There is no problem on earth can't solved with a cup of tea 🍵🌱 https://t.me/RedChtBot?start=2048322990
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 09:46
- Постов за неделю
- 9
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- английский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 59
- 1/48двое суток
- 67
- 1/72трое суток
- 72
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
به هر سو آهسته، گذر کن. مبادا پایمال کنی انگشتِ دعاگویی را که هنوز از زیرِ خاک طلبِ سحر میکند. بر هر پیچ، ذکری بخوان؛ تقدسِ خون هنوز در هواست. آغوشِ پرمهر خاک پذیرای انسانهایی شد که از بندِ شمارش جستند و باز از شمار گذشتند. و ما فرزندانِ خوشباوری ماندیم؛ نسلبهنسل امید کاشتیم، و نسلبهنسل بر مزارِ همان امید گریستیم. وما آیا هنوز بر مزارِ برادرانمان ایستادهایم؟ یا بیآنکه بدانیم، بر ویرانههای خویش قدم میزنیم؟
مثل پروانه ای در مشت، چه آسون میشه ما رو کشت..
تکفیر میکنی گُلو به جرم انتشار عطر خط میزنی فواره رو قطره به قطره سطر سطر منو به دار میکشی به اتهام یک نفس پرنده رو پر میبُری در این شب قفس قفس دیوار میکشی هنوز بین چراغ و چشم من زنجره ها رو میکُشی از ترس همصدا شدن رگبار میبندی به ماه فانوسو گردن میزنی ستاره پایین میکشی آینه ها رو میشکنی با سردخونه های پُر با خشم ما چه میکنی؟ با بغض زندونی شده تو این صدا چه میکنی؟ با سردخونه های پُر با خشم ما چه میکنی؟ با بغض زندونی شده تو این صدا چه میکنی؟ شکنجه میدی گندمو با سایه ی داس غضب حراج میکنی تن مزرعه رو وجب وجب لاله به حبس میبری شبپره پرپر میکنی خورشیدو می دزدیو شب رو مکرر میکنی رگبار میبندی به ماه فانوسو گردن میزنی ستاره پایین میکشی آینه ها رو میشکنی با سردخونه های پُر با خشم ما چه میکنی؟ با بغض زندونی شده تو این صدا چه میکنی؟ با سردخونه های پُر با خشم ما چه میکنی؟ با بغض زندونی شده تو این صدا چه میکنی؟
без подписи
طبق عادت برای بار چندم درطول روز، یادم افتاد چقدر آدم کشتن..
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
نوشتم هرچه از هم دورتر، آسودهتر اما کسی در گوش من میگفت من دلتنگِ دیدارم کسی از دور میآید به جنگِ عقل و میترسم مبادا عشق باشد اینکه میآید به پیکارم عطیه سادات حجتی
без подписи
без подписи
без подписи
شرمِ زنده ماندن..
صبح فردای سقوطو..
بوی خون توی هوا رو کلکشیدن تو عزا رو گوش سنگین خدا رو دیدم و دووم آوردم بیگناه روی دارو سنگ قبر بچهها رو قبر بیصاحبعزا رو دیدم و دووم آوردم جنگل تو برهوتو نعرهی بعد ِ سکوتو صبح فردای سقوطو زنده موندهم که ببینم زلف رو شونهی بادو گریه از ذوق زیادو روز خوبی که میادو زنده موندهم که ببینم… #احسان_رعیت @ehsanrayat
زبونت لال موذن.