tgindex
BehrouzAghaei

🇮🇷 Behrouz Aghaei 🇮🇷 بهروز آقايي آموزش كاخن و گيتار

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 509
0 за 4 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 314
21 постов
Вовлечённость
87,1%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
128
1/48двое суток
146
1/72трое суток
158

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ⁨ متفاوت بودن رو خودت بايد كشف كني ولي همه بلدن تقليد كنن 😉 . . استاد عزيز ممنون از همكاري زيباي شما @shorakarimi . . #behrouzaghaei #بهروزآقايي #گيتار #guitar #پاپ⁩

  • در عمارت میرزاخانی در قلب تهران، آجرهایی از عشق، موسیقی و آواز روی‌هم نشسته‌اند. بوی نت‌ها می‌آمد؛ صدای نوارکاست‌های قدیمی و خش‌خش صفحه‌های قدیمی که گنجینه‌ای از موسیقی فاخر کشورم را در خود نگه داشته‌اند. نشستم و قطعه‌ای بداهه نواختم؛ شاید روزی نت‌های سازم در برگ‌های تاریخ نوشته شود. بوی عشق می‌آمد و بس.

  • داستان واقعي از پدر دلسوز كه براي من تعريف كرد روزی که جنگ، پسرِ هفت‌ساله‌اش «آراد» را از او گرفت، خانه برای «حسین» دیگر خانه نبود. دیوارها نفس نمی‌کشیدند، اتاق‌ها سرد بودند، و سکوت مثل پتک روی سرش می‌افتاد. آراد همیشه از تاریکی می‌ترسید. شب‌ها می‌آمد کنار تخت پدرش و می‌گفت: «بابا… چراغو خاموش نکن، من می‌ترسم.» حسین هم همیشه می‌گفت: «باشه بابا جان… تا وقتی تو هستی، تاریکی هیچ غلطی نمی‌تونه بکنه.» اما حالا آراد نبود. و تاریکی، هر شب، از در و دیوار بالا می‌رفت و گلوی حسین را می‌گرفت. شب اول بعد از خاکسپاری، حسین نتوانست در خانه بماند. رفت سمت قبرستان. باد سرد می‌آمد، خاک تازه بود، سنگ هنوز خیس بود. کنار قبر نشست، دستش را روی خاک گذاشت و گفت: «آراد… بابا جان… تو همیشه از تاریکی می‌ترسیدی. من نمی‌ذارم تنها بمونی.» بعد همان‌جا دراز کشید. سرش را کنار سنگ قبر گذاشت، مثل وقتی که آراد می‌آمد و سرش را روی سینه‌ی پدر می‌گذاشت. خاک سرد بود، اما حسین گرم بود؛ گرم از عشق، گرم از داغ، گرم از چیزی که هیچ‌وقت خاموش نمی‌شود. شب‌های بعد هم همین شد. هر شب، بی‌صدا، بی‌هیاهو، می‌رفت و کنار قبر می‌خوابید. گاهی باد می‌آمد و خاک را روی لباسش می‌ریخت. گاهی باران می‌زد و لباسش خیس می‌شد. اما حسین تکان نمی‌خورد. می‌گفت: «اگه آراد از تاریکی می‌ترسه، من باید کنارش باشم. پدر یعنی همین… پدر یعنی حتی وقتی بچه‌اش زیر خاکه، هنوز مراقبشه.» یک شب، نگهبان قبرستان دید که حسین با یک چراغ‌قوه کوچک آمده. چراغ را روشن کرد و گذاشت روی قبر. گفت: «آراد… ببین. چراغ روشنه. دیگه تاریکی نمی‌تونه بیاد سراغت.» بعد خودش آرام کنار قبر دراز کشید. چشم‌هایش را بست. اشک‌هایش بی‌صدا روی خاک می‌ریخت و خاک، مثل یک مادر، همه را در خودش می‌کشید. مردم می‌گفتند: «حسین دیوونه شده.» اما کسی نمی‌دانست که بعضی دردها آدم را دیوونه نمی‌کند؛ فقط قلبش را از جا می‌کند و می‌گذارد کنار یک قبر، و آدم مجبور می‌شود شب‌ها برود آنجا… تا شاید قلبش را دوباره پیدا کند. و هنوز هم هر شب، وقتی تاریکی می‌افتد، حسین چراغ‌قوه‌اش را روشن می‌کند، می‌رود کنار قبر آراد، و آرام می‌گوید: «بابا جان… من هستم. تا وقتی من هستم، تاریکی هیچ غلطی نمی‌تونه بکنه.»

  • جنگ جنوب ايران

  • ⁨ به ياد استاد عزيز❤️ . . #بهروزآقايي #behrouzaghaei #viral #explorepage✨⁩

  • без подписи

  • ⁨ موسيقي رو وقتي يادميگيري كه خودت رو بابزرگان مقايسه كني ديريا زود مثل خودشون ميشي حتي بهتر . . . #بهروزآقايي #behrouzaghaei #guitar #flamenco⁩

  • اهنگ سازي از آب خوردن براي من ساده تره چون همش لذت و خودتي 🥰 #behrouzaghaei #بهروزآقايي #گيتار #guitar #پاپ

  • آهنگ سازي از آب خوردن براي ساده تره 🥰

  • https://www.youtube.com/watch?v=_aXy8wwyRG8 قندشكن رايگان بسازيد حالشو ببرين

  • 29 мая2 02225

    ⁨ يكي از سخت ترين و زيبا ترين قطعات @vicenteamigo_oficial . . #Behrouzaghaei #guitar #بهروزآقايي #گيتار⁩

  • 22 мая2 0256

    без подписи

  • 22 мая2 0886

    без подписи

  • 22 мая2 3566

    без подписи

  • 22 мая1 9897

    без подписи

  • 22 мая2 0426

    без подписи

  • 22 мая2 0366

    без подписи

  • 22 мая1 9456

    без подписи

  • 22 мая1 8026

    без подписи

  • 22 мая1 8056

    без подписи