Ch.ch.
Статистика- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 12
- 1/48двое суток
- 13
- 1/72трое суток
- 14
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
این پست و این پیام رو فوروارد کنید + نیم چنلتون + ایدی تا با سه کلمه توصیفش کنم و موزیک هم وایب با توصیف و مود برد تقدیم کنم Limit : Be join mochi
پادشاه ملکه شاهزاده شاهدخت عروس شاهزاده شاهدخت عاشق شوالیهای میشه و پادشاه نمیذاره تا اونا ازدواج کنن ، شوالیه پیش جادوگری میره و زندگیِ پادشاه رو از جادو میکنه و همشون رو به کام مرگ میفرسته
پادشاه ملکه شاهزاده فرمانده مدارک خصوصی پادشاه ، به دست همسر فرمانده به پادشاه سرزمین دور افتاده بوده و از قبل عاشق ملکه بوده میرسه و جنگ شدید رخ میده.
پادشاه ملکه شاهزاده فرمانده پادشاه و ملکه در یک مهمانی مسموم و به قتل میرسن ، فرمانده که میدونست جون شاهزاده هم در خطره ، همراه اون فرار میکنه و کشور به دست کسانی که از طرف قاتلین منصوب شدن میرسه
پادشاه ملکه شاهزاده فرمانده قتل یک بیگانهی خارجی به دست شاهزاده اتفاق میافته ، اما پادشاه قتل رو خودش گردن میگیره و فشار خارجی و بی اعتمادی مردم باعث فروپاشی میشه.
پادشاه ملکه شاهزاده فرمانده بیثباتی سیاسی که باعث شد اعتماد به حکومت از بین بره ....
فوروارد کنید به صورت گروهی به عوامل یک قصر تشبیهتون کنم و بگم حکومتتون چرا برداشته شد. Be join mochi
«کیمیاگر» — پائولو کوئیلو. دیدن چیزهای کوچک، رها کردن، و زندگی کردن به شیوهای که برای دیگران قابل فهم نیست. https://t.me/timegoeslikelife متنت خیلی خیلی خیلییی عالی شده خوندنش واقعا برام خیلی قشنگ بود خسته نباشی شاید گاهی قوی بودن دوام آوردن است و لازم نیست مدام در حرکت باشیم. نمیدانم، شاید هم اینگونه نباشد. نمیتوانم بگویم که او در برابر دردهایش فقط دوام آورد؛ او به تک تک زخمهایش نگریست و آنها را به عجیبترین شیوه تزئین کرد تا تسکین یابند، و در نهایت با نگاهی دیگر دردهایش را دید. همزمان که یادگرفته بود غمهایش را نادیده نگیرد، یافت که همهی آنها آنقدر هم بزرگ نیستند. و اکنون هنگامی که میبینم با هیجان و ذوق از چیزهایی میگوید که بیشتر افراد حتی خودم بی تفاوت از آنها میگذریم و اهمیتی نمیدهیم، حس میکنم او زندگی را میبیند. دیدگاه متفاوتش را میتوانم از لابهلای حرفهایش ببینم؛ مثلا هنگامی که دربارهی مفهومی که جلبک برای او دارد حرف میزند با هر چیز کوچک دیگری که برای ذهن عادی شده و فکر به سمتشان نمیرود. با همهچیز سر جنگ دارد، حتی با خودش؛ نمیخواهد هرچه را به سادگی بپذیرد. و با چیزهایی که دوست دارد کلنجار میرود؛ زیرا گاهی حس میکند دوستداشتههایش آزادی را از او میگیرند. اما بی اعتنا به همه چیز تا میتواند دوست میدارد و میگوید زیبایی زندگی در دوست داشتن است. لکن همهی آنان را رها میکند. ما که نمیتوانیم تا آخر چیزی را داشته باشیم. نمیدانم چه کسی او را به خاطر لبخندش سرزنش کرد و او فکر کرد لبخندهایش جرم است. مگر چنین فردی در دنیای او وجود هم دارد؟
«بیگانه» اثر آلبر کامو. نه به خاطر داستانش؛ به خاطر حس بینامی و بیگانگی با احساسات. متنت جایی ایستاده که آدم هنوز احساس میکند، اما دیگر نمیتواند احساسش را درست نامگذاری کند. https://t.me/ymin9593x متنت واقعا زیبا بود خیلی خسته نباشی دیگر نمیدانم از چه باید بنویسم از ادمها از انهایی که یک روز انقدر نزدیک بودند که حتی سکوتشان را میفهمیدم و حالا اگر تمام روز کنارم بنشینند باز هم نمیدانم توی سرشان چه میگذرد از حیوانات از ان لبخندی که بی دلیل میزنند و من بی دلیل دلم میخواهد نگاهشان کنم از عشق که هرچه بیشتر درباره اش مینویسم کمتر میفهممش از نفرت که دیگر حتی برای متنفر شدن هم حوصله ندارم راستش را بخواهی مدتیست هیچ چیز برایم اسم خودش را ندارد دلتنگی شبیه دلتنگی نیست تنهایی شبیه تنهایی نیست حتی خوشحال بودنم هم انگار مال خودم نیست فقط گاهی یک چیزی ته دلم تکان میخورد و من مینشینم و بهش نگاه میکنم بدون اینکه بدانم باید اسمش را چه بگذارم شاید مشکل از دنیا نیست شاید من فقط زیادی از همه چیز گذشته ام و حالا دیگر هیچ کلمه ای نمیتواند دقیقا بگوید در من چه میگذرد
«مردی به نام اُوِه» اثر فردریک بکمن. چون هستهی متنت دربارهی عشقِ صرفاً رمانتیک نیست؛ دربارهی کسیه که تو رو در بدترین نسخهات دیده، قضاوتت نکرده، زخمت را تبدیل به نقطهی قوتت کرده. https://t.me/saad_bullshits متنتون هم خیلی زیبا بود ازون دسته هستم که برای خانومی همیشه روی زانوهامم نو مدر وات این ادم بدترین من رو دیده و انتخاب کرده این ادم بدترین حال من رو دوا کرده این ادم بزرگترین زخمم رو خوب کرده و تا زمانی که نفس بتونم بکشم دوسش دارم و سلیقمه:)
یک متن کاملا دلی بنویسید پیوی @Coulioc ارسال کنید + تگ چنلتون ، تا به یک کتاب تشبیهش کنم. Be join
تیره — فنگورن درختهای هزارساله این جنگل، قصههایی رو حفظ کردن که هیچ کتابی نمیدونه ، اگر خوب گوش بدی، شاید صدای حرف زدنشون رو هم بشنوی. https://t.me/vkooki0
سرخ — کملوت قلعههایی با پرچمهای سرخ که هر گوشهش بوی شجاعت و عشق میده. انگار هر غروب، شوالیهها هنوز هم برای نجات رؤیاها راهی سفر میشن. https://t.me/Fuckurd
سبز — اوز سرزمینی جادویی که شهر زمردین در قلب آن میدرخشد. نماد امید، زندگی و شگفتیهای بیپایان https://t.me/timegoeslikelife https://t.me/zrygxl
اتلانتیس- اقیانوسِ آبیِ عمیق، در کنار تاریکیِ رازآلود اعماق دریا میگویند شبها نور قصرهایش از زیر آب مثل ستارهها میدرخشد. https://t.me/vkook_vampire
نسکافهای — اوز جادههای گرم و خاکی، تو رو به قصرهای عجیب و دوستهای غیرمنتظره میرسونن. اینجا هر پیچ جاده یه شگفتی قایم کرده. https://t.me/Classic_BK7
سفید — نارنیا زمستون اینجا پر از سکوت جادوییه و برفها مثل ستاره روی زمین نشستن. هر رد پا میتونه آغاز یک ماجراجویی تازه باشه. https://t.me/LUCIDCHANMIN
نقرهای — ریوندل آبشارها مثل رشتههای نقره زیر نور ماه میدرخشن. هر قدمی که برمیداری، انگار وارد یک شعر قدیمی شدی. https://t.me/llcarolI
آبی — آرندل دریا و آسمون دست همدیگه رو گرفتن تا این پادشاهی رو بسازن. هر دونه برفش انگار یه آرزوی کوچیکه و به جای قاصدک پرواز میکنن. https://t.me/jeongu_gu https://t.me/taima_33 https://t.me/ymin9593x https://t.me/thuricxx https://t.me/fallofmytears https://t.me/DESIREEot https://t.me/HXXXNOLD https://t.me/mixoOz https://t.me/JhopeJ3 https://t.me/octobsker
قهوهای — هابیتون روستایی آرام با خانههای تپهای، باغهای سرسبز و طبیعت دلنشین. نماد سادگی، صمیمیت و آرامش زندگی. https://t.me/teak00k_1985 https://t.me/maehui