هستهی شناختی دانشگاه علامه طباطبایی
Статистикаهستهی علوم شناختی دانشگاه علامه طباطبایی
- Последний пост
- 28 июн.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
📣📣📣 🧠 فراسوی جهان باینری در جهانی که الگوریتمها هر روز بیش از پیش بر تصمیمها، انتخابها و شیوه زیستن ما اثر میگذارند، چگونه میتوانیم خودآگاهی، خلاقیت و اصالت انسانی را حفظ کنیم و از ماتریکس های مختلف پیش رویمان (ماتریکس رفتارهای اعتیادی، فرسودگی شغلی و احساس روزمرگی در عصر الگوریتم ها) خارج شویم؟ 🔹 سرفصلها: ✨ از دازاین تا حلقه شگفت ✨ گشتل، سیستمهای صوری و منطق الگوریتمی ✨ از گودل تا تجربه زیسته ✨ آلثیا و بنیاد بیبنیاد 👨🏫 مدرس: حسین یاراحمدی کاندیدای دکتری روانشناسی بالینی 📅 دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵ ⏰ ساعت ۱۷ الی ۱۹ 🔗 لینک ورود به جلسه: https://meetings2.aut.ac.ir/selfaware1405/ این کارگاه که به همت مرکز مشاوره و سبک زندگی دانشگاه صنعتی امیرکبیر برگزار می شود، فرصتی است برای تأمل درباره این پرسش بنیادین که: «در عصر هوش مصنوعی و الگوریتمها، چه چیزی ما را همچنان انسان نگه میدارد؟» و اندیشیدن به: «مسیرهایی برای ترمیم و ارتقای سبک زندگی» نیاز به ثبتنام نیست و از همهی دوستان علاقهمند دعوت میشود با حضور خود و طرح دیدگاهها و پرسشهایشان، به غنای بحث کمک کنند.
💢کتابهای صوتی چه تأثیری روی مغز ما میگذارند؟ پیشتر بررسی شده که خواندن کتابهای چاپی چه مزایایی برای مغز و یادگیری دارد. فکر میکنید کتابهای صوتی چه تأثیری دارند؟ پژوهشگران بررسی کردهاند که وقتی کتاب میخوانید یا نسخه صوتی آن را میشنوید، چه فعلوانفعالاتی در مغزتان رخ میدهد. یافتههای آنها از این قرار است. مغز انعطافپذیر پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در برکلی داوطلبان را در دستگاه افامآرآی قرار دادند و چندین ساعت برایشان کتاب صوتی پخش کردند تا ببینند هرکلمهای کدام بخش از مغزشان را فعال میکند. سپس همان داستان را بهصورت چاپی در اختیار داوطلبان قرار دادند و واکنش مغزشان را به شنیدن و خواندن مقایسه کردند و دیدند که الگوها تقریباً مشابه یکدیگر هستند. نقاطی از قشر مغز که مسئول پردازش معنا هستند، در هردو حالت بهشکل مشابه فعال میشدند. اینکه ایندو شیوه مطالعه به یک نقطه منتهی میشوند، دلیل روشنی دارد: انسانها قبل از آنکه خواندن را بیاموزند، شنیدن را یاد میگیرند. مغز در طول رشد سازوکار مشخصی برای خواندن ندارد، بلکه از سیستم گفتاری موجود برای خواندن استفاده میکند. البته باید توجه داشت که عمل خواندن و شنیدن فراتر از چیزی است که فکرش را میکنید. دریافت معنای نمادها یا صداها یکی از پیچیدهترین کارهایی است که مغز انسان تقریباً بدون هیچ زحمتی انجامش میدهد. پرسش این است که آیا خواندن و شنیدن تفاوت خاصی دارند؟ نخستین تفاوتها در کلاس درس ظاهر میشوند. می شنوند، اما گوش نمیدهند اگر مغز بین خواندن و شنیدن تفاوت زیادی قائل نباشد، انتظار میرود هردو به یک اندازه به یادگیری کمک کنند. اما لزوماً اینطور نیست. ناشران کتابهای درسی در سال ۲۰۱۰ نسخه صوتی آثارشان را در اختیار اساتید دانشگاه قرار دادند. دیوید بی. دنیل، استاد بازنشسته دانشگاه جیمز مدیسون، قبل از آنکه هزینه نسخههای صوتی را از دانشجویانش بگیرد، به دنبال این بود که مطمئن شود این نسخهها واقعاً مؤثر هستند. از اینرو، دست به یک آزمایش زد. نمره گروه شنیداری حدود ۲۸ درصد پایینتر بود. نتیجه امتحان درخور توجه است؛ اما جالبترین بخش ماجرا اتفاقی بود که قبل از امتحان رخ داد. دانشجوها حق انتخاب داشتند و تقریباً همه ترجیح دادند در گروه شنیداری باشند. وقتی انتخاب بین راه آسان و راه سخت باشد، بیشتر مردم راه آسان را انتخاب میکنند. دانشجوها تصور میکردند درحال یادگیری هستند. احساس دانشجوها واقعی بود، اما درعمل چیزی یاد نگرفتند. در پژوهش دیگری که مطالعه بیصدا، بلندخوانی و گوش دادن را مقایسه میکرد، داوطلبان گروه نسخه صوتی بیشتر دچار حواسپرتی میشدند، مطالب را کمتر به خاطر میسپردند و علاقه کمتری به محتوای کتاب داشتند. با اینحال، در کتابهایی که بیشتر جنبه روایی دارند و فاقد محتوای بصری و طبقهبندیشده هستند، یا در کتابهایی که فهم محتوای کلی آنها بر استنباط و درک عمیق ارجحیت دارد، کتابهای صوتی عملکرد مطلوبی دارند؛ امری که مطالعه فراگیر نشریه مرور تحقیقات آموزشی هم آن را تأیید کرده است. اما چه میشود اگر همزمان بخوانیم و گوش کنیم؟ یک تحلیل فراگیر که نتیجه ۳۰ مطالعه و دادههای نزدیک به ۲ هزار داوطلب را بررسی کرده است، نشان میدهد که این روش فایده چندانی نداشته و بعضاً بیفایده بوده است. ترکیب خواندن و شنیدن هیچ کمکی به بهبود درک مطلب نکرد. البته این روش برای افرادی که در خواندن مشکل داشتند و افرادی که درحال یادگیری زبان دوم بودند، تا حدی مفید واقع شد. متغیر نهایی وقتی نظر شخصی کارشناسان را جویا شدیم، همه تقریباً در یک مورد اتفاقنظر داشتند: کتابهای صوتی برای مطالب سبک و کتابهای چاپی برای مطالب سنگین مناسب هستند. کارشناسان در یک مورد هشدار دادند: کودکانی که درحال یادگیری خواندن هستند، هیچ جایی در این پژوهشها نداشتهاند و مطالعات موجود بر بزرگسالان یا جوانانی متمرکز بودهاند که همگی از مهارت خواندن برخوردار بودند. درک مطلب و خواندن دو مهارت متفاوت هستند و کودکی که فقط گوش میدهد، هیچوقت فرصت بهبود مهارت دوم را پیدا نمیکند. برای نمونه، شما میتوانید در حین انجام کارهای روزمره مانند رفتوآمد و شستن ظرفها یا لباسها به کتابهای صوتی گوش کنید. اما اگر قرار است مطالب کتاب را در ذهنتان به خاطر بسپارید، بهتر است سراغ نسخههای چاپی بروید. چیز در فرم ارائه محتوا خلاصه نمیشود. اگر همان نسخه صوتی را با تمرکز کامل گوش کنید، مؤثرتر از کتابی خواهد بود که با حواسپرتی میخوانید. فرم ارائه محتوا اهمیت چندانی ندارد. همهچیز به میزان توجه شما بستگی دارد.
💢کلید ترک عادت ممکن است در یک ماده شیمیایی مغزی نهفته باشد هرچه میزان افزایش استیلکولین بیشتر باشد، احتمال تغییر رفتار و انتخاب مسیرهای تازه بالاتر است. استیلکولین در شکستن عادتهای قبلی و ایجاد امکان انتخابهای جدید نقش مهمی دارد پژوهشگران در تحقیقی جدید به نقش یک انتقالدهنده عصبی به نام استیلکولین در انعطافپذیری رفتاری و نحوه واکنش به ناامیدی پی بردهاند. نتایج این پژوهش میتواند به درک بهتر اختلالهایی مانند اعتیاد، وسواس فکری-عملی، و اسکیزوفرنی کمک کند. جفری ویکنز، عصبزیستشناس در موسسه علوم و فناوری اوکیناوا، گفت سطح استیلکولین در درمان برخی اختلالهای عصبی-روانی مانند بیماری پارکینسون و اسکیزوفرنی تغییر میکند و به همین دلیل، شناخت عملکرد این انتقالدهنده عصبی برای درمان بسیاری از این اختلالها اهمیت دارد. پایداری برای بقا ارزشمند است، اما جانوران برای سازگاری با تغییرات محیطی به انعطافپذیری نیز نیاز دارند و گاهی بقا در گرو سازگاری سریع است. انعطافپذیری تا حد زیادی تحت تاثیر شرایط بیرونی و همچنین وضعیت درونی مانند خلقوخو، تابآوری روانی و ویژگیهای شخصیتی قرار دارد. به گفته ویکنز، در برخی اختلالها از جمله اعتیاد و وسواس فکری-عملی، ترک عادتها و تغییر رفتار برای افراد دشوار است. از این رو، شناخت سازوکارهای انعطافپذیری رفتاری به ایجاد روشهای درمانی بهتر کمک کند. در این تحقیق، پژوهشگران سازوکاری را در مغز موشها بررسی کردند که به نظر میرسد میان ثبات رفتار و نیاز به تغییر و سازگاری تعادل برقرار میکند. آنها موشها را آموزش دادند تا در یک هزارتوی مجازی مسیر رسیدن به پاداش را یاد بگیرند. سپس، مسیر بهطور ناگهانی تغییر داده شد، به گونهای که مسیر قبلی دیگر به دریافت پاداش منتهی نمیشد. دانشمندان با استفاده از میکروسکوپی دو فوتونی و حسگرهای ژنتیکی ویژه استیلکولین، فعالیت مغزی موشها را پیش و پس از این تغییر ثبت کردند. این فناوری امکان مشاهده آزاد شدن انتقالدهندههای عصبی را بهصورت لحظهای فراهم کرد. گیدئون سارپونگ، نویسنده اصلی پژوهش، گفت پس از حذف پاداش مورد انتظار، افزایش قابلتوجه ترشح استیلکولین در برخی نواحی مغز مشاهده شد. همزمان، موشها بیشتر به رفتاری روی آوردند که در علوم رفتاری «باخت-تغییر» نامیده میشود؛ یعنی پس از ناکامی، گزینههای جدید را امتحان کردند. نتایج نشان داد هرچه میزان افزایش استیلکولین بیشتر باشد، احتمال تغییر رفتار و انتخاب مسیرهای تازه بالاتر است. پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که استیلکولین در شکستن عادتهای قبلی و ایجاد امکان انتخابهای جدید نقش مهمی دارد. برای بررسی بیشتر این فرضیه، دانشمندان تولید استیلکولین را در گروهی از موشها مهار کردند. این موشها رفتار انعطافناپذیرتری از خود نشان دادند و حتی پس از ناکامی، تمایل کمتری به آزمودن راهکارهای جدید داشتند. با این حال، همه سلولهای تولیدکننده استیلکولین واکنش یکسانی نشان ندادند. در حالی که فعالیت بیشتر این سلولها پس از حذف پاداش افزایش پیدا کرد، برخی گروهها تغییر اندک یا حتی کاهش فعالیت داشتند. پژوهشگران معتقدند این موضوع ممکن است به حفظ اطلاعات مربوط به مسیرها و عادتهای موفق قبلی کمک کند تا در صورت تغییر دوباره شرایط، مغز بتواند از آنها استفاده کند. به گفته پژوهشگران، انعطافپذیری رفتاری حاصل تعامل شبکهای از نواحی و سامانههای مختلف مغز است و فقط به استیلکولین وابسته نیست. با این حال، این انتقالدهنده عصبی بخش مهمی از این فرایند به شمار میرود. نتایج این پژوهش در نشریه علمی نیچر کامیونیکیشنز منتشر شده است
در فرد نارسیست، مغز نمیتواند تفاوت بین خود و دیگران را به خوبی تشخیص دهد. بر اساس یافتههای اخیر در علوم اعصاب، «خود» (Self)، بهعنوان هستهی اصلی ایگو، از لحاظ عصبی واجد یک سلسلهمراتب سهلایهای میباشد. این سه لایه در یک سلسلهمراتب تودرتو قرار دارند؛ یعنی هر لایه در لایهٔ دیگر جای گرفته و با هم مرتبط هستند که باعث یکپارچگی و پایداری «خود» میشود. مطالعات علوم اعصاب همچنین ناحیهای در مغز به نام اینسولا را به عنوان بخشی از مغز که نقش «چسب» را بین لایههای «خود» ایفا میکند معرفی کردهاند. در افراد نارسیست، فعالیت آرام و آهستهی اینسولا در حالت استراحت به طور غیرطبیعی قوی است. این فعالیت آهسته مانع از آن میشود که مغز در طول انجام وظایفی که نیاز به پیشبینی رفتار دیگران دارد، به درستی تنظیم شود. از نظر روانی، این یافته یعنی افراد نارسیست در «خود» گرفتار میمانند و توانایی ارتباط یا تعامل مناسب با دیگران را ندارند. به بیان ساده، سرعت درونی آنها برای هماهنگی با محیط اجتماعی، بسیار کند است. پروفسور گئورگ نورتوف عصبروانکاوی
💢 دانشمندان «مینیمغز» ساختند و به آن حل مسئله یاد دادند پژوهشگران با ارائه بازخورد الکتریکی هدفمند به ارگانوئیدهای عصبی، نشان دادند میتوان بافتهای مغزی رشدیافته در آزمایشگاه را بهصورت کوتاهمدت برای حل یک مسئله مهندسی آموزش داد. دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا در سانتا کروز با استفاده از ارگانوئیدهای عصبی دریافتند میتوانند مغز کوچک مصنوعی را برای حل یک مسئله مهندسی آموزش دهند. آنها از بازخورد الکتریکی هدفمند در سامانه «حلقه بسته» استفاده کردند. این سیستم بهطور مؤثر شبکه عصبی را تنظیم کرد، بهطوریکه ۴۶ درصد از چرخهها به سطح عملکرد مناسب رسید. با این حال، یادگیری کوتاهمدت بود و ۴۵ دقیقه پس از تحریک، عملکرد به حالت اولیه بازگشت. هدف اصلی پژوهش، درک سازوکار یادگیری مغز و اثر بیماریهای عصبی است. گروهی از پژوهشگران دانشگاه University of California, Santa Cruz موفق شدند با استفاده از بافتهای عصبی رشدیافته در آزمایشگاه، یک مسئله کلاسیک مهندسی را حل کنند؛ دستاوردی که میتواند مسیر تازهای در مطالعه یادگیری عصبی و بیماریهای مغزی باز کند. در این مطالعه، ارگانوئیدهای قشری، تودههای کوچکی از سلولهای بنیادی موش که توانایی ارسال و دریافت سیگنال الکتریکی دارند، در یک سامانه «حلقه بسته» قرار گرفتند. این سامانه بر اساس عملکرد بافت عصبی، بازخورد الکتریکی هدفمند ارائه میکرد تا شبکه عصبی بهتدریج تنظیم شود. مسئله مورد آزمایش، مدل رایج «میله و گاری» بود که در پژوهشهای یادگیری تقویتی استفاده میشود. نتایج نشان داد ارگانوئیدهایی که بازخورد تطبیقی دریافت کردند، در ۴۶ درصد چرخهها به سطح عملکرد قابل قبول رسیدند؛ رقمی بهمراتب بالاتر از گروههای بدون بازخورد یا با بازخورد تصادفی. با این حال، پژوهشگران تأکید کردهاند که این یادگیری کوتاهمدت بوده و پس از حدود ۴۵ دقیقه بدون تحریک، عملکرد به سطح اولیه بازگشته است. به گفته محققان، هدف از این پژوهش توسعه رایانههای زیستی نیست، بلکه درک بهتر سازوکار انعطافپذیری مغز و تأثیر بیماریهای عصبی بر فرآیند یادگیری است. یافتههای این تحقیق در تازهترین شماره نشریه Cell Reports منتشر شده است. https://www.sciencealert.com/scientists-grew-mini-brains-then-trained-them-to-solve-an-engineering-problem 🆔@ScientificDialectics
#دیالکتیک_علمی آلزایمر از مغز شروع نمیشود؟ بازخوانی پاتوژنز دمانس در محور دهان مغز پارادایم کلاسیک آلزایمر که بر تجمع آمیلوئید بتا و تاو متمرکز بوددیگر بهتنهایی قادر به توضیح پیچیدگی نورودژنراسیون نیست شواهد نوین نشان میدهد این بیماری حاصل همگرایی اختلالات متابولیک التهاب سیستمیک مزمن دیسریگولاسیون ایمنی عصبی و استرس عروقی است در این میان پریودنتیت مزمن بهعنوان یک منبع التهابی پایدار مورد توجه قرار گرفته است. مطالعات نشان دادهاند که پاتوژن کلیدی پریودنتال Porphyromonas gingivalis و توکسینهای آن gingipainsدر مغز بیماران آلزایمر شناسایی شدهاند. این یافتهها فرضیهای را تقویت میکند که عفونت مزمن دهانی میتواند از طریق فعالسازی طولانیمدت میکروگلیا تغییرsetpointایمنی مغز و تضعیف تابآوری سیناپسی در زیرمجموعهای از بیماران نقش محرک بالادستی داشته باشد. همچنین ارتباط بین بیماری پریودنتال و افزایش بار آمیلوئید مغزی و نیز تسریع افت شناختی در مطالعات کوهورت انسانی گزارش شده است. از منظر زیستشناسی سامانهای محور دهان مغز سیگنالینگ التهابی و یکپارچگی نوروواسکولار اکنون بهعنوان یک چارچوب تحلیلی جدی مطرح است. از منظر ترنسلیشنال ادغام مارکرهای پریودنتال در کوهورتهای آلزایمر میتواند به شناسایی زیرگروههایی با مسیرهای پاتوفیزیولوژیک متمایز کمک کند. علاوه بر این همراستاسازی درمانهای متابولیک مانند آگونیستهای گیرنده GLP-1 با استراتژیهای نورومحافظتی ممکن است طراحی کارآزماییهای آینده را بازتعریف کند. با این حال باید تأکید کرد که شواهد فعلی بیشتر نشاندهنده ارتباط و مکانیسمهای بیولوژیک محتمل هستند و هنوز علیت قطعی اثبات نشده است محور دهان مغز یک مدل در حال تکامل است نه اجماع نهایی اگر این چارچوب تأیید شود، پیامدهای آن برای پیشگیری غربالگری و حتی سیاستگذاری سلامت دهان میتواند فراتر از دندانپزشکی باشد و بر بار اقتصادی و اجتماعی دمانس اثر بگذارد. #مـترجـم_سـاکـار References: Dominy SS, Lynch C, Ermini F, Benedyk M, Marczyk A, Konradi A, et al. Porphyromonas gingivalis in Alzheimer’s disease brains: Evidence for disease causation and treatment with small-molecule inhibitors. Sci Adv. 2019;5(1):eaau3333; Kamer AR, Pirraglia E, Tsui W, Rusinek H, Vallabhajosula S, Mosconi L, et al. Periodontal disease associates with higher brain amyloid load in normal elderly. J Alzheimers Dis. 2015;44(2):525–531; Ide M, Harris M, Stevens A, Sussams R, Hopkins V, Culliford D, et al. Periodontitis and cognitive decline in Alzheimer's disease. PLoS One. 2016;11(3):e0151081; Heneka MT, Carson MJ, El Khoury J, Landreth GE, Brosseron F, Feinstein DL, et al. Neuroinflammation in Alzheimer's disease. Lancet Neurol. 2015;14(4):388–405; Gejl M, Gjedde A, Egefjord L, Møller A, Hansen SB, Vang K, et al. In Alzheimer’s disease, 6-month treatment with GLP-1 analog prevents decline of brain glucose metabolism. Front Neurosci. 2016;10:108.
💢چرا مغز ما در مواجهه با ترس واکنش افراطی نشان میدهد و چگونه میتوان جلوی این واکنش را گرفت مواجهه تدریجی با ترس میتواند عملکرد مغز را دگرگون کند و اضطراب را به حداقل برساند. همه چنین حالتی را تجربه کردهایم: شوک ناگهانی پیش از مصاحبه شغلی، درد معده در حین سخنرانی در جمع یا احساس دلهره در گفتوگوهای سخت و دشوار. قلب تندتر میزند، نفسنفس میزنیم و کف دستمان عرق میکند. بدن بهنحوی واکنش نشان میدهد که گویی خطر فیزیکی در کمین است، حتی اگر خبری از خطر نباشد. این موج اضطرابی از واکنش «ستیز یا گریز» در مغز نشأت میگیرد که برای محافظت از ما در مواجهه با تهدیدات طراحی شده است. اما هربار که در زندگی مدرن در ترافیک گرفتار میشویم یا تصور میکنیم همکارمان از دست ما ناراحت شده است، با این واکنش مواجه میشویم. تکرار مکرر این واکنش میتواند به فشار خون بالا، ضعف سیستم ایمنی، اختلالات اضطرابی و فرسودگی شغلی منجر شود. تعدیل واکنش ستیز یا گریز مستلزم راهکارهای خاص خود است. علم عصبشناسی نشان میدهد که ما باید با چیزهایی که باعث اضطرابمان میشوند مواجه شویم. چرا استرس ناشی از زندگی مدرن فرایند تعدیل ترس را دشوارتر میکند اگر سلامت روان جمعی انسانها را در نظر بگیریم، باید بگوییم که مردم درگیر مشکلات قابلتوجهی هستند. براساس پژوهش پلتفرم مودل، که توسط مؤسسه سنسوسواید به انجام رسید، حدود ۲۸۴ میلیون نفر- یعنی حدود ۳.۵ درصد از جمعیت جهان- با اختلالات اضطرابی دستبهگریبان هستند. این مشکلات ساده نیستند، بلکه نشان میدهند که مغز ما در حالت تهدید دائمی گرفتار شده و نمیتواند ناراحتی روانی و خطر فیزیکی را از هم تمییز دهد. اپک تایمز از سوپاترا تووار، روانشناس بالینی و کارشناس سلامتی، پرسید که این یافتهها درباره تبدیل استرس حاد به استرس مزمن چه میگویند. تووار اشاره کرد که تنش مزمن با مدارهای ترس مغز ارتباط مستقیم دارد. زمانی که فرد در معرض بلاتکلیفی یا هشدارهای مکرر قرار میگیرد، تنظیم آمیگدال مغز دشوارتر میشود. او گفت: «دستگاه عصبی به مرور زمان این ورودیها را به چشم خطر واقعی میبیند و این باعث میشود که بدن نتواند به حالت آسایش بازگردد.» چرا مغز ما واکنش افراطی نشان میدهد بخشی به اندازه یک بادام در عمق مغز قرار دارد که آمیگدال نامیده میشود و بهعنوان مرکز واکنش ترس عمل میکند. آمیگدال مسئولیت تشخیص تهدیدها و ایجاد واکنشهای سریع عاطفی را برعهده دارد. با اینحال، ما میتوانیم به آمیگدال آموزش دهیم که آرامش خود را حفظ کند. چگونه ممکن است چیزی به اندازه یک بادام اینهمه دردسر بتراشد؟ زیرا مسئولیتهای آن نقش بسزایی در تجربیات انسانی دارند. آمیگدال بخشی از مغز است که با پردازش هیجانات ارتباط دارد و مانند یک حسگر بهطور دائم محیط پیرامون را برای یافتن تهدید رصد میکند. زمانی که شرایط عادی است، قشر پیشپیشانی کنترل امور را به دست دارد و کارهای اجرایی و تصمیمگیریهای عقلانی را مدیریت میکند، اما زمانی که آمیگدال احساس خطر کند، کنترل همه چیز را در اختیار میگیرد. دکتر آلن برنشتاین، عصبشناس ساکن کالیفرنیا، که سالها تلاش کرده تحقیقات علمی را با کارهای بالینی ادغام کند، به اپک تایمز گفت: «تحریکپذیری در دستگاه عصبی خودمختار رخ میدهد. تغییرات بهصورت خودکار و فوری ظاهر میشوند.» وقتی این سیستم محافظ بیشازحد حساس میشود، مغز فریب میخورد و تهدیداتی را حس میکند که وجود خارجی ندارند. آمیگدال نمیتواند خطرات واقعی را از سناریوهای خیالی تمییز دهد. از اینرو، خاطرات، نشانههای حسی یا ترسهای غیرواقعی مانند زمانی که در لبه بالکن میایستید باعث فعالشدن آمیگدال میشوند، حتی اگر از روی بالکن سقوط نکنید. با اینحال، برنشتاین گفت: «اگر بفهمید آمیگدال چگونه عمل میکند، دیگر از واکنشهای خود نخواهید ترسید و زمانی که از واکنشهای خود نترسید، یاد میگیرید که چطور کنترلشان کنید.» مراحل بازتنظیم واکنش ترس مغز در طول زندگی دستخوش تغییر میشود؛ قابلیتی که «انعطافپذیری عصبی» نام دارد. نتایج یک مطالعه نشان داد که راهحل مؤثر برای بازتنظیم مدارهای ترس، مواجهه تدریجی و کنترلشده با موقعیتهای اضطرابآور است. با اینحال، رمز موفقیت در این است که صبور باشید. این فرایند مستلزم تکرار است و ممکن است ماهها به طول بینجامد.
💢نتیجه تحقیقات: با ۱۲ هفته ورزش میتوان مغز را سالمتر و حافظه را قویتر کرد تحقیقات نشان داده است که ورزش منظم بهترین کاری است که میتوانید برای مغز خود انجام دهید؛ حتی اگر فقط برای ۱۲ هفته و شدت آن نیز متوسط باشد. این کار باعث تولید نورونهای جدید همچنین حفظ حجم مغز میشود. اما بهترین ورزشها برای سلامت مغز کدامند؟ اگرچه پازلها و بازیهای فکری میتوانند به حفظ حافظه شما کمک کنند و شما را با افزایش سن از نظر ذهنی هوشیار نگه دارند، اما تحقیقات نشان داده که بهترین رویکرد برای سلامت خوب مغز، ترکیبی از ورزش ذهنی و جسمی است. تحقیقاتی که گزارش آن در مجله بریتانیایی Sports Medicine منتشر شد، نشان داد که ورزش منظم میتواند سلامت مغز را ظرف فقط ۱۲ هفته بطور قابل توجهی بهبود بخشد؛ از تقویت توانایی تفکر و حافظه گرفته تا افزایش قدرت برنامهریزی و تصمیمگیری. پژوهشگران در این تحقیق، دادههای ۱۳۳ آزمایش تصادفی و کنترلشده را تجزیه و تحلیل کردند تا ببینند ورزش چگونه بر مغز تأثیر میگذارد. محققان بر اساس نتایج آزمایشهای عملکرد مغز، سعی کردند تأثیر ورزش را بر شناخت (تفکر، ادراک و استدلال) همچنین حافظه و عملکرد اجرایی (توانایی برنامهریزی و سازماندهی افکار) بررسی کنند. آنها دریافتند در افرادی که یک برنامه منظم ورزشی را شروع کردند، عملکرد شناختی مغز بطور قابل توجهی تقویت شده است؛ بویژه قدرت تفکر و سرعت واکنش آنها. آنها این تاثیر را در تمام سنین بررسی کردند و دریافتند که ورزش روی کودکان و نوجوانان بیشترین تاثیر را برای افزایش قدرت حافظه دارد. محققان دریافتند که اکثر افراد پس از ۱۲ هفته شروع یک برنامه ورزشی منظم، این تقویتهای مغزی دیده میشوند و جالب اینکه، نیازی به انجام تمرینات با شدت بالا برای بهرهمندی از این مزایا نیست. به عبارت دیگر، نه ورزشهای سخت و شدید، بلکه حتی فعالیتهای سبکی مانند مثل پیادهروی و دوچرخهسواری میتواند فوایدی برای مغز داشته باشد. چگونه ورزش میتواند سلامت مغز را بهبود بخشد؟ بن سینگ، نویسنده اصلی این تحقیق و محقق فوق دکترا در دانشگاه استرالیای جنوبی میگوید که بر اساس تحقیقات، ورزش کردن باعث افزایش جریان خون و اکسیژنرسانی به مغز میشود. ورزش همچنین ترشح عامل نوروتروفیک مشتق از مغز (BDNF) را افزایش میدهد. این ماده به رشد نورونهای جدید کمک و ارتباطات بین سلولهای عصبی را تقویت میکند. به گفته بن سینگ، ورزش باعث کاهش التهاب و استرس اکسیداتیو شده است؛ یعنی همان دو عامل مهمی که در ایجاد زوال شناختی نقش دارند. ورزش همچنین باعث تنظیم هورمونهای دوپامین و سروتونین میشود که نقش مهمی در تقویت حافظه و بهبود خلقوخو دارند. ورزش به تنظیم هورمونهای استرس مانند کورتیزول نیز کمک کرده و اثرات منفی استرس مزمن بر مغز را کاهش داده است. درمان مشکل انسداد رگهای خونی استیون کی. مالین، استاد گروه کینزیولوژی و سلامت در دانشگاه راتگرز (ایالات متحده) نیز میگوید: «ورزش باعث تقویت سلامت عروق میشود. وقتی افراد تناسب اندام ندارند، رگهای خونی آنها سفت میشوند و این باعث میشود قلب برای پمپاژ خون به اندامهای مختلف از جمله مغز، متحمل فشار بیشتری شود.» به گفته دکتر مالین، ورزش حتی عملکرد میتوکندری (نیروگاههای سلولی) را در عضلات و مغز بهبود میبخشد؛ این کار به حفظ حجم مغز و کارکرد بهتر سلولها در طول عمر کمک میکند. چگونه ورزش با افزایش سن از عملکرد مغز پشتیبانی میکند؟ بن سینگ میگوید: «ورزش به مقابله با برخی از تغییرات طبیعی میپردازد که میتواند با افزایش سن در مغز بوجود آید.» او در توضیح میگوید: «با افزایش سن، مغز دچار تغییرات ساختاری و عملکردی میشود که میتواند منجر به زوال شناختی، کاهش حجم مغز و افزایش خطر ابتلا به بیماریهای عصبی مانند آلزایمر و زوال عقل شود. ورزش با حفظ حجم مغز، به ویژه در مناطقی که برای حافظه ضروری هستند مانند هیپوکامپ، به مقابله با این اثرات کمک میکند.» بهترین ورزشها برای سلامت مغز کدامند؟ اگرچه به نظر محققان هر نوع حرکتی بهتر از بیتحرکی است، اما برخی ورزشها اثرات ویژهای روی مغز دارند: - ورزشهای هوازی مانند پیادهروی، دویدن، شنا و دوچرخهسواری باعث تقویت جریان خون میشوند، ترشح عامل نوروتروفیک مشتق از مغز (BDNF) را تقویت میکنند و از حافظه و عملکرد اجرایی پشتیبانی میکنند. - تمرینات قدرتی و مقاومتی مثل وزنهبرداری به تنظیم سطح انسولین، کاهش التهاب و بهبود تابآوری شناختی کمک میکنند. - تمرینات تناوبی با شدت بالا (HIIT) باعث افزایش انعطافپذیری عصبی و شناختی میشوند. https://health.yahoo.com/conditions/neurological-health/articles/scientists-simple-habit-boosts-brain-141400777.html 🆔@ScientificDialectics
💢شش نشانه اولیه فراموشی در میانسالی از دست دادن اعتماد به نفس، ناتوانی در مواجهه با مشکلات و کنار آمدن با آنها، نداشتن احساس گرمی و محبت به دیگران، احساس عصبی بودن و تنش شدید، نارضایتی از شیوه انجام دادن کارها و دشواری در تمرکز در میانسالی میتوانند نشانه اولیه ابتلا به آلزایمر باشند ارتباط میان افسردگی و زوال عقل از سالها پیش شناخته شده، با این حال اکنون یک مطالعه جدید شش علامت افسردگی در میانسالی را شناسایی کرده است که میتوانند ابتلا به زوال عقل در بیش از دو دهه بعد را پیشبینی کنند. به گزارش نیویورکپست، محققان دانشگاه کالج لندن در این پژوهش دادههای مربوط به پنج هزار و ۸۱۱ فرد میانسال بین ۴۵ تا ۶۹ سال را بررسی کردند. علائم افسردگی این افراد از طریق پرسشنامه و در زمانی ثبت شد که آنها به زوال عقل مبتلا نبودند. سپس وضعیت سلامتی این شرکتکنندگان را به مدت ۲۵ سال پیگیری کردند. در طول این دوره پیگیری، ۱۰ درصد شرکتکنندگان به زوال عقل مبتلا شدند. تحلیلهای آنان نشان داد افرادی که در میانسالی در گروه مبتلایان به افسردگی قرار گرفته بودند، ۲۷ درصد بیشتر در معرض خطر ابتلا به زوال عقل قرار داشتند. با این حال دریافتند که این افزایش چشمگیر خطر در افراد زیر ۶۰ سال، بهطور کامل در دارندگان شش علامت مشخص مشاهده شد. این علائم عبارت بودند از: از دست دادن اعتماد به نفس، ناتوانی در مواجهه با مشکلات و کنار آمدن با آنها، نداشتن احساس گرمی و محبت به دیگران، احساس عصبی بودن و تنش شدید، نارضایتی از شیوه انجام دادن کارها و دشواری در تمرکز. در این میان، از دست دادن اعتماد به نفس و مشکل در کنار آمدن با مسائل زندگی، هرکدام بهطور مشخص، با افزایش ۵۰ درصدی خطر ابتلا به زوال عقل همراه بودند. این در حالی است که پژوهشگران دریافتند برخی دیگر از علائم افسردگی مانند بیحوصلگی، داشتن افکار خودکشی و مشکلات خواب، با زوال عقل ارتباطی معنادار و بلندمدت نداشتند. فیلیپ فرانک، نویسنده اصلی این مطالعه، گفت: «یافتههای ما نشان میدهد خطر زوال عقل بیشتر به مجموعهای محدود از علائم افسردگی مرتبط است، نه افسردگی بهعنوان یک اختلال کلی. این رویکرد مبتنی بر علائم از افرادی که ممکن است دههها پیش از بروز زوال عقل، در برابر این بیماری آسیبپذیرتر باشند، تصویر بسیار شفافتری ارائه میدهد.» تیم پژوهشی توضیح داد علائمی مانند کاهش اعتماد به نفس، دشواری در مواجهه با مشکلات و ضعف تمرکز، زمینهساز انزوای اجتماعی و کاهش تجربههای ذهنی محرک میشوند و احتمالا این عواملاند که تابآوری شناختی را تضعیف میکنند. آنها تاکید میکنند تمرکز بر این شش علامت کلیدی در درمان افسردگی میانسالان میتواند در آینده به کاهش خطر زوال عقل کمک کند. فرانک دراینباره گفت: «به نظر میرسد برخی حالاتی که برخی افراد در میانسالی به طور روزمره پیدا میکنند، حامل اطلاعاتی مهم درباره سلامت بلندمدت مغزند و توجه به این الگوها میتواند برای پیشگیری زودهنگام فرصتهای تازهای ایجاد کند.» تاثیر زوال عقل فراتر از افت تواناییهای شناختی است و خطر بروز مشکلاتی دیگر مانند عفونتها، زمینخوردگیهای شدید، بیماریهای قلبیعروقی، سوءتغذیه و حتی خود افسردگی را افزایش میدهد. گیل لیوینگستون، از نویسندگان این مطالعه و رئیس کمیسیون پیشگیری از زوال عقل نشریه لنست، گفت: «این شیوه نگاه به افسردگی و زوال عقل رویکردی جدید و مهم است و نشان میدهد افسردگی یک مفهوم گسترده است و الزاما یک بیماری واحد محسوب نمیشود.» او افزود: «شواهد درباره اینکه درمان افسردگی در میانسالی ممکن است خطر زوال عقل را در سالهای بعد کاهش دهد، محدود است، اما برای شناخت بهتر موثرترین راههای کاهش این خطر به پژوهشهای بیشتری نیاز است.» تیم تحقیقاتی نیز به محدودیتهای این مطالعه اشاره و تاکید کرد برای مشخص شدن اینکه آیا این شش علامت هشداردهنده در مورد زنان و سایر نژادها نیز صدق میکند یا نه، به تحقیقات بیشتری لازم است. در حال حاضر درمانی قطعی برای زوال عقل وجود ندارد، اما درمانها و مداخلات مختلف میتوانند به کنترل علائم و احتمالا کند کردن روند پیشرفت بیماری کمک کنند. https://www.sciencealert.com/scientists-identify-6-key-depression-symptoms-that-predict-dementia-risk 🆔@ScientificDialectics
💢نتایج شگفتانگیز یک پژوهش ژنتیکی: افسردگی، اضطراب و اسکیزوفرنی ریشههای مشترکی دارند یافتههای یک مطالعه ژنتیکی گسترده نشان میدهد بسیاری از اختلالات روانی که سالها جدا از هم تشخیص داده میشدند، در سطح زیستی ریشههای مشترکی دارند؛ یافتهای که میتواند آیندهی تشخیص و درمان سلامت روان را دگرگون کند. پژوهشگران دانشگاه کلرادو بولدر و مس جنرال بریگم در ایالات متحده میگویند یافتههای این مطالعه در نهایت میتواند به بهبود شیوه تشخیص و درمان اختلالات سلامت روان منجر شود، بهویژه برای افرادی که با بیش از یک تشخیص زندگی میکنند. این مطالعه دیانای بیش از ۶ میلیون نفر را تحلیل کرد که بیش از ۱ میلیون نفر از آنان دستکم با یک اختلال سلامت روان تشخیص داده شده بودند. بنا بر اعلام سازمان جهانی بهداشت، بیش از ۱ میلیارد نفر با اختلالات سلامت روان زندگی میکنند. اندرو گروتسینگر، استادیار روانشناسی و علوم اعصاب در دانشگاه کلرادو بولدر و نویسنده مسئول این مطالعه، گفت: «در حال حاضر ما اختلالات روانپزشکی را بر اساس آنچه هنگام ویزیت میبینیم تشخیص میدهیم و بسیاری از افراد چندین تشخیص دریافت میکنند. این وضعیت میتواند درمان را دشوار و برای بیماران دلسردکننده کند.» این تیم ۱۴ اختلال روانپزشکی را بررسی کرد و دریافت که بیشتر تفاوتهای ژنتیکی میان افراد مبتلا و غیرمبتلا تنها با پنج الگوی ژنتیکی کلی توضیح داده میشود. این الگوها با ۲۳۸ واریانت ژنتیکی مرتبط بودند که بر چگونگی رشد و کارکرد مغز تاثیر میگذارند. پژوهشگران بر اساس این ویژگیهای مشترک ژنتیکی، شرایط را در پنج دسته گروهبندی کردند. یکی از گروهها اختلالاتی با ویژگیهای اجباری مانند بیاشتهایی عصبی، اختلال تورت و اختلال وسواس فکری-عملی را در بر میگرفت. گروه دیگری شامل وضعیتهایی مانند افسردگی، اضطراب و اختلال استرس پس از سانحه بود. گروه سوم بر اختلالات مصرف مواد متمرکز بود و گروه چهارم شامل اختلالات عصبرشدی مانند اوتیسم و اختلال کمتوجهی-بیشفعالی بود. شباهت شگفتانگیز اسکیزوفرنی و دوقطبی اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی گروه پنجم را تشکیل دادند. مطالعه نشان داد که حدود ۷۰ درصد سیگنال ژنتیکی مرتبط با اسکیزوفرنی با اختلال دوقطبی هم مرتبط است. این دو اختلال به طور سنتی بسیار متفاوت دانسته شدهاند و متخصصان بالینی به ندرت هر دو را در یک فرد تشخیص میدهند. گروتسینگر گفت: «از نظر ژنتیکی دیدیم شباهتهایشان بیش از تفاوتهای منحصربهفردشان است.» این نتایج برای بیماران چه معنایی دارد نتایج این پژوهش که در نشریه نیچر منتشر شده، تصور دیرپای جدا بودن بیماریهای سلامت روان از یکدیگر را به چالش میکشد. در عوض، این مطالعه نشان میدهد بسیاری از آنها از فرایندهای زیستی مشترک ناشی میشوند. با این حال، پژوهشگران میگویند هنوز برای تغییر شیوههای تشخیص زود است. تیم تحقیقاتی امیدوار است این یافتهها در بهروزرسانیهای آینده «راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی»، کتابچهای که در سراسر جهان توسط متخصصان سلامت روان استفاده میشود، بازتاب یابد. گروتسینگر گفت: «این کار تاکنون بهترین شواهد را ارائه میکند مبنی بر اینکه ممکن است به چیزهایی که اکنون نامهای متفاوتی به آنها میدهیم، در واقع همان فرایندهای زیستی مشترک پیشران باشند.» او افزود: «با شناسایی آنچه میان این اختلالات مشترک است، امیدواریم بتوانیم راهبردهایی برای هدف قرار دادن آنها به شکلی متفاوت پیدا کنیم که نیازمند چهار قرص جداگانه یا چهار مداخله رواندرمانی جداگانه نباشد.» این مطالعه همچنین مسیرهای زیستی مشخصی را که با گروههای مختلفی از اختلالات پیوند دارند برجسته کرد. برای نمونه، ژنهای اثرگذار بر نورونهای تحریکی، که به انتقال سیگنال در مغز کمک میکنند، در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی فعالتر بودند. در وضعیتهایی مانند افسردگی و اضطراب، واریانتهای ژنتیکی مرتبط با الیگودندروسیتها شایعتر بود. این سلولهای تخصصیافته به حفظ و حفاظت از اتصالات مغز کمک میکنند. برخی از عوامل ژنتیکی مشترک ظاهرا بسیار زود، حتی پیش از تولد، بر رشد مغز اثر میگذارند، در حالی که برخی دیگر ممکن است در بزرگسالی نقش پررنگتری داشته باشند. این میتواند توضیح دهد چرا اختلالات سلامت روان اغلب همپوشانی دارند. یک مرور پژوهشی در سال ۲۰۱۸ نشان داد که بیش از نیمی از افرادی که با یک اختلال روانپزشکی تشخیص داده میشوند، بعدا دستکم یک تشخیص دیگر نیز دریافت میکنند و حدود ۴۱ درصد در طول عمر خود معیارهای چهار تشخیص یا بیشتر را احراز میکنند. 🆔@ScientificDialectics
💢بوی غذای چرب در دوران بارداری میتواند زمینهساز چاقی کودک شود پژوهش روی موشها نشان داد، سلولهای عصبی کنترلکننده گرسنگی و سوختوساز و سیستم ترشح دوپامین، هر دو تحت تاثیر بوی غذاهای پرچرب قرار گرفتند و مغز نوزادان را شبیه مغز موشهای چاق کردند یک مطالعه تازه روی موشها نشان میدهد بوییدن غذاهای چرب در دوران بارداری، حتی بدون خوردن آنها، هم میتواند خطر ابتلای آن جنین را به چاقی و دیابت نوع ۲ در آینده، افزایش دهد. به گزارش نیویورکپست، طبق مطالعهای که در مجله «طبیعت» (Nature) منتشر شد، بوی غذاهای چرب در دوران بارداری میتواند خطر ابتلای جنین به چاقی را بالا ببرد. پژوهشگران موسسه تحقیقاتی مکس پلانک در آلمان، در این مطالعه، تعدادی موش باردار را تحت رژیم غذایی کمچرب و سالم قرار دادند، با این حال آنها همزمان در معرض بوی چربی بیکن هم بودند. با این کار، هیچ تغییری در نحوه سوختوساز بدن مادران مشاهده نشد، اما نسل بعد به آن واکنش نشان داد و احتمال بیشتری برای ابتلا به چاقی و مقاومت به انسولینــ یکی از نشانههای دیابت نوع ۲ــ در آنها مشاهده شد. به نظر میرسد قرار گرفتن جنین در معرض بوی غذاهای ناسالم، چه در رحم و چه از طریق شیر مادر هم بر ایجاد زمینه چاقی در آینده موثر است. در واقع رژیم غذایی مادران نهتنها بر سلامت جسمانی فرزندانشان اثر گذاشت، بلکه بر مغز آنها نیز تاثیر داشت. این پژوهش نشان داد سلولهای عصبی کنترلکننده گرسنگی و سوختوساز و سیستم ترشح دوپامین که در پاداش و انگیزش نقش دارد، هر دو تحت تاثیر بوی غذاهای پرچرب قرار گرفتند و مغز نوزادان را شبیه مغز موشهای چاق کردند. اگرچه این مطالعه فقط روی حیوانات انجام شد، برای بازنگری در سلامت جنین چشماندازی تازه ارائه میکند. سوفی استکولوروم، نویسنده اصلی مطالعه، میگوید: «تا امروز بیشتر روی سلامتی مادر و آثار منفی رژیمهای پرچرب مانند افزایش وزن بیشازحد تمرکز بود، اما نتایج ما نشان میدهد بوهایی هم که جنین و نوزاد در معرض آنها قرار میگیرند، ممکن است مستقل از سلامتی مادر، بر آینده آنها اثر بگذارد.» پژوهشهای گذشته نشان دادهاند که در موشهای دارای اضافهوزن، خطر چاقی کودکان بالاتر است، اما در این مطالعات، عامل خطر فقط بوییدن غذاهای چرب نبود و موشهای مادر غذاهایی را مصرف میکردند که همزمان بوی چربی هم داشتند. 🆔@ScientificDialectics
💢ریزش کامل مو در ۲۶ سالگی؛ همهچیز از استرس نشأت میگیرد استرس صرفاً تجربهای روانی نیست و در قالب سازوکارهای پیچیده فیزیولوژیکی بر کل بدن اثر میگذارد. زمانی که مغز بهطور مکرر با اضطراب مواجه میشود، سیستم واکنش به استرس شروع به فعالیت میکند و سطح کورتیزول و آدرنالین را به حداکثر میرساند. این هورمونها باعث ایجاد التهاب مزمن میشوند و به پوست، دستگاه گوارش، سوختوساز و تعادل هورمونی لطمه میزنند پوست معمولاً اولین جایی است که علائم بیماری در آن بروز پیدا میکند. خیلیها به واسطه استرس دچار آکنه، کهیر یا خارش میشوند. تحقیقات از «ارتباط مغز و پوست» حکایت دارند؛ مسیری دوطرفه که استرس روانی را از مغز به پوست منتقل میکند و باعث التهاب میشود و سیگنال استرس را به مغز بازمیگرداند. تجربه مشکلات پوستی به شکلگیری یک چرخه معیوب میانجامد. زمانی که پوست ملتهب است، هورمونهای استرس و میانجیهای التهابی تولید میکند که دوباره به مغز بازمیگردند و باعث ایجاد «استرس درونی» میشوند. از اینرو، رسیدگی به مشکلات پوستی فشار روانی را کاهش میدهد، خلقوخو را بهبود میخشد و مقاومت بدن را در قبال استرس افزایش میدهد. از این گذشته، تحقیقات نشان دادهاند که استرس روانی با تحریک سلولهای معده و افزایش تولید کلریدریک اسید احتمال زخم معده را افزایش میدهد و لایه محافظ مخاط معده را نابود میکند. مطالعهای در سال ۲۰۲۱ نشان داد که استرس مزمن باعث مختل شدن تعادل هورمونی و کاهش جریان خون میشود و فولیکولهای مو را از مواد مغذی محروم میکند؛ یکی از دلایلی که باعث ریزش مو در خانمهای جوان میشود. استرس طولانیمدت میتواند به بیماری تیروئید منجر شود یا مشکل تیروئید را تشدید کند. بیماران مبتلا به پرکاری یا کمکاری تیروئید اغلب متوجه فشارهای عاطفی خود نیستند. از آنجا که مشکلات تیروئید معمولاً با اختلالات خلقی مانند افسردگی و اضطراب همراهند، بیماران باید بیش از پیش به وضعیت روانی خود توجه کنند. استرس موجب اختلال در سوختوساز بدن میشود و فشار خون و قند خون را افزایش میدهد؛ روندی که درنهایت باعث پیشدیابت یا چاقی شکمی میشود. هه میگوید این بیماران معمولاً شجاع و سرسخت هستند و نقاط آسیبپذیری خود را نادیده میگیرند، یا در انتهای شب احساس افسردگی میکنند، اما متوجه افسردگی خود نمیشوند. در مواردی که پای آسیبهای روانی در میان است، مداخله غذایی در کنار مشاوره روانشناختی میتواند به بهبود سلامت جسمانی و کاهش التهاب کمک کند. وقتی بدن احساس آسایش کند و از ذخیره انرژی کافی برخوردار باشد، فرد توان بیشتری برای رویارویی با آسیبهای گذشته خواهد داشت. غذاهای دریایی سرشار از اسیدهای چرب امگا-۳ از جمله ایکوزاپنتانوییک اسید و دوکوزاهگزانوئیک اسید هستند. مطالعات تأیید کردهاند که ایندو ماده تأثیر ضدافسردگی و ضدالتهابی دارند و از نورونها محافظت میکنند. سبزیجات برگدار سرشار از فولیک اسید هستند و به تثبیت خلقوخو و مقابله با افسردگی کمک میکنند. دریافت پروتئین کافی اسیدهای آمینه لازم برای ساخت انتقالدهندههای عصبی را تأمین میکند. پروتئین همچنین به تثبیت قند خون کمک کرده و از نوسان قند خون که باعث ناپایداری خلقوخو و خستگی میشود جلوگیری میکند. غلات کامل از جمله غلات مخلوط، برنج قهوهای و حبوبات سرشار از ویتامینهای گروه ب هستند. مطالعات نشان دادهاند که دریافت ویتامینهای گروه ب خلقوخو را بهبود میبخشد و به کاهش استرس کمک میکند. برنج سفید، ماهی و سبزیجات برگدار جزو غذاهای سبک و آسانهضم هستند که به جذب بهتر مواد مغذی کمک میکنند و باعث تثبیت خلقوخو میشوند. خیلیها ممکن است تغذیه نسبتاً سالمی داشته باشند، اما استرس عملکرد گوارشی آنها را مختل کند. وقتی روده ملتهب است، جذب مواد مغذی کاهش مییابد. از اینرو، ممکن است غذا برای دریافت مواد لازم کافی نباشد. در این موارد، استفاده از مکملهای هدفمند مفید خواهد بود. ال-تیانین به بهبود خلقوخو و کاهش استرس و علائم اضطراب کمک میکند. زردچوبه و روغن ماهی به کاهش التهاب و ناراحتیهای معده یا پوست کمک میکنند. مصرف مکملهای حاوی دوز بالای ویتامین ث به دلیل قدرت آنتیاکسیدانی بالا به کاهش واکنش التهابی بدن کمک میکند. 🆔@ScientificDialectics
💢مغز انسان تا ۳۲ سالگی «بالغ» نمیشود؛ یک پژوهش از پنج مرحله اصلی رشد مغز پرده برداشت بر اساس یک مطالعه جدید، مغز انسان تا سن ۳۲ سالگی به بلوغ کامل نمیرسد و ساختار آن از بدو تولد تا اواخر دهه هشتم زندگی، پنج مرحله متمایز را پشت سر میگذارد پژوهشگران پنج مرحله مشخص در معماری مغز شناسایی کردهاند که از دوران نوزادی تا اواخر دهه ۸۰ زندگی ادامه دارد. اگرچه مغز با افزایش سن دچار تغییر میشود، اما این تحقیق جدید به طور دقیق نشان میدهد این تغییرات در چه بازههایی رخ میدهند. این مطالعه که در نشریه علمی Nature Communications منتشر شده، نشان میدهد ساختار مغز انسان از چهار نقطه عطف عبور میکند که در سنین ۹، ۳۲، ۶۶ و ۸۳ سالگی قرار دارند. به این ترتیب، مغز در طول زندگی در پنج فاز مجزا تحول مییابد. این پژوهش نخستین مطالعهای است که مراحل اصلی «سیمکشی مغز» را در سراسر طول عمر مشخص میکند و درک تازهای از دورههایی ارائه میدهد که مغز در آنها ممکن است آسیبپذیرتر باشد؛ از جمله در برابر اختلالات یادگیری کودکی یا بیماریهای مرتبط با سالمندی مانند زوال عقل. دانکن استل، نویسنده ارشد این تحقیق و استاد نوروانفورماتیک در دانشگاه کمبریج میگوید: «اگر به گذشته نگاه کنیم، بسیاری از ما احساس میکنیم زندگیمان از مراحل مختلفی تشکیل شده است. جالب اینجاست که مغز هم دقیقاً چنین مسیر مرحلهای را طی میکند.» او در ادامه افزود: «به نظر میرسد مغز نیز دورههای مشخصی از رشد و تحول را تجربه میکند.» تیم تحقیقاتی استل اسکنهای مغزی حدود ۳۸۰۰ نفر در بازه سنی صفر تا ۹۰ سال را بررسی کرده است. این اسکنها نحوه حرکت مولکولهای آب در مغز را دنبال میکنند و به پژوهشگران امکان میدهند ارتباطات عصبی را ترسیم کرده و لحظات کلیدی تغییرات رشدی را در طول عمر شناسایی کنند. این دادهها نشان میدهد که تحول مغز برخلاف تصور رایج، صرفاً محدود به کودکی و نوجوانی نیست، بلکه تا دهههای پایانی عمر نیز ادامه پیدا میکند. در نخستین مرحله، از نوزادی تا حدود ۹ سالگی، میلیاردها اتصال عصبی جدید شکل میگیرد و اتصالهای غیرفعال هرس میشوند و هم ماده خاکستری و هم ماده سفید به سرعت رشد میکنند. ماده خاکستری اطلاعات را پردازش و تفسیر میکند و ماده سفید آن را به بخشهای دیگر دستگاه عصبی منتقل میکند و نقش شبکه ارتباطی مغز را ایفا میکند. این فرایند به اوج ضخامت قشر و چینخوردگیهای قشری، یعنی شیارهای بخش بیرونی مغز، میانجامد که هر دو برای سلامت و رشد مغز حیاتی دانسته میشوند. پس از آن مغز وارد مرحله نوجوانی میشود؛ مرحلهای که با رشد ماده سفید و کارآمدتر شدن اتصالها میان بخشهای مختلف دستگاه عصبی تعریف میشود. به گفته مطالعه، دوره نوجوانی به طور میانگین تا ۳۲ سالگی ادامه دارد و سپس مغز به دوره بزرگسالی گذار میکند؛ دورهای که پژوهشگران آن را «قویترین نقطه عطف توپولوژیک» در زندگی ما نامیدند. ساختار مغز در اوایل دهه سی زندگی به ثبات میرسد و پس از آن تا سه دهه پیش از ورود به مرحله بعدی تقریبا ثابت میماند. حدود ۶۶ سالگی مغز وارد مرحله «پیرشدن زودهنگام» میشود و ماده سفید رو به زوال میگذارد و این اتصالها کاهش مییابند. الکسا موسلی، نویسنده اصلی مطالعه و پژوهشگر دانشگاه کمبریج، گفت: «این سنی است که افراد با افزایش خطر ابتلا به انواع شرایط سلامت که میتواند بر مغز اثر بگذارد مواجه میشوند؛ از جمله پرفشاری خون.» مرحله پایانی حوالی ۸۳ سالگی آغاز میشود؛ زمانی که اتصالها همچنان کاهش مییابد و مغز بیش از پیش بر برخی نواحی تکیه میکند، هرچند دادههای مربوط به این مرحله محدود است. پژوهشگران گفتند این یافتهها میتواند به دانشمندان کمک کند پایههای عصبی شرایطی را که بر توجه، زبان، حافظه و رفتار اثر میگذارند بهتر درک کنند. موسلی گفت: «این میتواند به ما کمک کند بفهمیم چرا برخی مغزها در نقاط کلیدی زندگی به شکل متفاوتی رشد میکنند؛ چه در قالب دشواریهای یادگیری در کودکی و چه زوال عقل در سالهای بعدی.» https://medicalxpress.com/news/2025-11-scientists-eras-human-brain-lifetime.html 🆔@ScientificDialectics
💢دستگاه امآرآی جدید که تومور سرطانی را منجمد میکند این دستگاه نخستین نمونه از این نوع در استرالیا است و علاوه بر ستون فقرات، قادر است تومورهای کبد و کلیه را هم هدف قرار دهد دستگاه امآرآی جدیدی که توانایی منجمد کردن تومورها را دارد، اکنون در بیمارستانی در جنوبغرب سیدنی استفاده میشود و به بیماران این امکان را میدهد که بدون جراحیهای سنگین، از دردهای شدید رهایی پیدا کنند. به گزارش نایننیوز استرالیا، تکنیکی که این دستگاه بهکار میگیرد، کریوابلیشن (cryoablation) نام دارد و طی آن، سوزنی که با گاز خنککننده تغذیه میشود، داخل تومور فرو میرود و با منجمد کردن ناحیه دقیق هدف، تومور را به یک «توپ یخی» تبدیل میکند. بیماران معمولا ظرف یک روز مرخص میشوند و دوران نقاهتشان هم بسیار کوتاهتر از جراحیهای معمول و سنگین است. دکتر گلن شلپهوف، متخصص رادیولوژی این بیمارستان، میگوید این دستگاه با تشکیل ناحیه یخی، تومور را بهصورت بسیار دقیق غیرفعال میکند و از بین میبرد. به گفته شلپهوف، این دستگاه اولین نمونه از این نوع در سراسر استرالیا است و میتواند برای درمان تومور در بافتهای نرم مانند کبد و کلیه نیز به کار رود. یکی از بیمارانی که از این روش بهره برده، ژوزفین کوردینا، زن ۶۴ سالهای است که به دلیل تومور ۹ میلیمتری روی ستون فقراتش درد شدیدی داشت. او میگوید هنگام دراز کشیدن و نشستن بیشترین درد را داشت و حتی برای خواب هم باید مُسکن میخورد. پزشکان به او گفته بودند که میتوانند طی یک جراحی سنگین، تومور را بیرون بیاورند و بعد برای حمایت از استخوان، پیچ کار بگذارند، اما این گزینه موردنظرش نبود. او روش جدید را برگزید و از دستگاه امآرآی بیمارستان لیورپول سیدنی استفاده کرد. ژوزفین میگوید: «روز بعد دیگر هیچ دردی نداشتم. همه چیز تمام شد و به حالت عادی برگشتم. یک آرامش بزرگ بود.» این دستگاه بخشی از طرح بازسازی بزرگ بیمارستان لیورپول است که با هدف ارائه خدمات بهتر به ساکنان این منطقه در حال رشد در جنوبغرب سیدنی در حال اجرا است. طبق اعلام رایان پارک، وزیر بهداشت استرالیا، برای ارتقای این بیمارستان نزدیک به یک میلیارد دلار هزینه خواهد شد که بخشی از آن برای ایجاد یک مرکز جدید درمان سرطان خواهد بود که انتظار میرود تا سال ۲۰۲۷ تکمیل شود. https://www.9news.com.au/health/liverpool-hospital-mri-machine-sydney/27db0a50-615a-4aa2-a1b2-2b20a975e7d1 🆔@ScientificDialectics
💢استفاده از شبکههای اجتماعی با کاهش نمرات خواندن و حافظه در کودکان ارتباط دارد تنها کمی بیش از یک ساعت استفاده اضافی از شبکههای اجتماعی در روز، میتواند نمرات خواندن و حافظه نوجوانان را کاهش دهد. این نتیجه پژوهش جدیدی است که بیش از ۶۵۰۰ کودک را در دوره افزایش استفاده از صفحهنمایش در سالهای آغازین نوجوانی دنبال کرده است بر اساس دادههای طرح «رشد شناختی مغز نوجوانان»، پژوهشگران مهارتهای شناختی کودکان ۹ تا ۱۳ ساله را با آزمونهای استاندارد خواندن، حافظه و واژگان سنجیدند. یافتهها نشان داد حتی میزان اندکی افزایش در استفاده از شبکههای اجتماعی نیز با افت قابلاندازهگیری در عملکرد شناختی آنان همراه است. افزایشهای کوچک، اثرات قابلاندازهگیری این پژوهش که بهتازگی در نشریه جاما منتشر شده، شرکتکنندگان را بر اساس میزان استفاده از شبکههای اجتماعی به سه گروه تقسیم کرد: در یک گروه حدود ۵۸ درصد اصلاً یا بسیار کم از شبکههای اجتماعی استفاده میکردند، در گروهی دیگر ۳۷ درصد افزایش اندک اما تدریجی داشتند، و در گروه سوم نزدیک به ۶ درصد استفاده فزاینده و بالا نشان دادند. نوجوانانی که حدود ۸۰ دقیقه در روز از شبکههای اجتماعی استفاده میکردند، در مقایسه با کسانی که تنها حدود ۲۰ دقیقه در روز آنلاین بودند، تعداد کمتری واژه را بهدرستی میخواندند و هنگام تطبیق یک واژه شنیدهشده با تصویر مربوط به آن، اشتباهات بیشتری داشتند. عملکرد آنها در آزمون حافظه هم ضعیفتر بود. آنهایی که استفاده بالای فزاینده داشتند و تقریباً سه ساعت در روز به شبکههای اجتماعی اضافه کردند، تا چهار نمره کمتر در آزمونها کسب کردند. نویسندگان پژوهش نوشتند: «این تحلیل نشان داد که حتی افزایش اندک و نیز افزایش زیاد استفاده از شبکههای اجتماعی در اوایل نوجوانی، با افت قابلتوجه عملکرد در جنبههای خاصی از تواناییهای شناختی همراه است.» پژوهشگران تأکید کردند هرچند این اختلاف نمرهها ممکن است کوچک به نظر برسد، اما میتواند پیامدهای واقعی در مدرسه داشته باشد؛ ازجمله طولانیتر شدن زمان انجام تکالیف یا عقبماندن دانشآموزان در درسهایی که نیاز به یادگیری تجمعی دارند، مثل ریاضی و خواندن. تأثیر در «دنیای واقعی» شری مدیگان، روانشناس بالینی از دانشگاه کلگری، و همکارانش در سرمقالهای همراه با این پژوهش توضیح دادند که تفاوتهای شناختی میان کودکانی که مدت طولانی از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند با آنهایی که استفاده کمی دارند، در سطح جمعیت احتمالاً معنادار است. آنها نوشتند: «تفاوتهای ظریف در تواناییهای شناختی در سطح گروهی ممکن است باعث شود دانشآموزان بهطور میانگین زمان بیشتری برای انجام تکالیف صرف کنند؛ در درسهایی که یادگیری آنها تجمعی است، مثل ریاضی و خواندن، عقب بیفتند؛ یا حتی بهطور کامل از درس و مدرسه فاصله بگیرند.» این یافتهها در زمانی منتشر میشود که برخی مدارس در حال بررسی ممنوعیت استفاده از تلفن همراه در ساعات آموزشی هستند؛ موضوعی که اکنون با شواهد تازهای درباره تأثیر احتمالی شبکههای اجتماعی بر یادگیری همراه شده است. با این حال، کارشناسان هشدار میدهند که نباید با قطعیت درباره رابطه علت و معلولی حکم صادر کرد. دکتر نونا کوچر، روانپزشک مستقر در میامی در مجموعه «کوینتسنس روانپزشکی» که در این پژوهش نقشی نداشته می گوید : «سخت است بگوییم که فقط شبکههای اجتماعی باعث این تغییرات شدهاند. این پژوهش یک ارتباط را نشان میدهد، نه اثبات علت و معلول.» او افزود: «کودکانی که بیشتر آنلاین هستند ممکن است کمتر بخوابند، کمتر مطالعه کنند یا همزمان چند کار انجام دهند؛ و همه این موارد میتوانند بر حافظه و تمرکز اثر بگذارند.» به گفته او، محیط خانه، حجم تکالیف مدرسه و ویژگیهای شخصیتی نیز میتوانند نقش داشته باشند. «پس شبکههای اجتماعی شاید بخشی از ماجرا باشد، اما احتمالاً فقط یک قطعه از یک پازل بسیار بزرگتر است.» پژوهشگران نیز به محدودیتهایی اشاره کردهاند؛ از جمله تکیه بر گزارشدهی خود کودکان درباره میزان استفاده از شبکههای اجتماعی و اینکه ماهیت مشاهدهای این پژوهش نمیتواند رابطه علت و معلول را ثابت کند. 🆔@ScientificDialectics
💢چرا ترس برای برخی هیجانانگیز است و برای برخی کابوس؟ ترس میتواند اختلالات خواب مثل راه رفتن، حرف زدن در خواب، وحشت شبانه، فلج خواب یا توهمات مرتبط با خواب را تشدید کند آیا از ترسیدن و ترساندن لذت میبرید یا اینکه جزو آن دسته افرادی هستید که از خانههای وحشت و فیلمهای ترسناک دوری میکنید تا کابوس شبانه نبینید. در هر صورت، سیانان به نقل از پاملا راتلج، مدیر مرکز «پژوهش روانشناسی رسانه» در کالیفرنیا، مینویسد که نحوه واکنش ما به ترس به نوع ارتباط ما با جهان بستگی دارد. بهگفته راتلج، که در زمینه کاربرد مثبت رسانهها پژوهش میکند، افرادی که بهدنبال هیجان و تجربههای تازهاند، معمولا از ژانر وحشت خوششان میآید، چون این ژانر هیجانی امن و نو برایشان ایجاد میکند. راتلج که استاد دانشگاه و نویسنده کتاب «کشف روانشناسی مثبت: علم شادمانی و سعادت» نیز هست، میگوید: «افرادی که حس همدردی بالایی دارند، احساسات را جذب میکنند و به همین دلیل ممکن است پریشانی احساسی شخصیتها را احساس کنند.» به گفته او، «این وضعیت با وضعیت افراد مضطرب که بیشتر به حالت استرس واکنش نشان میدهند فرق دارد. در هر دو حالت، تجربه ممکن است ناخوشایند باشد.» ترس چگونه خواب را مختل میکند؟ جنیفر مانت، متخصص خواب در دانشگاه یوتا، توضیح میدهد که مغز ما هنگام خواب در حال پردازش احساسات و اتفاقات روز است. اگر در طول روز صحنهها یا تصاویر ترسناک دیده باشید، ممکن است همانها سر از خواب شما دربیاورند و حتی به کابوس بدل شوند. این فقط مربوط به فیلمهای ترسناک نیست. شنیدن قصههای دلهرهآور، خواندن کتابهای خوفآور یا رفتن به خانههای وحشت نیز خواب را بر هم میزند، بهخصوص برای کسانی که تخیل قوی دارند یا تجربههای آسیبزا را پشت سر گذاشتهاند. ترس میتواند اختلالات خواب مانند راه رفتن، حرف زدن در خواب، وحشت شبانه، فلج خواب یا توهمات مرتبط با خواب را تشدید کند. مانت میگوید: «این اختلالها معمولا با اضطراب تشدید میشوند. اگر کسی تجربههایی از این دست داشته باشد، ترس شدید ممکن است همان شب حملهای جدید را فعال کند.» چه چیز یک فیلم را آنقدر ترسناک میکند که نتوان پس از دیدنش راحت خوابید؟ نخستینبار که فیلم «جنگیر» دیده شد، صحنه سوپپاشی شاید خندهدار به نظر میرسید، اما سکانس دوشگرفتن در فیلم «روانی» هیچکاک برای بسیاری از تماشاگران چنان تاثیرگذار بود که شبها چراغ را روشن میگذاشتند. پرسش این است که چرا «روانی» چنین اثر عمیقی ایجاد میکند؟ مایکل گرابوفسکی، استاد ارتباطات و هنرهای رسانهای در دانشگاه منهتن و پژوهشگر عصبشناسی سینما، عامل اصلی را «غافلگیری» میداند. بهگفته او، فیلمهای ترسناک نهتنها بر «ترس»، که تا حد زیادی بر «شوک ناگهانی» تکیه دارند. او این مثال را میآورد: در فیلم «بیگانگان» تماشاگر انتظار دارد با یک فیلم علمیتخیلی روبهرو شود، اما ناگهان با صحنهای مواجه میشود که موجودی از سینه بیرون میجهد و قطرات بزاقش مثل باران فرو میریزند. این پرشهای ناگهانی مغز را در حالت آمادهباش نگه میدارند، حالتی که برای خواب مناسب نیست. برای خوابیدن باید احساس امنیت کنید تا سیستم دفاعی بدن کاملا آرام بگیرد، اما بخشی از مغز ممکن است همچنان فعال بماند و تجربه ترس را مرور کند، حتی اگر تماشاگر بداند همه چیز فقط یک فیلم بوده است. چرا افراد همدل بیشتر میترسند؟ من هنگام تماشای درامها شدیدا در شخصیتها غرق میشوم و همین سرمایهگذاری عاطفی میتواند ترس را تشدید کند. گرابوفسکی ریشه این موضوع را «شبیهسازی تجسدی» مینامد؛ مغز برای پیشبینیِ حرکت بعدیِ دیگری، رفتار او را به شکل درونذهنی شبیهسازی میکند که غریزهای کهن برای بقا است. «آیا این فرد به من حمله میکند یا مرا یاری میکند؟ فیلمهای ترسناک دقیقا این توانایی تکاملیافته برای فهم و پیشبینیِ کنش دیگران را تحریک میکنند.» او میگوید: «پذیرفتن ترس اتفاقا خوب است و توانایی تشخیص خطر و پرهیز از آن ارزشمند است.» چرا بعضیها از ترس لذت میبرند؟ راتلج توضیح میدهد: «فیلم ترسناک ترشح آدرنالین و کورتیزول را بالا میبرد و بدن را در حالت آمادهباش قرار میدهد. با فرونشستن ترس، دستگاه پاراسمپاتیک فعال، ضربان کند و دوپامین و اندورفین آزاد میشود که همان سرخوشی پس از وحشت است.» تجربه کردن ترس و بهبود وضعیت پس از ترس میتواند استرس را کاهش دهد و سازوکارهای مقابله را تقویت کند. تماشای گروهی نیز پیوند و هیجان جمعی ایجاد میکند. 🆔@ScientificDialectics
💢آستانه تحمل درد نوازندگان بیشتر از افراد معمولی است سالها تمرین منظم ساز میتواند در مغز، سپرهای دفاعی عصبی ویژهای در برابر درد ایجاد کند پژوهشی تازه نشان میدهد تمرین طولانیمدت موسیقی میتواند مغز را در برابر درد مقاومتر کند و سالها تکرار حرکات ظریف برای نواختن ساز باعث میشود مغز اهالی موسیقی درد را بهشیوهای متفاوت پردازش کند و در برابر آن مقاومتر باشد. بهطور معمول، درد باعث میشود «نقشه بدنی» مغز، یعنی بازنمایی دقیق بخشهای بدن در مغز که کنترل حرکت و احساس را ممکن میکند، کوچکتر شود. به بیان دیگر، در مغز هر انسان، ناحیهای وجود دارد که به آن قشر حسیــحرکتی میگویند. در این ناحیه، هر بخش خاص مسئول کنترل یا دریافت حس از قسمتی از بدن است: مثلا بخش خاصی برای انگشتان، بخشی برای صورت و.... وقتی فرد دچار درد یا التهاب مزمن میشود (مثلا دستش مدت زیادی درد میکند)، فعالیت بخش مربوط به آن عضو در مغز کاهش مییابد، چون مغز سعی میکند از تحریک بیشتر جلوگیری کند. در نتیجه محدوده عصبی آن بخش کوچکتر میشود و مغز دقت و کنترلش را بر حرکت را از دست میدهد که در نتیجه آن، درد شدیدتر احساس میشود. به گزارش وایس، در آزمایشی که پژوهشگران انجام دادند، افرادی که اهل ساز نواختن نبودند، پس از القای درد موقت در دست، همین الگو را نشان دادند، اما آنها که سالها سابقه نواختن ساز داشتند، نهتنها چنین تغییری نداشتند، بلکه هرچه ساعات تمرینشان بیشتر بود، درد کمتری احساس میکردند. به گفته محققان این مطالعه، «مغز این افراد حتی پیش از القای درد هم نقشه دقیقتری از دست داشت و پس از القای درد، این نقشهها کوچک نشدند.» دانشمندان برای آزمودن این نظریه، به شرکتکنندگان مقدار بیخطری از فاکتور رشد عصبی (Nerve Growth Factor) تزریق کردند؛ پروتئینی که درد موقتی ایجاد میکند، بدون آنکه آسیبی برساند. داوطلبان چند روز با این درد زندگی کردند، در حالی که پژوهشگران با استفاده از تحریک مغناطیسی فراجمجمهای (TMS) تغییرات مغزی آنان را رصد میکردند. این درد در افرادی که اهل نواختن ساز نبودند، بهسرعت به کنترل و محدودیت حرکتی منجر شد، اما در موسیقیدانها چنین اثری مشاهده نشد. این یافتهها تاییدی بر دههها پژوهش پیشین است که نشان داده بودند موسیقی مغز راــ از تقویت حافظه و هماهنگی گرفته تا تواناییهای شناختی دیگرــ تغییر میدهد و آموختن ساز با مهارتهای زبانی و حرکتی بهتر و حتی محافظت از زوال شناختی در سالمندی ارتباط دارد. حالا این مطالعه نشان میدهد تمرین موسیقی ممکن است توضیح دهد چرا برخی افراد در برابر درد طولانیمدت تحمل بیشتری دارند و اینکه سالها تمرین منظم ساز میتواند سپرهای دفاعی عصبی ویژهای در مغز در برابر درد ایجاد کند؛ قابلیتی که بهصورت طبیعی در مغز همه انسانها وجود ندارد و فقط کسانی که سالها تمرین مداوم و هدفمند دارند (مثل نوازندگان)، آن را کسب میکنند. البته این مطالعه کوچک بود و تنها ۴۰ شرکتکننده داشت، بنابراین هنوز کسی توصیه نمیکند برای درمان درد مزمن به کلاس پیانو بروید، اما نتایج نشان میدهد که آموزش و تکرار، میتواند تابآوری عصبی ایجاد کند؛ آنچه داروها معمولا بر آن کماثرترند. پژوهشگران اکنون در حال بررسی این موضوعاند که آیا آموزش موسیقی در شرایط درد مزمن میتواند از توجه و کارکرد شناختی محافظت کند و آیا رشتههای دیگر مثل رقص یا ورزشهای تکراری هم اثری مشابه دارند یا نه. آنها که نوازندگان ویولن را در حال اجرای پرشور با تاندونهای دردناک دیدهاند، میدانند که درد همیشه بخشی از تمرین است، اما اکنون بهنظر میرسد تمرین ساز همزمان میتواند در برابر درد ایستادگی کند و شاید دریچهای تازه به درمان درد بگشاید. 🆔@ScientificDialectics
💢چت جیپیتی آمار کاربرانی که نشانههایی از شیدایی، روانپریشی و افکار خودکشی بروز دادهاند را منتشر کرد اوپنایآی برآوردهای تازهای از تعداد کاربران چتجیپیتی منتشر کرده که ممکن است نشانههایی از بحرانهای روانی از جمله شیدایی، روانپریشی یا افکار خودکشی در هنگام استفاده از چتجیپیتی بروز داده باشند این شرکت اعلام کرده حدود هفت صدم درصد از کاربران فعال چتجیپیتی در یک هفته معین چنین نشانههایی بروز دادهاند و افزوده که هوش مصنوعی این چتبات توانایی تشخیص و پاسخ به گفتوگوهای حساس از این نوع را دارد. اوپنایآی تاکید کرده که این موارد «بسیار نادر» هستند، اما ناظران میگویند حتی چنین درصد کوچکی میتواند معادل صدها هزار نفر باشد، زیرا طبق گفته مدیرعامل این شرکت، سم آلتمن، شمار کاربران هفتگی چتجیپیتی به حدود ۸۰۰ میلیون نفر رسیده است. همزمان با افزایش نگرانی و توجه عمومی به تاثیرات مکالمات انسانی با هوش مصنوعی، شرکت اوپن ایآی اعلام کرده که شبکهای از کارشناسان در سراسر جهان برای مشاوره و راهنمایی در این زمینه تشکیل داده است. به گفته شرکت اوپنایآی شبکه کارشناسانی که دعوت به همکاری شدهاند شامل بیش از ۱۷۰ روانپزشک، روانشناس و پزشک عمومی است که در ۶۰ کشور فعالیت دارند. این متخصصان مجموعهای از پاسخهای ازپیشطراحیشده را برای چتجیپیتی تدوین کردهاند تا کاربران را به جستوجوی کمک واقعی در دنیای بیرون تشویق کند. با این حال، انتشار بخشی از دادههای داخلی این شرکت باعث نگرانی شماری از متخصصان سلامت روان شده است. دکتر جیسن نگاتا، استاد دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در سانفرانسیسکو که در زمینه تاثیر فناوری بر جوانان پژوهش میکند، معتقد است: «هرچند عدد هفت صدم درصد کوچک به نظر میرسد، اما در مقیاس جمعیتی با صدها میلیون کاربر، این رقم در واقع بسیار قابل توجه است.» او افزود: «هوش مصنوعی میتواند دسترسی به حمایتهای سلامت روان را گسترش دهد و از جهاتی به آن کمک کند، اما باید نسبت به محدودیتهایش آگاه باشیم.» به گفته اوپنایآی، حدود پانزده صدم درصد از کاربران چتجیپیتی در گفتوگوهایشان نشانههای آشکار از برنامهریزی یا قصد احتمالی خودکشی بروز دادهاند. این شرکت اعلام کرد که بهروزرسانیهای اخیر این چتبات برای آن طراحی شدهاند که «بهطور ایمن و همدلانه به نشانههای احتمالی توهم یا شیدایی واکنش نشان دهد» و همچنین «نشانههای غیرمستقیم از خطر خودآزاری یا خودکشی» را تشخیص دهد. چتجیپیتی همچنین آموزش دیده تا گفتوگوهای حساس را که «از مدلهای دیگر آغاز میشوند» به «مدلهای ایمنتر» منتقل کند؛ این انتقال از طریق باز شدن پنجرهای جدید انجام میشود. اوپنایآی در پاسخ به پرسش بیبیسی درباره نگرانیها پیرامون شمار کاربران بالقوه درگیر گفت این درصد اندک نیز «به معنای شمار قابل توجهی از افراد است» و تاکید کرد که شرکت «این موضوع را بسیار جدی» میگیرد. این تغییرات در حالی صورت میگیرد که اوپنایآی با افزایش فشارهای حقوقی در مورد نحوه تعامل چتجیپیتی با کاربران روبهروست. در یکی از پرسروصداترین پروندههای قضایی اخیر، به یک زوج در ایالت کالیفرنیا مرتبط بود که از اوپنایآی بهدلیل مرگ پسر نوجوانشان شکایت کردهاند و مدعیاند چتجیپیتی او را در ماه آوریل گذشته به خودکشی تشویق کرده است. این شکایت از سوی والدین «آدام رین» ۱۶ ساله مطرح شده و نخستین پروندهای است که شرکت اوپنایآی را به مرگ غیرقانونی متهم میکند. در پروندهای جداگانه نیز مظنون یک قتل-خودکشی در ماه آگوست گذشته در شهر گرینویچ ایالت کانتیکت، ساعاتی از گفتوگوهای خود با چتجیپیتی را در اینترنت منتشر کرده بود که به نظر میرسد به «توهمات او دامن زده است». پروفسور رابین فلدمن، مدیر موسسه «قانون و نوآوری هوش مصنوعی» در دانشگاه کالیفرنیا، گفت: «کاربران بیشتری دچار پدیدهای میشوند که میتوان آن را روانپریشی ناشی از هوش مصنوعی نامید، زیرا چتباتها توهم واقعیت را ایجاد میکنند. این توهم بسیار قدرتمند است.» او افزود که اوپنایآی شایسته تحسین است چون «آمار را منتشر کرده و برای حل مشکل تلاش میکند»، اما هشدار داد: «این شرکت میتواند هشدارهای متعددی روی صفحه بگذارد، اما فردی که در وضعیت روانی خطرناک است ممکن است نتواند آن هشدارها را درک یا جدی بگیرد.» https://ca.news.yahoo.com/chatgpt-shares-data-many-users-233601635.html 🆔@ScientificDialectics
💢مهربانی سطح زندگی و حتی ژنهای شما را ارتقا میدهد مهربانی با همدلی آغاز میشود؛ حسی که مدارهای مغزی را فعال میکند و با انعکاس احساسات دیگران در شما حس دلسوزی را پرورش میدهد مهربانی در ظاهر به نفع کسی است که مورد مهر و محبت قرار میگیرد، اما فرد مهربان نیز به شکلی ملموس و درخور توجه از مهربانی خود نفع میبرد. تأثیر مهربانی بهطور مشخص در دادههای علمی و حتی در دیانای انسان مشهود است. مهربانی دنیای درونی انسان را دگرگون میکند مهربانی در ذات انسان است. دانشمندان متوجه شدهاند که کودکان حتی در سن ۱۸ ماهگی با آگاهی کامل به دیگران کمک میکنند. مهربانی معمولاً با همدلی آغاز میشود. وقتی با رنج دیگران همدردی میکنیم، دوست داریم آنها را از این رنج برهانیم و به این ترتیب انگیزه پیدا میکنیم که با آنها مهربانانه رفتار کنیم. «مدار همدلی» مغز در این لحظات فعال میشود. مطالعه محققان علوم اعصاب نشان میدهد که وقتی نورونهای آینهای در مغز فعال میشوند، احساس یا واکنشی در فرد شکل میگیرد که مشابه همان احساس و واکنش طرف مقابل است. به این ترتیب، مغز انسان با همپوشانیِ تجربه دیگران با تجربیات شخصی خود مواجه میشود. مهربانی فراتر از پایان دادن به درد و رنج دیگران است. نیتی در پسِ مهربانی نهفته است که ما را به فکر بهبود وضع زندگی دیگران میاندازد که آن هم بدون چشمداشت انجام میگیرد. اما وقتی میبخشید، چیزی نصیبتتان میشود که دنیای درونیتان را زیباتر میکند. در مطالعهای که در سال ۲۰۲۳ در استرالیا انجام گرفت، ۶۷۱ داوطلب در یک آزمایش دوهفتهای شرکت کردند. آنها به طور تصادفی به چهار گروه تقسیم شدند: اعضای گروه اول موظف بودند نسبت به خودشان مهربان باشند. اعضای گروه دوم باید برونگرا و اجتماعیتر میشدند. اعضای گروه سوم میبایست در فعالیتهایی مانند هنر یا موسیقی شرکت میکردند و اعضای گروه چهارم موظف بودند نسبت به دیگران مهربان باشند. محققان بهطور روزانه بررسی کردند که این رفتارها چه احساسی در داوطلبان ایجاد میکنند. وقتی نوبت به «شادمانی روانی»، حس عمیقِ رضایت و هدفمندی، رسید، کمک به دیگران نسبت به کارهای دیگر تأثیر بیشتری داشت. مراقبت از خود، روابط اجتماعی و تجربه هنر احساسات مثبتی در داوطلبان ایجاد میکردند، اما نمیتوانستند با حس خوشایندی که مهربانی نسبت به دیگران در انسان ایجاد میکرد رقابت کنند. مهربانی به شکل طبیعی شادیآور است. در مطالعهای که در سال ۲۰۱۹ در «مجله روانشناسی اجتماعی» انتشار یافت، محققان دریافتند افرادی که ۷ روز کارهای مهربانانه انجام دادند، با افزایش قابلتوجه احساس شادمانی مواجه شدند. جالب است بدانید که فرقی ندارد با خانوادهتان مهربان باشید یا با غریبهها مهربانانه رفتار کنید. هرچه بیشتر مهربانانه رفتار کنید یا شاهد مهربانی باشید، شادمانتر خواهید بود. از این گذشته، مهربانی تنها بر احساسات شما اثر نمیگذارد، بلکه دیانای شما را هم دستخوش تغییر میکند و نقش تعیینکنندهای در عملکرد سیستم ایمنی دارد. کردار نیک دیانای شما را دستخوش تغییر میکند جمعی از دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا سعی کردند از این موضوع سر دربیاورند که آیا مهربانی در قبال دیگران میتواند موجب تغییرات ژنتیکی شود یا خیر. داوطلبان در ابتدا و انتهای مطالعه آزمایش خون دادند. محققان دامنه تغییر ژنهای مرتبط با التهاب و استرس را بررسی کردند؛ ژنهایی که فعالیت بیشازحد آنها با افزایش خطر بیماریهایی مانند امراض قلبی ارتباط مستقیم دارد. این یافتهها مؤید یکی از مطالعات قبلی آنها بود که در سال ۲۰۱۷ انجام گرفت. نتیجه مطالعه قبلی این بود: «نیازی به فعالیتهای پرهزینه، نظارت مربی یا کارهای سنگین نیست. همینکه انجام کارهای کوچک و مهربانانه در قبال دیگران را در برنامه روزانهتان بگنجانید، کافی است که عملکرد ژنهای لکوسیت دستخوش تغییر شود.» مشاهده دیگران در حین انجام کارهای مهربانانه مدارهای مغزی بیننده را فعال میکند تا او هم مهربانانه رفتار کند و بدون اینکه خود را به زحمت بیاندازد مهربانتر باشد. تحقیقات آدام گرنت، استاد مدرسه وارتون در دانشگاه پنسیلوانیا، قابلسرایتبودن مهربانی را در قالب «فرگشت بالادستی» تأیید میکنند. داوطلبانی که در آزمایشات کنترلشده او شاهد کمک به دیگران بودند، ۲۶ درصد بیشتر به غریبهها کمک میکردند. جیمز فاولر و نیکلاس کریستکیس، که هردو جامعهشناس هستند، مطالعه درخور توجهی انجام دادهاند که نشان میدهد رفتار سخاوتمندانه از طریق شبکههای اجتماعی تا سه لایه اشاعه پیدا میکند. 🆔@ScientificDialectics
افراد 50 ساله تصور میکننددچارآلزایمر شدهاند ؛ اسم اعضای خانواده رو فراموش ؛ يادشان نمياد وسيله رو كجا گذاشتند ؛ افراد غالبا از فراموشی شكايت دارند ؛ نام اين کمبود انوسگنوسيا يا فراموشی مقطعی می باشد ؛ شايع ترين علايم فراموشی محو خاطرهی است بعد از 50 سالگی اكثر افراد اين علايم را دارند ؛ از افزايش سن است نه بيماری ؛ مشكل خاص مربوط به حافظه ندارند ؛ پروفسور دابيوس - رييس موسسه IMMA به اكثر مردم كه با مواردی فراموش كاری مواجه شدند اطمينان ميدهد كه : *اگر از شروع یا افزایش فراموش كاری خود شكايتی داريد ؛* يك تست كوچكِ عصب شناسی انجام دهید : فقط از چشمانتان استفاده كنيد. 1 - در شكل زير حرف C را پيدا كنيد : OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOCOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO 2 -حالا كه c را پيدا كرديد، در شكل زير عدد 6 را بيابيد : 999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999969999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999999 3 - حالا حرف N را پيدا كنيد. توجه داشته باشيد اين سوال كمي سخت تر است : MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMNMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM 4-حالا حرف Y را پیدا کنید.: XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXYXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX 5-حالا حرف G را پیدا کنید: QQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQGQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQQ ♦️اگر هر پنج تست را به درستی پاسخ داديد ؛ لازم نيست نزد دكتر مغزو اعصاب برويد ؛ مغزتان در بهترين وضعيت سلامتی است ؛ شما هيچ گونه علايم مربوط به آلزايمر را نداريد ؛ پس برای همهی دوستان بالای 50 سالهی خود بفرستيد ؛ تا آنها هم از وضعيت سلامت خود مطمئن شوند.