tgindex
"عزیز کرده صدام کن!"

"عزیز کرده صدام کن!"

Статистика
@callmedarlingbabyперсидский
Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
48
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
43
20 постов
Вовлечённость
89,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
27
1/48двое суток
30
1/72трое суток
33

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • این پیام رو فور کنید داخل چنل هاتون تا بگم اگه یه قاتل سریالی بودید الگوی انتخاب قربانی هاتون و نحوه کشتن اونها چطوری بود لیمیت تا وقتی خط بخوره لطفاً جنسیت موردنظرتون رو هم مشخص کنید

  • 11 авг.4из morpheus_spn

    این پیام رو فور کنید داخل چنل هاتون تا بگم اگه یه قاتل سریالی بودید الگوی انتخاب قربانی هاتون و نحوه کشتن اونها چطوری بود لیمیت تا وقتی خط بخوره لطفاً جنسیت موردنظرتون رو هم مشخص کنید

  • 10 авг.удалён 14 авг.

    ✨🍄

  • 8 авг.удалён 14 авг.

    همین چالشا که تموم بشه.. قول میدم بچه خوبی بشم و منسجم و مرتب تر فعالیت کنم..! فقطط.. ⁵² تا بشیم؟!✨😔🤣

  • 8 авг.удалён 14 авг.

    خیلی خیلی زیاد سیدنی سینک رو دوست دارم..! 🦊✨🔥💋

  • 8 авг.удалён 14 авг.

    خیلی خیلی زیاد سیدنی سینک رو دوست دارم..! 🦊✨🔥💋

  • 7 авг.удалён 14 авг.

    میشه لطفاً ⁵¹ بشیم؟! پولیز..

  • без подписи

  • 7 авг.22из xiianli

    این پیام فور کنید چنلتون که من بهتون یه اسم با معنیش بدم، حدس بزنم زندگی قبلیتون چه جور آدمی بودید، علایق و ترس‌هاتون چی بوده و چطور زندگی‌ای داشتید. انگار یه زندگی نامه‌ی کوتاه از خود قبلیتونه. اگه دوست داشتید میتونید جنسیت یا یسری علایق و ویژگی که می‌خواید تو جوابتون باشه برام بنویسید یا هم که میتونید همشو بزارید به عهده خودم سوپرایز شید. نیاز به جوین نیست، جواب ها رو اینجا میزارم. پرایوت ها هم میتونن بهم ناشناس بدن. صبور باشید ممکنه طول بکشه و پاک نکنید تا گمتون نکنم و لیمیت هم تا وقتی خط بزنم

  • 6 авг.261из yaddashthayemeh

    در آغوش دریا فرو میروم. پوستم بلافاصله سوزش سرمای آب را دریافت کرده و تمام عصب‌هایم به خود می‌لرزند. نفس در ریه‌هایم حبس می‌شود، رشته‌های افکارم پنبه شده و به صورت واژه‌های مبهم و سپس به اشکال مختلفی در دیدگانم پدیدار می‌شوند. سرما، آب، تاریکی. صداهای اطرافم محو و به آواهایی عجیب بدل شده که در وجودم نبض میزنند. گویی اشباحی در دل آب شنا می‌کنند تا خود را به من رسانده و با چنگال‌هایشان سینه‌ام را بدرند و با خود به اعماق ببرند. سوزش خفیفی را در قفسه سینه‌ام حس میکنم و از درد نفسی بیرون میدهم اما همین اشتباه ناخودآگاه؛ تنها دَم باقی مانده را از من گرفته و آب شور دریا، گویی که برای لمس دیواره‌ی لزج ریه‌هایم له‌له میزند، به دهانم هجوم برده و از راه باریکه‌ی نای گذر کرده و حوضچه خالی ریه‌ها را از شوری و سردی‌ش پر می‌کند. آنگاه‌ست که ذهن پریشانم انگار که برای نجات خود تلاشی بی‌ثمر می‌کند و هر آنچه را که سال‌ها در مابین شیارهایش پنهان کرده بودم، به شکلی وحشیانه در مقابل چشمان عاجزم نمایش می‌دهد. اینگونه واپسین لحظات زنده بودن را از سر می‌گذارنم تا جایی که دیگر حس میکردم علاوه بر بدنم، مغزم نیز از سرمای سوزاننده‌ی این آب، کرخت شده و کارایی خود را از دست داده و تنها زبونانه سعی می‌کند به هر تصویری که می‌تواند چنگ زده تا واقعیتی برایم منسجم کند. اما بی‌فایده بود. نمی‌دانستم کدام‌یک از آنچه می‌بینم، خاطره است و کدام‌یک واقعیت. زمان شکل خود را از دست داده بود. نه ثانیه‌ای وجود داشت، نه ضربان عقربه‌ای، نه مرزی میان بودن و نبودن. تنها من بودم و تاریکی بی‌انتهای آبی که آرام‌آرام مرا در خود می‌بلعید. اما درست در لحظه‌ای که بدنم دیگر توان جنگیدن ندارد، نقطه‌ی سوزانی مابین دنده‌هایم شعله‌ور می‌شود و از سپرده شدن به دست سرما و تاریکی، امتناع میکند. میان آن خاموشی، میان فشار سرد آب و سکوتی که هر لحظه بیشتر مرا در خود فرو می‌برد، صدایی را می‌شنوم. نه صدای دریا، نه صدای اشباحی که ذهن آشفته‌ام ساخته بود، صدای یک شخص، یک فرد واقعی! "هنوز نه." نوری نمی‌بینم. اما گرمای بیرونی و عجیبی را حس می‌کنم؛ دستی که دور کمرم حلقه می‌شود. و برای اولین بار بعد از مدت‌ها به جای فرو رفتن، بالا رفتن را حس می‌کنم. وقتی سرم از آب بیرون می‌آید و گیسوان اشکبارم دیده‌ام را محدود کرده‌اند، اولین چیزی که می‌شنوم صدای نفس خودم است. بریده، دردناک، اما واقعی. نگاه بی‌‌جانم را بالا می‌آورم. وقتی قطرات چنگ زده به مژگانم را با پشت دست می‌زدایم و تاری دیدم اندکی کنار می‌رود؛ قامت شخصی را می‌بینم با نقابی که چهره‌اش را بلعیده است و هیچ احساسی از چشمان به بند کشیده‌اش، منعکس نمی‌شود. صاحب آن صدا... گویی خود دریا، کالبد انسانی به تن کرده و مقابلم ایستاده است. - 𝐒𝐡𝐢𝐝 𝐌𝐢𝐬𝐭.

  • اونقدر ازت خوشم اومده که... آهه حتی نمیتونم به زبون بیارمش..تو با اون چشم های خوشگلت..با اون مژه های بلندت! با اون اخلاق آزاردهنده ای که با همه لاس میزنی..با چسب شدن رومخت به کسی که دائما میگی ما فقط دوستیم! چشم ها و اون نگاه های قشنگت که دلم میخواست بدون پلک زدن بهشون خیره بشم..!! آهه ازت متنفرم ! چرا اینهمه قلبت با کینه من پر شده؟! چرا اینهمه ازم دور شدی؟!؟ اگه اون نمیبود...شاید میتونستم به قدر یه دریا شجاعت به خرج بدم و بهت بگم چه خبره... کاش میتونستی اینارو بخونی..! @callmedarlingbaby

  • 2 авг.27из answerspn

    بخشی از من برای همیشه اون دختر شاد و مهربونی که هر روز به امید فردای بهتر تلاش می‌کنه می‌مونه https://t.me/callmedarlingbaby

  • ✨🔥 Sorry Grammy..! @callmedarlingbaby

  • без подписи

  • 💫 @callmedarlingbaby

  • با چشم هایی بهم زل زدی که حس میکنم هر لحظه ممکنه از گرمایی که ازش بیرون میاد..نفسم بایسته و بمیرم..! مردن با شعله های چشم کسی میتونه خنده دار و مسخره به نظر بیاد..ولی درحال حاضر میتونم قسم بخورم که توی این دقیقه با تمام وجود مرگ با اون چشم های ترسناک رو نمیخوام..! چشم هات طوری میخِ من شدن که منُ هر صدم ثانیه دستپاچه تر از قبل میکنی!! دارم عقلم رو از دست میدم..!؟ 💤❤️‍🔥 @callmedarlingbaby

  • @callmedarlingbaby

  • Might be meant to be, can't unsee it..! But I don't wanna cause no scenes.. I'm usually so unproblematic..! So independent! Couse she is mine..!! And god knows I'm trying.. But there's just no use in denying..! @callmedarlingbaby

  • "🏞🪭"

  • без подписи