tgindex
Alireza Behnam

Alireza Behnam

Статистика
@behnamalirzaперсидский

شاعر ونویسنده

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
142
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
79
22 постов
Вовлечённость
55,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
39
1/48двое суток
44
1/72трое суток
48

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اعتراف ما هرگز پیش نرفتیم دور خودمان چرخیدیم و از این قاتل به آن قاتل پناه بردیم‌. روزنامه‌های ما، جای حرف‌های اصل‌کاری ما، آرزوهایمان را حمل می‌کردند در خطوط سفید بین سطرها، لابه‌لای مقالات اصلی که از "بیرون" می‌آمد و ما که آن درون بودیم فقط باید حدس می‌زدیم بیرون کجاست، لابه‌لای آگهی‌های دولتی که همیشه بر آگاهی مقدم بود. روزمان را هم خودمان انتخاب نکرده بودیم دیپلماتی را در کشوری دیگر به قتل رساندند بعد گفته شد خبرنگار بوده و تقریبا هر سال در این روز یک نشریه را توقیف می‌کردند و بعضی‌مان بیکار می‌شدیم. ما شکست خوردیم چون بر خلاف اسلاف خود در عصر مشروطه، نتوانستیم قلب استبداد را نشانه بگیریم. #علیرضا_بهنام #روز_خبرنگار t.me/behnamalirza

  • بازیگری برزخ علیرضا بهنام یکی از مضامین مورد علاقه‌ی سینمای نوار، برزخ میان خیر و شر است. در میان کارگردانان سینمای نوار "جان هیوستون" علاقه ویژه‌ای به این مضمون از خود نشان داده است. در اغلب آثار او شخصیت‌ها در دوراهی اخلاقی قرار می‌گیرند و گره فیلم زمانی باز می‌شود که یکی از شخصیت‌ها سرانجام در جدال درون پیروز بیرون بیاید و سمت خیر را انتخاب کند. در سکانس درخشانی از جنگل آسفالت (۱۹۵۰) بازی در چنین نقشی به مرلین مونرو می‌رسد. مرلین مونرو که اغلب در نقش زن اغواگر ایفای نقش کرده است در این فیلم به عنوان دوست دختر امریش (لوئیس کالهورن) قصد دارد از او در برابر پلیس فاسدی که می‌خواهد او را به دام بیندازد حمایت کند. این نقش در اوایل دوران بازیگری مونرو به او این امکان را می‌دهد تا برزخ انتخاب میان حقیقت و دروغ را به نمایش بگذارد. او تا لحظه‌ای که هنوز درهم نشکسته دارد با حرافی و تظاهر حواس پلیس را پرت می‌کند اما در نقطه‌ای که پلیس به او فشار می‌آورد و با زندانی شدن تهدیدش می‌کند، ناگهان درهم می‌شکند و اعتراف می‌کند در این لحظه بازی مونرو منحصر به خود اوست. بر خلاف بازیگران دیگر مانند آلیدا ولی در سکانس پایانی شاهین مالت که چنین لحظه‌ای را با تغییر در اجزای صورت و کلام بازی می‌کنند، مونرو صورتش را با دست می‌پوشاند و با خم شدن به جلو بدنش را مچاله می‌کند. این تصویر درهم شکسته از بدن را باید امضای مخصوص مونرو تلقی کرد. در مکتب استلا آدلر که مونرو نیز مانند هم‌عصران دیگرش نزد او آموزش بازیگری دیده است چیزی که اهمیت دارد حس کردن نقش و درونی‌کردن آن است. جایی که بازیگر باید بتواند به خود نقش تبدیل شود. به این ترتیب مونرو در این صحنه واکنش طبیعی خودش به یک فشار سنگین روانی را به نمایش می‌گذارد، جایی که انتخاب میان حقیقت دشوار و دروغ منجر به درهم شکستن فیگور انسانی شخصیت و مچاله شدن او شده است. به باور من این سکانس از به یادماندنی‌ترین بازی‌های مرلین مونرو در سینماست. البته بدیهی است که نباید نقش مولف بزرگی مثل جان هیوستون را در به وجود آمدن این لحظه‌ی ناب سینمایی از یاد برد. t.me/behnamalirza

  • بازیگری برزخ علیرضا بهنام t.me/behnamalirza

  • 1 авг.521из haftadpoet

    ‍ 〇🌿 🌿 🔺هیجدهمین عنوان از #فروست_کتاب_های_هفتاد با نام #گفت‌وگو_با_هفتاد مجموعه‌یی از گفت‌وگوهای #سمیه‌ی_امینی_راد با برخی از شاعران #گستره‌ی_هفتاد، به تازه‌گی به بازارِ کتاب راه یافته است. 🔹در این مجال، از گفت‌وگو با #علی‌رضا_بهنام یاد می‌کنیم: ● شما از شاعرانِ دهه‌ی هفتاد به شمار می‌آیید و شعرتان در شعرِ آوانگاردِ فارسی ریشه دارد، در باره‌ی شعرِ آوانگاردِ دهه‌ی هفتاد بگویید. شما جای‌گاهِ شعرتان را در شعرِ آوانگاردِ دهه‌ی هفتاد چه‌گونه ارزیابی می‌کنید و چه ظرفیت‌های تازه‌یی به شعرِ فارسی افزوده‌اید؟ ■ راست‌اش را بخواهید من با اصطلاحِ شعرِ آوانگاردِ دهه‌ی هفتاد مشکل دارم. شعرِ دهه‌ی هفتاد حاصلِ تفکری بود که آوانگاردیسم را به عنوانِ مفهومی مدرن زیرِ سؤال می‌بُرد. آوانگاردیسم جنبشی افراطی در دورانِ مدرن است که تأکیدِ خود را بر برجسته‌سازیِ یک وجه از شعر و نفیِ وجوهِ دیگرِ آن می‌‌گذارد. در شعرِ آوانگارد، امرِ نو مقدس است و در برابرِ امرِ کهنه، قد علم می‌کند؛ این در حالی‌ست که شعرِ دهه‌ی هفتاد به باورِ من شعرِ شعرهاست، شعری‌ست که هیچ امکانی را در جهتِ خلقِ زیبایی وانمی‌‌گذارد و به هیچ تمهیدی با برچسبِ کهنه‌گی پشت نمی‌کند. همین است که مثلن شما در شعرِ دهه‌ی هفتاد قافیه‌اندیشی را در کنارِ اوزانِ هجایی می‌بینید یا مثلن استعاره‌ی بعيد، پشتِ سرِ مجازِ مرسل قرار می‌گیرد، این روی‌کرد دقیقن ضدِ نگرشِ آوانگارد است. شعرِ من مثلِ بسیاری از شعرهای دهه‌ی هفتاد تجربه‌گراست. در اولین کتابِ من که در سالِ هفتادونُه چاپ و در سالِ هشتاد توزیع شد شما تجربه‌ی روایتِ چندمرکزی، کولاژ، مونتاژ و دراماتیک کردنِ شعر را در شعرِ بلند «بیا به هیأتِ ارنست» می‌بینید و در کنارش تجربه‌ی زبانیِ شعرِ «این» قرار می‌گیرد که نگفتن را می‌گوید و با اجرایِ انسدادِ زبانی، نمایی از انسدادِ اجتماعی را به اجرا درمی‌آوَرَد. در کنارِ آن مثلن شعرِ «الو» قرار می‌گیرد که یک تجربه‌ی مشترک را با زبانی به شدت اشباع‌شده و دور از استعاره به امری ناآشنا و تازه تبدیل می‌کند. همه‌ی این‌ها تجربه‌هایی بود برای ایجادِ امرِ نو با مصالحی که پیش‌تر در دست‌رس بودند؛ اما هرگز با این ترکیب و پرسپکتیو کنارِ هم قرار نگرفته بودند. به نظرِ من جوهره‌ی شعرِ دهه‌ی هفتاد و رازِ تأثیری که این شعرها در تغییرِ پارادایمِ فکریِ ادبیاتِ ایران داشتند همین تجربه‌گرایی و ترکیب‌باوری‌ست. 🔹متنِ کاملِ این گفت‌وگو را در کتابِ گفت‌وگو با هفتاد بخوانید 🔺علاقه‌مندان برای تهیه‌ی این کتاب می‌توانند با شهرام_فروغی_مهر، مدیرِ نشرِ کتابِ هرمز و با شماره‌ی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ تماس بگیرند و یا در پیام‌رسان‌های ایتا و روبیکا به همین شماره پیام بفرستند 〇🌿🆔 @haftadpoet

  • در سالگرد سرکوب جنبش ۸۸ مستند کوتاه "یک جرعه آب سرد" را ببینید https://youtu.be/4dl2_1F-yGQ?si=rYMOd11wikIHy2UD

  • 16 июн.723из haftadpoet

    ‍ ‍ 〇🌿 🌿 تغییرِ پارادایمِ اندیشه علی‌رضا بهنام   شعرِ هفتاد یک خیزشِ شعریِ تقویمی نبود بلکه یک جریانِ شعری بود که در دهه‌های بعد هم ادامه پیدا کرده است. شما چه نظری دارید؟ قطعا همین‌طور است. جریانِ شعرِ دهه‌ی هفتاد نتیجه‌ی یک تغییرِ پارادایمِ اندیشه در کلِ جهان بود. پایانِ جنگِ سرد در ابتدای این دهه و از میان رفتنِ دیوارها و مرزهایی که سال‌ها ازگردشِ آزادِ اطلاعات و عقایدجلوگیری کرده بود فرصتی جهانی برای گفت وگو و تبادلِ اندیشه پدید آوَرْد. کشورِما نیز - که تازه از دوره‌ی جنگ وناآرامی‌های سیاسی بیرون آمده بود - زمینه‌ی مناسبی برای ورود به این گفت‌وگوی جهانی داشت و این فرصت به درستی توسطِ فعالانِ ادبیِ داخلی غنیمت شمرده شد. به این معنا جهشِ زیبایی‌شناختیِ شعر در این دهه دلیلِ تاریخی دارد و پایه‌گذارِ یک تغییرِرویکردشناختی‌ست که در دهه‌های بعدادامه پیدا کرده است. مبنای تمامِ حرکت‌های شعریِ دهه‌های بعد در همین تغییررویکردشناختی‌ست. البته با این تعبیر باید جریانِ شعری دهه‌ی‌ هفتاد راگسترده‌تر از آن چیزی بدانیم که محدود به نوع خاصی از برخورد با زبان و استعاره درشعر است. باید هر شعری را - که بیرون از جهانِ تقابلیِ اندیشه در دورانِ جنگِ سردنوشته شده است - بخشی از جریانِ شعری دهه ی هفتاد به‌ حساب بیاوریم تا بتوانیم مدعی ادامه‌ی این جریان در دهه‌های بعدی باشیم. چرا که تمهیدِ بلاغی کهنه می‌شوداما آن‌چه دیرتر رنگِ کهنگی به خودمی‌گیرد اندیشه‌یی‌ست که تشکیلِ آن تمهیدِبلاغی، در بسترِ آن اتفاق افتاده است. 〇🌿🆔 @haftadpoet

  • نقد افسانه نجومی بر مجموعه شعر "بگذارید گودوهایم آب شوند" سروده فروغ سجادی در نشریه شهرگان https://shahrgon.com/1405/183195/

  • 2 июн.871из huunaraa

    کتاب گفتگو با هفتاد منتشر شد. 🔸مصاحبه کننده: #سمیه_امینی_راد پاسخ شماری از شاعران و‌ نویسنده گان به پرسش های مطرح شده در کتاب گفتگو با شاعران هفتاد: محمد آشور علیرضا بهنام سامان بختیاری ابوالفضل پاشا امیرحسین تیکنی محمد جانبازان آفاق شوهانی محمدحسین عابدی مهرنوش قربانعلی علی نقویان افسانه نجومی    🔷 علاقه‌مندان برای تهیه‌ی این کتاب با آقای شهرام فروغی‌مهر، مدیر نشرکتاب هرمز، با شماره‌ی ۰۹۱۶۷۳۰۴۷۱۱ تماس بگیرند یا در پیام‌رسان ایتا به همین شماره پیام بفرستید. https://t.me/+urEMPtCFgAIwMzU0

  • داستان کوتاه "روز سرنوشت" نوشته "گوردون شارپ" برگردان فارسی علیرضا بهنام انتشار نخست: فروردین ۱۴۰۴ نشریه ادبی آزما

  • без подписи

  • فرض ممکن محال | مجموعه شعر | عليرضا بهنام | توسط نشر مهریmehripublication منتشر می‌شود. https://www.mehripublication.com/en/product-page/%D9%81%D8%B1%D8%B6-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85

  • 15 мая74из MehriPublication

    https://baangnews.net/27591

  • 14 мая72из noisepoem

    شعر و صدای #علیرضا_بهنام بگیر نگیر از نزن تا بزن یک هفته فاصله بود از بگیر تا نگیر بگیر نگیر دارید و تصویرتان کج می‌نشیند بر پارازیت‌ها با یک اخم مصنوعی و مقادیری از اضطراب بیرون پارازیت‌ها کیسه‌های سیاه دراز به دراز کوتاه و بلند با صورت‌های شکسته‌ی گوناگون و صداهای غریزی انسانی یک در میان کشیده به سرخ بگیر نگیر دارید و پیرها می‌روند جلو جوان‌ها مادرها پدرها و کودکان می‌روند جلو راه باز می‌کنند رگبار گلوله که می‌آید شما هنوز بگیر نگیر دارید از پشت پارازیت‌ها فاتح می‌شوید جمعیتی را که دیگر نیست فرمان می‌دهید در میدانی شسته شده از خون بیرون از اتاق التماس می‌کنید به هیولا بزند یا نزند؟ بگیر نگیر دارید #علیرضا_بهنام از مجموعه در دست انتشار "فرض ممکن محال" نویزپوئم 👈 @noisepoem

  • 14 мая53из noisepoem

    بگیر نگیر شعر و صدای #علیرضا_بهنام نویزپوئم 👈 @noisepoem

  • 14 мая64из noisepoem

    علیرضا بهنام نویزپوئم 👈 @noisepoem

  • جنگ که نباشد باز جنگ است پوتین‌های بیگانه جولان می‌دهند با فانتزی‌های صورتی فریاد می‌کشند به زبان‌های بیگانه و یک تکه نان قیمت خون است جنگ است هر روز صبح از پای دار تا عمق غار ردیف به ردیف صف در صف جنازه است زبانه می‌کشد جنگ رد می‌شود از روی صورت کودکی مبهوت رد می‌شود از مغازه‌های بسته دل‌های شکسته نگاه هیز سرباز بیگانه از نمایش موهوم موشک در میدان بزرگ شهر پرچم‌های کرایه‌ای تهدید مبهم پیوسته پرتاب می‌شود توی صورت مردم رد می‌شود جنگ از عربده‌های جنگ سایه می‌اندازد روی خیابان

  • https://baangnews.net/27263

  • без подписи

  • گفت‌و‌گوی روزنامه اعتماد با علیرضا بهنام درباره درگذشت علی باباچاهی

  • یورگن هابرماس و سوالات فلسفی از نوع ایرانی علیرضا بهنام یورگن هابرماس نظریه‌پرداز آزادی اجتماعی پس از هفت و نیم دهه حضور اثرگذار جهان اندیشه را بدرود گفت. هابرماس را در سفری که در اردیبهشت ۸۱ و همزمان با نمایشگاه کتاب به تهران کرد از نزدیک دیدم. این ملاقات در انجمن حکمت و فلسفه اتفاق افتاد یعنی جایی که قرار بود درباره آزادی سخنرانی کند. هابرماس که به وضوح پیدا بود وقایع جنبش دانشجویی ایران را دنبال کرده بود گفتاری درباره نقش گفتمان‌های مختلف مدنی در شکل گیری آزادی و حراست از آن در سطح جامعه ایراد کرد. غلامرضا اعوانی که رئیس وقت انجمن حکمت و فلسفه بود اداره جلسه را خود به عهده گرفته بود و جلسه طوری اداره می‌شد که بیشتر اعضای اصلی همان انجمن درگیر بحث باشند. دیگران، حتی اگر کسانی چون مراد فرهادپور و بابک احمدی بودند در آن سلسله مراتب آکادمیک حتی آن‌قدر اهمیت نداشتند که صندلی داشته باشند و در انتهای مجلس، ایستاده، سخنرانی فیلسوف محبوب را تماشا می‌کردند. متن سخنرانی هابرماس برای کسانی که کار نظری اورا دنبال کرده بودند چیز تازه‌ای نداشت. بیشتر همان مباحثی بود که در نظریه کنش ارتباطی مطرح کرده بود اما آنچه بعد از سخنرانی اتفاق افتاد آن جلسه را یکه، جذاب و به یادماندنی کرد. با پایان سخنرانی هابرماس اعلام شد از میان حضار هر کس سوالی دارد بپرسد و خود اعوانی به عنوان نخستین سوال از هابرماس پرسید " علت این که جوامع غربی هر روز بیش از پیش به سمت ادیان ابراهیمی گرایش پیدا می‌کنند چیست؟" هابرماس بعد از شنیدن ترجمه در حالی که به وضوح از شنیدن چنین سوال پرتی آن هم از جانب شخصی که به عنوان رئیس انجمن فلسفه معرفی می‌شد جا خورده بود با توضیحی درباره نسبت اندیشه آزاد با آزادی اجتماعی سر و ته جواب را به هم آورد. با این وجود به نظر می‌رسید اعاظم فلسفه آن انجمن که تیرشان به سنگ خورده بود و نتوانسته بودند از زبان فیلسوف تاییدی بر عقاید خود بیرون بکشند از پای ننشسته و این بار همان سوال را از زبان کریم مجتهدی با اندکی تغییر دوباره پرسیدند. اینجا بود که هابرماس برآشفت و به زبان انگلیسی گفت من جواب اين سوال را به صراحت خواهم داد اما چون مطمئن نیستم مترجم بتواند کامل سخنان مرا ترجمه کند به زبان انگلیسی می‌گویم که می‌دانم اغلب حاضران این جمع آن را درک می‌کنند. واقعیت این است که سوال شما بر پیش‌فرض نادرستی بنا شده است. این حقیقت دارد که در جوامع غربی گرایشی رو به افزایش نسبت به فلسفه شرقی وجود دارد و هر روز آدمهای بیشتری نسبت به واکاوی درون که جوهره اصلی اندیشه شرق دور است کنجکاوی پیدا می‌کنند اما این موضوع ربطی به ادیان ابراهیمی ندارد. ادیان ابراهیمی به دلیل تضاد با خردورزی که جوهره تمدن غربی است مدام دز کشورهای غربی پیروان خود را از دست می‌دهند و این سخن که برای اندیشمندان غربی جذابیت پیدا کرده‌اند درست نیست. او پس از این پاسخ با اظهار امیدواری به این که سخنانش درست فهمیده و منتقل شود به پرسش و پاسخ پایان داد و اندکی بعد محفل انجمن حکمت و فلسفه را ترک کرد. این بخش از آن جلسه طبیعتا در هيچ گزارشی بازتاب پیدا نکرد و در اخبار رسمی به ذکر این نکته بسنده شد که بعد از پایان سخنرانی هابرماس به پرسش‌های حاضران پاسخ گفت! این در حالی بود که جذاب‌ترین بخش ماجرا برای بیننده‌ای که می‌خواست از پس پشت ماجرای دعوت کسی چون هابرماس به ایران درکی به دست آورد دقیقا همین بخش محذوف از گزارش‌ها بود. هابرماس در این قضیه تنها نبود، در آن سال‌ها رژیم با دعوت از نام‌های بزرگ روشنفکری چون هابرماس و رورتی یا مثلا آدونیس به ایران در تلاش بود تا ویترینی روادار و اندیشه‌مدار از خود به نمایش بگذارد و در خلال آن دیدارها اگر شد تاییدی هم بر اندیشه‌های بنیادینی بگیرد که مبنای ایدئولوژی آخرالزمانی خودش بر آن نهاده شده بود. اما لااقل در این مورد و مورد آدونیس شکست سختی خورد، چرا که دعوت‌کنندگان شناخت عمیقی از کسی که او را دعوت کرده بودند نداشتند و فکر می‌کردند هر که منتقد گفتمان مسلط غربی است ناگزیر باید در منظومه کوچک اندیشه آنها قرار گیرد که شالوده آن در ستیز با غرب معنا می‌شد. https:://t.me/behnamalirza