Memento vivere
Статистикаدنیا جای عشّاق نیست و هیچوقت هم نمیشود. شما بخون و من بشنوم: @D3adpoetsbot درِ گوشی: https://t.me/+Jrj-gXAUZJo5YWFk
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 36
- Всего постов
- 36
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 11
- 1/48двое суток
- 12
- 1/72трое суток
- 13
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بچه به عکس بچگیم نگاه کرد و پرسید این تویی؟ یه لحظه جا خوردم، بعد گفتم خب آره. گفت اصلا شبیه تو نیست. و واقعا چقدر اون بچهی توی عکس شبیه من نیست. اون چهقدر خوشحال بود و زندگی رو با وجود سختیهاش راحت میگرفت، کاری که منِ الان هر بار توی انجام دادنش شکست میخوره.
+ میتونم بپرسم چند سالته؟ - بیست و چهار. تو چی؟ + من هم همینطور. پس سه سال بیشتر برامون نمونده. - سه سال به چی؟ + به این که بیست و هفت سالمون بشه. سنی که آدمهای باحال دیگه فلنگ رو میبندن. کورت کوبین، جنیس جاپلین، ایمی واینهاوس، هیث لجر و... - 303, directed by Hans Weingartner.
I told you i was trouble You know that I'm no good!
London i know how you feel, i lost my queen too (Amy winehouse)
без подписи
без подписи
مولانا میتونست یک کتاب آموزشی بنویسه در حیطه yearning.
جسم نبود و جان بدم، با تو بر آسمان بدم هیچ نبود در میان، گفت من و شنود من!
جان من و جهان من، زهرهی آسمان من آتش تو نشان من، در دلِ همچو عود من
خواب شبم ربودهای، مونس من تو بودهای درد، توام نمودهای، غیر تو نیست سود من!
دلبر و یار من تویی، رونق کار من تویی باغ و بهار من تویی، بهر تو بود، بودِ من
تلخ مکن امید من، ای شِکر سپید من تا ندرم ز دستِ تو پیرهن کبودِ من
اما واقعا بیخود و مجنون دل من، خانهی پرخون دل من، ساکن و گردون دل من، فوقِ ثریا دل من.
بسیار علاقهمند هستم به این topic، ممنون💞
George Russell/Max Verstappen fic
@/carrymeoutmf❕ You decide to write a George Russell/Max Verstappen fic where they’re forced to spend a week in the same luxury hotel after a sponsor event goes catastrophically wrong. George is determined to keep things professional. Max finds this hilarious and makes it his personal mission to get under George’s skin. So you tag it with Enemies With Benefits, Hotel AU, Competitive Flirting, Sexual Tension, One Room, “This Is A Terrible Idea”, Jealousy, Teasing, and Neither Of Them Is Winning. And the reason it becomes the fic everyone bookmarks? The banter is lethal, the tension is ridiculous, and somewhere between arguing over the thermostat and accidentally falling asleep in the same bed, they realize neither of them actually wants the week to end.
без подписи
داش چرا شما اینجورین
یه جاهایی باید وانمود کنم نوشتههامو خودم ننوشتم و درموردشون کرشاوت کنم.
Gelse bile son günüm Koluna alsa ölüm Gözlerimin önünde Seninle geçen günüm