tgindex
باران | شعیب رحیمی

باران | شعیب رحیمی

Статистика
@baran1229арабский

مثل باران زلال باشیم! ✍️ شعیب رحیمی @shoaib12_29

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
арабский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
92
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
116
20 постов
Вовлечённость
126,1%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
11
1/48двое суток
12
1/72трое суток
13

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • نام کتاب: سینوهه، پزشک مخصوص فرعون نویسنده: میکا والتاری «اهل کشور فنلاند» مترجم: ذبیح الله منصوری 🗃 قسمت چهارم گاهی زندگی چقدر پوچ و بی‎معنا می‎شود؛ آنقدر که گوشه‌‎ای می‎نشینی و پایان دنیا را انتظار می‎کشی. سینوهه دوست دوران کودکی خود تاتمیس که به سفارش دوست پدرش با او وارد معبد شده بود و درس می‎خواند را بعد از اتفاق «نِفرنِفرنِفر» در میخانۀ قدیمی پیدا کرد. تاتمیس کودکی باهوش بود؛ اما از مدرسه اخراج شده بود و حالا برای بچه‎ها نقاشی می‎کشید و از این راه شکمش را سیر می‎کرد. حال و روز دو دوست، دو دست خالی را می‎ماند که به هیچ‎جا و هیچ‎چیز بند نیست. زمانی‎ که سینوهه با پتاهر، جمجمۀ آمنهوتب سوم را باز می‎کنند، مردی با آن‎ها همراه است که مسؤولیت بندآوردن خون را بر عهده دارد. او مردی از طبقۀ عادی و قشر کشاورز جامعه بود که نه خواندن بلد بود و نه نوشتن. او قدرتی بی‎نظیر در بندآورن خون داشت که هیچ‎یک از پزشکان نداشتند. رسم چنین بود اگر بعد از باز شدن جمجمه، فرعون بمیرد تمام پزشکانی که مسؤولیت این عمل را بر عهده داشتند باید کشته شوند. وقتی آخناتون مرد، قرار شد رسم اجرا شود؛ سربازها با شمیشرهای آماده حاضر شدند؛ پتاهر پزشک، سینوهۀ دستیار و مردی که بندآورندۀ خون بود را آوردند. هر سرباز مقابل یک نفر ایستاد، شمشیر را بالا برد و با قدرت و سرعت از بیخ گردن گذراند، به قسمی که رگ گردن را قطع نکند. در واقعیت آن‎ها نمی‎خواستند پزشکان را از بین ببرند؛ بلکه فقط رسم را اجرا می‎کردند و بعد از آن همه با نام‎های جدید وارد شهر می‎شدند؛ انگار آن‎ها مردند و مردان دیگری پزشک شدند و مسؤولیت شان را بر عهده گرفتند. مرد بندآورندۀ خون وقتی شمشیر را بالای سرش دید قبل از این‎که دست سرباز پایین بیاید از هوش رفت و دیگر برخواست. مرده بود. مرد بیچاره پیش از آن‎که بداند چه قدرتی دارد و این مهارتش چقدر باارزش است، از دست رفت. حال ما با وضع این مرد شباهت زیادی دارد، سرشار از استعدادیم؛ اما نمی‎دانیم؛ شب روی گنج می‎خوابیم و روز پی لقمه نانی دست به این طرف و آن طرف دراز می‎کنیم. دیگران می‎دانند ما چه گوهری هستیم و به خوبی از مهارت و استعداد ما بهره می‎برند و ما فقط ذوب شدن خود را، خاکستر شدن خود نظاره می‎کنیم. 📖 ادامه دارد... #معرفی_کتاب #کتاب_بخوانیم @baran1229

  • زندگی گاهی آنچنان که ما می‌خواهیم پیش نمی‌رود، ما را مجبور می‌کند تا قسمتی از مسیر را همگام با خواسته‌های او قدم برداریم، سپس رهای‌مان می‌کند و آزاد مان می‌گذارد مسیر درست را انتخاب کنیم و قدم در سمت خوشبختی بگذاریم؛ البته اگر بتوانیم خوشبختی را پیدا کنیم و گم نشویم. @baran1229

  • خداوند بیامرزد پدربزرگم را که می‌گفت: «آدم عاشق را بگو گِل دای* لَقَد کند، بدست کل* هم بیل بده گِل بدهد.» *گل دای: گِلی که برای دیوار ساختن بکار می‌رود. *کل: تاس، بی مو. @baran1229

  • ‍ نام کتاب: غربیه‎ای در بغداد نویسنده: حسین سلیمان‎پور نشر: احسان تعداد صفحات: 335   بعد از وفات پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و سلم، دین اسلام شاهد اتفاقات خوب و ناخوش زیادی بوده است و ملت مسلمان خوشی‎ها و مصیبت‎های زیادی را تجربه کرده‎اند؛ از فتنۀ ارتداد گرفته تا اختلافات داخلی کشورهای مسلمان، از پیروزی در میدان مبارزه با کفار تا سلطۀ کفار بر اراضی مسلمان‎ها و صدها رویداد دیگر. یکی از مهم‎ترین و حساس‎ترین دوره‎های اسلام، زمان حملۀ مغول‎ها به سرزمین‎های مسلمان‎نشین و قتل عام اهل این سرزمین‎ها بوده است؛ حدود بین سال‎های 616 تا 658 هجری قمری.  اولین لشکرکشی «چنگیزخان» خان مغول‎ها با سلطان محمد خوارزمشاه در سال 616 هـ.ق در پی قتل تعدادی از بازرگانان مغول در سرزمین‎های سلطان محمد، شهر «اترار» انجام شد که مسلمانان در این نبرد شکست خوردند. سرزمین‎های اسلام یکی پس از دیگری زیر سُم‎ اسبان مغولان به ویرانه تبدیل می‎شد؛ از شهرهای فارس گرفته تا ممالک عربی و مقر خلیفۀ مسلمان‎ها شهر بغداد، همه از دم تیغ گذرانده می‎شدند و چیزی جز ویرانه باقی نمی‎ماند. آخرین نبرد سرنوشت‎ساز مسلمان‎ها با مغول‎ها در عین جالوت با فرماندهی «سیف الدین قُطُز» پادشاه مصر صورت گرفت که مسلمانان در این نبرد پیروز شدند و این آغاز شکست مغول‎ها در تمام سرزمین‎های اشغالی بود. از آن پس مغول قدرت و هیبت خود را از دست داد و دنیا از شهر این غول خونخوار نجات یافت. کتاب غربیه‎ای در بغداد به شرح این وقایع در قالب داستان پرداخته است. داستان در میان خانواده‌‎ای در نیشاپور می‎گذرد. کتاب از زمان حملۀ مغول‎ها به شهر نیشاپور و قتل عام مردم شهر آغاز می‎شود؛ حمله‎ای که این خانواده‎ای چهار نفره را که در حین فرار فقط یک مادر و کودک شیرخوار باقی مانده است، مجبور به فرار از شهر می‎کند. داستان در بغداد ادامه پیدا می‎کند، روایت جریان جنگ‎ها با زبان اساتید مدرسه نظامیۀ بغداد، مسافرانی که از حمله‎ها جان سالم بدر برده و به بغداد پناه گرفته‎اند و مجاهدین که در نبردها اشتراک داشته‎اند بیان می‎شود. گفتگوها در داستان کم و بیشتر کوتاه‎اند. روایت کتاب، سوم شخص است. از لغات و اصطلاحات نامأموس زیاد استفاده شده است، به گونه‎ای که نویسنده برای هر کلمۀ جدیدی که بکار می‎برد مجبور است در پاورقی توضیح دهد که خواننده را ناچار می‎کند مدام از داستان بیرون شود و دنبال نخود سیاه بگردد. کتاب غربیه‎ای در بغداد را بخوانید؛ فراموش نکنید وقتی وارد ماجراهای کتاب می‎شوید، آمادگی درگیری ذهنی در جنگ‎ها، خونریزی‎ها، اسارت‎ها، فرارها، فراق‎ها و وصال‎ها داشته باشید. در بسیاری جاها با شخصیت‎های کتاب گریه کردم، اشک شوق ریختم، در کنار مجاهدین در صف مبارزه شمشیر زدم، درد زخم خنجر را احساس کردم و همصدا با مجاهدین فریاد پیروزی سر دادم. بلافاصله بعد از ختم این کتاب، تصمیم گرفتم کتاب «وااسلاماه» از علی احمد باکثیر که زندگی «سلطان سیف الدین قُطُز» را در قالب داستان روایت می‎کند، بخوانم. سلطان سیف الدین همان کسی بود که در عین جالوت لشکر مغول را در هم کوبید و جان تازه به جهان اسلام دمید.   پایان هرات-۱۴۰۵/۴/۲۸ #معرفی_کتاب #کتاب_بخوانیم @baran1229

  • без подписи

  • 15 июл.552из Aehyaa

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🏷 خانه با نان حلال است که حالش خوب است! ✍ محمد شعیب رحیمی؛ فارغ و همکار بخش فرهنگی مدرسه احیاءالعلوم هرات 📚 پنجمین شماره گاهنامۀ علمی، فرهنگی و اجتماعی احیاء #گاهنامه_احیاء #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

  • نام کتاب: سینوهه، پزشک مخصوص فرعون نویسنده: میکا والتاری «اهل کشور فنلاند» مترجم: ذبیح‌الله منصوری 🗃 قسمت سوم وقتی به اندازه کافی در پزشکی به مهارت رسیده بود و آمون خدای بزرگ مصر نیز خود را به او نمایانده بود، به او اجازه داده شد تا در معبد به معالجۀ مریض‎ها بپردازد. مدتی را همچنان‎که درس می‎خواند، مهارت پزشکی خود را نیز با دیدن مریض‎های مختلف افزایش ‌می‎داد. در نهایت بعد از هفت سال درس خواندن و ریاضت کشیدن از معبد به عنوان یک پزشک متخصص فارغ شد. در کنار تمام رویدادهایی که در این هفت سال اتفاق افتاده بود، مهم‎ترین شان، آشنایی سینوهه با زنی به نام «نِفرنِفرنِفر» بود که بعدها زندگی سینوهه را بر باد داد. زنی زیبا با چشم‎هایی بسان رود نیل که آدم را در خود غرق می‎کرد. او را در اولین روزهای ورود به معبد دیده و با او همکلام شده بود؛ بهتر اینطور اصلاح کنم؛ زن، سینوهۀ کودک را اغفال کرده بود. زمانی‎که از معبد بیرون شد، سراغ آن زن چشم‎دریایی را گرفت و در ازای همنشینی با او آنچه از کسب پزشکی بدست آورد بود و تمام دارایی پدر و مادرش را نیز از دست داد؛ بلکه قمار شبی لذت‎جویی و خوشگذرانی کرد. هوس در هر زمان کشنده بوده و هست. فرقی نمی‎کند سمت و سوی هوس کدام طرف باشد؛ مسیر قدرت و سلطه را در پیش گرفته باشد یا کام‎جویی و شهوت‎پرستی را، راه ظلم و ستم را بپیماید یا لذت بردن از عذاب فرودستان. آخر این راه تباهی و خواریست. «چراغ ظلم ظالم تا دم محشر نمی‎سوزد اگر سوزد شبی سوزد، شبی دیگر نمی‎سوزد» نکتۀ دیگری که تا اینجای داستان برایم جالب بود، گشت و گذار سینوهه بعد از فراغت از تحصیل در شهر بود تا ببیند چه اتفاقاتی در نبود او افتاده است؟ چه چیزهایی تغییر کرده‎اند؟ اوضاع و احوال مردم شهر چگونه است؟ وقتی در بازار قدم می‎زند متوجه می‎شود مردم از کلمات و اصطلاحاتی غیر از زبان خود استفاده می‎کنند، عده‎ای لباس‎های متفاوتی بر تن دارند، طرز رفتارشان با عوام مردم فرق کرده است، راجع به چیزهایی صحبت می‎کنند که تا به آن روز چیزی در مورد شان نشنیده است و از فرهنگ غربیه پیروی می‎کنند. این همان آفتی است که در زمان کنونی، ملت‎های فرودست به آن مبتلا شده‌اند. ملت‎هایی که فرهنگ خود را ذلت می‎شمارند و عزت را در پیروی از فرهنگ قدرتی که حرف اول را در میان ملت‎ها می‎زند می‎جویند و برای‎شان تفاوتی ندارد آنچه پیروی می‎کنند درست است یا اشتباه. این همان تقلید کورکورانه است؛ این همان چشم‎بسته راه پیمودن است؛ این همان ذلتی است که عزت پنداشته شده است. چقدر امروز با دیروز برابر است! 📖 ادامه دارد... #معرفی_کتاب #کتاب_بخوانیم @baran1229

  • نام کتاب: سینوهه پزشک مخصوص فرعون نویسنده: میکا والتاری «اهل کشور فنلاند» مترجم: ذبیح‌الله منصوری 🗃 قسمت اول اولین جملاتی که کتاب سینوهه با آنها شروع می‌شود، گوشزد می‌کند که این کتاب فقط برای دل خود نویسنده نوشته شده است؛ نه برای خوشحال ساختن خدایان و…

  • نام کتاب: سینوهه پزشک مخصوص فرعون نویسنده: میکا والتاری «اهل کشور فنلاند» مترجم: ذبیح‌الله منصوری 🗃 قسمت اول اولین جملاتی که کتاب سینوهه با آنها شروع می‌شود، گوشزد می‌کند که این کتاب فقط برای دل خود نویسنده نوشته شده است؛ نه برای خوشحال ساختن خدایان و نه برای راضی نگهداشتن فرمانروایان مصر؛ فقط و فقط برای دل خود نویسنده نوشته شده است. برای همین است که خواندن این کتاب لذت‌بخش است. با اینکه داستان به صدها سال پیش برمیگردد؛ اما انگار تفاوت با زمان حال فقط نام آدم‌هاست که تغیر کرده است؛ کوچه‌ها از سنگ‌فرش به آسفالت تغییر شکل داده‌اند، خانه‌ها بلندتر و براق‌تر شدهاند، وسیله‌های آهنی جای اسب و شتر و خر را گرفته‌اند و چند چیز بی‌اهمیت دیگر که یا روی تغییر داده‌اند و یا رنگ عوض کرده‌اند. آدم‌ها از آن زمان تا امروز به دسته‌های اشرافی و فرودست تقسیم شده‌اند .سواد و تحصیل برای همه، یکسان در دسترس نبوده و نیست .طبقۀ فرودست برای همیشه فرودست مانده و می‌ماند، معلم‌ها بچه‌ها را می‌زدند و بچه‌ها از رفتن به درس‌خانه‌ها نفرت داشتند .رهبران جامعه رعیت را در فقر بین مردن و زنده ماندن نگه داشته‌اند تا فرصت فکر کردن و اندیشیدن را نداشته باشند و سراپا تسلیم تصمیم‌های سران مملکت باشند. کتاب سینوهه اثر میکا والتاری نویسندۀ اهل کشور فنلاند، از بهترین‌ داستان‌های تاریخی به شمار می‌رود. داستان این کتاب، روایت زندگی مردی به نام سینوهه است که زن و شوهر فقیری او را از داخل سبدی که در رودخانه رها شده بود می‌گیرند و بزرگ می‌کنند. زمان روایت داستان به قرن چهاردهم پیش از میلاد، حدود سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ پ.م در زمان سلطنت فرعون آخناتون و آغاز فرمانروایی هورم‌هب برمی‌گردد. این‌که آیا این داستان واقعیت دارد یا زادۀ تخیلات نویسنده است را در پایان این یادداشت یادآور خواهم شد. 📖 ادامه دارد... #معرفی_کتاب #کتاب_بخوانیم @baran1229

  • 5 июл.483из Alefba99

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🗂 شما در فصل بهار چه کتاب‌هایی خواندید؟! 📚کتاب‌های مطالعه شدۀ استاد شعیب رحیمی ۱. بادبادک باز، خالد حسینی ۲. مفاهیم و مکانیزم‌های مطالعۀ مفید، عبدالکریم بکار ۳. هدایت، عمرو خالد ۴. شازده کوچولو، آنتوان دوسنت اگزوپری ۵. انسان در جستجوی معنا، ویکتور فرانکل ۶. سینوهه، میکا والتاری ۷. رهنمودهای نویسندگی، عبدالرحمن عزام ۸. لوازم نویسندگی، نادر ابراهیمی  ۹. تاکسی‌سواری، سروش صحت  ــــــــــــــــــــــ 📬 از شما دعوت می‌کنیم تصویری از کتابخانه شخصی خود همراه با فهرست کتاب‌هایی که در این فصل خوانده‌اید، اینجا @Alefba01 برای ما بفرستید. #تابستانه #کتاب_بخوانیم #سال_اندیشه_ابتکار @Alefba99 | الفباء

  • فرش هنوز باد می‎خورد می‎خواستم در مورد کتاب تاکسی‎سواری چیزهایی بنویسم؛ اما هوا چنان گرم است که از نوشتن و فکر کردن بیزار شدم. تمام بدنم غرق در عرق شده است، لباس‎هایم به تنم چسپیده‎اند و احساس می‎کنم زیر مغز سرم اجاقی روشن است؛ چون صدای غُلغُلِ جوشیدن مغز سرم را می‎شنوم. دیروز هم چنان گرمی را احساس کردم. از اول تابستان که هوا گرم شد کولر را داخل دهلیز روی فرش فعال کردم. زیرش سه تا آجر قرار دادم تا کف کولر از فرش جدا باشد و کپَک نزند. مدتی همچنان روی فرش گذاشته بود و ما را سرد می‎کرد، دیروز متوجه شدم آبی را که داخل کولر می‎ریزم از پهلوهایش به روی فرش می‎چکد و قسمت زیادی از فرش را تَر کرده است. نزدیک کولر نشستم، سرم را پایین بردم و بو کشیدم، احساس کردم روی لجن حیوان پا گذاشته‎ام. زود بلند شدم و به فکر چاره‎ای شدم. پشت بام خانه دمِ کلکین جا بود تا جابجایش کنم؛ اما آن بالا به آب دسترسی نداشتیم. سیستم آبرسانی خانۀ ما ضعیف است و ما که اتاق بالاخانه سرای را می‎نشینیم، مجبوریم با سطل و بشکله آب بالا بیاوریم. با این وضع چطور می‎شد پشت بام برای کولر آب وصل کنیم؟ زیاد فکر کردم، نمی‎دانستم چه باید بکنم. یادم افتاد چهارپایه‎ای که پارسال زیر این کولر گذاشته بود از مادرم بود، همان را اگر بیاورم و بگذارم مشکل حل خواهد شد. به پدرم تماس گرفتم و از چهارپایه پرسیدم. گفت: «وقتی به شهر آمدیم با خود نیاوردیم.» گفتم: «امروز عصر می‎روم و از خواجه‎عالِم می‎آورم.» کولر را از دهلیز بیرون کردم، فرش را تا کردم و گذاشتم تا باد بخورد؛ بوی بدی گرفته بود. پوشال‎های کولر را جدا کردم، داخل کولر را تمیز کردم و آب گندیدۀ داخل آن را بیرون ریختم و تمیزش کردم. در همین حین فکری به سرم زد، داخل دهلیز رفتم و به پنجرۀ که بالای دروازۀ حمام بود خیره شدم، با دقت نگاهش کردم. با خودم گفتم: «به گمانم چیزی را که دنبالش بودم یافتم.» هوا همچنان گرم بود و من غرق در عرق بودم. ترک‎بندی را که روز عید قربان امسال با خورجین از میان جاده پیدا کردم بودم برداشتم، دور کمر کولر را حلقه زدم، زینه را آورم و به دیوار خانه تکیه دادم. ترک‎بند را گرفتم و پشت بام بالا رفتم. کولر را بالا کشیدم. دهانش را با دهان پنجره برابر کردم، قد دهان کولر بلندتر از قد پنجره بود، پره‎های محافظ دهانۀ کولر را رو به پایین تنظیم کردم و دوشاخش را از داخل دهلیز به برق وصل کردم. با اولین پوف، هرچه خاک دم پنجره جمع شده بود روی سر و صورت من پاشاند؛ اما خوشحال شدم از این‎که جواب داد. با سرعت رفتم و پوشال‎ها را پشت بام بردم و به کولر وصل کردم. جای کولر را دوباره چک کردم و دقیق تنظیم نمودم. برق کولر را هم از داخل درست کردم. همه چیز آماده بود؛ امام هنوز فکرم درگیر بود؛ حالا من مانده بودم و راه حل آبرسانی به پشت بام. آفتابه را پر کردم و از زینه بالا رفتم و آب را داخل کولر ریختم، آفتابۀ دوم را هم آورم، آفتابۀ سوم را نیز بالا بردم تا کولر پر آب شد. این راه‌حل بدی نبود، فقط هر یک و نیم ساعت یک بار یک آفتابه آب پشت بام بالا می‎بردم. همه چیز آنطور که دوست داشتم پیش می‎رفت. کولر را روبراه کردم، دهلیز را جارو زدم. بالشم را روبروی کولر گذاشتم، هوای دهلیز سردتر شده بود؛ اما بیرون هوا هنوز گرم بود و فرش باد می‎خورد و من عصر خواجه‎عالم نرفتم.                  افغانستان - هرات ۱۴۰۵/۴/۹ #تلخ_و_شیرین @baran1229

  • ‍ نام کتاب: تاکسی‎سواری نویسنده: سروش صحت نشر: چشمه تعداد صفحات: 161 فرم روایی کتاب: مجموعه داستانک   همه هر روز یک کار مشخصی را انجام می‎دهیم، یا مسیر معینی را در رفت و آمدیم. در این مشخصه‎ها هر بار و هر روز اتفاقاتی می‎افتد که توجهی به آن‎ها نداریم، حرف‎هایی گفته می‎شود که فراموش‎شان می‎کنیم، با افرادی روبرو می‎شویم که با ما، با فکر و اندیشۀ ما همسو هستند و یا برخلاف آنچه ما می‎پنداریم می‎پندارند. با آدم‎هایی که از زندگی خسته‎اند، ناامید شده‎اند و دست از تلاش کشیده‎اند و آدم‎هایی که هنوز خوشحال‎اند، امیدوارند و به دوباره روییدن باور دارند، بر می‎خوریم؛ ولی هیچ توجهی به آن‎ها نداریم. کتاب تاکسی‎سواری به چیزهایی که ما توجهی به آن‎ها نداریم پرداخته است. کتاب شامل 124 داستانک است که لحظه‎های ناب داخل تاکسی را؛ از گفتگو با راننده و مسافران تا گلایه و شکایت از آب و هوا، از خیالات و توهمات تا آرزوها و امیدها، از قطرات بارانی که روی شیشۀ جلو تاکسی سُر می‎خورند تا تکرار خاطراتی که دوباره زنده می‎شوند، همه را در خود جای داده است. «در این کتاب ما به همراه راوی در یک تاکسی نشسته‎ایم و هر روز مسیر کمابیش مشخصی را طی می‎کنیم.» هر داستانک یک روایت جدید از داخل تاکسی است که مسافرانش جدیداند، لحظه‎هایش ناب‎اند، حرف‎هایش شنیدنیست و پایان هر داستان جالب، جذاب و دور از انتظار است.  این کتاب را برای اولین بار در یکی از سایت‎های معرفی کتاب دیده بودم و به محض دیدن نام نویسندۀ کتاب، تصمیم گرفتم بخوانمش. چند روز بعد پستی در مورد این کتاب از آقای عبدالرحمن عزام دیدم و چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم این کتاب در قفسۀ کتابخانۀ یک کتابخوان شهر ما موجود است. درجا پیام گذاشتم و درخواست کردم کتاب را اگر ممکن باشد در دسترسم بگذارد. حالا که این یادداشت را می‎نویسم تصمیم گرفتم این کتاب را یک بار دیگر در یک روز دیگر بخوانم؛ روزی که کتاب از خودم باشد و بتوانم زیر جملاتی را خط بکشم و قسمت‎های  را یادداشت بگذارم. کتاب تاکسی‎سواری از بهترین کتاب‎های بود که تا اینجای سال جاری خواندم. ۱۴۰۵/۴/۹ #معرفی_کتاب #کتاب_خوب_بخوانیم @baran1229

  • همه به فکر ساختن جامعه‌‎اند، هیچ‎کس خود را نمی‎سازد. غافل از اینکه جامعه جز ما؛ جز من، تو و او کس دیگری نیست. هر کس اگر خود را بسازد، جامعه را ساخته است. خودسازی پیش از ساختن جامعه ضروری است. @baran1229

  • برای موفق شدن لازم نیست صد باشی؛ همین که تلاش کنی کافیست. #کوتاه_نوشت #انگیزشی @baran1229

  • ‍ نام کتاب: هدایت نویسنده: عمرو خالد مترجم: محمدابراهیم ساعدی رودی نشر: حافظ ابرو تعداد صفحات: 291 فرم روایی کتاب: اخلاق اسلامی   خداوند بزرگ در آیت 55 سورۀ «الذاریات» می‎فرماید: ﴿ وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ یعنی: (یادآور شو چراکه تذکر و یادآوری به مسلمانان فایده می‎رساند.) به یقین رسیده است که یادآورها و هشدارهای که مدام روبروی چشم اند و در دید قرار دارند، بیدارگر و هوشیار کننده‎اند. تابلوهای رهنمایی ترافیکی، نوشته‎های ممنوعیت روی ذخیره‎های نفت و گاز، خاموش‎نوشته‎های داخل مسجد و دیگر راهنمایی‎های که مدام در دید هستند. همه به نوعی خواسته یا ناخواسته روی عملکرد ما تاثیر می‎گذارند. قرآنکریم که بسی والاتر و بزرگتر از هر چه هشدار دهنده است، برای مؤمنان یادآور است؛ یادآور انجام خیر و خوبی، یادآور ترک بدی و زشتی. هر آیه‎اش تلگنر است، هر کلمه‎اش نشانگر راه درست و حقیقت است. برای همین هر صبح باید قسمتی از آن را بخوانیم تا در میانۀ روز کج نرویم، تا صدای زنگ هشدار پرودگار درِ گوش ما باشد و مسیر را گم نکنیم. آنچه می‎دانیم این ‎است که تعدادی از عموم جامعۀ کنونی ما به هر دلیلی، نمی‎توانند کلمات قرآن را بخوانند و اگر بتوانند بخوانند، به معنای آن دسترسی ندارند. گرچه مفهوم و معانی آیات از منابر رسانیده می‎شود؛ اما آنچه خودِ آدمی می‎خواند و درک می‎کند به مراتب از آنچه از زبان دیگری می‎شنود تاثیر گذارتر است. برای این منظور هزارها کتاب در شرح و تفسیر کلام پروردگار نوشته شده اند. کتاب‎هایی هستند که برای قشر اهل علم و تدریس نوشته شده اند، و کتابی‎هایی هم برای عموم مردم که با زبانی ساده و شیوا که فهم مطالب برای همه آسان باشد، تالیف شده اند. مجموعه کتاب‎های «عمرو خالد» نویسندۀ مشهور و محبوب مصری در این زمینه جزو بهترین نوشته‎ها بشمار می‎روند. کتاب‎هایش حاوی مطالب تربیتی و اخلاق اسلامی می‎باشند که از آیات، احادیث، گفته‎های بزرگان، خاطرات و زندگی قهرمانان جهان اسلام بهرۀ زیادی برده است. نوشته‎های که بر دل می‎نشینند؛ انگار از دل بر می‎خیزند. خواندن کتاب‎هایش دل‎های خوابیده را بیدار می‎کنند، قلب‎های غفلت‎زده را، هوشیار می‎کنند. سوال‎هایش آدمی را به فکر وا می‎دارند و جمله‌ها‎یش تلگنریست برای افراد تنبل. تعدادی از کتاب‎هایش را در اینجا ذکر خواهیم کرد. مطمئن باشید از خواندن این کتاب‎ها پشیمان نخواهید شد. از جمله نوشته‎های عمرو خالد: 1. اخلاق مؤمن 2. اصلاح قلب‎ها 3. هدایت 4. چون سخن از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند 5. جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود 6. دریغ از این مسلمانی 7. جانشینان پیامبر 8. داستان‎های قرآنی 9. داستان پیامبران 10. داستان‎هایی برای هدایت 11. بهشت در خانه‎های ما 12. سازندگان زندگی 13. زندگی در پرتو اسماء الهی مجموع این کتاب‎ها در بازار کتاب‎فروشی یافت خواهد شد و چه بسا کتاب‎هایی که از لیست جامانده اند، امیدوارم شما برایم معرفی کنید. #معرفی_کتاب @baran1229

  • خوشحالم از این‌که شوق خواندن و نوشتن در وجودم هنوز زنده است. در این سنگلاخ سنگدلان، همه به امید احتیاج دارند تا این مسیر یکسر پیچ را بپیمایند و امید من کتاب‌هایم و خانواده‌ام هستند. به یقین اگر امیدی وجود نمی‌داشت، خیلی از ماها خیلی وقت پیش پرچم سفید به نشان تسلیم بلند می‌کردیم و امروز چیزی بیشتر از مشتی خاک در دل خاک نمی‌بودیم. خدایا بر داده و نداده‌ات شکر! @baran1229

  • ‍ نام کتاب: رهنمودهای نویسندگی تهیه و ترتیب: عبدالرحمن عزام نشر: الفباء تعداد صفحات: 51 همه به نوشتن علاقه دارند، از این‎که نام خود را روی جلد یک کتاب ببیند به خود افتخار می‎کنند؛ اما تعداد اندکی می‎نویسند و بیشتر از نیمی از این تعداد اندک، نمی‎دانند چطور باید بنویسند، از کجا شروع کنند و به کجا پایان دهند. و نیمَ بیشتر از نیم باقی ماندۀ نویسنده‎ها، نوشته‎های شان پر است از اشتباه؛ اشتباهاتی که در امر نوشتن حرام بشمار می‎روند. برای همین است که از میلیون‎ها کتابی که هر ماه چاپ می‎شود، فقط تعداد اندکی ارزش خواندن را دارند و به معنای واقعی کتاب اند. کتاب بیست و هشت اشتباه نویسندگی اثر «جودی دلتون» به شرح عمده‎ترین اشتباهات نویسندگان پرداخته است. به باور نویسنده علت اساسی ناکامی بسیاری از نویسنده‎ها، تکرار این بیست و هشت اشتباه رایج در باب نوشتن است. کتاب مذکور برای علاقمندان نوشتن، می‎تواند مفید و آموزنده باشد. کتاب «رهنمودهای نویسندگی» چکیدۀ کتاب «بیست و هشت اشتباه نویسندگی» است که به کوشش آقای عبدالرحمن عزام با متنی زیبا، روان و عام‎فهم ترتیب شده است تا بسان یادداشت در هر موقعیت و زمان بتوانیم به راحتی از آن بهره ببریم. مطالب به‎گونۀ فهرست‎وار با توضیحاتی کوتاه و واضح لیست شده اند. در زیر لیست بیست و هشت اشتباه نویسندگان تذکر خواهد رفت؛ البته برای اهل قلم توصیه می‎شود کم از کم سالی یک بار یکی از دو کتاب مذکور را بخوانند تا با هر بار خواندن، یکی از اشتباهات، اصلاح شده و روزی نوشته‎هامان خالی از نقص باشند. «اشتباهات نویسندگی: ۱. در کار نوشتن امروز و فردا نکنید! ۲. نوشتن اثر را با حرف زدن در باره‎ی آن، پشتِ گوش نیندازید؛ به جای نوشتنِ اثر، حرف آن را نزنید. ۳. سعی نکنید بهترین اثر دنیا را خلق کنید و از شکست هم نترسید. ۴. نخست سوژه‎ی خویش را انتخاب کنید و بعد، دست به قلم ببرید؛ بدون سوژه نمی‎توان قلم و قدم برداشت؛ چون کسی که نمی‎داند چه بنویسد، نمی‎تواند چیزی بنویسد. ۵. موقع نوشتن، ویرایش نکنید، دست از نوشتن نکشید تا نوشته‎ی‎تان را تحسین کنید یا از آن ایراد بگیرد. ۶. کلی گویی نکنید. از توصیف‎های خاص استفاده کنید. ۷. نقل نکنید، نشان دهید. از گفتگو و حادثه استفاده کنید، نه روایت‎های طولانی. ۸. یادتان نرود که از تشبیه و تضاد هم استفاده کنید. ۹. از صفت‎ها زیاد استفاده نکنید، از فعل‎های جاندار استفاده کنید. ۱۰. از کلیشه و وابسته‎های وصفی، شعار و کلمات نخ‎نما استفاده نکنید. ۱۱. در نقطه‎گذاری افراط نکنید. ۱۲. مضمون اثر تان را فراموش نکنید. ۱۳. فراموش نکنید که نوشته‎ی شما باید ابتدا، میانه و پایان داشته باشد. ۱۴. تعادل بین اجزای اثر تان را فراموش نکنید و حاشیه نروید. ۱۵. حالات شخصی خود را بیان نکنید. با خواننده ارتباط بر قرار کنید. ۱۶. شخصی ننویسید، عام و جهان‎شمول بنویسید! ۱۷. وعظ نکنید و عقاید شخصی خود را ارایه ندهید. بگذارید خواننده خود کشف کند. ۱۸. سوژه‎ها و روی‎دادها را صادقانه بنویسید؛ گر چه هنوز رخ نداده باشند. ۱۹. از تحقیق غافل نشوید؛ اما در استفاده از آن افراط نکنید. ۲۰. دایم از منِ راوی استفاده نکنید؛ از سوم‎شخص استفاده کنید. ۲۱. از بازنویسی نهراسید. ۲۲. نگذارید نگرانی‎های جزئی عذاب تان دهد. ۲۳. لزومی ندارد همه، مخاطبِ اثرِ شما باشند. ۲۴. به انتقادهای دیگران گوش نکنید. ۲۵. دنبال این که آیا استعداد دارید یا ندارید، نباشید. ۲۶. گول افسانه‎ی یک‎شبه ثروتمند شدن را نخورید؛ ده سال طول می‎کشد تا یک‎شبه موفق شوید. ۲۷. رمان ترسناک خود را برای مجلات شاد نفرستید؛ ببینید اثر تان را باید برای چاپ به کجا بفرستید. ۲۸. مایوس نشوید.» #معرفی_کتاب #کتاب_خوب_بخوانیم @baran1229

  • ‍ میان این و آن، زمین تا آسمان فرق است انسان در هر موقعیتی که قرار داشته باشد، بدون شک بی‌نیاز از وجود قدرت مافوق خود نیست. نمی‌تواند کسی یا چیزی را نداشته باشد که به آن تکیه کند و از آن چیزی بخواهد. برای همین است که تمام آدم‌های روی زمین چه خداباور و چه خداناباور، همه به یک قدرت برتر باور دارند؛ عده‌ای قدرت را در آفریده‌های زمینی یافته‌اند، گروهی موجودات آسمانی را قدرت بالا دانسته‌اند و کسانی هم خود را و اعتماد بر خویشتن را برتریت مطلق می‌دانند. با این وجود در زمان سختی‌ها همه یک اسم را صدا می‌زنند؛ «خدا»، و در زمان صدا زدن این نام، چشم‌ها رو به آسمان خیره شده‌اند. بدان معناست که قدرت برتر در آسمان و بالای همه قرار دارد. مسلمان‌ها و کسانی‌که به خداوند بالاسر پیش از افتادن در سختی باور دارند، می‌دانند که قدرت برتر هیچ مخلوق زمینی نیست و نه موجود آسمانی می‌تواند تکیه‌گاه امن باشد و آدمی خود به خویشتن احتیاج دارد؛ چه برسد به این‌که خدا بشود. بنابراین، تنها تکیه‌گاه امن، اعتماد مطمئن، امید مطلق، توانای دانا، خداوند آفریننده‌ی زمین، آسمان، دشت، کوه و دریاست. مسلمان‌ها او را «الله» می‌نامند. او را در آسانی‌ها سپاس‎گزاری می‌کنند و در سختی‌ها فرا می‌خوانند، به حرف‌هایش که با زبان فرستاده‌هایش بیان شده، گوش می‌دهند، با او راز و نیاز می‌کنند، آنچه او دوست دارد، دوست می‌دارند و از چیزهای که متنفر است، بد می‌برند. دستوراتش را به جان و دل می‌پذیرند و انجام می‌دهند و به قرق‌هایش نزدیک نمی‌شوند. مسلمان‌ها خداوند را مهربان و دوست‌داشتنی می‌شناسند، او را با صفات بخشش و گذشت، رحمت و الفت، کریم و سخاوتمند برای یکدیگر معرفی می‌کنند. «الله» را بزرگی می‌شناسند که مرحمتش بر خشم و غضبش پیشی گرفته است؛ پادشاهی می‌شناسند که هیچ درخواست‌کننده‌ای بی‌جواب از دروازه‌اش بیرون نمی‌شود؛ مهمان‌داری می‌شناسند که هیچ راه گم کرده‌ای شب سر به بیابان نمی‎گذارد؛ درمان‎گری می‎شناسند که دوای تمام دردها نزد اوست. او را بهترین شنونده، صادق‎ترین گوینده، درست‎کارترین انجام‎ دهنده، زیباترین بیان کننده، دقیق‎ترین برنامه‎نویس، وفادارترین پیمان‎دار، خوش‎معامله‎ترین تجارت‎پیشه می‎شناسند. هر خوبی را که بتوان شناخت و احساسش کرد، به راحتی می‎شود در این خدایی که مسلمان‎ها می‌‎شناسند، یافت. او سراسر خیر است، به تمام معنی خوب است؛ بدی در او راه ندارد، او بدی را دوست ندارد که در او راه داشته باشد. مسلمان‎ها باور دارند وقتی خدای‎مان خوب است، ما هم باید خوب باشیم. بدی‎های خود را به خداوند نسبت ندهیم، خلاف خوبی در سرشت آدمی هست؛ اما خداوند از بدی پاک است. مسلمان‎ها «الله» را این‎گونه می‎شناسند. چقدر ناپسند است برای ملتی که به قدرت مافوق خود چنین خوش‎باور باشد و در عمل برعکس ایمانش انجام دهد. با بدی خو کند، خوبی را از یاد ببرد، زشت را زبیا ببیند، زیبا را نفرت‎انگیز بشمارد. آنچه خدایش دوست دارد را نپسندد و از آنچه بیزار است، دوست بدارد. صد افسوس و هزار افسوس بر چنین ملتی. ۱۴۰۵-۳-۲۶ @baran1229

  • «...مانند کسی که از خانه‎اش ناگهان به مملکت غریبه‎ای سفر می‎کند که زبان مردمش را نمی‎داند و شهر را نابلد است، می‎ایستد و فقط تماشا می‎کند، من هم فقط تماشا می‎کردم...» 🏷 این فایل پی دی اف حاوی یادداشتی‌ست در مورد کتاب بادبادک‌باز اثر خالد حسینی نویسندۀ افغانستانی که به چندین زبان زندۀ دنیا ترجمه شده است. #معرفی_کتاب #کتاب_خوب_بخوانیم @baran1229

  • مدیریت کانال تلگرامی باران برای شما عید پر از خوشحالی و سرور را از بارگاه خداوند منان خواستار است. هر روز تان عید، عید تان سعید #مثل_باران_زلال_باشیم @baran1229