- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
علامت سوال بزرگ و اورثینکِ طولانی
چیزی که میخوای بگی رو مستقیم بهم بگو، هرچقدر هم که میخواد دردناک و ناراحت کننده باشه، ولی من رو با یک علامت سوال بزرگ و اورثینکِ طولانی تنها نذار.
من با قولهای بزرگ و اطمینانی که پشتش هیچ چیزی نیست خوشحال نمیشم. اگر چیزی رو نمیدونی، بگو نمیدونی. اگر نمیتونی، بگو نمیتونی. اگر یه روزی حس کردی نمیتونی بمونی بهم بگو. ولی هیچوقت چیزی رو نگو که بهش دل ببندم و نتونی بهش عمل کنی. من ازت کمال نمیخوام و نمیتونم که بخوام. هیچکس کامل نیست. نمیتونم انتظار داشته باشم همیشه درست رفتار کنی. فقط میخوام حرفهات برام معنی داشته باشن. میخوام وقتی میگی «هستم» واقعاً بدونم هستی. شاید برای تو فقط یه جمله باشه، اما برای من خیلی بیشتر از اینهاست. پس اگه نمیتونی چیزی رو نگه داری، ازم نخواه بهش اعتماد کنم. به من قولی رو نده که نمیتونی بهش پایبند باشی.
آدم وقتی از چیزی گلایه میکنه، بهخاطر اینه که به شخص مقابلش اهمیت میده و دوست داره که اون وضعیت بهتر و درست بشه. اما اون لحظهای که از گلایه کردن دست میکشی، به خاطر این نیست که توانش رو نداری. بهخاطر اینه که به حرفهات توجه نشده و دیگه نمیخوای این کار رو انجام بدی.
دووم آوردن، ادامه دادن و شکفتن، بهخصوص وقتی محیط اصلاً باهات مهربون نیست، واقعاً سخته. بعضی وقتها وسط شلوغی، فرسودگی، فشار یا بیتوجهی هم یه نشونهٔ کوچیک از زندگی پیدا میشه که تأثیرگذاره. این نشونهها ساده و کوچیکن، ولی حضورشون پرمعناست. بهم یادآوری میکنن که برای رشد کردن، همیشه نیاز به شرایط عالی نیست؛ بعضی وقتها فقط کافیه چیزی درونت زنده بمونه و در سختترین شرایط هم راه خودش رو پیدا کنه. بهش اجازه بده به روحت راه پیدا کنه تا بتونی زندگی رو احساس کنی و قدم برداری. جلوش رو نگیر.
وقتی میخندی، قشنگتر میشی. نه فقط بخاطر اینکه لبخند بهت میاد؛ چون اون موقع چشمهات برق میزنن. ولی اشتباه نکن. یهوقت فکر نکن این حرفهام فقط مال روزهای خوبته. فکر نکنی اگر ناراحت باشی یا خسته باشی، ولت میکنم. اگر از دستم برمیاومد، به غصههات چنگ میزدم و یکییکی از وجودت میکشیدمشون بیرون. هر فکر و احساسی که اذیتت میکنه. همهشون رو میگرفتم، حتی اگر قرار بود خودم به جاشون درد بکشم. فقط برای اینکه دوباره بخندی. نمیگم همیشه میتونم حالت رو خوب کنم، چون بعضی دردها از توان آدم بیشترن. سختن. بعضیهاشون هم تا عمق وجودمون رفتن. ولی یه چیز رو مطمئن باش؛ تا وقتی من هستم، قرار نیست هیچ غمی رو تنهایی به دوش بکشی. اگر نتونم غمت رو از بین ببرم، کنارت میشینم و یه سهمی ازش برمیدارم.
без подписи
بیشتر آدمها فقط لحظهٔ فروپاشی و شدت واکنش رو میبینن. تمام مدتی که اون شخص سکوت، تحمل و چشمپوشی کرده رو در نظر نمیگیرن. ممکنه با خودشون بگن چقدر عجیب واکنش داده، ولی این رو ندیدن که اون شخص چقدر با خودش، اطرافیانش و اوضاع کنار اومده و اونها رو بخشیده و امید داشته که بهتر بشن. پس وقتی همچین کسی رو میبینین، قبل از قضاوت، به چیزهایی که از سر گذرونده فکر کنین. چون همچین واکنشی یهویی و بیدلیل نیست.
ولی چیزی که میتونه باعث زنده شدنم بشه یه بغل گرم و طولانیه. خیلی طولانی.
شعر خوندن و صحبت کردن
بیشتر روزهای هفته برام سخت شدن. دارم سعیم رو میکنم تا هر فرصتی که پیدا میکنم، یه کاری انجام بدم که بهم کمک میکنه ادامه بدم؛ مثل شعر خوندن و صحبت کردن. یکم سخته ولی خب هیچ چیز آسون نیست، مگه نه؟
شنیدن حرفهایی که انتظارش رو نداری از شخص مقابلت بشنوی، مثل یه چاقوی خیلی تیز که روی آتیش داغ شده مستقیم میره توی قلبت و اون رو از درون میسوزونه.
دوست دارم بهت گوش بدم. از روزت برام بگو؛ از چیزهایی که دیدی، شنیدی و حس کردی. از همش برام بگو.
رگههای زندگی رو میبینی؟ من میتونم جاهای مختلف ببینمشون. زندگی رو جاهایی میتونم ببینم و حس کنم که خیلی وقتها از قبل برنامهریزی نکردم. مثل وقتی که کارها رو با هم انجام میدیم. مثل اون حس آسودگیای که میتونیم کنار هم راحت بخندیم و برای همدیگه از روزمون تعریف میکنیم. اینها جزو چیزهایی هستن که من براشون نفس میکشم؛ همون حس خوبی که دوست دارم باهات تقسیمش کنم.
کسی که برات ارزش قائل باشه، میدونه چه کاری باید انجام بده. نیاز نیست بهش بگی یا بهش یادآوری کنی. خودش میدونه. فقط طبق ارزشی که برات قائله، تصمیم میگیره انجامش بده یا نده.
без подписи
میتونیم انتخاب کنیم چه کسی باشیم.
«بدیها» و «سختی کشیدن» شرط زندگی و دلیل ارزشمند بودنش نیستن. یه جورایی بهمون کمک میکنن ویژگیهای خودمون رو پیدا کنیم و شخصیتمون رو بسازیم. میتونیم انتخاب کنیم چه کسی باشیم.
من میتونم خیلی چیزها رو برات توضیح بدم و یادت بدم اما مسئول بالغ کردنت نیستم.
قبلاً کمتر از احساسات و افکارم میگفتم. با خودم گفتم «چرا نباید ابراز کنم و برای خودم نگه دارم و تنهایی غصه بخورم، در صورتی که طرف مقابلم ممکنه اصلاً خبر نداشته باشه؟ ممکنه اهمیت نده، ولی خب خوبه که حداقل خبر داشته باشه.» چیزی که بهش باور دارم اینه که درست ابراز کردن کار خیلی خوبیه، چون از اورثینک اضافی نجاتمون میده. اورثینک خودش اضافهست، حالا فکر کنین اضافهتر هم باشه. اما من واقعاً این رو نمیخوام. من ابراز میکنم تا دیگه به چیزهایی که اتفاق نیفتادن فکر نکنم. این کار رو میکنم تا شما از حال من خبر داشته باشین. شاید اهمیت ندین. شاید براتون مهم نباشه. از طرفی ممکنه واکنش خوبی ازتون دریافت کنم. واکنش شما دست من نیست، اما کاری که از دست من برمیاد اینه که از فشاری که روی ذهن و احساساتمه کم کنم.