- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 158
- 1/48двое суток
- 181
- 1/72трое суток
- 195
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
قبـل از اینکه امشب به خواب بروی، این را به یاد داشته باش: هیچ چیـزی بیشتر از ذهنِ خودت تو را خـسته و فـرسوده نمیکند. دست از نـگرانی درباره چیزهایی که در کنترل تـو نیـستند بردار؛ بعضی چیـزها را باید رها کرد و به آرامـش سـپرد. . . ✨🧡
هر عکسنوشته یا ویدیوگرافی که دوس داشتین؛ با کامنت یا ریپلای بگین «تو کانال بذارم» دانلود کنین💚🌱
ریلز درخواستی شما✨😍
چرا به زیبایی کتابخونه توی دکوراسیون اینقدر کم پرداخته شده؟
ناراحت باش، اما بلد باش زیاد توی تاریکی فرو نری. ناامید باش، ولی بلد باش سرش آرزوهاتو از دست ندی. بیحوصله باش، اما بلد باش بخاطرش از برنامهها عقب نمونی. یه جاهایی تنفس لازمه دیگه، مگه نه؟ بزن کنار، یه استراحتی به خودت بده، نذار همه چیز برات تکراری و خستهکننده بشه؛ فقط یادت نره که نباید تو تاریکی ات غرق بشی، فقط انرژی بگیر و زود برگرد تو مسیر.
تو فقط یه مسافر موقتی روی این زمینی؛ پس تا وقتی اینجایی، سعی کن دنیا رو برای آدمها، یه ذره زیباتر، مهربونتر و پر عشقتر کنی. شاید سهم ما از این دنیا، فقط همین باشه که ردّی از مهربونیمون جا بذاریم. یه جوری زندگی کنیم که بعد از رفتنمون، هنوز یه گوشهای از این دنیای تاریک به خاطر ما روشنتر مونده باشه.💚✨
از سلامت روانم فقط يه سلام مونده كه اونم به گربه ها ميدم:))
Sᴏᴍᴇ ᴘᴇᴏᴘʟᴇ ᴀʀᴇ ɪɴʜᴇʀᴇɴᴛʟʏ ʟᴏʏᴀʟ, ɴᴏᴛ ʙᴇᴄᴀᴜsᴇ ᴛʜᴇʏ ɴᴇᴇᴅ ʏᴏᴜ... بعضی آدما ذاتا وفادارن، نه به خاطر اینکه به شما نیاز دارن...
یه دیالوگی توی فیلم از «کرخه تا راین» بود که میگفت: «چیکار کنم خوب شی؟ بگی برقص میرقصم، بگی بخون میخونم! بگی بمیر میمیرم!» یه دونه از اینا واسه همتون... چون به قول شمس لنگرودی؛ در این ناتمامی زندگی تنها چیزی که منجی آدمی است، عشق است.
من از جمله ی«خیلی شبیه مامانتی» واقعا خوشم میاد🏡
عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟ گفت: مادر پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه! یه نگا به موها حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان ميگفت اونموقع ها تا وسطا پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود. - اونموقع ها این شکلی نبود مادر. که پاییز میشه تنگ غروبی دلت میخواد از غصه بترکه. پاییزاش یه شکل دیگه بود. شبا میشستیم دور هم انار خورون، گل میگفتیم، گل میشنفتیم. آقا جونت که رفت، دیگه پاییز اون پاییز نشد. نگاش میکنم؛ روسریشو میگیره جلو صورتش و ریز میخنده: یادش بخیر یه بار ايران نشست انار دون کنه براش. گفت بده مادرت. انار با عطر دستاى مادرته که خوردن داره.. میخندم باهاش: پس آقا جونم ازین حرفا بلد بود! لپای بی جونش گل میندازن: اون موقع مثل الان نبود مادر. دوس داشتن ورد زبون جوونا باشه. اون موقع ها دوست داشتنو دون میکردن توو کاسه انار، گلپر میپاشیدن سرش.. آقاجونت که میخورد و میخندید پاییز نبود دیگه بهار میشد..! #نازنين_هاتفى
کاش خدا وقتی داشت خرما رو میآفرید به جای هسته، گردو میذاشت🪄
😄😂
که خدا تنها پناه است به هنگامِ غم… 🕊☘️
«به همدیگر بگویید دوستت دارم و از عشق نهراسید! اینجا سرزمینِ بیثباتی و بلاتکلیفیست؛ شاید فردا نباشیم...»
توی شطرنج په اصطلاحی هست میگن: حرکت بعدیت از اشتباه قبلیت مهمتره. توی زندگی هم همینه! خراب کردی؟ خب کردی حالا ببین بعدش چیکار میکنی
без подписи
پدربزرگم می گه این دلیل وجود کتاب هاست، سفر کردن بدون حتی یک اینچ جا به جا شدن:)
شاید دور شاید دیر اما نور از روزنه ای که باید، می تابد نور که برسد، دیر آمدنش را میبخشی :)
شاید لازم نیست برای هر چیزی بجنگیم بباز، بیا بیرون و خودتو نجات بده…