- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Эротика
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 14
- 1/48двое суток
- 16
- 1/72трое суток
- 17
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
برگزیده شدن اثر بنده در اولین دوره جایزه ادبی'''پرواز'' به یاد شهید صمد نقدی،ازبین بیش ۱۲۰۰ اثرارسالی. خدارابسی شاکرم بابت تمامی الطافش
ندید.... من آن امارت و خاکم که سود باج ندید گشوده مرز و حصاری که یک خراج ندید شکست خوردهٔ تنها میان قصر خودش امیر بی کس و لشکر که مرد و تاج ندید چراغ روشن رنگین، سرش لبالب شور که جشن سال جدیدش رسید و کاج ندید به خون تپیدهٔ نالان به تیغ کین پدر که بود تشنهٔ مرهم ولی علاج ندید مقیم خانهٔ جانان، به دور کعبهٔ عشق طواف باطله ای که مقام حاج ندید عتیق سکّهٔ زرّین به دست مردم کهف که قدر لقمهٔ نانی به خود رواج ندید لبالب از غم و دردم، پر از نگفته و حرف زبان گنگ و غریبی که نقش واج ندید #امیرابوالفضل_عباسیان_امیر https://t.me/bazdel 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
برگزیده شدن اثر بنده در پویش ملی ''ایران ماندگار''
چیست؟... به باغ مست خزانها بهار دیگر چیست؟ به سرو خسته،خمیده وقار دیگر چیست؟ به شیر پیر گرسنه که مرگ او حتمیست برای سیری آنی شکار دیگر چیست؟ سپرده شاه مقابل دلی به دختر خصم پناه محکم قلعه، حصار دیگر چیست؟ به بیقرای ما شد قرار تو همه عمر بگو به جان به لب آخر قرار دیگر چیست؟ به بانگ حقّ اناالحق که بوده زندهٔ عشق برای یک سر آزاده دار چیست؟ منی که سینهٔ زارم مزار امیالست به محو و کشتهٔ عشقت مزار دیگر چیست؟ نشسته خنجر کینی به قلب زار پسر کنار پیکر بی جان دو چشم زار دیگر چیست؟ #امیرابوالفضل_عباسیان_امیر 🎤#دکلمه_های_عندلیب https://t.me/bazdel
без подписи
برگزیده شدن اثر بنده در دومین رویدادملی ایستاده برای ایران خدارا بسی شاکرم برای تمامی الطافش.
без подписи
جهاد عشق ای سرخ خونِ گرمِ تمام هزاره ها خونت شکستِ پایهٔ ظلم عماره ها جز حُسن میان گودی خون خواهرت ندید یک پشته نعش ِ بی سر و عریان و پاره ها خورشید شد به نیزه و محشر شد آنزمان در پیش چشم خستهٔ غمگین ستاره ها آتش به خیمه های تو انداخت دشمنت آتش گرفت و سوخت ز شرمش شراره ها ای کشتی نجات، چراغی که رهنماست زیباترین تبلور معنای چاره ها خونت کلید هرچه ظفر ای جهاد عشق آزاده، نام پاک تو رمز اشاره ها ما روزمان ببین همه عاشور خون توست کرب و بلا تمام زمینها، گذاره ها وقت قیام صحبت اما، اگر که نیست با عشق تو چه حاجت این استخاره ها؟ #امیرابوالفضل_عباسیان_امیر https://t.me/bazdel فرارسیدن تاسوعا وعاشورای حسینی تسلیت وتعزیت باد.
جهاد عشق ای سرخ خونِ گرمِ تمام هزاره ها خونت شکستِ پایهٔ ظلم عماره ها جز حُسن میان گودی خون خواهرت ندید یک پشته نعش ِ بی سر و عریان و پاره ها خورشید شد به نیزه و محشر شد آنزمان در پیش چشم خستهٔ غمگین ستاره ها آتش به خیمه های تو انداخت دشمنت آتش گرفت و سوخت ز شرمش شراره ها ای کشتی نجات، چراغی که رهنماست زیباترین تبلور معنای چاره ها خونت کلید هرچه ظفر ای جهاد عشق آزاده، نام پاک تو رمز اشاره ها ما روزمان ببین همه عاشور خون توست کرب و بلا تمام زمینها، گذاره ها وقت قیام صحبت اما، اگر که نیست با عشق تو چه حاجت این استخاره ها؟ #امیرابوالفضل_عباسیان_امیر https://t.me/bazdel فرارسیدن ماه محرم؛ ماه پیروزی خون بر شمشیر و ماه عزای سرور و سالار شهیدان تسلیت و تعزیت باد.
без подписи
شاخهای خشکید و از چنگ شکوفایی گریخت خوشبهحال هرکه از غمهای دنیایی گریخت همنشینی با کسی دلتنگیام را کم نکرد کاش میشد لحظهای از دست تنهایی گریخت بیوفایی شد جواب مهربانی، حیف شد خواستی از پای آهو بند بگشایی گریخت هرکه حسنی داشت راهش را زلیخایی گرفت ماهرویی کو که از تاوان زیبایی گریخت رود روزی از خودش پرسید هجرت تا کجا؟ بعد شد مرداب و از بیهودهپیمایی گریخت با طناب مرگ بیرون آمد از گودال عمر ماهی دلمرده از تنگ تماشایی گریخت • فاضل نظری
без подписи
میخواهند... کهنه میخی به روی دیوارم که مرا در فشار می خواهند خسته پیچی به روی یک صفحه که فقط در مدار می خواهند بر درختم کسی نمی بیند؛ خسته برگی شکسته دلگیرم تا بیفتم به زیر پای کسان؛ در خزانم بهار می خواهند درگلو مانده نعره های دلم؛ هیبتم خوارِ کارِ عرصه شده مات چشمان مست آهویی که خودم را شکار می خواهند نرد عشقی دچار تشویشم؛ برد هرگز ندیده چشم و دلم تاس ویلان به دست لیلاجی که مرا در قمار می خواهند دلم از نیش و ریش پر شده است؛ گرک بود آنکه میش می خواندم آستینم پراست از ماران که مرا یارِ غار می خواهند بخت برگشته بلبلم که فقط؛ قسمتم در قفس سرودن شد مسخ من شد کلاغ شوم مگر؟؛ از من آن قار قار می خواهند؟! گلشنی بی بدیل بودم که؛ شامگاهی خزان به جانم زد دسته گلهای زردِ درد شدم که مرا بر مزار می خواهند انگ کفرم زدند نامردان حق من این عذاب و آه نبود زندگانی اگرچه حقم بود سر من را به دار می خواهند #امیرابوالفضل_عباسیان_امیر https://t.me/bazdel 🎤#دکلمه_های_عندلیب @satkani
عمر کُش عینک دودی چه لازم؟، در شب تاری رفیق آفتابی کو؟، جهانی تیرگی داری رفیق شعله های سوز و آهت دودش از سر می رود باز با این دود و آتش گرم سیگاری رفیق؟! لحظه های ضجّه باشد، تیک تاکش عمر کُش زنگ زجر ساعتِ دلمرده، دیواری رفیق قرصها نمدار و خسته، نسخه ها تبدار و خیس صبر تاکی؟، سالها از روح بیماری رفیق آه می دانی که دردت چیست،می دانی خودت در دلت از مردم و دنیات بیزاری رفیق خواستی شاعر شوی حالی کنی، خالی شوی تا کنی با آن ''منت'' همزاد پنداری رفیق کم بخور این قرصهای خواب و دزدِ هوش را چشم خود را باز کن، شد وقت بیداری رفیق #امیرابوالفضل_عباسیان_امیر https://t.me/bazdel
без подписи
مقبول خاطری نشدم از شکستگی کی ناخن شکسته به دل چنگ میزند آن بلبلم که نیست کسی نیکخواه من هرکس رسید بر قفسم سنگ میزند
без подписи
без подписи
без подписи