- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 52
- Всего постов
- 52
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1
- 1/48двое суток
- 1
- 1/72трое суток
- 1
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گربه مسک
ساکت ، دور و کمی دستنیافتنی. انگار همیشه یک قدم جلوتر از جهان ایستاده. احساساتش را پنهان میکند اما نه از بیاحساسی بلکه چون هر چیزی را عمیقتر از آنچه نشان میدهد میبیند. تنهایی برایش ترسناک نیست! گاهی آرامترین جای دنیاست . 𝖨︎𝖭𝖳︎𝖩 https://t.me/dr_lecter_office https://t.me/mopevkv https://t.me/Piintreest https://t.me/jrexdk https://t.me/mixoOz https://t.me/pearlspack https://t.me/winipack https://t.me/vkook_vampire
@jrexdk
مـدفـنِ سـرخ؛ چنلی با فضایی تاریک، سنگین و اغواگر، غرق در سایههای قرمز و حالوهوایی شبیه شبهای طولانی. رنگ سرخ در تمام فضای آن جریان دارد؛ سرخیِ عمیق و خاموشی که بیشتر از شادی، بوی راز، خاطره و دلتنگی میدهد. نوشتهها حالتی شاعرانه و کمی تلخ دارند؛ انگار هر جمله جرعهای از یک خاطرهی قدیمیست که آرامآرام در ذهن پخش میشود. فضایی میان عشق، مستیِ خیال، تنهایی و رازهای نگفته؛ جایی که شب، سکوت و سرخی به هم گره خوردهاند.
وارثِ قلمروی «تختِ زمستان» قلمرویی وسیع در شمال دور، جایی که کوههای یخزده مثل دیوارهایی طبیعی اطراف سرزمین کشیده شدهاند. شهرها از سنگ خاکستری و فلز ساخته شدهاند و در تمام زمستان، آسمان زیر نور کمرنگ شفق قطبی میدرخشد. در مرکز قلمرو، قلعهای عظیم روی دریاچهای یخزده قرار دارد؛ قلعهای که تنها از یک مسیر باریک قابل دسترسی است. Roman قرار نیست فرمانروای پرهیاهویی باشد. او وارث سرزمینی است که بقایش به صبر، محاسبه و تصمیمهای سخت وابسته است. قوانین قلمرو: هیچ تصمیمی در لحظهی خشم گرفته نمیشود. هر فرمان باید پیامدهایش را تا سه مرحلهی بعد پیشبینی کند. منابع قلمرو هدر نمیروند و خیانت به مردم، حتی اگر از طرف نزدیکترین افراد به تاج باشد، قابل بخشش نیست. اما مهمترین قانون این است: در زمان بحران، احساسات کنار میروند و بقا اولویت دارد. سلاح قدرت: «تاجِ یخزده» تاجی از یخی سیاه که میتواند تمام میدان نبرد را برای چند لحظه متوقف کند؛ نه با متوقف کردن زمان، بلکه با منجمد کردن حرکت هر چیزی که Roman از قبل مسیرش را پیشبینی کرده باشد. هرچه نقشه دقیقتر باشد، قدرت تاج بیشتر میشود. لقب: Roman، وارثِ تخت زمستان؛ فرمانروایی که پیش از آنکه دشمن اولین قدمش را بردارد، آخرین قدم او را محاسبه کرده است https://t.me/jrexdk
چون زنت شد آفرودیت
Ares; آرس خدای جنگ بود؛ نماد خشونت، خشم و جنبهی بیرحم نبرد. اما برخلاف تصویری که ازش انتظار میره، در افسانهها عاشق آفرودیت، الههی عشق و زیبایی، شد. آفرودیت همسر هفائستوس بود، اما رابطهای پنهانی میان او و آرس شکل گرفت. هفائستوس از این رابطه باخبر شد و برایشان تلهای ساخت؛ شبکهای نامرئی از جنس فلز که وقتی آرس و آفرودیت کنار هم بودند، آنها را گرفتار کرد. بعد هم خدایان دیگر را خبر کرد تا شاهد رسواییشان باشند.
- پرونده 𝟢𝟢𝟨 𝖥𝖡𝖨 : کشتار کانزاسسیتی در ۱۷ ژوئن ۱۹۳۳، گروهی از افراد مسلح برای آزاد کردن فرانک نش، زندانی تحت تعقیب، در ایستگاه قطار کانزاسسیتی کمین کردند. تیراندازی چند دقیقه بیشتر طول نکشید اما چهار مأمور کشته شدند. مشکل اصلی 𝖥𝖡𝖨 این بود که هنوز مشخص نبود دقیقاً چه کسانی در حمله حضور داشتند. بررسی سلاحها، گلولهها، خودروها و ارتباط میان مجرمان به یکی از پروندههایی تبدیل شد که نقش 𝖥𝖡𝖨 را در تعقیب جنایتکاران خطرناک در سراسر ایالات متحده پررنگ کرد. - 𝚳𝖺𝗇ꤞ𝖺𝗍𝖺 : @jrexdk
- پزشک قانونی: وینسنت ریکلاو - پروندهٔ مرموزت: مردی در یک خودروی پارکشده پیدا شد و هیچ نشانهای از درگیری وجود نداشت. در جیبش یک رسید خرید پیدا شد که زمان آن با ادعای شاهدان تناقض داشت. بررسی پزشکی قانونی اما سرنخ عجیبتری داد: محتویات معدهی قربانی نشان میداد آخرین وعدهی غذاییاش بسیار دیرتر از زمانی بوده که تصور میشد. این یافته بهتنهایی ساعت مرگ را تعیین نمیکرد، اما همراه با دادههای تلفن و دوربینهای شهری، بازهی زمانی مرگ را بهشدت محدود کرد. - 𝕱𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎 : https://t.me/jrexdk
https://t.me/jrexdk غروب خاموش | Rose & Ruin
سرخ، ماه، بیداری شب ها بیداری میکشم تا ماه را تماشا کنم ، تا شاید کمی از دلتنگی ام برای تو رفع شود ، یک شب هنگامیکه سراغ ماه رفتم، سرخ بود.. مانند گونه های تو که هروقت به آن بوسه ای میزدمسرخ میشد.. درست است که دیگر در کنارم نبودی اما آن شب با خنده ماه سرخ را تماشا کردم ..
https://t.me/jrexdk
سرما روی پوستِ شب نشست و خون، سرخترین رازِ برف شد.برف آرام میبارید، اما زیرِ سفیدیاش قصهای از خشم دفن شده بود.قدمهایش روی یخ صدا میداد؛ سرد، سنگین و بیرحم.زمستان از نگاهش میترسید و شب، نامش را آهسته زمزمه میکرد.او از جنسِ سرما نبو؛خودِ زمستان بود،با قلبی از یخ و رگهایی از خون.
https://t.me/jrexdk
@jrexdk ▒▒ ( گرمای سوزان )
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
https://t.me/jrexdk