کارگاه نویسندگی
Статистика🌟ازذهنیت تا برون سپاری اندیشه ،، فرایندسازی،،🌟 ارتباط با ادمین ✍️. @aabb3642
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 42
- 1/48двое суток
- 48
- 1/72трое суток
- 51
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
سلام کوتابیدار شود خورشید! من، اما درخیال کوتاه کردن راهم... می دوم تاسرقله، سراسیمه نیمه شب شنیدم سخن شبگردی که : صبح چیدن گیلاسِ سرِشاخه است صبح دویدن تاسرِکوه است! صبح کوتاه کردن راه است! خورشید پشت آن کوه بلند نورمی نوشد پلک هایش به تماشا رفته دخترک می خوانَد وشیر می دوشد قوری گلْ قرمز، روی آتش می جوشد روشناسُفره یِ قندی است که ازاول شب خوابیده است شاپرک چایْ دم کرده وخروس، بین دو آوازِ خودش قند می شکند تاسرچشمه راهی نیست، دخترک رفته است آب کشدکاسه های کوچک نقاشی شده را دخترک پیرهن صورتی اش راپوشید سرراهش ، چُمندی گل کرد دخترک گل ها راچید بوته خندید ولبش رابوسید مردهیزم شکن، توی راه بشکن می زد وای خدا این درختان همه خشکیدن! کاش باخودم وانت واَرَّه می آوردم گنجشک به اقبال خودش نُک می زد خورشید سرشاخه صبح نشست دخترک توی کاسه برایش چایی ریخت اکبربیواره دی ماه 1400
🍎 یکی از چیزهایی که مرا سرگرم میکند اظهارات روحانیون مذهبی است که به طرزی موثر در مورد اراده و نقشههای خدا صحبت میکنند که گویی ظهر آن روز با خدا نشستهاند و ناهار خوردهاند! موریس_مترلینگ @sepidarkohan
📑 شخصیت همهجانبه ✍ #حسین، شخصیتی همهجانبه با نگرشی بسیار وسیع و ایمانی بسیار عمیق بوده است. هر کلام و حرکت او پرده از شخصیت بزرگش برمیدارد. ✍صحنهٔ احضار او به دارالامارهٔ مدینه بینهایت درسآموز است. او پس از ورود به دارالاماره، به ولیدبن عتبة بن ابیسفیان حاکم اموی مدينه سلام میکند و چون مروان بن حکم را نیز آنجا میبیند، از خداوند آشتی بین آن دو خویشاوند از هم گسسته را درخواست میکند. ✍هنگامی که ولید خبر فوت معاویه را به حسین میدهد او آیهٔ استرجاع را بر زبان میراند و برای معاویه طلب آمرزش میکند. ✍چون ولید دستور یزید برای بیعت را پیش میکشد، حسین چنین امری را نیازمند تأمل و تفکر و بخصوص انجام آن در اجتماع عمومی میداند. ✍مروان که به نیت حسین برای پرهیز از بیعت پی میبرد، حاکم مدینه را به اجبار او برای بیعت و یا کشتنش در همان لحظه ترغیب میکند. ✍حسین از توصیهٔ مروان به قتل خود، به خشم میآید. او را دشنام میدهد و هر دو را ناتوان از کشتن خود معرفی میکند و بلافاصله از دارالاماره خارج میشود. ✍مراحل مختلف این تعامل، خود گواه رفتار سیاسی حسین است. در تاریخ معاصر متأسفانه ابعاد وجودی شخصیت حسین نادیده گرفته شده و از او چهرهای مهاجم تصویر شده است! ✍دینداران اندیشهورز باید این تصویر تحریفآمیز را تصحيح کنند. احمد زیدآبادی
تبرک، نذری و عملکردهای غیرسازنده ما اربعین هم تموم شد! مهمترین رویداد اربعین در دیارما، پیاده روی مردم از همه سوی شهرستان به کاخک و زیارت امام زاده است. پیاده روی اربعین نوعا کارخوب وارزشمندی است ومن شاهد بوده ام که بویژه مردم گناباد در مناسبت های دیگر هم به سمت کاخک پیاده روی می کنند. موضوعی در همین پیوند ذهن بنده رو قلقلک می ده. پذیرایی از میهمان کار ارزشمندی است اما در نبود یک طرح و ساز وکار درست، صحنه های آزاردهنده ای هم به چشم میاد. گاهی به نظر می رسد، غذای نذری، از ارزش و ماهیت تبرک تهی شده و بعضی از میهمانان رفتارهای شبه «قحطی» رو تداعی می کنند. ما مردمی هستیم که با «فرهنگ» تبرک، آمیخته و ساخته وپرداخته شده ایم. تبرک نوعی آرزو و طلب برکت از خداونده و موضوع تبرک با تقدس به معنای پا کیزه شدن، هم خانواده است. تبرک در خوردنی ها و آشامیدنی ها، در مَس ولمس ونگاه به نشانه ها وپیوندهای قدسی و معنوی نمود پیدا می کنه. درعمل اما خرمن تبرکات در فرهنگ باورهای ما، انباشته و پر از خوشه های آفت زده است. یعنی هیچ! این روزها، پیاده روی اربعین، بهره برداران دیگری هم داره. صداها، عکس ها، بنرها و جلوه های پر آب ورنگی نشان از نیت های ویژه دارند. امروز دوست خبرنگاری به دیدن محل پذیرایی همیاران کاخک اومدن و گفتند می خواهند گزارش تهیه کنند. ازمن پرسیدن این جا مال کیه؟به گمانم شگفت زده بودند که چرا تبلیغات وهیاهو نداریم. گفتم: همیاران کاخک و اشاره کردم که برای امام حسین و رفاه زایران پیاده، دربوق وکرنا کردن درست نیست. دعوتشون کردم به صرف غذا. نفهمیدم غذای بی غل وغش مارو خوردند یانه و من ندیدم که گزارشی تهیه کرده باشند. در موضوع رفتارهای شبه «قحطی» مطلب مستقلی خواهم نوشت. اکبر بیواره اربعین 1405
سلام و شوبخیر. اربعین هم تموم شد! مهم ترین رویداد اربعین پیاده روی مردم از همه سوی شهرستان به کاخک و زیارت امام زاده است. پیاده روی اربعین نوعا کارخوب وارزشمندی است ومن شاهد بوده ام که بویژه مردم گناباد در مناسبت های دیگر هم به سمت کاخک پیاده روی می کنند. موضوعی در همین پیوند ذهن بنده رو قلقلک می ده. پذیرایی از میهمان کار ارزشمندی است اما در نبود یک طرح و ساز وکار درست، صحنه های آزاردهنده ای هم به چشم میاد. گاهی به نظر می رسد، غذای نذری، از ارزش و ماهیت تبرک تهی شده و بعضی از میهمانان رفتارهای شبه «قحطی» رو تداعی می کنند. ما مردمی هستیم که با «فرهنگ» تبرک، آمیخته و ساخته وپرداخته شده ایم. تبرک نوعی آرزو و طلب برکت از خداونده و موضوع تبرک با تقدس به معنای پا کیزه شدن، هم خانواده است. تبرک در خوردنی ها و آشامیدنی، در مَس ولمس ونگاه به نشانه ها وپیوندهای قدسی و معنوی نمود پیدا می کنه. درعمل اما خرمن تبرکات فرهنگ باورهای ما، انباشته و پر از خوشه های آفت زده است. یعنی هیچ! این روزها، پیاده روی اربعین، بهره برداران دیگری هم داره. صداها، عکس ها، بنرها و جلوه های پر آب ورنگی نشان از نیت های ویژه دارند. امروز دوست خبرنگاری به دیدن محل پذیرایی همیاران کاخک اومدن و گفتند می خواهند گزارش تهیه کنند. ازمن پرسیدن این جا مال کیه؟به گمانم شگفت زده بودند که چرا تبلیغات وهیاهو نداریم. گفتم: همیاران کاخک و اشاره کردم که چون برای امام حسین و زایران پیاده است، خیلی دربوق وکرنا نکردیم.... دعوتشون کردیم به صرف غذا. نفهمیدم غذای بی غل وغش مارو خوردند یانه و من ندیدم که گزارشی تهیه کرده باشند. در موضوع رفتارهای شبه «قحطی» مطلب مستقلی خواهم نوشت. اکبر بیواره اربعین 1405
ای ایران، ای میهن من از خزر تا خلیج فارس، یک تنیم و یک جانیم؛ ای سرزمینِ خورشید و استقامت، ای که نامت در رگهای تاریخ جاریست تو را با زخمهای بسیار شناختهاند، اما هر بار از میانِ خاکسترِ حادثه، چون ققنوسی سرافراز برخاستهای در کوههای بلندت، صدای فردوسی هنوز میپیچد، و در بادهای کویرت، عطرِ غیرتِ مردان و زنانِ این خاک جاریست ای وطن، ای میراثِ کوروش و آرش، ای قبلهگاهِ شرافت و دلاوری، ما تا آخرین نفس نامت را با غرور بر لب خواهیم داشت ایران نه فقط یک سرزمین، که خونیست در رگِ ما تاریخ ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ ✍ اکرم محمدزاده
کارگاه نویسندگی pinned « گورنوشته من وتو شاید، در گوری ودر همین نزدیکی، کنارهم، از رنج وگنج زندگی، رهیده و آروم بگیریم! هزاران هزار سال، برمن وتوخواهد گذشت. هیچ نام ونشانی ازمن وتو جز پیوستگی خاک وهمسایگی گور، نخواهد خاست! برمن وتو، پایانی نیست : جزپیوستگی ! جز همسایگی!…»
گورنوشته من وتو شاید، در گوری ودر همین نزدیکی، کنارهم، از رنج وگنج زندگی، رهیده و آروم بگیریم! هزاران هزار سال، برمن وتوخواهد گذشت. هیچ نام ونشانی ازمن وتو جز پیوستگی خاک وهمسایگی گور، نخواهد خاست! برمن وتو، پایانی نیست : جزپیوستگی ! جز همسایگی! وجز مهربونی! اکبربیواره 1401/11/4
کمی حال کنید!
آمار عجیب و غریب و......!!!!!! زائرین اربعین گیلان به نقل از محمود باقری خطیبانی (مدیرکل و رییس ستاد زائرین در استانداری گیلان) تـلـگـرام❤️اینستاگرام
🟣خاطره ای واقعی از یک استاد دانشگاه آزاد مسجدسلیمان سالها پیش تصمیم گرفتم با مادرم که درد کمر داشت به زیارت امام زاده سلطان ابراهیم ایذه برویم. تا یک جایی با مینی بوس رفتیم (به علت کوهستانی بودن و جاده پیچ در پیچ ) بقیه راه را گفتند مینی بوس نمی تواند برود و خودتان باید بروید... برای مادرم قاطری اجاره کردم که ۵۰۰۰ تومان کرایه اش شد. وقتی به رقم اعتراض کردم گفتند: کرایه قاطر ساعتی ۵۰۰۰ تومان و قیمت مصوب است. آن زمان حقوق ما اساتید دانشگاه، ساعتی ۲۰۰۰ تومان بود. بعد از رفتن به دانشگاه، به رئیس دانشگاه شکایتی نوشتم و در آن عرض کردم که چرا باید هزینه هر ساعت قاطر ۵۰۰۰ تومان و هزینه هر ساعت تدریس دانشگاه ۲۰۰۰ تومان باشد. این اعتراض من به گوش یک وبلاگ نویس رسیده بود و ایشان در وبلاگ خود (تحت عنوان وبلاگ گیله مرد) متن اعتراضیه من را نشر کرده بود. در اینترنت سرچ کردم در زیر این وبلاگ، فردی کامنتی با این مضمون گذاشته بود: استاد دانشگاهی که در قرن ۲۱ هنوز برای درمان کمردرد مادرش به زیارت سلطان ابراهیم در ایذه میرود، همترازی حقوقش با قاطر، از سرش هم زیاد است !!! و من دقیقا قانع شدم .
ﺩﯾﺸﺐ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﮕﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ... ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ : ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺪﻩ...😳😳 ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﺭﻓﺘﻢ ﺯﯾﺮ پتو ﺧور و پوف ﮐﺮﺩﻡ…😁 ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ : ﺩﯾﮕﻪ ﺯﺭ ﻧﺰﻧﯿﺎ…!!!😐 ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﺸﻢ🙊😂😂 @zanghoolak
🎥 اجرای تصنیف بسیار زیبا و خاطره انگیز " الا ای پیر فرزانه " از : بانو پریسا ( در کنسرت ) سایر ویدیو ها 👇👇👇 @antique_pics
امسال ترکمن صحرا تو یه لیگ دیگه از زیبایی بود عجیب سرزمین قشنگی داریم✨ 🌏 | @NationalGeographicFarsi
درود و آرزوی روشنایی و امید جنگ و جنگ طلب ها، روزی در جریان اشتیاق وافر انسانیت به صلح ودوستی، به پایان خواهند رسید. این سنت بی برگشت زندگی آدمیزادی است که صلح وآزادی ودوستی ، با نیروی محبت وعشق بر مقدرات مردمان جاری می شود. دربین خودمون ودر میان مسایل ومشکلات خودمون، دشمنی،خشونت وانتقام و تلافی رو واگذاریم ، جنگ طلب ها رو تقدیس نکنیم و امید به صلح رو از دست نَدهیم.
без подписи
دَاو قدیما یک شاعره گذرش ور کاخک مَفته. چناربزرگ که مبیند، چنی مکُتیند: نوم چنار ویاد یار صغرا وَهرجَه اَهی، خدا نگهدار بله، از چنار کاخک بر شما نومه بمونده و برما پیرا، رسم و رسومه! شما عکس زالِ رو زغالِ قد خمیده مبینه و ما خیال عروس وَسمه کشیده. چنار کاخک او زمانا سوز وبلند و دَهم کوفته و پُر بلگ وباش مَبو. خاد چنار یک شهره بو. شهره پراز زندگی و هیاهو. همه جور پرندیه هونجه زندگی مکه. اِنگَرش بگیره که چنارکاخک کشتی نوح بو. کشتی نوح، خونه خوش نشینی بده و چنار کاخک، خونه شاه نشینی ! از کفترچَهی تا وحش آسمونی! ازجالگ وسار و بلبل و بیب و کلاغ و کلجدک و کلاغ سوز و قمری و موسی کوتقی گرفته و وَر هزار دستان و شونه سر و دَخسر و تاج سرخ و سَیره کل بدر شَوه! پرنده ها صُحب زود مَرف ور دنبال رزق وروزی! یک سِریه ور کشمونا حمله مکه، یک بُرّه دَخلِ تخم وتوشه هو مردم هه پَل و میجا مِیَوو! یک بجومه خار به باغ و تاغا مرسوند وخوشه هو انگور، پوچارد مکه... راست وَرمگه، بلاشه بو، امبا خا خدمت شه هم مکه! تا وخته که او پرنده ها بو، خبره از ای کُخ وکنه ها نمبو! الان خو مبینه دگه، همه درختا کرم وکُخِ سرشاخه خوار ومیوه خار و ساقه خوار و ریشه خار بگرفته و دَبَقی شو... درد سرته ندهوم! نماشوم که مَشو و مردما از کشمونا ورمگردی او حیوونکا هم ور مگردی ور سرخونه زندگی و شهر و دیارخا، چنارکاخک! نماشوما ما بچه ها مرف به تماشوی چنار. هه مین شاخ و بلگو چنار غلغله مبو. غارغار وقیق قیق و جیع جیغ و سریک وپریک و پَرپر و سرصدا و بعدهم همه شه به یک دو، بیموچ وخوچ مشو. سَرشه وَر بَلین «بالین» شاخ و بَلگ وخیال مَگذاشت و دَخو «خواب» مشو. و مرف شه تا صباح صُحُب... مگف شه هر وخت که شاخه از چنارکاخک بشکنه، بزرگه ازکاخک مَمیره... هیهات ! کو بزرگ وکو بزرگیه؟ کوجوون و کو کلونه؟ الان خو انگار همه بزرگترا وبدردبخورترو کاخک بمرده! زلزله که شو، گرد مرگ و غرییی ور کاخک نشست! خیله ها برف ورزیر خاک، خیله ها بار وبندیل خا دَبست واز ای خاک بجست! زلزله کاخک چَقیلی که! سَرچقیلیوش هو مَیدو ریخت و زیر چقلیا هَگذاشت. شهر بی روح و رونق شو و چنار بی بلگ وباش! چنار کاخک دگه شاخیه به او صورت ندره! واز خداروشکر که از تنه چنار چند شاخ جوو بجسته! شما مگه کاخک ورخه گردی به او دوره رونق قدیم؟ اکبربیواره زمستان 1404
یک متن ادبی به گویش کاخکی 👇👇👇
ریشه و معنای واژۀ «میرزا» #ریشه_شناسی #واژه_شناسی واردشو👇👇 @tarikh_irankohan @ajayeb_bastan