- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 12
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 8
- 1/48двое суток
- 9
- 1/72трое суток
- 9
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
آدمها میرن، اما چیزی ازشون میمونه که نمیشه پاکش کرد: صدا، نگاه، یا حتی یه جمله ساده. چراغها را من خاموش میکنم / زویا پیرزاد
چقدر احمق به نظر میرسیدم وقتی اون میتونست تموم روز رو بدون صحبت کردن با من بگذرونه، در حالی که من هر دو دقیقه یک بار تلفنم رو چک میکردم تا ببینم به من پیام داده یا نه.
تمومش کردم؛ وقتی که فهمیدم دارم خودمو واسه کسی که هیچ ترسی برای از دست دادنم نداره از دست میدم.
نزار قبانی یه زنی رو ترسیم میکنه بهنام «لم تخلق للنسیان»: زنیکه برای فراموششدن خلق نشده. میگه: یهجور زنی هست، که اگه آزارش دادی و رهاش کردی، دیگه شبیهش رو پیدا نمیکنی. اونوقت تا آخر عمرت تیکهتیکه از وجودش رو تو زنهای دیگه میجوری، ولی نمیتونی جاش رو پر کنی.
باید از باران بگیرم خاطرات مانده ام را ...
видео или голосовое, без подписи
کاش دنیا جای قشنگتری بود حداقل آدما خیانت نمیکردن ...
видео или голосовое, без подписи
حسی که گفتم شاید با کمی قدم زدن بگذرد مرا وسط خیابان به گریه انداخت.
کاش آدما انقدر بد نبودن ،یکسریاشون رو جدی جدی دوست داشتم :)
باید عشقی داشت، عشقی بزرگ در زندگی، از آن رو که این عشق برای نومیدیهای بیدلیلی که ما را در چنگ میگیرد عذر موجهی میتراشد. -آلبر کامو
- سمفونی مردگان | عباس معروفی
آخر ای محبوب زیبا بعد از آن دیر آشنایی آمدی خواندی برایم قصه تلخ جدایی
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
شاید یه روز وقتی یه آهنگ از خواننده مورد علاقهام شنیدی، دلت برام تنگ شد. شاید یه روز که داشتی توی خیابون قدم میزدی و اسم منو از زبون یه غریبه شنیدی، دلت برام تنگ شد. شاید یه روز که تنها بودی و دوست داشتی یکی بخندونتت و تو رو از اون حال و هوا دربیاره، به یاد من بیفتی. شاید یه شب سر عقل بیای و بفهمی من چقدر برات فرق داشتم. شاید اون روز دوباره متوجه بشی چقدر زندگیت منو کم داره. ولی اونموقع دیگه من نیستم.
استاکت کردم،بیشتر ازت بدم اومد.
پدرم میگوید قاصدک ها نشانه اند ، یک آرزوی رو به تحقق اگر قاصدکی روی دست تو نشست ، آرزویت را به شانه هایش بسپار و به آسمانش بفرست ! نمیدانم دیار شما قاصدکهایی دارد که نگران آرزوهایت باشند ؟ یا که باغبان آرزوهایت شوم! مهشید نوشت ✨
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи