- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 14
- 1/48двое суток
- 16
- 1/72трое суток
- 17
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
I'm hooked on پادکست مغز در فلات قاره ایران- اپیزود سوم: جمجمه تغییر شکل یافته تپه عبدالحسین on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vb/982728008
🧠 نورونهای داوینچی؛ نگاهی به مغز یک نابغه لئوناردو داوینچی تنها یک نقاش نبود؛ هنرمندی چندوجهی بود که در کنار خلق آثار ماندگار، به مطالعه آناتومی بدن انسان و ساختار مغز نیز پرداخت. در این وبینار، با نگاهی میانرشتهای به زندگی و آثار داوینچی، فعالیتهای علمی و آناتومیک او، بازنمایی مغز در آثارش و در نهایت مغز خود داوینچی خواهیم پرداخت. 📌 محورهای وبینار: ▫️ نگاهی به زندگی و آثار داوینچی ▫️ جنبههای علمی فعالیتهای داوینچی ▫️ مغز در آثار داوینچی ▫️ مغز داوینچی با همراهی دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی رئیس کمیته علوم اعصاب و هنر گروه مطالعاتی اینوفورس 🔻برای شرکت در وبینار و دریافت سرتیفیکیت لطفا وارد وبسایت اینوفورس شوید ، https://ineu4s.com/events/%d9%88%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ba%d8%b2-%d8%af%d8%a7%d9%88%db%8c%d9%86%da%86%db%8c/ 📅 پنجشنبه ۲۹ مرداد ⏰ ساعت ۱۷
I'm hooked on پادکست مغز در فلات قاره ایران- اپیزود دوم: شهر سوخته on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vb/978509632
без подписи
اولین اپی زود پادکست داستان مغز در فلات قاره ایران را در کست باکس بشنوید: https://castbox.fm/va/7342732
سیصدوشصتوهشتمین کتاب صوتی خانه داستان چوک داستان بلند «دلاورنامه» نویسنده «عبدالرضا ناصرمقدسی» راوی «مهدی رضایی» کارگردان: مهدی رضایی با همکاری نازیلا خوشنود سایت آموزشی خانه داستان چوک www.khanehdastan.ir جایزۀ ادبی چوک www.khanehdastan.ir/chouk-literary-award سایت انتشارات چوک www.khanehdastan.ir/chouk-publications سایت کانون فرهنگی چوک www.chouk.ir کانال خانه داستان چوک t.me/chookasosiation خانه ویراستاران چوک t.me/virastaranchook
без подписи
без подписи
داستان بلند «دلاورنامه» نویسنده «عبدالرضا ناصرمقدسی» راوی «مهدی رضایی» قسمت اول
https://youtu.be/Hhh4f2UExNg?is=8DiBnJ0bx3Txw3MM
نگاهی به فیلم سینمایی تالکین به کارگردانی دم کاروکسکی از دریچه نوروسینما به قلم دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی | افسانه زندگی مدیا https://afsanehezendegimedia.ir/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D8%A7/
در نخستین قسمت از مجموعه پادکستهای علوم اعصاب اینوفورس، سفری خواهیم داشت به تاریخ شناخت مغز در فلات ایران؛ از باورهای باستانی تا نخستین نشانههای درک عملکرد مغز و جایگاه آن در زندگی انسان. 🔍 انسان ایرانی در طول تاریخ این سرزمین چگونه مغز را میشناخت؟ 🔍 از چه زمانی وجود این اندام مورد توجه قرار گرفت؟ 🔍 چه باورهایی درباره نقش مغز در تفکر، احساسات و رفتار وجود داشت؟ این فقط یک روایت تاریخی نیست؛ بلکه داستان یکی از بزرگترین کشفهای بشر درباره خودش است. 🎙️ بهزودی در مجموعه پادکستهای علوم اعصاب اینوفورس *گروه مطالعاتی اینوفورس*🧠📚 ┏━━━━━━━━━━━━━━━ 🆔️ تلگرام: @ineu4s 🆔️ اینستاگرام: ineu4s 🆔️ لینکدین: INEU4s 🆔 بله: https://ble.ir/INEU4s 🌐 وبسایت: www.ineu4s.com ┗━━━━━━━━━━━━━━━ #اینوفورس #علوم_اعصاب #نوروساینس #تاریخ_علم #مغز
✨گروه مطالعاتی اینوفورس تقدیم میکند: *《وبینار: زندگی در انحنای ریاضی》* با همراهی: *دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی* (رییس کمیته نوروساینس و هنر اینوفورس) 🔺در این نشست به زندگی و ذهن درخشان مریم میرزاخانی، یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ علم ایران میپردازیم. 🔺اما پرسش ما متفاوت است: ✨آیا درک عمیق او از ریاضیات با تجربهی بیماریاش پیوندی داشته؟ ✨و آیا درد و نبوغ، دو چهره از یک نگاه به جهاناند؟ 📆 پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ 🕑 ساعت ۱۴:۰۰ تا ۱۶:۰۰ 🔸برای شرکت در وبینار در کانال زیر عضو شوید: ble.ir/join/64dqUt3yvu *گروه مطالعاتی اینوفورس *🧠📚 ┏━━━━━━━━━━━━━━━ 🆔️ تلگرام: @ineu4s 🆔️ اینستاگرام: ineu4s 🆔️ لینکدین: INEU4s 🆔 بله: https://ble.ir/INEU4s 🌐 وبسایت: www.ineu4s.com ┗━━━━━━━━━━━━━━━
دوستان عزیز می توانید کتاب های من را از نمایشگاه مجازی کتاب تهیه بفرمایید https://book.icfi.ir/ درآمدی به اسطوره شناسی عصبی تکاملی ابوالعباس ایرانشهری پیام آوری از هستی سالک مغزها و لحظه ها نگاهی به اشعار مهدی اخوان ثالث رویکردی به مسئله دشوار آگاهی از دیدگاه اسطوره شناسی عصبی تکاملی
«زندگی در انحنای ریاضی» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/259573
گروه مطالعاتی اینوفورس با افتخار تقدیم می کند: " *وبینار مغز سالوادور دالی و رویاهای سورئالیستی"* با همراهی: *دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی* رئیس کمیته نوروساینس و هنر 📆پنج شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ 🕑ساعت ۱۴:۰۰ الی ۱۶:۰۰ 🔺برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با ما در *اپلیکیشن بله* همراه باشید: @ineu4s1401 09033951227 *گروه مطالعاتی اینوفورس *🧠📚 ┏━━━━━━━━━━━━━━━ 🆔️ تلگرام: @ineu4s 🆔️ اینستاگرام: ineu4s 🆔️ لینکدین: INEU4s 🆔 بله: https://ble.ir/INEU4s 🌐 وبسایت: www.ineu4s.com ┗━━━━━━━━━━━━━━━
فریاد آزادگی اتفاقی که در آبدانان افتاد من را عمیقا به فکر فرو برد. درد مردم ما نان نیست. درد مردم ما حفظ شرافت و آزادگی ست. آبدانان بعینه آینه عزت و بزرگی است. اکنون که این مطالب را می نویسم در حال بازگشت به خانه هستم و در میدان خودروهای ضد شورش را می بینم. خنده ام می گیرد که این حکومت فکر کرده فقط از راه ارعاب و سرکوب می تواند صدای ابن مردم را خفه کند. آزادگی را نمی توان به این راحتی ها فرو کوفت. در آبدانان کیسه های برنجی پاره می شود و در آسمان پخش می شود که با این تورم لجام گسیخته قیمت بسیار بالایی دارد. اما مگر دغدغه ی این مردم نان و برنج است که بخواهند آن را زیر بغل بزنند و در پستویی پنهان کنند؟ آنها دغدغه آزادگی و عزت دارند و مگر می شود عزت و آزادگی را در پستو پنهان کرد؟ آزادگی را فقط و فقط می توان فریاد زد.
دغدغه ای به نام ایران ایران برای من نه یک نام نه یک جغرافیا یا حتی نه یک کشور بلکه یک دغدغه است. دغدغه ای که از یک دلواپسی صرف گذشته و جنبه ی مفهومی به خود گرفته است. درست است که برای ایران و آینده اش مضطربم اما این اضطراب یک تپش قلب و دلشوره ی ساده نیست، این اضطراب بنیان های وجودی من را در بر گرفته است و هویت من را شکل می دهد. این روزها وقتی می بینم پیکر جوانی بر زمین می افتد حس می کنم خراش و زخمی عمیق بر پیکره ی مضطرب وجودی وارد می شود که آبشخور هویت ماست. زخمهایی که در شکل دهی به شخصیت ما نقشی اساسی دارند. وقتی ایران اینگونه به دغدغه ما بدل می شود دیگر نتنها نمی توانیم نسبت به آنچه اتفاق می افتد بی تفاوت باشیم بلکه امروزمان با دیروز ما بسیار متفاوت می شود. نوعی پختگی و خردمندی در وجودمان شکل می گیرد که از ما انسان هایی مقاوم تر و سرسخت تر در مطالبه حقوقمان می سازد. این چیزیست که دشمنان این مردم نمی فهمند و فکر می کنند با شلیک گلوله هایشان همان روال قبلی است که تکرار می شود...
گلوله ای شلیک می شود گلوله ای شلیک می شود و جوانی پرپر می گردد. کسی نیست بپرسد که آیا جان آدمی تا بدین حد ارزان بود که به صدای گلوله ای در خون غرق شود؟ چه آسان بر زمین فرو می افتند و چه آسان فغان مادران نادیده گرفته می شود؟ و دوباره و دوباره و صدباره داستان فروافتادن ها و به خون غلتیدن ها در وطنی که دوستش می داریم تکرار می شود و باز تکرار می شود. چه غمگنانه است تاریخ این سرزمین را نوشتن. گاه که دلم می گیرد سری به میدان حسن آباد می زنم به گوشه ای از آن که اکنون آتش نشانی است و زمانی محلی برای آرمیدگان. و دلم بیشتر می گیرد که میرزا آقاخان کرمانی را هم همینجا دفن کرده اند و اکنون از تکه های استخوانش که هیچ حتی از خاک بدنش هم خبری نیست. او را که در پیش چشمان محمدعلی شاه زیر درخت نسترن سر بریدند. و هر بار که این داستان در ذهنم دوره می شود این بیت را زیر لب زمزمه می کنم بیتی که شرح حال جوانان پرپر شده این سرزمین است: یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند
آزادی! آزادی! صورت زیبایت پیدا نیست وقتی به زندگیم نگاه می کنم می بینم چه حوادث بزرگی را پشت سر گذاشته ام. این وقایع گاه شخصی، گاه خانوادگی و گاه اجتماعی و حتی جهانی بوده است. اما یک آرزو که من هم در چنین جهانی به وسع خود برای رسیدن به آن کوشیده ام و هیچ گاه رویش را در این سرزمین ندیدم آزادی است. در مملکتی که همواره آزادی به هر شکل آن سرکوب شده است من و خیلی های دیگر از هیچ کوششی برای رسیدن به آن در حد و توان خود دریغ نکردیم . چه آن زمان که به عنوان یک دانش آموز برای درک جهان به شکلی دیگر از خواندن کتاب های دکتر علی شریعتی شروع کردم، در ادامه به قبض و بسط دکتر سروش رسیدم و در همان دنیای نوجوانی منتظر مجله کیان می ماندم تا بفهمم جهانیان چگونه فکر می کنند و درک کنم که حرفهای زیادی در این عالم است که انگار نمی خواهند به گوش من برسد و با این خواندن ها داشتم دانستن را تمرین می کردم، و چه با ورود به دانشگاه و اصلاحات و دوم خرداد که فکر می کردم همین خواندن ها و دانستن ها است که در جامعه ما در حال ثمره دادن است. پس همه ی ما با امید بسیاری که به تغییر شرایط داشتیم مثل خیلی های دیگر در سخنرانی ها و اعتراضات شرکت و حتی کتک هم می خوردیم با این فکر که راه چاره ی این هیولای استبداد را در سرزمینمان یافته ایم، امیدی که البته به جایی نرسید و فقط بدل به خاطره ای در ذهن همنسلان من شد. امیدی که در نهایت ته مانده ی آن هم با انتخاب ناباورانه احمدی نژاد این معجزه هزاره سوم بر باد رفت. البته باز سعی کردیم بشکلی مسالمت آمیز به گوش این حاکمان برسانیم که آنچه ما می خواهیم فقط جهانی بهتر است. پس با رای دادن های پی در پی به این امید که حسن روحانی رابطه ما با جهان را بهتر کند دل به اندک اصلاحات انجام شده سپردیم که آن هم دوباره با ناتوانی دولت روحانی و بعد با آمدن دولت رئیسی بصورت کامل و بنیادین به محاق رفت . جنبش مهسا و زن، زندگی، آزادی امید را به ما برگرداند اما اینبار این فریاد از جنس دیگری بود و فقط و فقط از گلوی زخم خورده مان بر می آمد. حکایت این خواستن و نرسیدن تا امروز که دوباره در اعتراض به دلار ۱۴۰ هزار تومانی و تلاش برای حفظ همان زندگی اندکی که بر باد می رود با هم همصدا شده ایم ادامه دارد اما آنقدر در نرسیدن و نتوانستن غوطه خورده ایم که یادمان رفته آن چیزی که به آن نرسیدیم آزادی بود و آه آزادی که صورت زیبایت پیدا نیست...