Stinson’s fan.
Статистикаزن، زندگی، آزادی. t.me/HidenChat_Bot?start=6275081332 @the_duckytie
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 59
- 1/48двое суток
- 67
- 1/72трое суток
- 72
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ای شبِ آشفته بـرو وی غمِ ناگفته بـرو ای خِرَدِ خفته بـرو دولتِ بیـدار بیـا -مولانا
روز فارغ التحصیلی خیلی قشنگ و ناز گذشت🌟
видео или голосовое, без подписи
تاریخ از شرف مردم اصفهان خواهد گفت. @madzteam
چرا این کابوس تموم نمیشه. خسته شدم، خیلی خسته.
🎂18🎂
هیچچیز بهموقع اتفاق نمیافتد. کتابی که باید خوانده شود، پشت کارهای نیمهتمام گیر میکند. حرفی که باید زده شود، جایی میان پیامهای بیجواب میماند. کاری که باید انجام شود، در ازدحام فکرهای درهم گم میشود. آدمها دورتر از همیشهاند. تجربهها کمرنگ شدهاند. پیام دادن کافی نیست، شنیدن صدا کافی نیست، هیچکدام جای خالی لمس واقعی زندگی را پر نمیکنند.
видео или голосовое, без подписи
به دوست نامه نوشتن شعارِ بیگانهست به شمع، نامهی پروانه بال پروانهست -صائب تبریزی پروانه حالش رو برای شمع تعریف نمیکنه، سوختنِ بالش گویای احوالش هست؛ ما هم حالمون رو برای کسی تعریف نمیکنیم، بلکه میسوزیم و این سوختن، شرحِ حال ماست.
با دین یا بدون دین، انسان های خوب، کارهای خوب میکنند و انسانهای بد، کارهای بد؛ اما برای اینکه انسان با ظاهر خوب بتواند کارهای بد بکند قطعاً به دین نیاز دارد. -استفان واینبرگ
«هرگز هیچکس در دنیا نمیفهمد ما چه کردیم و چه بر سرمان آمد، جز آنانی که با ما شریک بودند. زیرا آنچه که شد بزرگتر از آنی بود که بتوان برای دیگرانی که نمیدانند سرکوب، داغ فرزند و جنگ چیست، توضیح داد.» - از گفتوگوی محمود درویش
عادی شدن. نمیخواهم به گذشته بازگردم یا آن را پشت سر بگذارم. این گذشته با گذشتههایی که باید رهایشان میکردم فرق دارد. این گذشته را نباید رها کرد. نباید عادیاش کرد؛ نباید عادی جلوهاش داد. اگر چنین شود، قلب هزاران مادر میشکند. قلب هزاران پدر به درد میآید. نباید این همه قلب را نادیده گرفت. نباید عادی شد و عادی زندگی کرد. وقتی هیچ چیز عادی نیست، وقتی شرایط عادی نیست، نباید عادی جلوهاش داد.
مادرجون عزیزم💫 دو ماه از آخرین باری که بغلت کردم، گذشت. امروز برای اولین بار تنهایی اومدم سر خاکت. از ته دل گریه کردم. و بین گریه هام لبخند زدم، چون یاد حرف پدرجون افتادم که دیروز داشت میگفت: «زهره خیلی هستی رو دوست داشت، خیلی.» منم خیلی دوستت داشتم و دارم مادرجون، خیلی. قد یه دنیا.
درد دیگر یک حس نیست؛ یک جغرافیاست. جغرافیایی که ما اکنون در آن زندگی میکنیم. و گاهی نوشتن، تنها کاری است که از دستت بر میآید: گواهی دادن بر اینکه «من دیدم.» گواهی دادن بر اینکه «فراموش نخواهم کرد.»
مادرجون نازنینم🤍 تو به عکس ها و تصاویر رنگ و لعاب میدادی، همانطور که به خانه و خانواده. برای همین با رفتنت رنگ و لعاب از همهچیز و همهٔ ما رفت؛ این را همان ساعت اول که رفتی فهمیدم. فکر میکنم تسبیح نارنجیات دلتنگ دستانت شده یا نه، چرخیدن بین دستان تو را میخواهد یا از یاد برده؟ انگشتر و ساعت و لباسهایت دلتنگ هستند برای تنت یا از یادت بردهاند؟ نمیدانم. اما میدانم که من هم دلتنگت هستم، هم به یادت. میان خاطرم خانه بنا کردهای. همش منتظر زنگ زدن هایت هستم اما حتی یکبار هم در خوابم نیامدی. امروز برای بار نمیدانم چند هزارم آرزو کردم که کاش بودی.
بخش هایی از کتاب “خودآموز دیکتاتور ها” نوشتهٔ “کارماین دالوکا”: اگر به اندازهٔ کافی ذهنشویی و تبلیغ کرده باشی، ملت باورشان میشود که بدون تو مملکت نابود خواهد شد و آنها به خاک سیاه خواهند نشست. - صفحهٔ ۳۳ تو با کشتن سنگدلانه و علنی آدمها میخواهی به مردم کشورت پیام دهی که «مواظب باشید اگر دست از پا خطا کنید به سرنوشت مشابهی دچار میشوید!» - صفحهٔ ۱۵۱ وظيفهٔ شلیک به معترضان را به نیروهای مسلحی واگذار کن که تبعهٔ کشورت نیستند و بهعنوان مزدور استخدام شدهاند. - صفحهٔ ۲۶۰ اگر مجبور به تعقیب و کشتار معترضان در خیابان شهرهایت شدی، ادعا کن آنان مشتی تروریست، خرابکار و جنایتکارند که سربازان و سپاهیان حامیِ نظم و قانون را کشته و اموال و مغازههای مردم را غارت کردهاند. - صفحهٔ ۲۶۱ جای تعجب نیست که اغلب دیکتاتورها به این نتیجه رسیدهاند که راههای دسترسی به اینترنت را باید محکم در دست داشت. - صفحهٔ ۲۸۰ رسانهها را مالِ خود کن و از خدمات آنها بهرهمند شو و هر دروغ و دغلی را که دوست داری، به خورد ملتت بده. - صفحهٔ ۲۹۱
ایران تا الان انقدر در غم و خفقان فرو نرفته بود. برگبرگمان را، سبزی و نشاطمان را، طراوتمان را خشکاندند. ولی ما روزی از نو میروییم، سبز و بالنده میشویم، نامردی را پس میزنیم و رویاهایمان را تحقق میبخشیم. شرافت، جسارت و امید ریشه در تار و پودمان دارد.
امیدوارم کساییکه هنوز last seen within a month هستن فقط اینترنتشون قطع باشه ... 🖤💔
امشب دلم گرفته. غمگین و دلتنگتم. کلی حرف دارم که نمیدونم چجوری بگمشون. پس میرم بخوابم و قبلش به شبهایی فکر میکنم که تو بودی و من انقدر احساس تنهایی نمیکردم. کاش هنوزم بودی مادرجون.
من خورهٔ ثبت کردنم! از همه چیز عکس میگیرم. از نوشته ها، نقاشیهای روی دیوار، گربه ها، غذا، ابر، ماه، چهرهٔ آدم ها، کارهایی که میکنن و حسشون در لحظه. میترسم تک تک لحظه هایی که اسمش رو میذارن «زندگی» از یادم بره. امشب هم وقتی خانواده مشغول بودن و هیچکس…