Benyamin Abbasi
Статистикаبه کانال تلگرام بنیامین عباسی، آواره، نویسنده و فعال حقوق بشر خوش آمدید. لینک دسترسی به پادکست و شبکههای مجازی: https://redl.ink/benyaminabasi
- Последний пост
- 2 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 30
- 1/48двое суток
- 34
- 1/72трое суток
- 37
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
همهچی خوبه، نیشها بازه ... • @TwettHipHopi •
از مسدودسازی صفحات تا پلمب کافهها؛ موج تازه فشار بر فضای مجازی و عرصه عمومی 💥💥💥💥💥– در هفتههای اخیر، موجی از برخوردها با صفحات شبکههای اجتماعی، گردانندگان حسابهای مجازی و واحدهای صنفی در نقاط مختلف ایران گزارش شده است. مسدودسازی صفحات، حذف گسترده محتوا، انتشار اجباری تعهدنامه، احضار یا برخورد قضایی با گردانندگان حسابها، پلمب واحدهای صنفی و محدود کردن فعالیت کسبوکارهای آنلاین، از جمله اقداماتی است که در این دوره ثبت شدهاند. بررسی اطلاعات گردآوریشده توسط هرانا از جمله گفتگو با صاحبان اصناف و مالکان صفحات نشان میدهد که این برخوردها تنها به گروه یا حوزه خاصی محدود نبودهاند و طیف متنوعی از بلاگرها، تولیدکنندگان محتوا، رسانهها، ورزشکاران، هنرمندان، فعالان حوزه مد و زیبایی، کسبوکارهای اینترنتی، کافهها و دیگر واحدهای صنفی را دربر گرفتهاند. شباهت در شیوه اجرای این اقدامات، استفاده مکرر از عبارات و اتهامهای مشابه و حضور نهادهای انتظامی، قضایی و امنیتی در پروندههای مختلف، این احتمال را تقویت میکند که با روندی گستردهتر از مجموعهای از برخوردهای پراکنده و موردی مواجه باشیم. بخش قابل توجهی از این اقدامات با موضوع حجاب اجباری، حضور زنان با پوشش اختیاری و مفاهیم مبهمی مانند «هنجارشکنی»، «منافی عفت» و «عدم رعایت شئونات اسلامی» ارتباط داشته است. همزمانی فشار بر فعالیتهای آنلاین، کسبوکارها و محلهای تجمع عمومی، نشانههایی از تشدید دوباره سازوکارهای کنترل اجتماعی را آشکار میکند؛ روندی که فضای مجازی و عرصه عمومی را بهطور همزمان تحت تأثیر قرار داده است. 🟢 ادامه مطلب ↘️ @hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
بیمرامی یه بیماری بده که تو ناصر خسرو هم داروش نیست.
به هوشواره چت جیپیتی گفتم که براساس شناختی که از من داری اگه فیلمی از من بسازن، پوسترش چطوری میشه؟ اینو ساخت.
استخوانهای شکستهاش را زیر بغلش زده بود، به عابرینی که با لبخند لگدش میکردند، با چشمهای نداشتهاش نگاه میکرد. باید آخرین ولخرجیاش را میکرد و جان میداد. بنیامین عباسی
در چشمهای من شور و نشاطی نیست در شعرهای من راه نجاتی نیست! یک شاعرِ عاصی از درد و نفرینم سیگار نیمهسوز در پمپ بنزینم! مانند یک گربه افتادهام در چاه مانند یک برّه در لانهی روباه مانند یک کودک در خانهی ارواح بدجور میترسم بدجور غمگینم دلخسته از دنیام دلخستهام از صبر زیرِ سرم سنگ است بالای سر یک ابر من زندهام اما چالم درونِ قبر از زندگی سیر و به مرگ خوشبینم! یک حجم از هیچم! یک کوه از کاهم دیگر از این دنیا چیزی نمیخواهم یا میروَم از شهر از راه بیراهم یا اینکه دورِ خود دیوار میچینم! مزدک نظافت https://www.instagram.com/p/B30JIqZnDG2/?igshid=3zeuk7eqxsiz
کتاب «یک کلمه و بیشتر» به قلم دکتر پژمان گلچین، در وبسایت لولو منتشر شد. مولف در این کتابچه به این پرسش میپردازد که چرا ایرانیان با وجود سابقهٔ تدوین قانون اساسی در عصر مشروطه که شگفتی آفریدند، هنوز درک روشنی از مفهوم «قانون» ندارند. همچنین او تفاوت جاری در میان معنای «قانون» و «فرمان» و رابطهٔ قانون با مشروعیت و مالکیت سرزمینی را مطرح میکند و میپرسد آیا قانون امری ثابت است یا متغیر؟ او در ادامه از مخاطبان میخواهد در شرایط کنونی ایران و در مسیر ساخت آیندهای جدید، دربارهٔ این پرسشها بیندیشند تا بتوانند در شکلگیری قانون ایران نوین برای حفظ سرزمین، مردم و سرمایه مشارکت کنند. همچنین، مولف سعی بر سادهنویسی با هدف آموزش عمومی مردم ایران داشته است. آقای گلچین، افزونبراین با انتشار این کتاب بهصورت خودنشر(سلفپابلیکشن) سعی بر حمایت جریان نشر مستقل داشتهاند. پژمان گلچین، دانشآموخته فلسفه، فعال سیاسی و نویسنده ایرانی در تبعید است. شما میتوانید این کتاب را از وبسایت «لولو» خریداری کنید. اطلاعات حقوقی: نویسنده: پژمان گلچین طراح جلد: محمدجواد بیاتی، آترا عظیمی ویراستار و صفحهآرا: بنیامین عباسی
شامِ غریبان اصلی در ایران :)
ما یادمون نمیره...
без подписи
میگن فرگوسن آلزایمر گرفته و فقط تنها چیزی که یادش میاد اینه که طرفدار منچستر یونایتده(:
یه جفت کفش که توش هیچگونه ریگی نیست صدای گریهی ونگوگ توُ تابلوهاشه بریده گوشِ خودش رو برای نقاشیش که داره خونِ خودش رو به بوم میپاشه دو کاسه سوپ برای ژکوند و لبخندِش یه دیگ آش برای دل هنرمندِش یه دیگ آش که بسته دو متر روغن روش یه دیگ شعر که میجوشه باز سرِ سگ توش تا چش به هم بزنی تیغ روی رگ رفته جهانِ دغدغهمندت بگای سگ رفته یه شاعری تو، یه دیوار نسبتاً کوتاه که حتی روح بلندت بگای سگ رفته چپوندنت توُ یه چادر، توُ روسری، توُ شال زنی که موی کمندت بگای سگ رفته مثِ یه اسب دویدی با بار رو دوشت اگرچه پای سمندت بگای سگ رفته چقدر زور زدی تا که بشکنه زنجیر که دست و پای توُ بندت بگای سگ رفته!؟ کی ریده داخل سفرَهت توُ شام و صبحونهت که چای و حبهی قندت بگای سگ رفته!؟ چقدر گریه شدن شب، چشای عشوهگرت که اون دو ماه لوندت بگای سگ رفته!؟ دو کاسه سوپ هنر رو بگای سگ میده ژکوندی و لبخندت بگای سگ رفته! مزدک نظافت #مزدک_نظافت #شعر #هنر #هنرمند #ژکوند #ونگوگ
без подписи
از خواب و خاطرهات یک آن با بوسهای بِپری بهتر! از خودخوریِ تهِ پستو جان را به در ببری بهتر در مکدونالد پر از آدم! با پول، غرق ولی در غم حل کردنِ دو سه قطره سم در قهوهی قجری بهتر در لابهلای همین آوار این سمت و آنور این دیوار چیزی کشندهتر از اخبار؟!…
مستم از سکوت برهها گوشت میخورم شبیه گرگ صنعتیتر از مدرنهام سنتیتر از پدربزرگ تیرهام، شبیه شیرهام شور مثل اشک چشمهام به سیاهچاله خیرهام هستیِ جهان به پشمهام در میانِ چیست و چرا در کشش میانِ عقل و دل! کانت با سبیلِ نیچهام! هایدگر اگرچه بی هگل!…
без подписи
بادکنکفروش - کابل
از خواب و خاطرهات یک آن با بوسهای بِپری بهتر! از خودخوریِ تهِ پستو جان را به در ببری بهتر در مکدونالد پر از آدم! با پول، غرق ولی در غم حل کردنِ دو سه قطره سم در قهوهی قجری بهتر در لابهلای همین آوار این سمت و آنور این دیوار چیزی کشندهتر از اخبار؟! از خاک بیخبری بهتر در بین جنگلِ چشم و چاه با شاخههای فرو در ماه این سرخراهِ پر از اشباح در مه شود سپری بهتر! هر قدر حادثه ظالمتر هر قدر این تنه قائمتر هرچه درخت مقاومتر در انتها تبری بهتر سخت است پیر شدن در دام خُرد و خمیر شدن در دام قبل از اسیر شدن در دام خود را اگر بدری بهتر تبعید را به سر آوُردن جان از سقوط به در بردن اینها کنار! ولی مردن در خانهی پدری بهتر! مزدک نظافت #مزدک_نظافت #شعر
مستم از سکوت برهها گوشت میخورم شبیه گرگ صنعتیتر از مدرنهام سنتیتر از پدربزرگ تیرهام، شبیه شیرهام شور مثل اشک چشمهام به سیاهچاله خیرهام هستیِ جهان به پشمهام در میانِ چیست و چرا در کشش میانِ عقل و دل! کانت با سبیلِ نیچهام! هایدگر اگرچه بی هگل! من مسافرم به ناکجا خانهام میان ساک من موی من رهای بادهاست ریشهام درون خاک من «گوش میکنی به نعرههام به دهان چسبخوردهام خیرهای به من که روی پام من که ایستاده مردهام» من سقوط کردهام به شعر هر سکوت من ترانه است! پای من درون یک کویر توی دست من جوانه است با صدای جیغ میکُشم هر خدای خواببرده را! از همه طرف جریدهام این دهانِ چسبخورده را! روشنای توی سایههام رودِ بین کوهپایههام مفتیِ دچار رشدیام اهرمن درون آیههام هم حصار و میلهیِ قفس هم پر و در و دریچهام داروینِ در تکامل و کانت با سبیل نیچهام! «گوش میکنی به نعرههام به دهان چسبخوردهام خیرهای به من که روی پام من که ایستاده مردهام» مزدک نظافت
عاقبت استخوان شکستهی ماهیای که از هستی قهر کرده بود، در گلویم جا خشک کرد و من را با نیستی آشتی داد. بنیامین عباسی