ @baharerashidi
از تو دل کندن امید جان من آسان نبود چون شبیه عشق تو در عالم امکان نبود در فراقت هر شب از چشمان من خون می چکید ماه هم در آسمان جز دیده ی گریان نبود یاد چشمانت که می افتم دلم می لرزد آه هیچ برگی در خزان اینگونه بی بنیان نبود بعد تو هر کس که آمد بر دلم چنگی نزد لقمه ی چربی نبود و باب این دندان نبود گرچه رفتی و مرا دادی به دست فاصله جز امید وصل تو در خاطر ویران نبود ای که رفتی و دلم از خاطرات تو پر است رفتی و جز ردپایت در دل گلدان نبود بی تو هر جا می روم عطر غمت پیچیده است این جهان جز ماتم و اندوه بی درمان نبود در خیالم تا ابد نقش تو را خواهم کشید ای که بر درد و غمم جز عشق تو پایان نبود عهد کردم تا نفس دارم بمانم با غمت شور و شوق عشق من از خاطری پنهان نبود گرچه چشمانم پر از اشک ست و جانم بی قرار تا سحر جز نام تو بر سینه ام مهمان نبود ای دریغا کوه غم بر شانه هایم مانده است عاشقی حال بدی بود و به جز تاوان نبود نام #رستا می شود حک بر دل آیینه ها عاشقی هرگز شبیهش در دل تهران نبود #بهار_رستا✍ آوا آنلاین:فریده طاهرخانی 1405/4/25 @baharerashidi
از تو دل کندن امید جان من آسان نبود چون شبیه عشق تو در عالم امکان نبود در فراقت هر شب از چشمان من خون می چکید ماه هم در آسمان جز دیده ی گریان نبود یاد چشمانت که می افتم دلم می لرزد آه هیچ برگی در خزان اینگونه بی بنیان نبود بعد تو هر کس که آمد بر دلم چنگی نزد لقمه ی چربی نبود و باب این دندان نبود گرچه رفتی و مرا دادی به دست فاصله جز امید وصل تو در خاطر ویران نبود ای که رفتی و دلم از خاطرات تو پر است رفتی و جز ردپایت در دل گلدان نبود بی تو هر جا می روم عطر غمت پیچیده است این جهان جز ماتم و اندوه بی درمان نبود در خیالم تا ابد نقش تو را خواهم کشید ای که بر درد و غمم جز عشق تو پایان نبود عهد کردم تا نفس دارم بمانم با غمت شور و شوق عشق من از خاطری پنهان نبود گرچه چشمانم پر از اشک ست و جانم بی قرار تا سحر جز نام تو بر سینه ام مهمان نبود ای دریغا کوه غم بر شانه هایم مانده است عاشقی حال بدی بود و به جز تاوان نبود نام #رستا می شود حک بر دل آیینه ها عاشقی هرگز شبیهش در دل تهران نبود #بهار_رستا✍ @baharerashidi
از دل تنگم تو هم یک روز، آخر می روی می شوی یک خاطره، بر سوی دیگر می روی باغ رویاهای من می خشکد از بی آبی و بی خبر ناگه از این سینه، از این در می روی رنگ مه می گیرد عشقی را که من انگاشتم مثل قهوه بر اجاق حوصله سر می روی می روی و بعد تو دنیا مرا له می کند مثل هر عشقی تو هم از قعر باور می روی می روی و لب نمی خندد پس از تو در جهان مثل مرغی در قفس بی بال و بی پر می روی بعد تو حتما غمت من را روانی می کند تو ولی از پیش من همچون قلندر می روی ای شریک خلوت شب های بی مهتاب من باغ رویای تو بودم، بی صنوبر می روی می روی و می کشی بر روی زخم کهنه ام تیغی از جنس سکوت و بیصدا تر میروی مثل خوابی خوش که از چشمان خسته پر کشید ناگهان از پیش چشمانم سراسر میروی با تو هر شب در خیالم قصه می گفتم ولی بی وفا! حالا تو از این قصه دیگر میروی می روی اما جواب این سوالم را بده بی خبر از حال و روز این کبوتر می روی؟ #بهار_رستا✍ @baharerashidi
شب شعر برگ آخر تقویم آب در حضور دوستان و اهالی شعر به مناسبت محرم ۱۴۰۵ تهران - رودهن @baharerashidi
@baharerashidi
درود و وقت بخیر دوستان ، در صورت قطع مجدد تلگرام کانال من را در روبیکا با لینک زیر دنبال کنید @baharrasta
غم مخور ، اندوه ما روزی به پایان می رسد روز آزادی ما از بند شیطان می رسد صبر ما را پاسخی در پیش دارد آسمان ناجی دلهای خسته ، مرد میدان می رسد آنکه در طوفان به دستش پرچم آزادگی ست عاقبت بر مامن امن و به سامان می رسد گرچه اکنون مثل جغدی در دل شب خفته ایم صبح صادق با نوید و عطر باران می رسد بذر ایمان را بکار ای هم وطن در قلب خویش فصل رویش در دل این خاک ویران می رسد شب نماند تا ابد ، خورشید می آید ز راه ساحل امنی پس از هر باد و طوفان می رسد ای وطن ، ای مهد پاک عشق و آزادی بخند نوبت جشن و سرور و شوق یاران می رسد #بهار_رستا✍ @baharerashidi
درود و وقت بخیر دوستان ، به دلیل قطعی تلگرام کانال من را در روبیکا با لینک زیر دنبال کنید @baharrasta
بعد از مدت ها در جمع دوستان خوب محفل ادبی افرا
без подписи
تقدیم به شمایان ، هر چند که آهنگ ها هم این روزها حالمان را عوض نمی کنند ارادتمندتان #بهار_رستا
💖شعر💖 مدتی شد که نمانده به تن خسته ی ما جان مدتی شد که ندیدیم دگر روی حبیبان مدتی شد که وطن خفته میان غزل خون درد و اندوه نشسته ست به سیمای خیابان آسمان رنگ به رخسار ندارد، پره دردست کشورم گشته سیه پوش و شده خون دل ایران نیست در چهره ی مردم اثری از گل لبخند دیو غم آمد و زد چنبره بر صورت یاران خو گرفته به قفس مرغ دل و روح ندارد گشته ماتم زده این سینه در اندوه عزیزان مدتی شد که جهان پر شده از زمزمه و بغض سرد و ساکت همگی خیره به در ، خیره به زندان مدتی شد که کسی میل به پرواز ندارد می چکد خون ز قلم ، خون ز تن و جان رفیقان ای دل از این همه تاریکی و اندوه گذر کن می رود فصل زمستان و رسد باز بهاران #بهار_رستا✍ امیر_مازنی 🎤 @baharerashidi
مدتی شد که نمانده به تن خسته ی ما جان مدتی شد که ندیدیم دگر روی حبیبان مدتی شد که وطن خفته میان غزل خون درد و اندوه نشسته ست به سیمای خیابان آسمان رنگ به رخسار ندارد، پره دردست کشورم گشته سیه پوش و شده خون دل ایران نیست در چهره ی مردم اثری از گل لبخند دیو غم آمد و زد چنبره بر صورت یاران خو گرفته به قفس مرغ دل و روح ندارد گشته ماتم زده این سینه در اندوه عزیزان مدتی شد که جهان پر شده از زمزمه و بغض سرد و ساکت همگی خیره به در ، خیره به زندان مدتی شد که کسی میل به پرواز ندارد می چکد خون ز قلم ، خون ز تن و جان رفیقان ای دل از این همه تاریکی و اندوه گذر کن می رود فصل زمستان و رسد باز بهاران #بهار_رستا✍ @baharerashidi درود و عرض ادب خدمت همه ی دوستان جان به عشق شما خوبان ، به عشق جوانانی که بی گناه پرکشیدند و به عشق ایرانی که در ماتمشان خون می گرید بداهه ای تقدیم حضورتان به امید فردایی بهتر و ایرانی زیباتر
درد می کشد وطنم مثل زن پابه ماهی که هیچ مسکنی آرامش نمی کند #بهار_رستا✍ @baharerashidi
ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود آدمهای بسیاری را به گریه می اندازد...
دلم انبار درد و غم ، دلم انبار تنهایی نشستم گوشه ای ساکت ،ندارم میل صحرایی دلم دریای طوفانی ، دلم یخ بسته از غمها نمانده یار و غمخواری ، امید و نور و گرمایی دلم متروکه ای خاموش ، که خشکیده ز بی مهری ندارد شور و احساسی ، نه حتی وهم و رویایی نمانده در وجود من، کمی احساس آرامش نه مانده آرزو در دل ، نه مانده شور و ماوایی هوای خانه ام ابری ، دو تا چشمم پر از شبنم نمانده سایه ای با من ، ندارم در جهان جایی تنم خشکیده از غم ها شبیه رود دلمرده نمانده روزنی حتی، نه ذوق و شوق فردایی شبیه مرغکی تنها که دنیایش قفس گشته برای پر گفتن ها ندارم بالی و پایی امید آخرم این است که فارغ گردم از غمها بیاید بار دیگر عشق ، به دنیایم به نجوایی مرنجان سینه ی #رستا ندارد طاقتی دیگر ببین همدم شده با او چنین اشعار زیبایی #بهار_رستا✍ @baharerashidi
فانوس خیال(بهار رستا) pinned a video