- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- арабский
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 5 083
- 1/48двое суток
- 5 825
- 1/72трое суток
- 6 282
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
من قوی نبودم، حتی شجاع هم نبودم ، من مجبور بودم؛ اجبار آدم ها را، قوی و شجاع میکند. @blue_colldroom
رادیو چهرازی @blue_colldroom :||💔
او تندخو نبود؛ آنان از سمت شکستهاش به او نزدیک میشدند... @blue_colldroom
فکر تو با هیچ سندی آزاد نشد…:(💔 @blue_colldroom
کاش بودی تا برایت میگفتم چقدر غمگینم، چقدر تنها، چقدر شکست خورده و چقدر همچنان ادامه دهنده! کاش بودی تا برایت تعریف میکردم که تا چه اندازه قوی بودم و در مقابل چه رنجهای عظیمی تاب آوردم! کاش از تمام جسارتها و درایتها و تلاشهایی که به کار گرفتم میشنیدی و ناگهان از راه میرسیدی و میگفتی: "من داشتم از آن دورها تو را نگاه میکردم که چه با شکوه در دل طوفان جهانت -جسورانه- پیش میرفتی، جا نمیزدی و ادامه میدادی و چقدر دلم میخواست میآمدم نزدیکتر و محکم بغلت میکردم." کاش بغلم میکردی و خستگی تمام روزهایی که جز خودم کسی را برای ادامه نداشتم، از تن اندوهگینم بیرون میکردی. من بیپناه و خسته و غمگینم و اگرچه ظاهرا رسیدهام؛ اما جای زخم و کبودیهای مسیر سخت و ناعادلانهای که از آن گذشتهام، هنوز درد میکند... #reyhaneh⁷⁰⁰⁶ @blue_colldroom
هَمه قول موندن میدن، امّا همه سر قولشون نمیمونن... تکیه دادن به آدمی که ناگهان ازت فاصله میگیره، مثل پَریدن توی دریا به امید نجات غریقیه که دست و پا زَدنت رو میبینه وَ کاری برات انجام نمیده... تو مُمکنه از غرق شدن نجات پیدا کُنی، اما دیگه هیچ وقت دل به دریا نمیزنی... @blue_colldroom
اگه درباره من ازت پرسیدن بگو : اون تنها کسی بود که صادقانه عاشقم بود ولی من شکستمش!:) @blue_colldroom
دیگر منتظرت نیستم! فقط جامانده ام! پای تمام خطوطِ تلفن پشتِ تمام پنجره ها تویِ تمام ایستگاه ها فقط جامانده ام اما دیگر منتظرت نیستم .... #معصومه_صابر @blue_colldroom
جنگجو نبودم اما جنگیدن را خوب یاد گرفتم! در هیچ میدانِ جنگی تن به تن نجنگیدم، در هیچ میدان جنگی کسی را نکشتم... در هیچ میدان جنگی نبودم اما زخم هایم بسیار است... در میانِ تمامشان زخم هایی که از پشتِ سر خورده ام بسیار دردناک تر است و نفس گیر! فهمیده ام در میدانِ جنگ انسان ها همه فکر خودشان اند آنقدر که در اولین فرصت مناسب تو را زمین بزنند تا خودشان به هر قیمتی، زنده بمانند! من نمیخواستم جنگجو باشم اما روزی، جایی، زندگی دستم را گرفت و پرتم کرد میان جنگی که نه ابتدایش معلوم بود و نه انتهایش و نه حتی دلیلش...! من جنگجو شدم؛ اما هرگز نخواستم به هر قیمتی در این جنگ زنده بمانم...! #آیدا_بیات @blue_colldroom
اگه یه روزی به سرت زد که برگردی پیشم اول خوب نگاهم کن.. ببین هنوز هم منتظرت هستم؟ ببین هنوز همنگران و دلهره نبودنت و زندگی کردن بدون تورو دارم؟ ببین هنوزم میرم کافه ای که شاهد قرار های دو نفرمون بود؟ اگه دیدی اره همه این ها هنوزم در من وجود داره برگرد.. ولی اگه دیدی نه.. دیگ نبودنت برام مهم نیس هیچ وقت برنگرد.. همین طور که چند سال پیش منو رها کردی با تنهاییم الانم رهام کن و منو با خودم و زندگی که بدون تو ساختم تنهام بذار.. @blue_colldroom
سلام ببخش اگه نبودم اونی که میخواستی دوست داشتم باشم بلد نبودم تو هم دیگه فکر من نباش غصه نخور خوبم خیال کن دیونه یه شب خوابید تو حوض خالی ، مورچه ها خاک ریختن روش، کلاغ واسش مرثیه خوند، برف اومد. همه یادشون رفته منو … حالا که تموم شده بذار این خط آخر نامه بگمبرات ؛ می ارزید اون روزا به این شبا می ارزید گفتم که بدونی پشیمون نیستم فقط دیگه نیستم خستم میخوام چارتا پاییز بخوابم همه میگن آبروم رفته منم میخندم و میگم همینه آبروم . خدافظ … @blue_colldroom
این پاییز ک از راه برسد، دست خودم را می گیرم میبرم خیابان گردی زیر نم نم باران چشم هایم را میبندم و بوی خاک باران خورده را عمیق به ریه می کشم و فراموش می کنم عطر ماندگار آدمهایی را ک خودشان ماندنی نبودند این پاییز ک از راه برسد، عصر های دلگیرش خودم را به نوشیدن یک فنجان قهوه در تمام کافه های شهر مهمان می کنم روی میز و صندلی های تک نفره مینشینم و دیگر جای هیچکس را روی صندلی رو به رویی خالی نمی کنم این پاییز که از راه برسد، همپای درختان شهر تمام خاطراتی ک از آدمهای رفته زندگیم دارم را زیر پا می گذارم و رد می شوم از نبودن هایی ک به یاد بودنشان بی فایده است این پاییز ک از راه برسد، غروب ها ک هوای تنهایی ب سر دلم زد برایش ابتهاج و فروغ و سهراب می خوانم، دستش را می گیرم می برمش بام شهر برایش شاملو پخش می کنم تا مست شود از وزن موزون واژه ها و غوطه ور شود در انبوه قافیه و ردیف ها تا حواسش پرت شود از واقعیت مخوف تنهایی این پاییز ک از راه برسد، با خودم عاشقی می کنم بی خیال تمام آنهایی که نبودنشان مرگ است و بودنشان برزخ ... #مهلا_بستگان @blue_colldroom
چقدر این جمله «مارسل پروست» نویسنده فرانسوی را زندگی کردهام که گفته بود: در من بسیاری چیزها از بین رفتند، که گمان میکردم تا ابد ماندگارند … @blue_colldroom
و بعد از رفتنت تو تمام امید مرا با خودت بردی تمام حس هایم را کشتی از این پس عشق را برایم بی معنی کرده ای حالا میدانم و اموختم ک اگر باز هم کسی بعد از تو بیاید دیگر نمیتوانم دوستش داشته باشم عاشق باشم و عمیقا او را یاد بگیرم چون او هم مانند تو روزی به راحتی خواهد رفت! دلم باز تنهایی طولانی میخواهد من باشم و من.... بسیار خسته ام از دوست داشتن ها و حرف های عاشقانه دروغینی ک قلب و تمام احساسات ادم را به راحتی خورد میکند و سالها زخمش در عمق وجودت خواهد ماند... این من خسته ک دیگر چیزی از وجودش نمانده دیگر کسی را نمیخواهد. @blue_colldroom
تو را چنان قلبی که از سینهام کنده باشم رها کردم... @blue_coldroom •||💔
نشستم كنارش و غرورمو گذاشتم كنار صاف تو چشماش زُل زدم و بهش گفتم: ميشه هيچوقت منو تنها نزارى؟! گفت مگه ديوونه شدى،من هيچوقت تورو تنها نميزارم؟! كارى به اينكه رفت و واسه هميشه تنهام گذاشت ندارم،حتى واسه غرور شكسته امم ناراحت نيستم فقط دارم به اين فكر ميكنم اونكه ميدونست رفتنش بدترين عذاب و شكنجه اس برام،پس چرا قول موندن داد•|؟! اگه رفتنى هستين،اگه پاى موندن ندارين،اگه ميدونين خسته ميشين از دوست داشتن آدما، دل كسيو به بودنتون خوش نكنين...! اونى كه دوستون داره كور و كر ميشه و همه حرفاتون رو باور ميكنه! اما بعد رفتنتون ديگه هيچكى و هيچيو نميتونه باوركنه... گرفتن باورها و احساس آدما تاوان داره... #مصى_لطفى @blue_colldroom •||🤍
اما بهترین کار بعد از دل کندن ها و نماندن ها، لغزیدن دست به سمت آن گزینه ی لعنتی است "بلاک" لااقل بعد از رفتنش عکس هایش نمیشود دلیلِ جدید برای بغ کردن یک گوشه و دیگر نخندیدن و پر بودن همیشگی چشم از اشک... باز اگر توی عکسهایش لب هایش کش آمده باشد یک چیزی، اگر چشم هایش برق بزند از خوشحالی یک چیزی، میگویی رسید به همان چیزی که برایش زد زیر همه چیز و رفت، میگویی لااقل یک نفر این وسط خوشحال است، یک نفر حالش اِی بدک نیست... ولی دیدنِ پلک های خم شده اش، دیدنِ دیگر نخندیدن لب هایش، دیدنِ نرسیدن به آنجایی که برای رسیدن به آن قیدِ تو و احساسش و قیدِ دوست داشتنش را زده عجیب دلگیر است... دیدن اینکه هیچکس خوشبخت نشده، هیچ کس سهمش نشده خنده از ته دل و هیچ کس شبها بدون فکر و خیال چشم هایش رویِ هم نیامده و عجیب گریه دار است... لطفا بعد از رفتن هایتان دستتان به سمتِ بلاک کردن برود، مایی که رها شدیم طاقت دیدنِ خوشحالیتان را شاید داشته باشیم، یا طاقت دیدنِ لمس شدن گونه هایتان با لب های یارِ جدید و طاقت دیدنِ گره کور دستانتان را، ولی طاقتِ دیدن اینکه ما را رها کردید و بازهم نرسیدید به آنچه که میخواستید را، نـه نداریم... @blue_colldroom
وقتی قصدِ رفتن می کنید، وقتی میخواین دل بکنید لحظه ی خداحافظیتون رو تو ذهنتون تجسم کنید، فکرکنید وقتی می خواید ازهم جدا بشید، میتونید واقعا ازش دل بکنید یا نه..؟ از بویِ عطرش از حسِ امنیت دستاش... از آرامشِ چشماش... میتونین تمومِ خاطراتتون رو دفن کنید؟ میتونین از دور رفتنش رو تماشا کنید؟ اصلا فکرکنید که میتونین خداحافظی کنید؟ سخت ترین کار تو پایانِ رابطه ها خداحافظیُ دل کندنه وقتی بدون خداحافظی میره انگار یه تیکه از وجودت رو باهم خوش میبره و تو میمونی و زخمِ نبودنشُ که تا ابد درد میکنه... وقتِ رفتن به لحظه ی خداحافظی فکرکنید.. بعضی ها خودشون رو توآخرین دیدارشون تو امتدادِ رفتنِ یه نفر واسه همیشه جا گذاشتن ... @blue_colldroom
یه جا خوندم که نمیشه با کسی که یبار فراموشت کرده و تو به خاطرش تا جهنم رفتی و برگشتی آشتی کنی چون همیشه نگرانی همون کاری رو که قبلا کرده باز هم انجام بده، بزرگترین ضعف همینه که اون بدون تو کاملا راحته و میتونه زندگی کنه، اما تو هیچوقت بدون اون کامل نیستی، خودت نیستی. @blue_colldroom
معنی کلمهی قوی رو فقط کسایی با تموم وجودشون درک میکنن که با وجود ضربه هایی که تو زندگیشون خوردن ، رنج هایی که به تنهایی به دوش کشیدن ، درد هایی که تو سینه پنهون کردن اشک هایی که یواشکی ریختن هزار بار به ته خط رسیدن اما برای باز هزار و یکم بلند شدن و ادامه دادن اینا اگه حتی هیچکسی هم پشتشون نباشه خودشون دوباره از همونجا که زخم خوردن جوونه میزنن ، سبز میشن ، و ثمر میدن. @blue_colldroom