- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 6
- 1/48двое суток
- 6
- 1/72трое суток
- 7
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دستها را میگشایم، میگشایم بیشتر آسمان را، چون قدح، در دست میگیرم وآن زلال ناب را سر میکشم، سر میکشم، تا قطرهی آخر... میشوم از روشنی سیراب. - فریدون مشیری.
«محبوب من؛ اگر مى توانستم جاى گل صدايت را در گلدانى مى كاشتم.» - اِلا آلاگُز؛ فارسیِ سیامک تقیزاده. | آن؛ نشسته در بهمن.
عاشق راه رفتن بود، میگفت: «آدم تا وقتی راه میرود، وجود دارد. تا وقتی اين دوتا پا را محكم میكوبد روی زمين و زمين را زيرپاش له میكند.» - احتمالا گم شدهام؛ سارا سالار. | آن؛ نشسته در بهمن.
همخون؛ سبز بودن مثل چشمهای است که از درون یک انسان میجوشد. سبز بودن، یعنی طراوت و تازگی و مهمتر از اینان، جاری ساختن این تازگیست؛ گذار شما بهار را تداعی میکند. تا ابد سبز و پایدار باشی. بودنت پرتکرار. #همخون @beytomatn🪴
در ستایش معمولی بودن؛ #بزودی @beytomatn🪴
«هیچ وقت برای تبدیل شدن به آنچه ممکن بود باشی، دیر نیست.» 🖋جورج الیوت | میدلمارچ @Golabeshiraz
پاداَفره واژهٔ پادافره در زبان فارسی به معنای کیفر، مجازات، عقوبت و مکافاتِ بدی است و به سزایی گفته میشود که انسان در برابر کردار ناپسند خود میبیند. این واژه از دو جزء «پاد» به معنای «برابر/مقابل» و «افره/فراه» به معنای «بازخواست و کیفر دادن» ساخته شده…
پاداَفره واژهٔ پادافره در زبان فارسی به معنای کیفر، مجازات، عقوبت و مکافاتِ بدی است و به سزایی گفته میشود که انسان در برابر کردار ناپسند خود میبیند. این واژه از دو جزء «پاد» به معنای «برابر/مقابل» و «افره/فراه» به معنای «بازخواست و کیفر دادن» ساخته شده و در اصل مفهوم «کیفر در برابر عمل» را میرساند. همچنین این واژه در زبانهای ایرانی باستان و میانه، مانند فارسی میانه، پارتی، سغدی و حتی ارمنی، با همین معنا به کار رفته است و در برابر آن، واژهٔ «پاداش» برای نتیجه و جزای کردار نیک قرار دارد. فرهنگ ریشهشناختی حسندوست نگاران؛ ادبیات و داستان.
«من اگر بمیرم چه کسی میفهمد دوست داشتهام باد را در آغوش بگیرم؟» - آدونیس؛ فارسیِ محسن آزرم. | آن؛ نشسته در بهمن.
صندوقچه قدیمیات را نگرد حتی اگر بهار حتی اگر شکوفه در پس دیوارهای تار گم شود، مهربانی و زیبایی گم نخواهند شد. شب هرچه تاریکتر، ستارگان روشنتر... #گروس_عبدالملکیان @beytomatn🪴
در هر حال ما به زندگی خودمون ادامه میدیم در حالی که سعی میکنیم تمام لحظاتمون رو سرشار از شادیهای سبز بکنیم چرا که آدم همیشه مثل هوا، احتیاج داره به شادی... @beytomatn🪴
سَحَرم دولتِ بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد مژدگانی بده ای خلوتیِ نافهگشای که ز صحرایِ خُتَن آهویِ مُشکین آمد گریه آبی به رخِ سوختگان بازآورد ناله فریادرَسِ عاشقِ مسکین آمد مرغِ دل باز هوادارِ کمانابروییست ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست که به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمد رسمِ بدعهدیِ ایّام چو دید ابرِ بهار گریهاش بر سمن و سنبل و نسرین آمد چون صبا گفتهٔ حافظ بشنید از بلبل عَنبرافشان به تماشایِ ریاحین آمد لسانالغیب؛ #حافظ شیرازی #فال @beytomatn🪴
و آغاز تابستان؛ تن تو ظهر تابستونو بهیادم میاره... #فریدون_فروغی نیاز؛ @beytomatn🪴
گوهرِ پاک بِباید که شود قابلِ فیض ور نه هر سنگ و گِلی، لؤلؤ و مرجان نشود #حافظ @beytomatn🪴
«منی که اسبم را این چنین چهار نعل میتازم، آیا میخواهم برسم یا دارم فرار میکنم؟» - جمال ثریا؛ فارسیِ سیامک تقیزاده. | آن؛ نشسته در بهمن.
کجا درد تو از تنم بیرون میره؟ چرا غمم تموم نمیشه؟ #احسان_خواجهامیری نگو برگرد؛ @beytomatn🪴
@beytomatn🪴
چگونه خاک نفس میکشد؟ بیندیشیم چه زمهریر غریبی! شکست چهره مهر فسرد سینه خاک شکافت زهره سنگ! پرندگان هوا دسته دسته جان دادند گل آوران چمن جاودانه پژمردند در آسمان و زمین هول کرده بود کمین به تنگنای زمان مرگ کرده بود درنگ! به سر رسید جهان؟ پاسخی نداشت سپهر دوباره باغ بخندد؟ کسی نداشت یقین چه زمهریر غریبی چگونه خاک نفس میکشد بیاموزیم: شکوه رستن اینک: طلوع فروردین گداخت آن همه برف دمید این همه گل شکفت این همه رنگ زمین به ما آموخت زپیش حادثه باید که پای پس نکشیم مگر کم از خاکیم نفس کشید زمین ما چرا نفس نکشیم؟ 🖋شکوه رستن | فریدون مشیری @GolabeShiraz
@beytomatn🪴
در ازدحام این همه ظلمت بیعصا چراغ را هم از من گرفتهاند اما من دیوار به دیوار از لمس معطر ماه به سایه روشن خانه باز خواهم گشت پس زنده باد امید! در تکلم کورباش کلمات چشمهای خسته مرا از من گرفتهاند اما من اشاره به اشاره از حیرت بی باور شب به تشخیص روشن روز خواهم رسید پس زنده باد امید! در تحمل بی تاب تشنگی میل به طعم باران را از من گرفتهاند اما من شبنم به شبنم از دعای عجیب آب به کشف بیپایان دریا رسیدهام پس زنده باد امید! در چه کنمهای بی رفتن سفر صبوری سندباد را از من گرفتهاند اما من گرداب به گرداب از شوق رسیدن به کرانه موعود توفانهای هزار هیولا را طی خواهم کرد پس زنده باد امید! چراغها ، چشمها،کلمات باران و کرانه را از من گرفتهاند همه چیز همه چیز را از من گرفتهاند حتی نومیدی را پس زنده باد امید...! زنده باد #امید | سیدعلی صالحی @GolabeShiraz