بارش نور
Статистика❣️♥️❣️"عارفانه ها و عاشقانه ها"❣️♥️❣️ ❣️♥️❣️ (شعر و متن ناب، احادیث)❣️♥️❣️ ❣️♥️❣️(معرفی کانال شاعران معاصر)❣️♥️❣️ ❣️❤️❣️(معرفی کتاب، متون و کلیپ روانشناسی)❣️❤️❣️
- Последний пост
- 12:44
- Последнее чтение
- 12:31
- Постов за неделю
- 171
- Всего постов
- 337
- Тип
- открытый
- Язык
- английский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 6
- 1/48двое суток
- 6
- 1/72трое суток
- 7
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از هر نعمتی که امروز خدا به شما داده استفاده کنید. نعمت را نمیتوان پسانداز کرد. هیچ بانکی وجود ندارد که ما بتوانیم نعمتهایی را که دریافت کردهایم به آن بسپاریم تا هر زمان که صلاح میدانیم از آنها استفاده کنیم. اگر از نعمتها استفاده نکنید، نعمتها از دست میروند، بدون اینکه بتوان دوباره آنها را بدست آورد. #پائولو_کوئلیو #کتاب_مکتوب کانال کتابخانه @bareshenoor
без подписи
خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جان بازی مخور از من که نه عمرند و نه جانند! جانند، بدین وجه کشان نیست وفایی عمرند، از این رو که به سرعت گذرانند #وحشی_بافقی کانال آیه های شعر @bareshenoor
без подписи
محبوب من! دوستی پس گرفتنی نیست، عشق پس داده نمی شود! چنان که ماه مهتابش را پس نمی گیرد. #محمد_صالح_علاء @salehalachannel @bareshenoor
بارش نور pinned «معرفی چند کانال خوب: @berkeyearam @khalvatons @DrMaryamRashidiZafar @Koorosh_rahbarzad @faribakhajehvand @drhosseinzadehh @signalkamal @MyQurantext @Divaneashareparvinetesami @universallove @literary @eshghbazibaketab @stickersetareh…»
без подписи
#ناهید_نیکدل @bareshenoor
دوست چو در چاهْ بُوَد چَهْ خوش است دوست چو بالاست به بالا خوش است #مولانا کانال مولانا شمس تبریزی @bareshenoor
без подписи
@bareshenoor
@bareshenoor
без подписи
@bareshenoor
@bareshenoor
без подписи
«ردپای بودن» گاهی فکر میکنم انسانها پیش از آنکه از زندگی ما بروند، در حافظهمان شکل دیگری از بودن را پیدا میکنند. ما هیچکس را تمام و کمال به یاد نمیآوریم. از هر آدم، تکهای در ما میماند؛ گاهی یک نگاه، گاهی طرز خاص خندیدن، گاهی صدایی که اسممان را صدا میزد، و گاهی چیزی آنقدر کوچک که در زمانِ بودنش، حتی ارزش به خاطر سپردن نداشت. شاید حافظه، عادل نیست. از میان سالها معاشرت، هزاران جمله و صدها خاطره، فقط یک نشانه را برمیدارد و نگه میدارد؛ انگار روح، برای بازگرداندن آدمها، به کلیدهای کوچکی احتیاج دارد. دایی من، برای من، با نیشگونهای ریزش هنوز زنده است. چه چیز عجیبی است... از میان تمام حرفهایی که شاید گفته بود، تمام روزهایی که کنار هم گذشت، تمام تصویرهایی که میتوانستم از او نگه دارم، ذهن من دست گذاشته روی همان نیشگونهای کوچک. آن روزها شاید فقط شوخی بود. امروز اما، همان شوخی کوچک، تبدیل شده به راهی برای رسیدن به کسی که دیگر نیست. انگار بعضی آدمها، بعد از رفتنشان، در اشیاء و اتفاقات پنهان نمیشوند؛ در «حس» پنهان میشوند. یک لمس ناگهانی. یک عطر آشنا. صدای خندهای از میان جمعیت. حرکت دست کسی هنگام حرف زدن. یا حتی واژهای معمولی که دیگری میگوید و ناگهان، چیزی درون ما فرو میریزد. و ما میمانیم و حیرت میکنیم که چرا یک اتفاق کوچک، میتواند اینهمه دلتنگی را از جایی دور در وجودمان بیرون بکشد. شاید آدمها هیچوقت واقعاً از ما دور نمیشوند. فقط شکل حضورشان عوض میشود. روزی کنارمان راه میروند؛ روزی دیگر در خاطره راه میروند. روزی صدایشان را میشنویم؛ و روزی دیگر، سکوتی درونمان با صدای آنها معنا پیدا میکند. برای همین است که گاهی یک غریبه میخندد و ما، بیاختیار، به گذشته برمیگردیم. گاهی کسی دستش را روی شانهمان میگذارد و قلبمان، پیش از آنکه ذهنمان بفهمد، کسی را به یاد میآورد. گاهی بوی عطری از کنارمان میگذرد و ناگهان سالها فرو میریزند. انگار چیزی در ما هست که زمان نمیتواند به آن دست بزند. شاید روح، آدمها را با تاریخ و نام و چهره حفظ نمیکند؛ با «اثر» حفظ میکند. هر انسانی که از زندگی ما عبور میکند، چیزی از خودش در ما جا میگذارد؛ مثل انگشتری که از روی خاک برداشته شود و جای خود را برای لحظهای باقی بگذارد. و ما هم، بیآنکه بدانیم، در زندگی آدمهای دیگر همین کار را میکنیم. شاید کسی سالها بعد، ما را نه با چهرهمان، بلکه با طرز خندیدنمان به یاد بیاورد. شاید دیگری فقط دستهای ما را به خاطر داشته باشد. شاید کسی یک جمله از ما را تا پایان عمر با خود حمل کند؛ جملهای که برای ما هیچ معنای خاصی نداشته، اما درست در روزی که او به آن احتیاج داشته، گفتهایم. ما هیچوقت نمیفهمیم کدام لحظهی سادهی ما، برای دیگری تبدیل به آخرین تصویرمان خواهد شد. برای همین شاید باید با لحظههای کوچک، مهربانتر باشیم. با لمسها. با نگاهها. با خداحافظیهایی که خیال میکنیم معمولیاند. با آدمهایی که هنوز فرصت داریم دوستشان داشته باشیم. چون ممکن است روزی برسد که تمام چیزی که از یک انسان برایمان باقی مانده، همان چیزی باشد که روزی حتی به آن توجه نمیکردیم. یک نیشگون ریز. یک خنده. یک عادت. یک کلمه. یک نگاهِ کوتاه پیش از رفتن. و شاید راز ماندگاری آدمها همین باشد: هیچکس آنطور که زندگی کرده، در ما نمیماند؛ آنطور میماند که چیزی از او در عمیقترین جای وجودمان لمس شده باشد. شاید مرگ هم نتواند انسانی را از میان ما پاک کند، وقتی بخشی از او، بیصدا، در تار و پودِ بودنِ ما حل شده باشد. آدمها میروند... اما ردّشان نمیرود. و شاید ما سالها بعد، در لحظهای کاملاً معمولی، ناگهان بفهمیم که دلتنگِ یک چهره نیستیم؛ دلتنگِ حسی هستیم که فقط یک نفر در تمام جهان بلد بود در ما بیدار کند. و آنوقت میفهمیم بعضی آدمها نمیمیرند؛ فقط دیگر نمیتوانیم آن تکهای از خودمان را که کنار آنها بود، دوباره پیدا کنیم. #لادن_تجا @bareshenoor
@bareshenoor
@bareshenoor
без подписи