tgindex
☕️فنجانی از تاریخ | A Cup Of History

☕️فنجانی از تاریخ | A Cup Of History

Статистика

با فنجانی از تاریخ به تاریخ سفر کنید! 🤖ربات پشتیبانی: @cupofhistorysupport_bot 🌐آدرس سایت: cupofhistory.ir @cupofhistoryLinks :آدرس های مجموعه☕ 🗓تاریخ ساخت: 1403/4/14

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
23
Всего постов
130
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Путешествия
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
6 207
−33 за 4 дн.
Сутки
−12
−0,19%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
192
40 постов
Вовлечённость
3,1%
к подписчикам
Постов в день
3,3
всего 130
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
139
1/48двое суток
159
1/72трое суток
171

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ‍ 9.5/9 🔻جمع‌بندی نهایی: آیا جامعه‌ی بشری رو به پیشرفت است؟ 🔹 اگر معیار ما برای پیشرفت، شادی و خوشبختیِ لحظه‌ای باشد، پاسخ ممکن است «نه» باشد. مغز ما هنوز برای دوران شکارچی طراحی شده و تغییرات سریع دنیای مدرن، اضطراب و فشارهای روانی جدیدی به همراه آورده است. 🔸 اما اگر معیار ما برای پیشرفت، کاهش فقر، افزایش امید به زندگی، کاهش خشونت، کاهش مرگ و میر کودکان، گسترش علم، اتحاد بیشتر جوامع بشری و توانایی انسان در تغییر و بهبود شرایط خود باشد، پاسخ یک «بله»ی قاطع است. بشریت با همه‌ی اشتباهات و فجایع تاریخی‌اش، در بلندمدت مسیری رو به جلو را طی کرده است. ما از شکارچیانی ترسو در میانه‌ی زنجیره‌ی غذایی به موجوداتی تبدیل شده‌ایم که می‌توانند بیماری‌ها را درمان کنند، به فضا سفر کنند و برای حقوق یکدیگر ارزش قائل شوند. ⭕️ شاید بزرگ‌ترین دستاورد انسان امروزی این باشد که بالاخره یاد گرفته به گذشته‌اش نگاه کند، اشتباهاتش را ببیند و برای فردایی بهتر تلاش کند. پیشرفت واقعی در همین خودآگاهی و تلاش برای بهتر شدن خلاصه می‌شود. 📖منبع اصلی : کتاب انسان خردمند - نوشته یوال نوح هراری 📚منابع فرعی : صلح در زمانه ما؟ - هاروارد مقالات و امار های متعدد از سازمان جهانی بهداشت افزایش درامد فقرا برای کاهش نابرابری جهانی - بانک جهانی مقالات متعدد بانک جهانی همراه با آمار های آنها در مقوله فقر - شاخص جینی - درامد های اقتصادی و ... 📊منابع آماری دیگر: FAOSTAT ILOSTAT UN Comtrade WHO Global Health Observatory UNHCR Statistical Database SDG Indicators Database UNdata World Bank open our world in data worldometer EUROstat statista مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ 9/9 🔻به سراغ آمار برویم 🔹 چیزهای بسیاری وجود دارد که می‌توانیم به آنها برای پاسخ به این سوال نگاه کنیم. ما حالا می‌دانیم که انسان در گذشته‌ی خود چطور زندگی می‌کرده و جوامع انسانی چطور بوده‌اند. در دوره‌ی انسان‌های کشاورز و با شکل‌گیری دولت‌های اولیه، فقر به موضوعی بزرگ تبدیل شد و تا همین امروز نیز موضوعی مهم باقی مانده است. اما از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۵، یعنی تنها در ۳۵ سال، تعداد افرادی که در فقر شدید زندگی می‌کردند (زندگی با کمتر از ۳ دلار در روز به نسبت جهان امروزی با در نظر گرفتن تورم)، از حدود ۲.۳ میلیارد نفر که عددی خیره‌کننده است، به ۸۳۱ میلیون نفر کاهش پیدا کرده است. ⭕️ هرچند که این عدد همچنان بزرگ است و در نقاط مختلف دنیا این کاهش فقر نابرابرتر بوده است و بعضی نقاط بسیار سریع‌تر پله‌های ترقی را طی کرده‌اند، اما در نگاه کلی دنیا به سمت محو کردن فقر مطلق رفته است. (دقت کنید جمعیت جهان نیز از ۱۹۹۰ افزایش داشته است.) سهم جمعیت جهان در فقر شدید از حدود ۳۸ درصد در سال ۱۹۹۰ به ۸.۵ درصد در سال ۲۰۲۴ رسیده است. (منابع آماری در پایان مقاله ذکر شده‌اند.) 🔸 نابرابری جهانی، یعنی شاخص جینی جهانی که نابرابری را اندازه‌گیری می‌کند، از ۷۰ در سال ۱۹۹۰ به ۶۲ در سال ۲۰۱۹ کاهش یافته است. این کاهش عمدتاً به دلیل رشد سریع اقتصاد کشورهای فقیرتر، خصوصاً چین، در مقایسه با کشورهای ثروتمند بوده است. هرچند که در بعضی کشورها نابرابری درون‌کشوری افزایش داشته است و برای چیزی بیش از نیمی از جمعیت جهان این موضوع درون کشور خودشان از ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۳ افزایش یافته است، اما از سوی دیگر تعداد کشورهای با نابرابری بسیار بالا از ۷۴ کشور در سال ۲۰۰۰ به ۵۱ کشور در سال ۲۰۲۰ رسیده است که کاهشی چشم‌گیر است. 🔹 اختراع‌های بزرگ بشری و پیشرفت‌های علمی چشم‌گیر در حوزه‌ی پزشکی باعث برابری بسیار بیشتر انسان‌ها با شرایط سلامت و فیزیکی متفاوت شده است. ظهور آنتی‌بیوتیک‌ها و واکسن‌ها و ... باعث شده تا به طور مثال نرخ مرگ و میر کودکان زیر ۵ سال از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۳، ۵۹ درصد کاهش یابد؛ از ۹۳ مرگ به ازای هر ۱۰۰۰ تولد زنده در سال ۱۹۹۰ به عدد ۳۷ مورد در سال ۲۰۲۳ رسیده‌ایم. تعداد کل مرگ‌های کودکان زیر ۵ سال از ۱۲.۸ میلیون در سال ۱۹۹۰ به ۴.۸ میلیون در سال ۲۰۲۳ رسیده است که به نسبت جمعیت ۸ میلیارد نفری کره، درصدی بسیار کوچک را نشان می‌دهد. همچنین مرگ کودکان زیر ۲۸ روز از ۵.۲ میلیون به ۲.۳ میلیون کاهش یافته است. ⭕️ هرچند این آمار هنوز در کشورهای آفریقایی و خصوصاً جنوب صحرا و جنوب آسیا همچنان بیش از ۸۰ درصد مرگ‌ها را به خود اختصاص داده است. 🔸 اما راجع به امید به زندگی، باید توجه کنید که ما گفتیم شرایط انسان امروزی پس از انقلاب کشاورزی بدتر شد و زندگی بدتر و ناسالم‌تری را در پیش گرفت، اما امروزه بشریت تقریباً دوباره متوجه اهمیت چیزهایی که در گذشته فدا کرده بود شده است و زندگی سالم‌تری را در پیش گرفته است. میانگین امید به زندگی در جهان در ۸۰ سال گذشته نزدیک به ۳۰ سال افزایش یافته و از حدود ۴۵ سال در سال ۱۹۴۵ (پایان جنگ جهانی) به بیش از ۷۳ سال رسیده است؛ عددی که برای کشوری مثل ژاپن نزدیک به مرز ۱۰۰ سال شده است. دقت داشته باشید که بخش زیادی از این رشد به دلیل کاهش تعداد مرگ و میر کودکان بوده، هرچند که آمار خودکشی‌ها بسیار بالاتر رفته است. 🔹 از سوی دیگر، بشر دوباره روی به ارزش‌هایی چون محافظت از طبیعت و دستیابی به انرژی‌های پاک برده است و اتحاد جهانی همان‌طور که گفتیم بسیار بالاتر از پیش شده است. در حالی که اخبار شما روزانه از درگیری‌های مختلف در نقاط جهان می‌دهد، داده‌های آماری نشان می‌دهند که خطر مرگ در جنگ‌ها نسبت به گذشته به طور چشم‌گیری کاهش یافته است. در اوج جنگ جهانی دوم، نرخ تلفات سالانه به حدود ۳۰۰ نفر به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر جمعیت جهان می‌رسید. این جنگ به تنهایی منجر به مرگ ۷۰ الی ۸۵ میلیون نفر به‌صورت مستقیم شد که آن را مرگبارترین جنگ تاریخ بشر کرد. 🔸 در دهه‌های اخیر اما، با تمام درگیری‌های جنگ سرد و انقلاب‌ها و سرکوب‌ها، این نرخ در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی به تک‌رقمی، یعنی کمتر از ۱۰ نفر، کاهش یافته است. در دهه‌ی اول قرن ۲۱، این نرخ برای اولین بار به کمتر از ۱ نفر به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر رسیده است. امروزه شاید جنگ‌ها خون‌بارتر و سلاح‌ها ترسناک‌تر شده باشند، اما تعداد این جنگ‌ها و پایداری آنها به شدت کاهش داشته است. درواقع شما در دنیای امروز تنها ۲ تا ۵ درصد از خطری که والدین شما در دهه‌ی ۱۹۵۰ یا ۶۰ برای مرگ بر اثر جنگ متحمل بودند را متحمل می‌شوید. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ 8/9 🔹 اگر علم، موتور اکتشاف بود، سرمایه‌داری، سوخت این موتور بود. سرمایه‌داری چیزی فراتر از پول‌دوستی است؛ یک ایمان و اعتقاد به «رشد» است. تاجران و پادشاهان سرمایه‌گذاری می‌کردند، چون به این داستان باور داشتند که «فردا، کیک اقتصاد بزرگ‌تر خواهد بود و در نتیجه سهم بزرگ‌تر آنها از این کیک، پربارتر نیز خواهد بود». کریستف کلمب و سایر کاشفان توسط سرمایه‌گذارانی حمایت شدند که به سود آینده ایمان داشتند. اعتبار (وام دادن پول چاپی بدون پشتوانه‌ی طلا) دقیقاً بر اساس همین «اعتماد به آینده» شکل گرفت. این ایمان به رشد، انگیزه‌ی اصلی اکتشافات جغرافیایی و سپس انقلاب صنعتی شد 🔻انقلاب صنعتی 🔸 در حدود اواسط قرن ۱۸، انقلاب بزرگ دیگری در تاریخ بشریت رخ داد: انقلاب صنعتی که پیامد مستقیم پیوند علم و سرمایه‌داری بود. مهم‌ترین دستاورد آن، کشف راه‌های جدید برای تبدیل انرژی بود، یعنی گذر از انرژی عضلانی انسان و حیوان به انرژی زغال‌سنگ، نفت و برق. این انقلاب، تولید را به شدت افزایش داد و قدرت ویرانگری انسان را به اوج رساند، اما مهم‌تر از همه، وابستگی و اتصال انسان به طبیعت را کم کرد. این انقلاب پایه‌ریز سومین موج از موج‌های انقراض‌های دست‌ساز انسان برای طبیعت بود. 🔹 با قدرتی که حالا صنعت گرفته بود، همه‌چیز در سرعتی بی‌سابقه تغییر کرد. زمان با ساعت‌های دقیق و زندگی جمعی منظم شد، فضا و شهرها بزرگ‌تر از همیشه شدند و خانواده، هسته‌های کوچک جایگزین خاندان‌های بزرگ شدند. دولت‌های مدرن، نظام‌های آموزشی همگانی ساختند تا شهروندانی منضبط و قابل استفاده در کارخانه‌ها تربیت کنند. حالا تغییر به یک هنجار همیشگی از زندگی انسان بدل شده بود. حالا تغییر برای انسان تبدیل به نه چیزی برای ترس، بلکه نویدبخش قابلیت‌های بیشتر بود. 🔻جواب سوال ما چه شد؟ 🔸 حال ما به دنیای امروز نزدیک شدیم. بعد از راه طولانی این مقاله، وقت آن است به سوال اصلی خود بازگردیم. حالا که روند تغییرات زندگی برای انسان امروزی را دیدیم، می‌توانیم دیدگاه‌هایی راجع به این موضوع که آیا جامعه‌ی بشری رو به پیشرفت است، داشته باشیم. قبل از آن بگذارید به سوال دیگری بپردازیم. با وجود تمام این پیشرفت‌ها، آیا انسان امروزی از اجداد شکارچی‌اش شادتر است؟ یا آنکه، آیا انسان امروزی در محیطی سالم‌تر و شادتر از انسان شکارچی زندگی می‌کند؟ پاسخ یک «نهِ قطعی» است. 🔹 با علوم اعصاب امروزی و علم امروز می‌دانیم که شادی به استانداردهای زندگی ربطی ندارد، بلکه به انتظارات ذهنی و بیولوژی مغز مربوط است. مغز انسان طوری طراحی شده که رضایت موقت به دست آورد و دوباره به وضعیت پایه‌اش برگردد (به این نظریه «نقطه‌ی تنظیم شادی» می‌گوییم). دوپامین بدن ما یک سطح پایه دارد و چه غمگین و چه شاد، به سطح ثابت خود بازمی‌گردد و تغییر این سطح به طوری که رسیدن به مرحله‌ی شاد بودن توسط دوپامین آزادشده از چیز دیگر در مغز، سخت شود را افسردگی می‌نامیم. ⭕️ اگرچه علم امروز با داروهای ضدافسردگی، تغییرات ژنتیکی و ... به دنبال مهندسی خود شادی است، اما تا امروز، ما مطمئن نیستیم که پیشرفت، به معنای خوشبختی واقعی است. پس با این دانش که پیشرفت به معنای خوشبختی واقعی نیست، بگذارید حالا به سراغ سوال اصلی برویم. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ 7/9 🔹 مورد بعدی دین‌های جهان‌شمول بود. به ویژه اسلام، بودیسم و مسیحیت (یهودیت دین جهان‌شمول محسوب نمی‌شود) سومین نیروی وحدت‌بخش بودند. (قصد دفاع یا هجوم به هیچ دینی در این نوشته وجود ندارد، لطفاً از قضاوت‌های زودهنگام جداً خودداری کنید.) تفاوت دین‌های جهانی با ادیان محلی یا قبیله‌ای در این است که ادعای «حقیقت فراگیر» دارند و می‌گویند قوانین آنها برای همه‌ی انسان‌ها، در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها و هر نژادی، معتبر است. این ادیان با شکستن مرزهای قومی، میلیون‌ها انسان ناشناس را حول یک «داستان مشترک» (یک خدای واحد یا یک آیین رستگاری) متحد کردند. نمی‌توان از تأثیر بودیسم بر اتحاد بیشتر مردمان آسیای جنوبی، جنوب‌شرقی و شرقی چشم پوشی کرد. نمی‌توان از تأثیر اسلام بر اتحاد بیشتر جوامع اسلامی چشم پوشی کرد. نمی‌توان از تأثیر مسیحیت بر یکپارچه‌تر شدن و اتحاد ملل اروپایی و آمریکایی چشم پوشی کرد. ⭕️ توجه: دقت کنید ما اینجا قصد بحث راجع به این موضوع که دین برای اتحاد ضروری است یا خیر را نداریم، قصد کوبیدن یا بالا بردن دینی را نیز نداریم. بحث تنها و تنها این است که از دید تاریخی، ادیان جهان‌شمول توانستند بشریت را در مسیر اتحاد بیشتر سوق دهند (هرچند که دین‌ها جنگ‌ها و خون‌ریزی‌های زیادی نیز داشتند، درست همان‌طور که برای امپراتوری‌ها توضیح دادیم). 🔻همزیستی عمل گرایانه میان سه قدرت 🔸 چرا این سه مورد در کنار هم موفق شدند؟ پاسخ در یک مفهوم کلیدی است: «همزیستی عمل‌گرایانه». تاجر پول‌دوست، سرباز امپراتوری و راهب متعصب اغلب با هم تضاد داشتند، اما در نهایت یاد گرفتند که با هم کنار بیایند و یک «نظم ترکیبی» بسازند. مثلاً امپراتوری‌ها از دین برای مشروعیت‌بخشی به خود و گسترش قلمرو خود استفاده کردند و بازرگانان از امپراتوری‌ها برای ایمنی مسیرهای تجاری. نتیجه‌ی این تعاملات، شبکه‌ای بود که نهایتاً تمام کره‌ی زمین را در خودش گرفت و پایه‌های «جهانی‌شدن» امروز را ریخت. 🔹 بی‌راه نیست اگر بگوییم انسانی که از جنگ‌های بین‌قبیله‌ای میان صدها هزار قبیله به جنگ‌های میان‌قومی بین هزاران قوم و سپس به جنگ‌های ملی میان ده‌ها ملت رسید، و امروزه، پول‌های جهان‌شمول و قابل تغییر به واحدهای پولی دیگر، زبان‌های بین‌المللی و راه‌های ارتباطی مختلف برای جهانی‌شدن را ساخت، مسیر بسیار مناسبی به سمت وحدت و یکپارچگی تمام نسل بشر برداشته است. 🔻انقلاب علمی 🔸 حال بیایید به سراغ انقلاب بعدی در تاریخ بشریت برویم، جدیدترین این انقلاب‌ها: «انقلاب علمی». انقلابی که نه به دلیل انباشت دانسته‌ها، بلکه به خاطر پذیرفتن نادانی آغاز شد. به این می‌پردازیم که علم چگونه با امپریالیسم و سرمایه‌داری پیوند خورد و قدرت خارق‌العاده‌ای به انسان داد. پیش از سال ۱۵۰۰ میلادی، بیشتر فرهنگ‌ها معتقد بودند که تمام دانش مهم، یا در کتاب‌های مقدس باستانی (مثل قرآن یا انجیل) نوشته شده یا توسط فیلسوفان یونانی کشف شده است. 🔹 انقلاب علمی با یک اعتراف بزرگ آغاز شد: «ما هیچ چیز نمی‌دانیم». انسان مدرن پذیرفت که درک او از جهان محدود است و همین پذیرش «جهل بزرگ»، موتور جستجوگری او برای دانش‌های جدید شد. علم دیگر به دنبال تکرار گذشته نبود، بلکه به دنبال کشف آینده و تغییر آن بود. به طور مثال در همین علم تاریخ، از این سال‌ها بود که بشر جستجوهای بزرگ‌تری در حیطه‌های مختلف زمین‌شناسی و باستان‌شناسی را شروع کرد و مورخین بزرگی به دنیا عرضه کرد. از این سال‌ها بود که دیگر مورخین و تاریخ‌دان‌ها تاریخ را صرفاً از نوشته‌های سفرنامه و نویسندگان یونانی دنبال نمی‌کردند تا تنها بدانند قبل از خود چه شده و به خود و حکومت خود مشروعیت دهند. حال تاریخ علمی شده بود برای دانستن گذشته، درک حال و تغییر فردا. و این از یک شک در دانسته‌های بنیادین تاریخی بشر شروع شد. 🔸 علم به تنهایی قدرت کافی برای تغییر جهان را نداشت. اکتشافات بزرگ علمی مثل نقشه‌برداری‌ها و ستاره‌شناسی به خودی خود سرمایه و قدرت کافی برای انجام‌پذیرفتن نداشت. علم نیازمند متحدی بود، متحدی که شاید قصد و نیتی متفاوت داشت اما می‌توانست خود علم را گسترش دهد و قدرتمندتر کند. اینجا بود که علم در اختیار امپراتوری‌های اروپایی (پرتغال، اسپانیا و بریتانیا) قرار گرفت. اینجا بود که عصر عقب‌ماندگی اروپا شروع به زوال کرد و عصر روشنگری و پیشرفت‌های علمی شروع شد. ⭕️ تفاوت بزرگ امپراتوری‌های مدرن با امپراتوری‌های باستانی این بود که آنها برای توجیه فتوحات خود، دیگر به «انتشار دین حقیقی» اکتفا نکردند، بلکه شعار «اکتشاف و پیشرفت علمی» را سر دادند. کاپیتان‌های کوک (کاشف استرالیا) همزمان با پرچم کشورشان، دفترچه‌های ثبت داده‌های علمی حمل می‌کردند. به این ترتیب، علم و امپریالیسم یک «ازدواج نابرابر اما بسیار بارور» تشکیل دادند. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ 6/9 🔹 تبعیض جنسیتی نیز یکی از مهم‌ترین این تبعیض‌های شکل‌گرفته بود. چرا تقریباً در تمام جوامع، مردان بر زنان مسلط شدند؟ سه نظریه‌ی رایج در این مورد وجود دارد (قدرت فیزیکی، پرخاشگری و تقسیم کار زیست‌شناختی). اما هیچ‌کدام از اینها نیز توجیه علمی محکمی ندارند. به عقیده‌ی هراری، پدرسالاری و تسلط مردان نیز صرفاً یکی از داستان‌های تخیلی رایج میان ما بود که در طول هزاره‌ها، با قوانین، ادیان و آداب و رسوم تثبیت شد و آنقدر به قدرت رسید که حتی خود زنان نیز آن را به عنوان حقیقتی طبیعی پذیرفتند. مردان، زنان را از شرایط مناسب برای یادگیری و دانش‌ورزی منع کردند و زنانی که حالا دانش کمتری داشتند را احمق‌تر از خود فرض کردند. زنان را از یادگیری منطق باز داشتند و حال زنان را موجوداتی احساسی و بی‌منطق نامیدند. 🔸 این نظم‌های تخیلی، به مرور زمان، به «حقایق ملموس» تبدیل شدند. اگر برای هزار سال به دختران بگویید که «نقش طبیعی تو آشپزی و خانه‌داری است»، مغز آنها با این شرایط تطابق پیدا کرده و در نهایت، همان‌طور رفتار می‌کنند. به مراتب به موجوداتی حرف‌شنوتر، ساکت‌تر و منزوی‌تر تبدیل می‌شوند. این‌گونه است که یک توهم، به یک واقعیت عینی در زندگی افراد تبدیل می‌شود. 🔻آیا بشر به سمت وحدت پیش رفته است؟ 🔹 پس از انقلاب کشاورزی، انسان‌ها به گروه‌ها و تمدن‌های جداگانه تقسیم شدند با زبان‌ها، خدایان و آداب متفاوت. اما سوال اینجاست: آیا تاریخ به سمت پراکندگی می‌رود یا وحدت نسل بشری؟ به طرز شگفت‌انگیزی، پیکان تاریخ به سمت وحدت در حرکت بوده است. سه نیروی اصلی این وحدت را رقم زدند: پول، امپراتوری‌ها و دین‌های جهانی. 🔸 پول نخستین و قدرتمندترین «داستان مشترک» فراگیر بشریت است. پول درواقع یک «قرارداد اجتماعی» یا «سیستم اعتماد متقابل» است که هیچ ارزش فیزیکی ذاتی ندارد، اما همه به آن باور دارند. این‌گونه است که در دنیای امروزی، هرگاه اعتماد مردم به پول ملی یک کشور کم شود، ارزش آن پول نیز کم می‌شود و تورم ایجاد می‌شود. جذابیت پول در این است که هرچیزی را به هر چیز دیگر تبدیل می‌کند و به غریبه‌ها اجازه می‌دهد بدون نیاز به اعتماد شخصی، با یکدیگر همکاری کنند. اولین پول‌های تاریخ (صدف‌های کاوری یا دانه‌های جو) و سپس سکه‌های طلا، اولین شبکه‌های ارتباطی واقعی جهان را ساختند. 🔹 به این موضوع فکر کنید. زمانی که پول اختراع شد، درواقع جایگزینی برای سیستم دادوستد مبتدی بود. اگر شما ۱۰ صدف کاوری داشتید، می‌توانستید یک کیسه گندم بگیرید و کسی که پول را از شما می‌گرفت می‌توانست با آن پول دو عدد ماهی بخرد. امروزه اما پول‌ها چاپ‌شده و تولیدشده‌ی دولت‌ها هستند. دولت‌هایی که پشتوانه‌ی فیزیکی یا ارزش علمی برای پولشان وجود ندارد و تنها این اعتماد است که اگر من به شخص دیگری ۲ دلار بدهم، او به من یک بطری نوشیدنی می‌دهد. و این اعتماد ساخته‌ی قدرت دولت‌هاست؛ قدرتی که از روابط سیاسی و دیپلماسی، قدرت نظامی و تجاری اقتصادی آنها می‌آید. 🔸 پول باعث می‌شود که شما به‌عنوان یک ایرانی، با یک چینی، حتی اگر دین، ملیت و عقاید متفاوتی داشته باشید، بتوانید برای ساخت یک پروژه‌ی راه‌آهن همکاری کنید و به اتحاد برسید، زیرا که باور دارید برای این پروژه چیز مشترکی به اسم پول گیرتان می‌آید. چینی با این باور که در درازمدت این پول به او بیشتر از پول فعلی برمی‌گردد و شما با این باور که با پولی که امروز برای این پروژه می‌گیرید می‌توانید مایحتاج خود را تأمین کنید. پولی که ماهیت و ارزش فیزیکی ندارد و تنها «قراردادی اجتماعی» میان تمام جوامع بشری است و بشریت با ساختن سیستم‌های تغییر واحد پول از ین به دلار و از دلار به یورو و از یورو به دینار، پا را از این هم فراتر گذاشت و به یک زبان اشتراک بشری برای تمام جهان تبدیل کرد. 🔹 تأثیر بعدی را امپراتوری‌ها گذاشتند. بله، امپراتوری‌ها وحشی و خونی بودند، اما یکی از بزرگ‌ترین موتورهای وحدت بشری به شمار می‌روند. یک امپراتوری با فتح سرزمین‌های مختلف، ناخواسته زبان، فرهنگ، قوانین و نظام پولی واحدی را به مناطق وسیعی گسترش می‌دهد. اگر امروز اکثر مردم جهان از مفاهیمی مثل «عدالت» یا «حقوق بشر» حرف می‌زنند، مدیون امپراتوری‌های موفقی مانند روم، هخامنشیان یا بریتانیا هستند که این مفاهیم (یا نسخه‌های اولیه‌اش) را به گوشه و کنار جهان بردند و به تدریج، فرهنگ‌های محلی را در خود هضم کردند. ⭕️ در واقع امپراتوری‌ها کاری کردند که شاید بسیار زمان‌بر و سخت بود: یکی کردن «باورهای جمعی» و یکی کردن «داستان‌های مشترک» بین تعداد زیادی از انسان‌ها. حال انسان‌های بسیار بیشتری و گروه‌های بسیار بزرگ‌تری «داستان مشترک» داشتند و می‌توانستند متحد شوند. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ 5/9 🔻مازاد تولید و شروع یک پدیده مهم 🔹 یکجانشینی و گسترش کشاورزی، انسان‌ها را برای اولین بار به چیزی به نام «مازاد تولید» رساند. انسان شکارچی عمدتاً تمام غذای به‌دست‌آمده‌ی خود را همان روز مصرف می‌کرد و ذخیره‌ی غذا برای او معنایی نداشت. کشاورزی این امکان را به انسان داد تا برای اولین بار در تاریخ، مازاد مواد غذایی داشته باشد. کشاورز بیش از نیازش گندم تولید می‌کرد. این موضوع باعث ظهور «غیرتولیدکنندگان» شد. گروه‌های جدیدی از انسان‌ها پدید آمدند که مجبور نبودند خودشان غذا تولید کنند: پادشاهان و اشراف که مازاد را به زور یا با وعده‌ی حفاظت، جمع‌آوری و انبار می‌کردند؛ سربازان و افسران که از انبارها و مرزها محافظت می‌کردند؛ و کاهنان، روحانیون و نویسندگانی که کارهای اداری و ثبت وقایع و برگزاری مراسم مذهبی برای مشروعیت‌بخشی به حکومت را انجام می‌دادند. 🔸 کم‌کم انبارداران این مازاد شروع به ساخت افسانه‌های «خدمت به بزرگان» کردند. به کشاورزان می‌گفتند که مازاد غذای خود را به شاه بدهند و این نیاز به یک داستان بزرگ داشت. ما پیش از این گفتیم که انسان‌ها چطور با داستان‌های خودساخته، افکار انتزاعی را به واقعیت‌های عینی برای خود بدل می‌کنند، پس یک بار دیگر این اتفاق افتاد. انبارداران شروع به اسطوره‌سازی کردند و کاهنان، ادیان ملی را شکل دادند. می‌گفتند: «اگر به فرعون (که خودش خداست) مالیات ندهید، نیل طغیان می‌کند و محصولتان را می‌برد» یا «این کار، باعث آسایش خدایان شده و باران می‌آید». به این ترتیب، چندین هزار شکارچی ساده‌دل، یک‌شبه تبدیل به رعایایی شدند که برای یک پادشاه خیالی که تختش نیز از داستان‌های فکری و انتزاعی خود انسان‌ها گرفته می‌شد، هزاران تن سنگ برای ساختن هرم حمل می‌کردند. 🔹 با بزرگ‌تر شدن شهرها و پیچیده‌تر شدن سیستم‌های مالی و اداری، مغز انسان که برای جوامع ۱۵۰ نفری طراحی شده بود، دیگر توانایی مدیریت اطلاعات را نداشت. پس انسان خردمند به راه حلی برای آن پی برد. یک پادشاه سومری می‌توانست نام و چهره‌ی ۵۰۰ نفر از سربازانش را به خاطر بسپارد، اما نمی‌توانست بدهی ۵۰۰۰ کشاورز، میزان مالیات هر کدام و زمان برداشت هر مزرعه را در ذهن نگه دارد. حافظه‌ی انسان معیوب و محدود به زمان «حال» است و به راحتی تحریف می‌شود. 🔸 پس پادشاه برای گسترش قدرت خود و منظم کردن دارایی، درآمد و مخارج خود، حسابداری را اختراع کرد. برای مدتی، جوامع مجبور بودند از سیستم‌های ابتدایی مثل چوب‌خط‌ها یا گره‌های طنابی استفاده کنند، اما اینها فقط برای اعداد کوچک کارآمد بودند. حدود ۳۴۰۰ سال پیش از میلاد، در بین‌النهرین (سومر)، خط میخی ابداع شد. اما جالب اینجاست که نخستین نوشته‌های تاریخ، شعر یا داستان نبودند، بلکه صورت‌حساب‌های مالی و اداری بودند. خط به همین منظور پدید آمد. قدرت‌طلبی شاهان منجر به یکی از مهم‌ترین اختراعات بشریت شد. کهن‌ترین متن کشف‌شده، چیزی شبیه به «۲۹ واحد جو، پرداختی به فلان شخص، برای خرید گوسفند» است. 🔹 از روی دیگر، انسان مجبور شد سیستم‌های عددی انتزاعی (واحدهای پولی و اعداد بزرگ) اختراع کند. بله، ریاضی نیز یک چیز انتزاعی است. چیزی که ریاضی‌دانان بزرگ جهان می‌گویند با آن می‌توان تمام جهان را معنا کرد، خود داستانی از جمله داستان‌های خیالی و انتزاعی بشر است. 🔻عدالت 🔸 حال بیایید سراغ یکی از معیارهای اصلی انسان امروزی برای بررسی کیفیت زندگی‌اش برویم؛ معیاری که خود یک داستان انتزاعی اجتماعی دیگر است: «عدالت». انقلاب‌های کشاورزی و دولت‌سازی‌ها، نظم‌های اجتماعی عظیم ایجاد کردند، اما بر روی چه پایه‌ای؟ برای یک جامعه‌ی بزرگ کشاورزی متشکل از صدها هزار نفر و برای فرونپاشیدن آن، شاه قدرتمند باید یک سلسله‌مراتب طبقاتی تثبیت‌شده ایجاد می‌کرد. این سلسله‌مراتب هیچ ریشه‌ی زیست‌شناختی نداشت، هیچ موضوع علمی بر آن دلالت نداشت، اما وقتی تبدیل به یک باور جمعی شد (داستان مشترک)، انگار که یک واقعیت عینی بود. ⭕️ مثال عینی آن را می‌توان نظام کاستی در هندوستان نامید؛ نظامی که حتی امروزه در این کشور پابرجاست، حتی اگر ساختار آن مورد تأیید دولت هند نباشد. داستانی که در این کشور می‌گوید افراد برتر از ناف خدای متعال خلق شده‌اند و افراد فروتر از پای او. یا در اروپای قرون وسطی که داستان «حق الهی پادشاهان برای حکومت کردن» مطرح بود. یا تبعیض‌های نژادی برتری‌طلب، «خون سفید بر سیاه برتر است». همه و همه داستان‌هایی انتزاعی برای شکل دادن نوعی نظم اجتماعی بودند. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ 4/9 🔹 چرا این اتفاق افتاد؟ سه عامل وجود داشت. اول اینکه حیوانات بزرگ، زاد و ولد کندی دارند، پس با شکار مداوم، نمی‌توانستند جمعیت خود را بازیابند. مورد بعدی آنکه انسان‌ها از «آتش‌سوزی‌های عمدی» برای تغییر پوشش گیاهی استفاده می‌کردند که اکوسیستم‌ها را یکباره تغییر می‌داد. مورد آخر آنکه حیوانات استرالیا رفتار فرار از انسان را نیاموخته بودند و در غریزه‌ی طبیعی آنها چیز مشابهی وجود نداشت و راحت شکار می‌شدند. 🔸 این الگو در نقاط دیگر دنیا نیز تکرار شد، بارها و بارها. حدود ۱۴ هزار سال پیش با ورود انسان به آمریکا، بیش از ۵۰ گونه از پستانداران غول‌پیکر یا دیگر موجودات نابود شدند. در ماداگاسکار، نیوزیلند و اقیانوس آرام نیز همین داستان تکرار شد (مثلاً پرنده‌ی موآ در نیوزیلند که احتمالاً نام آن را نیز برای اولین بار می‌شنوید). این الگوها باعث شروع اولین موج از سه موج بزرگ انقراض‌های دست‌ساز انسان شد و بیشتر جانوران بزرگ در قاره‌ها منقرض شدند. 🔹 انسان خردمند، به‌عنوان یک گونه‌ی تهاجمی و همه‌چیزخوار، به محض ورود به هر زیست‌بومی، تبدیل به بزرگ‌ترین قاتل تاریخ حیات روی زمین شد، و این کار را نه از روی بدخواهی، بلکه از روی ناآگاهی و گسترش‌طلبی انجام داد. 🔻انقلاب کشاورزی 🔸 حال به سراغ «انقلاب کشاورزی» برویم؛ اتفاقی که در کتاب‌های ساده‌ی تاریخ به ما به عنوان بزرگ‌ترین پیشرفت بشر می‌آموزند، اما درواقع بزرگ‌ترین فاجعه‌ی تاریخی در زندگی روزمره‌ی انسان بود و بزرگ‌ترین کلاهبرداری تاریخ از بشریت. 🔹 انسان‌های شکارچی متوجه شدند که اگر دانه‌ها را در زمین بکارند، سال بعد غذا در محل سکونتشان رشد می‌کند. به نظر می‌رسید که این یک زندگی آرام و مطمئن با غذای فراوان را نوید می‌دهد. پس به جای کوچ دائمی و زندگی شکارمحور خود، انسان روی به یکجانشینی و روستاسازی آورد. 🔸 تله‌ی گندم: در مورد این دانه‌ی خاص، جمله‌ای از یووال نوح هراری شاید بهترین حرف باشد: «انسان فکر کرد گندم را اهلی کرده، اما در حقیقت گندم انسان را اهلی کرد.» این گیاه که قبلاً تنها در منطقه‌ای کوچک رشد می‌کرد و جمعیت کمی داشت، با فریب انسان، تمام دشت‌های جهان را تسخیر کرد. بیایید به عوارضی که خدمت به گندم، این گیاه حساس و دم‌دمی، برای انسان به ارمغان آورد را نام ببریم. 🔹 ابتدا آنکه انسان مجبور شد هر روز کمرش را خم کند و تمام روز را به وجین علف‌های هرز بگذراند. چرا؟ چون گندم عزیز، دشمن غذایی در نزدیکی خود دوست نداشت. انسانی که تا پیش از این به‌سبب همین راه رفتن روی دو پا، متحمل مشکلات عظیم ستون فقرات و کمر درد بود، حالا خود با پای خود، گور ستون فقرات خود را کنده بود و کمردردهای مزمن به سراغش آمد. مورد بعد آنکه انسان مجبور شد تا برای این گیاه، آب را از رودخانه به مزارع بیاورد (کاری طاقت‌فرسا). همچنین مجبور شد از گندم در برابر آفتاب و پرندگان محافظت کند که تمام روز را از او می‌گرفت. 🔸 انسانی که تا پیش از این هفته‌ای ۱۵ الی ۲۰ ساعت از وقت خود (معادل نصف یک شیفت کاری امروزی) کار می‌کرد تا شکم خود را سیر نگه دارد، حالا باید به‌صورت دائمی و تمام‌وقت کار می‌کرد و به بدن خود آسیب می‌زد. از سوی دیگر، گندم غذایی با ارزش غذایی پایین است و کیفیت غذایی بالایی ندارد؛ موضوعی که باعث می‌شد نحوه‌ی تغذیه‌ی انسان نیز دگرگون شود. ما برای غذای بیشتر اما بی‌کیفیت از وقت و سلامت خود گذشتیم و این بزرگ‌ترین کلاهبرداری تاریخ از بشر بود. 🔹 کشاورزان به دلیل سوءتغذیه، قد کوتاه‌تر و نحیف‌تر بودند. همچنین بیماری‌های عفونی در بین آنها بیشتر بود (به دلیل زندگی متراکم در کنار انسان و حیوانات و شیوع بیماری‌های مشترک). همچنین پوسیدگی دندان‌ها به دلیل مصرف زیاد غلات و کربوهیدرات‌ها بالا رفت و بار کاری از روزی حدود ۲ تا ۳ ساعت به روزانه ۱۰ ساعت در مزرعه رسید. ⭕️ مهم‌ترین دستاورد کشاورزی برای انسان و یکجانشینی دو چیز بود: یکی آنکه جمعیت افزایش یافت هرچند که به جای آن کیفیت زندگی‌ها کاهش یافت، و دوم آنکه این تداوم یکجانشینی و گسترش جمعیت، زمینه‌ساز شکل‌گیری چیز دیگری شد که بخش‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت، به نام تمدن. در کل آنطور که هراری می‌گوید: «انسان خردمند، برای اینکه بتواند به تعداد بیشتری از افراد خود غذا بدهد، به طور میانگین، غذای بدتری خورد و زندگی تلخ‌تری پیدا کرد.» 🟢تصویر : پرنده موآ ، ساکن نیوزیلند که انسان آن را منقرض کرد مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ 3/9 🔹 حال فرض کنید که X در افسانه‌ها و داستان‌ها دشمنی به نام Y داشته باشد. حال فرض کنید گروهی خود را از نسل Y بدانند و به فرزندان خود همین موضوع را انتقال دهند. حال دو گروه داریم که هر دو خود را متحد و یک‌شکل می‌بینند و هر دو به‌صورت متحد و یکصدا خود را دشمن گروه دیگری می‌دانند. اشخاصی که هرگز نیای X یا Y خود را ندیده‌اند و تنها به علت داستانی ذهنی، حالا با همکاری و همبستگی از دیگر گروه تنفر دارند. انسانی که تا قبل از این اگر هم با دیگری می‌جنگید بر سر موضوعی حیاتی و فیزیکی مانند غذا یا شرایط حیات بود، حالا می‌توانست انسان دیگری را به قتل برساند تنها چون به داستانی باور داشت که از نیاکان خود به‌جای رسیده بود. اینجا بود که جنگ‌های انتزاعی بشریت شروع شد. 🔻واقعیت بین‌الاذهانی 🔸این مفهوم کلیدی است. هر چیزی که توده‌های زیادی از انسان‌ها به آن باور داشته باشند به یک واقعیت عینی تبدیل می‌شود (هرچند که در دنیای فیزیکی وجود ندارد). به لطف این توانایی، انسان خردمند توانست از «تکامل زیستی» (که میلیون‌ها سال طول می‌کشد) خارج شود و وارد «تکامل فرهنگی» شود (که ظرف چند دهه قابل تغییر است). به همین دلیل ما توانستیم گروه‌های بزرگ‌تر از ۱۵۰ نفر تشکیل دهیم، در حالی که شامپانزه‌ها و نئاندرتال‌ها هرگز نتوانستند از این مرز عبور کنند. 🔻گذشته ای که به امروز رسید 🔹 بیایید تا برایتان موضوعی بگویم که شاید به شما بربخورد. ما هنوز هم با شرایط عصر حجر خود تطابق داریم و مغز ما و رفتارهای ما به آن شرایط وابسته است. مثلاً امروز ما به شیرینی و چربی زیاد علاقه داریم و غذای چرب یا شیرینی‌های قندی برای ما خوراکی‌هایی جذاب هستند، با آنکه بدن ما آن‌چنان نیازی به آنها ندارد، چون در عصر شکارچی‌ها، این مواد کمیاب و پرانرژی بودند و هرکس بیشتر می‌خورد، شانس بقای او افزایش پیدا می‌کرد. ما به این، «ژن حریص» می‌گوییم. بسیاری از مشکلات امروزی ما مثل چاقی و اضطراب، ریشه در همین ناهماهنگی بین «مغز کهنه» و «زندگی مدرن» دارند. 🔸 برخلاف تصور عموم، شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که شکارچیان اولیه به هیچ عنوان زندگی سخت و کوتاهی نداشتند. انسان‌های شکارچی به طور میانگین ۱۵ تا ۲۰ ساعت در هفته کار می‌کردند (شکار و جمع‌آوری) و بقیه‌ی زمان خود را استراحت می‌کردند، بازی می‌کردند یا معاشرت می‌کردند. برای آنکه بهتر متوجه این زمان بشوید، این مقدار زمان برابر با مقداری است که اکثر دولت‌ها به عنوان کارِ خُرد می‌شناسند. تنوع غذایی برای این انسان‌ها بسیار زیاد بود (ده‌ها گونه گیاه و حیوان) و از سوءتغذیه و قحطی مزمن در امان بودند. در مقایسه با کشاورزان اولیه، شکارچی‌ها قد بلندتر، استخوان‌های محکم‌تر و دندان‌های سالم‌تری داشتند و کمتر به بیماری‌های واگیردار مبتلا می‌شدند (چون جمعیتشان کم بود و با حیوانات اهلی در تماس نبودند). 🔹 همچنین جامعه‌ی این انسان‌ها، یعنی شکارچی‌ها، معمولاً ۲۰ تا ۵۰ نفر بودند و ساختاری نسبتاً برابری‌طلبانه و عادل داشتند (البته بین زن و مرد تقسیم کار متفاوتی وجود داشت). مذهب آنها «جان‌گرایی» (آنیمیسم) بود، یعنی معتقد بودند که همه‌چیز (سنگ، درخت و حیوان) روح و شعور دارد و با آنها ارتباط برقرار می‌کردند. دینی که شبیه به آن را بین بومیان آمریکا، یعنی سرخ‌پوستان، می‌توان مشاهده کرد. از این رو این انسان‌ها احترام بسیار زیادی به طبیعت می‌گذاشتند. 🔻نقطه تاریک توانمندی های انسان خردمند 🔸 حال بپردازیم به لبه‌ی تاریک توانمندی‌های شناختی خودمان. جایی که انسان‌ها برای اولین بار با داستان‌هایشان و علم خود توانستند قایق‌های خوبی بسازند و از آفریقا خارج شوند و به قاره‌های جدید پا بگذارند. نتیجه، یک فاجعه‌ی زیست‌محیطی عظیم بود. اولین مقصد، استرالیا بود (حدود ۴۵ هزار سال پیش). این اولین باری بود که یک شکارچی هوشمند به یک قاره‌ی کاملاً جداافتاده (از نظر زیستی) وارد می‌شود. استرالیا برای میلیون‌ها سال بدون شکارچی پستاندار بزرگ تکامل یافته بود و هیچ ترسی از انسان نداشت. نتیجه؟ ظرف چند هزار سال پس از ورود انسان به استرالیا، ۲۴ گونه از پستانداران بزرگ (بیش از ۵۰ کیلوگرم) منقرض شدند که از جمله می‌توان به کوالای غول‌پیکر، کانگوروی صورت‌کوتاه و شیر کیسه‌دار اشاره کرد. موجوداتی که احتمالاً شما حتی اسم آنها را یک بار هم در زندگی خود نشنیده بودید. امروزه تقریباً هیچ پستاندار بزرگی به‌صورت طبیعی در استرالیا باقی نمانده و این قاره تقریباً عاری از هرگونه پستاندار بزرگ است. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ 2/9 🔹 کم‌کم و در طی سالیان، مغز انسان بزرگ و بزرگ‌تر شد و به جایی رسید که انسان امروزی ۲ تا ۳ درصد وزن بدن خود را از مغز خود دارد. با این حال، مغز انسان ۲۵ درصد انرژی تمام بدن را مصرف می‌کند؛ موضوعی که باعث شد انسان مجبور شود زمان بیشتری را صرف جستجوی غذا کند و بدن او برای تأمین نیازهای مغز، منابع کمتری در اختیار باقی عضلات قرار دهد و انسان را به موجودی با عضلات به مراتب ضعیف‌تر از دیگر حیوانات تبدیل کرد. 🔻آتش ، بزرگ ترین کشف انسان ماقبل تاریخ 🔸 در همین میان بود که انسان در حدود ۳۰۰ هزار سال پیش، آتش را کشف کرد. احتمالاً انسان تا هزاران سال بعد قدرت کنترل آتش را نداشت و تنها از آتش‌های ایجادشده‌ی طبیعی، مثل شعله‌ور شدن یک جنگل بر اثر برخورد صاعقه یا موارد مشابه، استفاده می‌کرد. با آتش، انسان می‌توانست غذای پخته مصرف کند. غذا پختن زمان هضم را کوتاه کرد و انرژی بیشتری به مغز رساند و همچنین انسان قدرت ترساندن حیوانات درنده را پیدا کرد. با مهار آتش، انسان از پایین زنجیره‌ی غذایی ناگهان به بالا پرید و فراهم شدن شرایط مصرف مناسب برای مغز ما باعث شد تا این مغز حتی از این فراتر برود و در روند تکامل ما همین‌طور بزرگ و بزرگ‌تر شود. 🔹 قطعاً قابل فهم و هضم هست که انسانی که نمی‌توانست در ابتدا آتش درست کند و تنها از آتش‌های طبیعی و نگهداری و نگهبانی از این آتش‌ها در آتشدان‌های خود برای رفع نیازهای خود بهره می‌برد، تا چه مقدار این پدیده‌ی طبیعی را برای خود عزیز و بزرگ کرد. آتش، انسان‌ها را دور هم آورد، توانایی گسترش گروه و شکل‌گیری قبایل را پدید آورد و همچنین باعث بزرگ‌تر شدن مغز ما شد. چیزی که کیفیت زندگی را به مراتب بالا برد و دسترسی به غذای بیشتر را فراهم کرد و توانایی دور کردن درندگان را از کودکان ضعیف‌مان برای ما به ارمغان آورد؛ موضوعی که باعث گسترش زاد و ولد و جمعیت انسان‌ها شد. حالا ما زیاد بودیم، قوی‌تر بودیم و باهوش‌تر. حالا انسان به ناگهان به بالای زنجیره‌ی غذایی رسیده بود. 🔻چرا ما توانستیم؟ 🔸 اما چه چیزی باعث شد انسان خردمند یا هومو ساپینس، حتی از باقی گونه‌های انسان پیشی بگیرد؟ جواب این سوال این است که انسان توانایی وفق‌پذیری بسیار بالایی با محیط پیدا کرد و قوانین تکامل داروین را درهم شکست و راه را برای زندگی در هر شرایط سختی برای خود هموار کرد؛ موضوعی که دیگر گروه‌های انسانی از پس آن برنیامدند. ما چطور چنین قابلیتی به دست آوردیم؟ جواب اما به مقوله‌ای به نام «انقلاب شناختی» می‌رسد. انقلاب شناختی یک جهش ژنتیکی تصادفی در مغز انسان در چیزی حدود ۷۰ تا ۳۰ هزار سال پیش است که سیم‌کشی‌های مغز ما را به کل تغییر داد و نحوه‌ی اتصال سلول‌های مغزی به کلی شکل دیگری گرفت. این اتفاق به ما توانایی تفکر انتزاعی و زبان‌های پیشرفته‌تر را هدیه داد. 🔹 انسان سه سطح زبان داشت: سطح اول: هشدار دادن درباره‌ی خطر، مثلاً «به سمت رودخانه نرو، شیر آنجاست». این مورد را انسان با دیگر حیوانات نیز شریک است و امروزه نیز حیوانات زیادی وجود دارند که راجع به خطرات به هم‌گونه‌های خود خبر می‌دهند و این موضوع توانایی گریز از خطر را به آنها می‌دهد. سطح دوم: گپ‌وگفت و شایعه‌پراکنی، توانایی‌ای که انسان برای بحث درباره‌ی روابط اجتماعی پیدا کرد، مثلاً «فلانی با فلان نفر رابطه داشته است» یا «فلانی فلان‌قدر گوشت از شکار خود به دست آورده». این ویژگی به گروه‌های انسانی اجازه داد تا همکاری‌های پیچیده‌تری داشته باشند. اما گپ‌وگفتگو تنها تا حدود ۱۵۰ نفر کار می‌کند؛ گروه‌های بزرگ‌تر نیازمند چیز دیگری بودند. سطح سوم: داستان‌سرایی، سطحی که منحصر به فرد انسان خردمند بود و دیگر گونه‌ها آن را نداشتند. ما می‌توانستیم درباره‌ی چیزهایی که وجود فیزیکی ندارند صحبت کنیم و تخیل‌ورزی کنیم. حال انسان توانایی صحبت کردن از خدایان، ارواح، قبایل اساطیری و مفاهیم انتزاعی را داشت. 🔻خیال مشترک 🔸 وقتی جمعی از انسان‌ها به یک داستان مشترک باور داشته باشند، می‌توانند با یکدیگر همکاری داشته باشند، حتی اگر یکدیگر را نشناسند. برای مثال، مفهوم قبیله یک داستان است، ملیت یک داستان است، پول یک داستان است و شرکت یک داستان حقوقی است. همه‌ی اینها فقط در ذهن ما وجود دارند و چیزی فیزیکی نیستند، اما میلیون‌ها انسان را به همکاری وادار می‌کنند. ⭕️ بگذارید مثالی عینی‌تر بزنم: فرض کنید گروهی باور داشته باشند که از نسل فردی افسانه‌ای به نام X هستند. حال تمام این اشخاصی که خود را از نسل X می‌دانند، کودکانی به دنیا می‌آورند و به آنها نیز این موضوع را انتقال می‌دهند. کودکانی که به هیچ عنوان شخص X را ندیده‌اند، اما باور دارند به دلیل آنکه به همه‌شان گفته شده از نسل او هستند، پس همه با هم حس همبستگی و «ما» بودن می‌کنند. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ 1/9 🔻آیا جامعه‌ی بشری رو به پیشرفت است؟ ⭕️ فقر، جنگ، قتل، تجاوز، کودک‌آزاری و گرمایش زمین، اینها تنها چند مقوله از بسیار مقوله‌هایی است که انسان را به فکر وا می‌دارد که آیا بشریت در تمام تاریخ چند ده‌هزار ساله‌ی خود، مسیر پیشرفت را در پیش گرفته یا آنکه دنیا روز به روز به جایی مبتضل‌تر و ناعادلانه‌تر تبدیل می‌شود؟ آیا انسان و بشریت واقعاً در مسیر اتحاد و رسیدن به درجات والای انسانیت در حرکت است یا آنکه دنیا روز به روز زشت‌تر و مملو از مشکلات بیشتر و بیشتر شده است؟ پاسخ به این پرسش شاید برای یک فیلسوف، یک دانشمند زیست‌شناس یا عامهٔ مردم پاسخی گنگ باشد و حتی دسترسی به منابع مناسب فکری برای تحلیل آن کاری دشوار به‌نظر بیاید. اما برای یک تاریخ‌دان، کسی که تاریخ جهان را مطالعه کرده باشد و تنها روی کشوری خاص تمرکز نداشته باشد و به تاریخ به‌مثابهٔ یک مقوله برای کل بشریت نگاه کرده باشد، منابع مناسب فکری برای تحلیل این موضوع و این پرسش بسیار وجود دارد. امروز قرار است به پاسخ این سوال که آیا جامعه‌ی بشری رو به پیشرفت است یا خیر بپردازیم و در این مسیر از دانش تاریخی خود و همچنین دیگر علوم بشری بهره ببریم 🔻نقطه شروع 🔹 برای شروع پاسخ به این پرسش، شاید بهترین نقطه چیزی حدود ۲ میلیون سال پیش باشد. بیایید ابتدا نگاهی خلاصه به تغییرات بزرگی که نحوهٔ زندگی انسان امروزی را متحول کرد بپردازیم و ببینیم که چطور زندگی انسان امروزی دستخوش تغییرات شد و جوامع امروزی شکل گرفت. ابتدا به سراغ این برویم که انسان چطور قدرت گرفت و زنجیرهٔ غذایی را فتح کرد. خانوادهٔ بزرگ انسان‌ها چیزی حدود ۲ میلیون سال پیش و با حداقل ۶ گونهٔ مختلف از انسان شروع شد و تا چیزی نزدیک به ۴۵ هزار سال پیش، ما انواع مختلفی از انسان‌ها را در زمین داشتیم. نئاندرتال‌ها، انسان راست‌قامت، انسان فلورسی و ما یعنی انسان‌های خردمند (هومو ساپینس) تنها مواردی از عمدهٔ گونه‌های انسان هستند. در پست مربوط به تاریخ شکل‌گیری انسان و روابط انسان‌های اولیه گفتیم که گونه‌های دیگر انسان نیز توانایی هنرورزی، تفکر و استفاده از ابزارها را داشتند و چگونه شد که گونهٔ ما با خودپسندی تمام، خود را «انسان خردمند» نامید و برتری خود را بر دیگر گونه‌ها بار دیگر برای خود یادآور شد؛ گونه‌ای که می‌توان گفت به‌صورت تصادفی تبدیل به گونهٔ قالب انسان شد و شاید اگر روند تکامل او یا دیگر انسان‌ها کمی تفاوت پیدا می‌کرد، امروزه نئاندرتال‌ها نام گونهٔ ما را نئاندرتال و خود را انسان خردمند می‌نهادند. 🔸 در ابتدای شکل‌گیری انسان برای صدها هزار سال، انسان در میانه‌های زنجیرهٔ غذایی قرار داشت. ما شکارچیانی ضعیف بودیم که بیشتر به دنبال لاشهٔ موجودات می‌گشتند و از باقی‌ماندهٔ شکار حیوانات و گاه میوه‌جات و دانه‌ها تغذیه می‌کردند و خودشان نیز طعمه‌هایی لذیذ برای حیوانات درنده بودند. در روند تکامل انسان (به پست مربوط به چارلز داروین رجوع شود)، به دلیل نبود غذای کافی روی شاخهٔ درختان و نیاز برای جمع‌آوری غذای بیشتر، ما کم‌کم از درختان پایین آمدیم و روی دو پای خود به جستجوی غذا در سطح زمین پرداختیم. راه رفتن روی این دو پا، تغییری شگرف برای انسان پدید آورد و آن آزاد شدن دست‌ها بود. این عمل باعث شد انسان توانایی استفادهٔ بیشتر از دست‌های خود را کسب کند و کم‌کم به استفاده از اشیاء مختلف به عنوان ابزار روی آورد. 🔹 همزمان با این موضوع، راه رفتن روی دو پا باعث شروع دردهای ستون فقرات و جابه‌جایی مهره‌ها شد؛ چیزی که کیفیت زندگی را برای انسان به مراتب پایین آورد. این موضوع مورد دیگری را نیز به عنوان تبعات خود داشت و آن باریک‌شدن شکل لگن انسان و در نتیجه سخت‌تر شدن زایمان برای او بود. موضوعی که باعث شد تا انسان‌ها مجبور شوند بر خلاف سایر حیوانات، فرزندان خود را در زمانی به مراتب زودتر و به‌صورت نارس به دنیا آورند، تا سر کوچک‌تری داشته باشند و کودک بتواند از لگن مادر عبور کند. این یعنی نوزاد انسان حالا به مراتب به مراقبت بیشتری نیاز داشت. 🔸به طور مثال یک بچه‌آهو تنها چند ساعت بعد از به دنیا آمدن توانایی حرکت کردن دارد و حتی با ذوق و شادی تنها چند ساعت پس از آن به دویدن می‌پردازد. این موضوع تقریباً برای تمام دیگر پستانداران یکسان است، اما انسان از آن مستثنا شد و به همین علت باید سراغ روشی برای نگهداری از این کودکان ضعیف می‌رفت. انتخاب طبیعی انسان را به این سمت سوق داد تا شروع به شکل‌دهی جوامع و گروه‌های کوچک کند؛ گروه‌هایی که برای بقای خود نیاز داشتند تا از این کودکان ضعیف حمایت کنند و از آنها نگهداری نمایند. این موضوع باعث شد تا این جوامع بیشتر و بیشتر به یکدیگر وابسته شوند و انسان را به موجودی فوق‌العاده اجتماعی تبدیل کرد. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ #اقتصاد 🔻ارزش زندگی از نظر اقتصاد چقدر است؟ ⭕️فرض کنید شما به عنوان یکی از اعضای انجمن شهر انتخاب شده‌اید. مهندس شهر پیشنهادی به شما ارائه می‌کند که با صرف ۱۰,۰۰۰ دلار هزینه میتوانیم یک چراغ راهنمایی در یکی از تقاطع های شهر نصب کنیم. این چهارراه در حال حاضر فقط یک تابلوی ایست دارد و فاقد چراغ راهنمایی است. فایده نصب چراغ راهنمایی افزایش ایمنی است. بر اساس محاسبات این مهندس که با توجه به اطلاعات مربوط به تقاطع های مشابه انجام شده است، نصب چراغ راهنمایی باعث کاهش حوادث مرگبار رانندگی از ۱/۶ درصد به ۱/۱ درصد می‌شود. آیا شما حاضرید ۱۰,۰۰۰ دلار هزینه نصب چراغ راهنمایی را پرداخت کنید؟ 🔹برای پاسخ به این پرسش به تجزیه و تحلیل هزینه-فایده باز می‌گردیم. متأسفانه با یک مانع اساسی روبه رو می‌شویم هزینه ها و منافع نصب چراغ راهنمایی باید با واحدهای یکسان محاسبه شوند تا مقایسه شما معنادار باشد. هزینه های نصب چراغ راهنمایی بر حسب دلارند ولی منافع امکان نجات جان مردم را نمی‌توانیم به راحتی با پول بسنجیم. شما برای تصمیم گیری مجبور هستید برای زندگی انسان‌ها نیز ارزش دلاری تعیین کنید. ابتدا ممکن است دچار اشتباه شوید و اظهار کنید که از زندگی انسان بی ارزش است ولی سرانجام به این نتیجه می رسید که با هیچ پولی نمی‌توانیم زندگی را قیمت گذاری کنیم. بر این اساس زندگی انسان بر حسب دلار ارزشی بینهایت دارد. 🔸به هر حال با توجه به هدف تجزیه و تحلیل هزینه-فایده این پاسخ به نتیجه های بی‌ربط و مبهم ختم می‌شود. اگر ما به درستی ارزشی نامحدود برای زندگی انسان قائل شویم، قطعاً باید در هر چهار راه شهر یک چراغ راهنمایی نصب کنیم. علاوه براین همگی باید از خودروهای بزرگ با امنیت بالا استفاده کنیم. متأسفانه برخی از مردم خودروهای کوچک و بدون تجهیزات ایمنی نظیر کیسه هوا و ترمزهای ای بی اس خریداری می کنند. در هر دو وضعیت هنگام تصمیم گیری در مورد کالاهای عمومی و خصوصی متأسفانه لحظاتی وجود دارد که ما برای اندکی صرفه جویی جان خود را به خطر می‌اندازیم. 🔹اگر بپذیریم که زندگی انسان به طور ضمنی دارای یک ارزش دلاری است، این ارزش را چگونه می‌توانیم اندازه گیری کنیم؟ روشی که برخی اوقات دادگاه‌ها برای جبران خسارت حوادث منجر به مرگ (دیه) به کار می‌گیرند، به این صورت است که کل پولی که شخص در صورت زنده بودن کسب می‌کند، ارزش زندگی او به حساب می‌آید. اقتصاددانان معمولاً از این روش انتقاد می‌کنند. 🔸روش بهتر برای محاسبه ارزش زندگی انسان بررسی خطراتی است که مردم به طور اختیاری تمایل به مواجهه با آن دارند و این که چه مبلغی باید برای انجام آن دریافت کنند. مثلاً خطر مرگ در مشاغل مختلف یکسان نیست کارگرانی که به ساختن آپارتمان‌های بلند مرتبه اشتغال دارند در مقایسه با مشاغل اداری و کارمندان دفتری با خطراتی بسیار بیشتر روبه رو هستند. با مقایسه دستمزدها در مشاغل پرخطر و کم خطر مهارت‌ها آموزش و سایر عوامل تعیین کننده دستمزد اقتصاددانان تا حد زیادی می‌فهمند که مردم چه ارزشی برای زندگی خود قائل هستند. مطالعاتی که بر اساس این دیدگاه انجام شده‌اند نشان می‌دهند که ارزش زندگی یک انسان حدود ۱۰ میلیون دلار است. 🔹حال می‌توانیم به مثال اصلی خود بازگردیم و به مهندس شهر پاسخ دهیم چراغ های راهنمایی خطر تصادف مرگبار را تا ۰/۵ درصد کاهش می‌دهند بنابراین منافع مورد انتظار از نصب چراغ راهنمایی (دلار ۱۰,۰۰۰,۰۰۰×۰/۰۰۵) یا ۵۰,۰۰۰ دلار است. این منافع به طور آشکار از هزینه ۱۰,۰۰۰ دلاری که برای اجرای پروژه پرداخت می شود، بیشتر است. ‌ 📚بن‌مایه: مبانی علم اقتصاد، گریگوری منکیو، فصل۱۱ ‌ مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • ‍ #تاریخ_سنجی 🔻آیا آبراهام لینکلن قانون برده داری در آمریکا را لغو کرد؟ 🔸بسیاری از مردم فکر میکنند که قانون برده داری در آمریکا را آبراهام لینکلن لغو کرد در حالی که این باور نادرستی است. در اصل آبراهام لینکلن فقط میخواست جلوی گسترش برده داری را بگیرد. 🔹اعلامیه آزادسازی آبراهام لینکلن در سال 1863 م. فقط برده های ایالت های شورشی را آزاد کرد و حتی یک برده هم در خاک تحت کنترل شمال آزاد نشد. 🔸سر انجام در سال دسامبر 1865 لغو قانونی و دائمی برده داری با متمم سیزدهم به واقعیت پیوست یعنی چندین ماه بعد از ترور آبراهام لینکلن و او شخصا هیچوقت لغو قانون برده داری را به چشم خود ندید. 🔹لغو قانون برده داری در آمریکا حاصل 4 سال جنگ و 600 هزار کشته بود و صرفا با تایید یک شخص این قانون لغو نشد و متمم سیزدهم را رییس جمهور جانسون بعد از تایید توسط کنگره متمم را برای تایید ایالتی فرستاد و سریعا قانون برده داری لغو شد. 🔸بعد از فرستاده شدن قانون به ایالت ها، برخی از ایالات این قانون را نادیده گرفتند و به برده داری ادامه دادند اما در ادامه تا سپتامبر 1866 تمام ایالات آمریکا قانون را پذیرفتند و برده داری در سراسر آمریکا لغو شد. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • 10/10 ‍ 🔻تاکدا شینگن: ببر ولایت کای 🔸با وجود مقاومت شگفت‌انگیز آرایش کاکویوکو، فرماندهان تاکدا یکی پس از دیگری سقوط کردند. یاماموتو کانسوکه که نقشه‌اش را ناموفق می‌دید، همراه با دو ملازم اصلی خود، اوساراگی شوزامون و ایساهایا ساگورو، با شجاعت تمام به صفوف دشمن حمله کرد و در نهایت در میدان نبرد کشته شد. مرگ او ضربه‌ای سنگین به روحیه سپاه تاکدا وارد ساخت. 🔹نیروهای اوئسوگی سرانجام به مقر فرماندهی تاکدا رسیدند و یکی از معروف‌ترین نبردهای تن‌به‌تن تاریخ ژاپن رقم خورد. خود کنشین به خیمه شینگن هجوم برد و با شمشیر به او حمله کرد. شینگن که برای چنین رویارویی مستقیمی آماده نبود، تنها با بادبزن علامت‌دهنده‌اش از خود دفاع کرد تا اینکه یکی از ملازمانش، هارا اوسومی-نو-کامی، با نیزه به اسب کنشین ضربه زد و او را مجبور به فرار کرد. 🔸بدنه اصلی ارتش تاکدا، علیرغم حملات شدید و چرخشی اوئسوگی، همچنان استوار ماند. اوبو سابوروهی در برابر سامورایی‌های کاکیزاکی ایستادگی کرد و آنایاما نوبوتادا موفق شد شیباتا هاروناگا (از فرماندهان اچیگو) را نابود کرده و نیروی اصلی اوئسوگی را به سمت رودخانه چیکومگاوا عقب براند. این مقاومت، مانع از فروپاشی کامل جبهه تاکدا شد. 🔹در همین حال، نیروی مخفی کوساکا ماسانوبو به بالای سایجویاما رسید و با مشاهده خالی بودن مواضع اوئسوگی، از کوه پایین آمد و مسیری را در پیش گرفت که انتظار می‌رفت کنشین از آن فرار کند. آنها پس از نبردی سخت، از میان ۳۰۰۰ جنگجوی اوئسوگی (تحت فرماندهی آماکاسو کاگه‌موچی) راه خود را باز کردند و به پشت سر نیروهای در حال عقب‌نشینی اوئسوگی زدند. با این حال، بسیاری از ژنرال‌های ارشد تاکدا، از جمله برادر شینگن، در این نبرد جان باختند. 🔸آمار تلفات این نبرد بسیار سنگین بود: گفته می‌شود ارتش اوئسوگی ۶۲٪ و ارتش تاکدا ۷۲٪ از نیروهای خود را از دست دادند (هرچند برآوردهای محافظه‌کارانه‌تر تلفات را حدود ۲۰٪ ذکر می‌کنند). پس از نبرد، شینگن هیچ تلاشی برای تعقیب اوئسوگی نکرد، اردوگاه سایجویاما را به آتش کشید و به زنکو-جی عقب‌نشینی کرد تا سرانجام به استان اچیگو بازگردد. این نبرد خونین، اگرچه پیروزی قاطعی برای هیچ‌یک از طرفین به همراه نداشت، اما به عنوان یکی از نمادین‌ترین رویارویی‌های عصر سنگوکو در تاریخ ثبت شد. 🔺پایان نبردهای کاواناکاجیما 🔹در سپتامبر سال ۱۵۶۴، پنجمین رویارویی میان تاکدا شینگن و اوئسوگی کنشین در دشت کاواناکاجیما رخ داد که با نام «نبرد شیوزاکی» نیز شناخته می‌شود. این درگیری، برخلاف نبردهای پیشین که اغلب با حملات غافلگیرانه یا مانورهای سریع همراه بود، به شکل یک کارزار طولانی و فرسایشی درآمد و سپاه دو طرف به مدت ۶۰ روز در مواضع خود درگیر نبردهای پراکنده و خونین بودند. سرانجام، بدون آنکه هیچ‌یک از دو فرمانده بتوانند برتری قاطعی به دست آورند، هر دو ارتش به دلیل فرسایش نیروها و کاهش منابع، عقب‌نشینی را انتخاب کردند و این دور از رقابت نیز مانند نبردهای قبلی، به بن‌بستی تمام‌عیار انجامید. 🔸اگرچه برخی مورخان به رویارویی دیگری در نزدیکی دریاچه نوجیری در سال ۱۵۶۸ اشاره کرده‌اند که می‌توان آن را به عنوان ششمین درگیری میان دو خاندان محسوب کرد، اما این رویداد معمولاً در شمار نبردهای اصلی کاواناکاجیما قرار نمی‌گیرد. دلیل این امر شاید به ماهیت محدودتر این درگیری یا عدم تطابق آن با الگوی نبردهای پیشین بازگردد، زیرا این رویارویی بیشتر به درگیری‌های مرزی و چالش‌های محلی شباهت داشت تا یک لشکرکشی تمام‌عیار. بنابراین، در طبقه‌بندی متعارف تاریخی، شمار نبردهای کاواناکاجیما همچنان بر اساس پنج رویارویی اصلی که هر یک تأثیر عمیقی بر موازنه قدرت در منطقه بر جای گذاشتند، تعریف می‌شود. نویسنده : @PARSATGV مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • 9/10 ‍ 🔻 تاکدا شینگن: ببر ولایت کای 🔺 نبرد چهارم کاواناکاجیما 🔸چهارمین نبرد کاواناکاجیما از نظر درصد تلفات نسبت به کل نیروها، خونین‌ترین رویارویی دوره سنگوکو به شمار می‌رود و به گفته مورخانی همچون ترنبول، از جذاب‌ترین و پیچیده‌ترین نبردهای تاکتیکی این عصر محسوب می‌شود. این نبرد نه تنها نشان‌دهنده عزم راسخ دو فرمانده بزرگ، بلکه آزمونی برای استراتژی‌های نوین نظامی بود که در کمتر درگیری دیگری به چنین شکلی به کار گرفته شد. 🔹پیش‌زمینه این نبرد به محاصره قلعه اوداوارا (متعلق به هوجو اوجیاسو) بازمی‌گردد، جایی که اوئسوگی کنشین با شنیدن شایعاتی درباره حرکت ارتش تاکدا شینگن، ناگزیر به عقب‌نشینی شد. اما در سپتامبر ۱۵۶۱، کنشین با سپاهی ۱۳۰۰۰ نفره از قلعه کاسوگایاما خارج شد و مصمم بود که یک بار برای همیشه شینگن را در هم بکوبد. او بخشی از نیروهایش را در معبد زنکو-جی مستقر کرد، اما موضع اصلی خود را در سایجویاما، کوهی در غرب قلعه کایزو که بر آن اشراف کامل داشت، اتخاذ نمود. 🔸برخلاف تصور کنشین، قلعه کایزو بیش از ۱۵۰ سامورایی و چند پیرو نداشت و او به راحتی می‌توانست آن را غافلگیر کند. با این حال، فرمانده باهوش قلعه، کوساکا ماسانوبو، با استفاده از سیستمی از آتش‌های علامت‌دهنده، حرکت کنشین را به ارباب خود در قلعه تسوتسوجیگاساکی (در فاصله ۱۳۰ کیلومتری کوفو) اطلاع داد. این هشدار سریع، زمینه‌ساز واکنش به موقع شینگن شد. 🔹شینگن بلافاصله با ۱۶۰۰۰ نیرو از کوفو خارج شد و در مسیر خود از استان شینانو، ۴۰۰۰ سرباز دیگر را نیز به جمع سپاهیانش افزود. او به کرانه غربی رودخانه چیکوماگاوا نزدیک شد و رودخانه را به عنوان مانعی طبیعی میان خود و مواضع کنشین در سایجویاما حفظ کرد. در این مرحله، هیچ‌یک از دو طرف جرأت حرکت نداشتند، زیرا می‌دانستند که هر گونه پیش‌دستی بدون غافلگیری، شکست را به همراه خواهد داشت. 🔸شینگن به همراه یاماموتو کانسوکه (کمیسر ارتش) وارد قلعه کایزو شد و در آنجا کانسوکه استراتژی جدیدی را تدوین کرد که به باور او در برابر کنشین کارگشا خواهد بود. نقشه او بر این اساس بود که نیرویی از قلعه خارج شده و کنشین را به دشت بکشاند تا در آنجا توسط نیروی اصلی شینگن در کمین گیرند. این طرح، هرچند جسورانه، اما ریسک بالایی داشت. 🔹کوساکا ماسانوبو با ۸۰۰۰ سرباز در تاریکی شب از کایزو خارج شد و به سمت سایجویاما پیشروی کرد تا ارتش کنشین را به دشتی بکشاند که شینگن با ۸۰۰۰ جنگجوی دیگر در آرایش معروف «کاکویوکو» (بال درنا) در آن کمین کرده بود. اما کنشین، چه از طریق جاسوسان و چه دیده‌بانانی که از فراز کوه منطقه را زیر نظر داشتند، به نیات شینگن پی برد و نقشه را خنثی کرد. 🔸کنشین به جای آنکه منتظر حمله سپیده‌دم کوساکا باشد، بی‌سروصدا و با استفاده از تکه‌های پارچه برای خفه کردن صدای سم اسب‌ها، نیروهایش را از جناحین غربی سایجویاما به پایین هدایت کرد. با روشن شدن هوا، سربازان شینگن با صحنه‌ای غیرمنتظره روبرو شدند: ارتش کنشین آماده یورش به آنها بود و طرح گازانبری آنان شکست خورده بود. 🔹نیروهای اوئسوگی با آرایش «کوروما گاکاری» حمله کردند؛ تاکتیکی که در آن واحدهای تازه‌نفس جایگزین واحدهای خسته یا منهدم‌شده می‌شدند. پیشتازان این حمله، دو تن از معروف‌ترین فرماندهان اوئسوگی، یعنی کاکیزاکی کاگه‌ایه و ایروبه کاتسوناگا بودند که با واحدهای سواره نظام تاکدا درگیر شدند. در این گیرودار، تاکدا نوبوشیگه (برادر کوچکتر شینگن) کشته شد. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • 8/10 ‍ 🔻 تاکدا شینگن: ببر ولایت کای 🔺 نبردهای دوم و سوم کاواناکاجیما 🔸نبرد دوم کاواناکاجیما که به نبرد رودخانه سای یا سایگاوا هم مشهور است، زمانی کلید خورد که تاکدا شینگن پس از بازگشت به منطقه کاواناکاجیما، تا کنار رودخانه سای پیشروی کرد و مواضع خود را بر روی تپه‌ای در جنوب این رودخانه مستحکم ساخت. در سوی مقابل، اوئسوگی کنشین اردوگاهی در شرق معبد زنکوجی برپا کرد که از بلندای آن، منظره‌ای کامل و استراتژیک بر دشت وسیع زیرین داشت. اما در این میان، خاندان کوریتا که از متحدان وفادار تاکدا محسوب می‌شدند، با در اختیار داشتن قلعه آساهیاما در فاصله چند کیلومتری غرب، جناح راست سپاه کنشین را به طور جدی تهدید می‌کردند. برای تقویت این جبهه حساس، ۳۰۰۰ جنگجوی تاکدا به کمک مدافعان قلعه فرستاده شدند که از میان آنها، ۸۰۰ نفر کماندار ماهر و ۳۰۰ نفر شمشیرزن زبده بودند تا خط دفاعی را در برابر هر گونه یورش احتمالی مستحکم‌تر سازند. 🔹بخش اعظم نبرد اصلی عملاً تحت‌الشعاع حملات پیاپی کنشین به قلعه آساهیاما قرار گرفت، اما مدافعان با پشتیبانی نیروهای کمکی تاکدا، همه این یورش‌ها را دفع کردند و اجازه نفوذ به دشمن ندادند. کنشین سرانجام استراتژی خود را تغییر داد و ارتش را به دشت منتقل کرد تا تمام توان خود را متوجه نیروی اصلی تاکدا در جنوب رودخانه سازد. با این حال، برخلاف انتظار، هیچ‌یک از دو طرف جرأت آغاز حمله مستقیم را به خود ندادند و ماه‌ها در مقابل یکدیگر موضع‌گیری کردند و چشم به حرکت حریف دوختند. در نهایت، این بن‌بست طولانی با عقب‌نشینی هر دو فرمانده به استان‌های خود برای رسیدگی به امور داخلی پایان یافت؛ صلحی که با میانجیگری ایماگاوا یوشیموتو به امضا رسید و برای مدتی، تنش میان دو خاندان قدرتمند را فرو نشاند. 🔸نبرد سوم، که با نام «نبرد اوئنوهارا» نیز شناخته می‌شود، در سال ۱۵۵۷ رخ داد، زمانی که تاکدا شینگن قلعه‌ای به نام کاتسورایاما را که از شمال غربی مشرف به معبد زنکو-جی بود، تصرف کرد. سپس او تلاش کرد تا قلعه ایاما را تصرف کند ، اما پس از آنکه اوئسوگی کنشین ارتشی را از زنکوجی رهبری کرد، عقب‌نشینی کرد. از بین تمام نبردهای کاناواکاجیما، این پیکار، بیشترین فاصله را با دشت های کاناواکاجیما داشت و برخی این نبرد را جزوی از نبردهای پنجگانه نمی‌دانند. 🔺مقایسه تاکتیک های طرفین در طول جنگ 🔹با مقایسه این دو نبرد، به روشنی می‌توان دریافت که راهبرد تاکدا شینگن از یک رویکرد حاشیه‌ای و ارتفاع‌محور به یک رویکرد مواجهه مستقیم در دشت تغییر یافته است. در نبرد سوم، شینگن با تصرف قلعه کاتسورایاما در شمال‌غربی معبد زنکو-جی، به دنبال تسلط بر ارتفاعات و تهدید پشت‌جبهه کنشین بود، اما با خروج سپاه اوئسوگی از زنکو-جی، ناگزیر به عقب‌نشینی شد. این نشان می‌دهد که کنشین به خوبی از اهمیت این ارتفاع‌های کلیدی آگاه بود و اجازه نمی‌داد دشمن بر منطقه مشرف به پایگاه اصلی‌اش مسلط شود. در مقابل، نبرد دوم در دشت و در کنار رودخانه سای رخ داد و شینگن با انتخاب اردوگاهی بر تپه‌ای در جنوب رودخانه، عملاً به دنبال رویارویی مستقیم و کلاسیک در زمینی باز بود، هرچند باز هم این رویارویی به بن‌بست انجامید. 🔸یکی از نکات برجسته در نبرد دوم، نقش حیاتی متحدان محلی، یعنی خاندان کوریتا و قلعه آساهیاما، است که با تهدید جناح راست کنشین، عملاً توازن قوا را بر هم زدند. حضور ۳۰۰۰ جنگجوی تاکدا (شامل ۸۰۰ کماندار و ۳۰۰ شمشیرزن) در کنار مدافعان کوریتا، نشانگر درک عمیق شینگن از اهمیت جبهه‌های ثانویه و استفاده از نیروهای بومی برای مهار دشمن است. در حالی که در نبرد سوم، شینگن بیش‌تر بر تحرک و تصرف نقاط کلیدی تأکید داشت و نیروهایش را در قالب یک ستون منسجم برای فتح قلعه ایاما به کار گرفت، در نبرد دوم رویکرد او به نوعی جنگ نیابتی و پشتیبانی از متحدان محلی نزدیک‌تر بود. این تفاوت نشان از انعطاف‌پذیری تاکتیکی شینگن دارد؛ او بسته به شرایط زمین و موقعیت دشمن، از حمله مستقیم به دفاع غیرمستقیم و مهار جناحی روی می‌آورد. 🔹هر دو نبرد سوم و چهارم با وجود هزینه‌های سنگین نظامی، به یک پیروزی قاطع برای هیچ‌یک از طرفین منجر نشدند و این الگوی تکراری، نشان‌دهنده توازن دقیق قدرت میان خاندان‌های تاکدا و اوئسوگی در منطقه کاواناکاجیما است. در نبرد سوم، عقب‌نشینی شینگن پس از خروج کنشین از زنکوجی، حاکی از آن است که او حاضر به پذیرش ریسک نبرد در زمینی نبود که دشمن بر آن اشراف کامل داشت. در نبرد چهارم نیز، ماه‌ها انتظار و حرکت‌نکردن دو سپاه در مقابل یکدیگر، نشان از ترس هر دو فرمانده از آغاز نبردی تمام‌عیار و احتمالی با تلفات سنگین دارد. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • 7/10 ‍ 🔻تاکدا شینگن: ببر ولایت کای 🔺نبرد اول کاواناکاجیما 🔸نخستین نبرد کاواناکاجیما در سال ۱۵۵۳ میلادی رخ داد و در منابع تاریخی با نام‌های «نبرد فوسه» و «نبرد ساراشینا هاچیمان» نیز شناخته می‌شود. این رویارویی، آغاز یکی از مشهورترین رقابت‌های نظامی عصر سنگوکو میان تاکدا هارونوبو و ناگائو کاگه‌تورا، که بعدها با نام اوئه‌سوگی کنشین شهرت یافت و توانست به سبب نبردهایش با هارونوبو، لقب اژدهای اچیگو را صاحب شود، به شمار می‌رود. برخلاف نبردهای بعدی کاواناکاجیما که به درگیری‌های گسترده و مستقیم میان دو ارتش انجامید، نخستین نبرد بیشتر مجموعه‌ای از عملیات‌های نظامی، محاصره قلعه‌ها و مانورهای راهبردی در شمال استان شینانو بود. هدف اصلی شینگن، تکمیل روند فتح شینانو و از میان برداشتن آخرین مراکز مقاومت خاندان موراکامی بود، در حالی که کنشین برای جلوگیری از گسترش نفوذ تاکدا و حمایت از متحدان خود وارد میدان شد. 🔹در آوریل سال ۱۵۵۳، شینگن با بهره‌گیری از برتری نظامی خود، لشکری بزرگ را به شمال شینانو اعزام کرد. نیروهای تاکدا بقایای قلمرو خاندان اوگاساوارا و چندین دژ وابسته به خاندان موراکامی را یکی پس از دیگری تصرف کردند و فشار شدیدی بر مدافعان وارد ساختند. موراکامی یوشیکیو که دیگر توان مقاومت در برابر این پیشروی را نداشت، ناچار شد قلعه راهبردی کاتسورائو را رها کند و همراه با وفاداران خود به استان اچیگو عقب‌نشینی نماید. او از طریق خاندان تاکاناشی، که با خاندان ناگائو روابط خویشاوندی داشتند، از کاگه‌تورا درخواست کمک کرد. این درخواست، زمینه نخستین مداخله مستقیم ناگائو کاگه‌تورا در منازعات شینانو را فراهم ساخت و رقابت دو فرمانده بزرگ عصر سنگوکو را وارد مرحله‌ای تازه کرد. 🔸در پاسخ به این درخواست، کاگه‌تورا در ماه مه نیرویی نزدیک به پنج هزار نفر، متشکل از سامورایی‌های اچیگو و اربابان محلی شمال شینانو، در اختیار موراکامی یوشیکیو قرار داد. این نیروها با اجرای ضدحمله‌ای هماهنگ، در نبرد یاواتا در حوالی معبد تاکه‌میزوواکه، ارتش تاکدا را غافلگیر کردند. تاکتیک‌های مناسب موراکامی و آشنایی نیروهای محلی با زمین‌های ناهموار منطقه، ارتش تاکدا را ناچار به عقب‌نشینی کرد. این پیروزی اگرچه محدود بود، اما اهمیت سیاسی فراوانی داشت؛ زیرا موراکامی توانست بار دیگر قلعه کاتسورائو را بازپس گیرد و برای مدتی کوتاه، روند پیشروی تاکدا را متوقف سازد. این نخستین موفقیت مشترک نیروهای کاگه‌تورا و موراکامی در برابر خاندان تاکدا محسوب می‌شد. تاکدا که شکست را موقتی می‌دانست، در ماه ژوئیه بار دیگر ابتکار عمل را در دست گرفت و با اعزام نیروهای تازه‌نفس، حمله گسترده‌ای را آغاز کرد. ارتش تاکدا چندین قلعه وابسته به موراکامی را به تصرف درآورد و سپس قلعه شیودا، محل استقرار موراکامی یوشیکیو، را محاصره کرد. فشار مستمر نیروهای تاکدا ادامه مقاومت را برای مدافعان سخت کرد. در نتیجه، موراکامی ناچار شد در ماه اوت قلعه را نیز ترک کند و برای دومین بار به استان اچیگو بگریزد. با سقوط شیودا، بیشتر استحکامات مهم خاندان موراکامی از میان رفت و مسئولیت دفاع از شینانو عملا بر دوش کنشین قرار گرفت. 🔹با شروع سپتامبر کاگه‌تورا شخصا فرماندهی ارتش اچیگو را بر عهده گرفت و وارد شمال شینانو شد. او در نبرد فوسه، پیشقراولان ارتش تاکدا را شکست داد و با بهره‌گیری از سرعت عمل، قلعه آراتو را تصرف کرد و اندکی بعد به قلعه آئویاگی حمله برد. شینگن برای جلوگیری از پیشروی بیشتر دشمن، نیروهای کمکی را به فرماندهی یامامیا و ایتومی ساکیونوسوکه اعزام کرد تا از قلعه کاریاهارا دفاع کنند و هم‌زمان با اجرای حمله‌ای شبانه به قلعه آراتو، راه عقب‌نشینی ارتش کاگه‌تورا را مسدود سازند. این مانور، کاگه‌تورا را وادار کرد نیروهای خود را به دشت هاچیمانبارا منتقل کند. هرچند او قصد داشت نبردی سرنوشت‌ساز را بر شینگن تحمیل کند، اما شینگن که در قلعه شیودا موضع دفاعی گرفته بود، از رویارویی مستقیم خودداری کرد و به جنگ فرسایشی روی آورد. 🔸سرانجام، کاگه‌تورا با این ارزیابی که هدف اصلی او، یعنی جلوگیری از تسلط کامل تاکدا بر شمال شینانو، تا اندازه‌ای محقق شده است، در بیستم سپتامبر نیروهای خود را به استان اچیگو بازگرداند. شینگن نیز پس از تثبیت مواضع خود، در هفدهم اکتبر به کوفو، مرکز حکومت خاندان تاکدا، مراجعت کرد. اگرچه این نبرد هیچ پیروزی قاطع نظامی برای هیچ‌یک از طرفین به همراه نداشت، اما پیامدهای راهبردی مهمی بر جای گذاشت. اوئسوگی‌ها موفق شدند مانع پیوستن بسیاری از اربابان محلی شمال شینانو به خاندان تاکدا شوند و نفوذ خود را در منطقه حفظ کنند. در مقابل، تاکدا شینگن کنترل کامل نواحی چیساگاتا و هاناشینا، که هسته اصلی قلمرو خاندان موراکامی محسوب می‌شد، را تثبیت کرد. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • 6/10 ‍ 🔻تاکدا شینگن: ببر ولایت کای 🔺نبرد اوئداهارا 🔸پیشروی بی‌وقفه و مستمر هارونوبو در شمال استان شینانو، موازنه قدرت در مرکز ژاپن را به‌تدریج بر هم زد. هدف او دیگر تنها تصرف چند قلعه یا شکست رقبای محلی نبود، بلکه در پی آن بود تا سراسر شینانو را تحت فرمان خاندان تاکدا درآورد و از این استان به‌عنوان پایگاهی برای توسعه قلمرو خود استفاده کند. اهمیت شینانو نیز در موقعیت جغرافیایی آن نهفته بود؛ استانی کوهستانی که گذرگاه‌های ارتباطی میان شرق و مرکز ژاپن را در اختیار داشت و کنترل آن می‌توانست راه نفوذ به استان‌های همسایه را هموار سازد. همین مسئله موجب شد خاندان‌های پیرامون، به‌ویژه اوئسوگی در استان اچیگو، توسعه‌طلبی هارونوبو را تهدیدی مستقیم علیه امنیت و نفوذ سیاسی خود تلقی کنند. 🔹پس از ناکامی اوئسوگی، بار اصلی مقاومت بر دوش خاندان‌های موراکامی و اوگاساوارا قرار گرفت. این دو خاندان که از گسترش قدرت تاکدا به‌شدت نگران بودند، اختلافات گذشته را کنار گذاشتند و برای دفاع از شینانو به یکدیگر نزدیک شدند. در میان آنان، موراکامی یوشیکیو از نظر توان نظامی و تجربه فرماندهی جایگاه برجسته‌تری داشت و با بهره‌گیری از زمین‌های کوهستانی و تاکتیک‌های دفاعی، در سال ۱۵۴۸ ارتش تاکدا را در نبرد اوئداهارا شکست داد. این نخستین شکست بزرگ نظامی هارونوبو به‌شمار می‌رفت و افزون بر آن، چند تن از فرماندهان ارشد تاکدا، از جمله آماری تورایاسو، نیز در میدان نبرد جان باختند. 🔸هارونوبو پس از این شکست، به جای آغاز حمله‌ای شتاب‌زده، به بازسازی ارتش خود پرداخت. او فرماندهان جدیدی را منصوب کرد، ساختار سازمانی نیروهایش را اصلاح نمود و شیوه بسیج و پشتیبانی ارتش را بهبود بخشید. سپس با بررسی دوباره وضعیت شینانو، به این نتیجه رسید که خاندان موراکامی، به سبب توان رزمی بالا و امکان جلب حمایت اوئسوگی، خطرناک‌ترین دشمن او محسوب می‌شود. با این حال، شینگن تصمیم گرفت ابتدا خاندان اوگاساوارا را که از نظر نظامی ضعیف‌تر بود از میان بردارد تا اتحاد دشمنانش را تضعیف کند. 🔹در سال ۱۵۵۰، ارتش تاکدا با مجموعه‌ای از عملیات سریع و هماهنگ، قلعه اصلی خاندان اوگاساوارا در فوکاشی، واقع در ماتسوموتوی امروزی، را تصرف کرد. سقوط این دژ، عملاً ساختار قدرت خاندان اوگاساوارا را فروپاشید و اوگاساوارا ناگاتوکی ناچار شد قلمرو خود را ترک کرده و همراه با بازماندگان سپاهش به دژ کاتسورائو نزد موراکامی یوشیکیو پناه ببرد. از این پس، مقاومت دو خاندان در برابر تاکدا به شکلی مشترک ادامه یافت و آخرین امید آنان به توانایی موراکامی برای متوقف ساختن پیشروی شینگن وابسته شد. 🔸پس از تثبیت اوضاع در جنوب شینانو، شینگن تمامی نیروهای خود را متوجه خاندان موراکامی کرد. او در سال ۱۵۵۱، پس از نبردهایی دشوار، موفق شد دژ راهبردی تویشی را به تصرف درآورد و به‌تدریج راه ارتباطی موراکامی را با دیگر متحدانش قطع کند. سپس، طی نزدیک به دو سال نبردهای فرسایشی، زمینه حمله نهایی به آخرین پایگاه این خاندان، یعنی قلعه کاتسورائو، فراهم شد. فرماندهی این عملیات به تاکدا نوبوشیگه و ولیعهد خاندان، تاکدا یوشینوبو، سپرده شد. آنان با محاصره کامل قلعه و قطع مسیرهای تدارکاتی، پس از هفت روز نبرد مداوم، موفق به فتح کاتسورائو شدند. موراکامی یوشیکیو ناچار به فرار شد و به استان اچیگو نزد ناگائو کاگه‌تورا، که بعدها با نام اوئسوگی کنشین شناخته شد، پناه برد. این رخداد زمینه‌ساز رویارویی مستقیم دو فرمانده بزرگ عصر سنگوکو و آغاز نبردهای مشهور کاواناکاجیما شد. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • 5/10 ‍ 🔻تاکدا شینگن: ببر ولایت کای 🔺محاصره قلعه شیگا و نبرد اودایهارا 🔸پس از انهدام قریب‌به‌اتفاق خاندان اوئه، تسلط خاندان تاکدا بر بیشتر نواحی شهرستان ساکو تحقق یافت. با این حال، کاساهارا کیوشیگه همچنان در قلعه شیگا به مقاومت سرسختانه‌اش ادامه داد. این قلعه به دلیل همجواری با استان کوزوکه و دسترسی به گذرگاه اوسویی، از موقعیتی راهبردی برخوردار بود و احتمال می‌رفت که از سوی خاندان اوئه‌سوگی (کانتو کانری) پشتیبانی شود. افزون بر این، خاندان کاساهارا با خاندان تاکادا که از ملازمان وابسته به اوئسوگی بودند، ارتباط خویشاوندی داشت و به همین سبب، تاکادا نوریوری به همراه پسرش به عنوان نیروی کمکی از جانب اوئسوگی به قلعه شیگا اعزام شده بودند. 🔹در یکی از روز های سال ۱۵۴۷، هارونوبو به همراه اوی میکاوا-نو-کامی (که نقش پیشاهنگ را بر عهده داشت)، کوفو را ترک کرد. او در تاریخ ۲۴ همان ماه (مطابق با ۹ سپتامبر)، محاصره کامل قلعه را آغاز نمود. روز بعد، یعنی ۲۵ ماه (۱۰ سپتامبر)، گروهی از معدنچیان طلا موفق شدند منبع تأمین آب قلعه را قطع کنند. این اقدام، وضعیت مدافعان قلعه شیگا را به شدت بحرانی ساخت. 🔸در برخی از منابع آمده است که اوئه‌سوگی نوریماسا با نادیده گرفتن توصیه‌های ناگانو ناریماسا (ملازم ارشد خود)، لشکری عظیم از نیروهای غرب کوزوکه را به فرماندهی کانای هیدکاگه (همراه با شانزده جنگجوی خاندان کوراگانو) بسیج کرد. بر اساس همین روایات، سپاه کانتو کانری از گذرگاه اوسویی عبور کرده و به سوی استان شینانو حرکت کرد. 🔹هارونوبو که درگیر محاصره قلعه شیگا بود، پس از آگاهی از پیشروی سپاه دشمن، به دو ملازم ارشد خود، یعنی ایتاگاکی نوبوکاتا و آماری تورایاسو، مأموریت داد تا دسته‌ای مجزا تشکیل دهند و به استقبال دشمن بروند. سرانجام مطابق با ۱۹ سپتامبر، دو ارتش در منطقه اودایهارا با یکدیگر روبرو شدند. در این درگیری، سپاه تاکدا به رهبری ایتاگاکی و آماری، ضربه‌ای کوبنده بر پیکره سپاه کانتو کانری وارد ساخت و طی یک پیروزی بزرگ، موفق شد نزدیک به ۱۴ یا ۱۵ تن از فرماندهان و حدود ۳۰۰۰ سرباز دشمن را به هلاکت برساند. 🔸پس از پیروزی در نبرد اودایهارا، سپاه تاکدا برای تسریع در سقوط قلعه شیگا، دست به اقدامی روانی زد. آنها سرهای بریده شده نزدیک به ۳۰۰۰ سرباز کشته‌شده دشمن را در مقابل دیدگان مدافعان قلعه به صف کردند تا با نمایش این صحنه هولناک، روحیه پایداری آنان را در هم بشکنند. این تاکتیک ارعابی نتیجه داد، زیرا با قطع کامل امید مدافعان به دریافت نیروی کمکی، روحیه سربازان قلعه به شدت تحلیل رفت. 🔹ارتش تاکدا در تاریخ ۲۳ سپتامبر، حمله ای همه‌جانبه را علیه قلعه شیگا آغاز کرد و در این مرحله موفق شد دیوارهای بیرونی و دومین لایه استحکامات را به آتش بکشد. روز بعد، نیروهای مهاجم بر دیوارهای اصلی باقی‌مانده یورش بردند. در نتیجه این تهاجم، کاساهارا کیوشیگه (ارباب قلعه) و تاکادا نوریوری (که از سوی کانتو کانری به عنوان مدافع کمکی فرستاده شده بود) به هلاکت رسیدند و بدین ترتیب قلعه شیگا به طور کامل سقوط کرد. 🔺رفتار هارونوبو با اسرای نبرد 🔸رفتار تاکدا هارونوبو با اسیران این نبرد بسیار خشن و بی‌امان بود. سربازان اسیر شده به بردگی گرفته می‌شدند و زنان و کودکان نیز به فروش می‌رفتند. هرچند در آن دوره تاریخی، تقسیم زندانیان جنگی به عنوان پاداش میان افسران و سربازان امری رایج بود و معمولاً خانواده‌های اسرا می‌توانستند با پرداخت پول، آزادی آنان را خریداری کنند، اما در این واقعه خاص، هزینه تعیین‌شده برای بازخرید اسیران به حدی گزاف بود که بستگان توانایی پرداخت آن را نداشتند؛ از این رو، اکثر این اسیران ناچار به تاجران برده فروخته شدند. 🔹در میان غنایم این نبرد، همسر کاساهارا کیوشیگه به اویامادا نوبویوکی، که یکی از جنگجویان محلی بود و در جریان محاصره قلعه عملکردی برجسته از خود نشان داده بود، واگذار گردید و وی او را به صیغه خود درآورد. بعدها ادبا، راویان روایتگر داستانی غم‌انگیز این زن شدند که بر سرنوشت سخت و ناگوار خود اشک می‌ریخت و این واقعه را در قالب آثاری تأثربرانگیز به ثبت رسانده‌اند. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • 4/10 ‍ 🔻تاکدا شینگن: ببر ولایت کای 🔺محاصره ناگاکوبو و تصرف شینانوی مرکزی 🔸تا پایان سال ۱۵۴۲ تاکدا هارونوبو موفق شد شمال شینانو را فتح کند و در یک لشکرکشی به شینانوی مرکزی، قلعهٔ متحد سابق خود، اوئه ساداتاکا، را به تصرف درآورد؛ سامورایی‌ای که پیشتر نوبوتورا را درنتیجه سیاست هایش رها کرده بود تا با موراکامی یوشیکییو(پدر یوری‌شیگه) هم‌پیمان شود. اگرچه این واقعه در ظاهر به عنوان یک نبرد تمام‌عیار توصیف شد، اما در واقعیت تلفات آن بسیار ناچیز بود، اگر نگوییم که اساساً هیچ تلفاتی در میان نیروها رخ نداد. هارونوبو با ششصد سرباز به شهر پایین قلعه یورش برد و مأموریت داشت غیرنظامیانی را اسیر کند که به دلیل سرعت برق‌آسای حمله، فرصت نیافته بودند خود را به درون دیوارهای مستحکم قلعه برسانند؛ از جمله این غیرنظامیان، اعضای خانواده و بستگان سربازان ساداتاکا بودند که در پایین‌شهر ساکن بودند و غافلگیری حمله، پناه گرفتن آنان را غیرممکن ساخته بود. 🔹سربازان قبیله تاکدا به تمام غیرنظامیان و همچنین سربازان غیرمسلحی که در منطقه حضور داشتند، دستور دادند که بدون هیچ گونه مقاومتی در معبد بودایی واقع در شهر گرد هم آیند؛ جایی که در امان بودند و کسی متعرض آنان نمی‌شد. در میان زندانیانی که به این ترتیب جمع‌آوری شدند، مادر اوئه ساداتاکا نیز دیده می‌شد که برای زیارت یک قبر، قلعه را ترک کرده بود و به هنگام بازگشت، دیگر وقت آن را نداشت که خود را به پشت دیوارهای امن قلعه برساند و در میان اسیران گرفتار شد. از آنجا که اوی ساداتاکا در میان مردم و هم‌رزمانش به عنوان مردی نیک‌سیرت و خوش‌نام شناخته می‌شد، مهاجم روی این گروگان‌ها حساب ویژه‌ای باز کرده بود تا بتواند از طریق آنان، ساداتاکا را پای میز مذاکره برای تسلیم کامل طایفه‌اش بکشاند. 🔸اوئه ساداتاکا سرانجام تنها به این شرط تن به تسلیم داد که جان خود را به عنوان یک دایمیو نجات دهد و از مرگ حتمی رهایی یابد؛ تاکدا هارونوبو نیز با این شرط موافقت کرد و بدین‌ترتیب، اوی ساداتاکا به عنوان یک زندانی به کوفو، مرکز قلمرو تاکدا، فرستاده شد و در آنجا او را در داخل یکی از معابد بودایی اسکان دادند. در آن دوران، معابد بودایی بسیاری در سراسر ژاپن پراکنده بودند و سامورایی‌های عالی‌رتبه غالباً هنگام رفتن به لشکرکشی و سفرهای جنگی، از این معابد به عنوان اقامتگاه و پناهگاه موقت استفاده می‌کردند؛ به همین دلیل، اسکان یک زندانی بلندپایه در معبد، امری کاملاً معمول و پذیرفته‌شده بود. این گونه بود که قلعهٔ ناگاکوبو بدون آنکه حتی یک سرباز در میدان نبرد کشته شود، به تصرف تاکدا درآمد و این رویداد به خوبی نشان‌دهندهٔ روند کلی دورهٔ سنگوکو، و به ویژه رویکرد رایج در زمان شینگن، بود که در آن بسیاری از نبردها در درجهٔ اول به ملاحظات تاکتیکی و استراتژیک متکی بودند تا رویارویی مستقیم و خونین، چرا که هدف اصلی حفظ جان سامورایی‌ها و جلوگیری از تلفات بی‌دلیل محسوب می‌شد. 🔹ساداتاکا، با وجود آنکه به عنوان یک زندانی به کوفو منتقل شده بود، از آزادی قابل‌توجهی برخوردار گردید و با احترامی که شایستهٔ مقام و جایگاه پیشین او بود، با وی رفتار می‌شد؛ به گونه‌ای که هرگز تحقیر یا بی‌حرمتی نسبت به او روا نمی‌داشتند. اگرچه او همواره تحت نظارت مداوم مأموران تاکدا قرار داشت و هر حرکتش زیر نظر گرفته می‌شد، اما گاهی اوقات با اجازهٔ مخصوصی که به او داده می‌شد، می‌توانست در سطح شهر قدم بزند و از هوای آزاد بهره‌مند شود. اما افسوس که ساداتاکا از این آزادی نسبی سوءاستفاده کرد و دست به تلاشی نافرجام برای فرار زد؛ همین اقدام بود که خشم هارونوبو را برانگیخت و او را بر آن داشت تا از ساداتاکا بخواهد که با اجرای سپوکو، مسئولیت این خیانت را بر عهده بگیرد. 🔺حمله مجدد به شهرستان ساکو و شکست اوئه‌سوگی نوریماسا 🔸در ماه مه سال ۱۵۴۶، هارونوبو که پیش از این موفق به سرنگونی تاکاتو یوریتسوگو و مطیع ساختن خاندان فوجیساوا شده بود، بار دیگر لشکرکشی خود را به منطقه ساکو در استان شینانو آغاز کرد. او در این عملیات، قلعه اوچیاما را که محل اختفای اوئه ساداکیو بود، به محاصره کامل درآورد. ارتش تاکدا موفق شد قلعه را تصرف کند و در نتیجه، اویی ساداکیو به اسارت نیروهای مهاجم درآمد. 🔹در همان سال و در ماه آوریل تحولی مهم در منطقه کانتو رخ داد. اوئه‌سوگی نوریماسا که در آن زمان سمت کانتو کانری (معاون شوگون در منطقه کانتو) را بر عهده داشت، طی محاصره قلعه کاواگوئه، با مقاومت هوجو اوجیاسو مواجه شد و شکستی سنگین متحمل گردید (این واقعه در تاریخ با عنوان نبرد کاواگوئه شناخته میشود). با وجود این ناکامی، لازم به ذکر است که نیروهای نظامی مستقر در استان کوزوکه در این گیرودار دستنخورده باقی ماندند و آسیبی متوجه آنها نشد. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️

  • 3/10 ‍ 🔻تاکدا شینگن: ببر ولایت کای 🔺نبرد سزاوا و نخستین پیروزی فرمانده جوان 🔸در دوره حکمرانی نوبوتورا بر ولایت کای، او سعی کرده بود تا بتواند بر استان مجاورش، یعنی ولایت شینانو مسلط شود. اما تلاش های همه به شکست انجامید و مجبور شد ضمن امضای یک معاهده صلح، دخترش نِنِه را به عقد رهبر خاندان سووا، یعنی سووا یوریشیگه در آورد. اما در سال ۱۵۴۰، این دو خاندان با یکدیگر متحد شدند تا به منطقه چیساگاتا یورش برند(که این یورش با شکست مواجه شد). بعد از روی کار آمدن هارونوبو(شینگن جوان) سعی کرد تا در اولین فعالیت خود، کار ناتمام پدر را تمام کند و وسعت قلمرو خویش را گسترش دهد. در آن زمان، ولایت شینانو چندپاره شده بود و چندین خاندان مانند خاندان های سووا، اوگاساوارا، موراکامی، تاکاتو، کیسو، سانادا بود که همه دورانی در مقابل نوبوتورا جنگیده بودند. 🔹هارونوبو در تصمیم گرفت تا یک به یک با حکام شینانو بجنگد بلکه آنها توانایی متحد شدن را نداشته باشند. بنابراین در بهار ۱۵۴۲، شینگن با ادعای مالکیت بر یکی از معابد بودایی شینانو که در اراضی خاندان سووا قرارد داشت، یک درگیری ایجاد کرد و به آن خاندان اعلان جنگ کرد. البته روایت دیگری موجود است که ادعا می‌کند علت اصلی اعلان جنگ تاکدا، اتحاد با اوئه‌سوگی نوریماسا، رهبر خاندان اوئه‌سوگی برای تقسیم شینانو بدون درنظر گرفتن منافع سایر خاندان ها من جمله خاندان تاکدا بود(زیرا قلعه اونوکوچی که توسط نوبوتورا فتح شده بود، جزوی از خاک شینانو به حساب می‌آمد). 🔸اما پیش از قصد هارونوبو برای حمله به شینانو، شخص یوریشیگه هم که موقعیت هارونوبو را متزلزل می‌دید، تصمیم گرفت تا با رهبران شینانو مانند اوگاساوارا ناگاتوکی، موراکامی یوشیکیو و کیسو یوشیاسو متحد شود و یک لشکر۱۲۰۰۰نفری علیه هارونوبو انجمن کند تا خود به کای حمله کنند. شینگن که قوای دشمن را سه برابر خود می‌دید، تصمیم گرفت تا با استفاده از مه نیمه‌شب به اردوی آنها شبیخون بزند و این نبرد با پیروزی قاطعانه هارونوبو پایان یافت. پیروزی‌ای که در آن تلفات هارونوبو تنها ۵۰۰ نفر بود، درحالی که سپاه متقابل، قریب به ۳۰۰ جنگجو را از دست داده بود. 🔺نبرد کووابارا و نابودی خاندان سووا 🔹پس از نبرد سزاوا، یوریشیگه کنترل املاکش را از دست داده بود، نیروی انسانی‌اش در نتیجه نبرد قبلی با هارونوبو به طرز چشمگیری ازبین رفته بود و اراضی اشت بدلیل شرایط نامساعد جوی فرسوده شده بود و محصول خوبی نمی‌داد. برای همین تصمیم گرفت تا با حمله مجدد به کای، خاندان تاکدا را نابود کند و اوضاع نابسامان دشت های منطقه کانتو را به نفع خود تغییر دهد. اما در همین حین، هارونوبو توانسته بود با رایزنی های مکرر تاکاتو یوریتسوگو، رهبر یکی از شاخه های خاندان سووا را که با یوریشیگه اختلاف داشت، بهمراه خاندان کاناساشی که از راهبان پرنفوذ منطقه بودند را به سمت خود بکشد. 🔸در تابستان همان سال، هارونوبو نیروهایش را همراه با متحدان جدیدش در منطقه میسایاما مستقر کرد. در آن طرف هم یوریشیگه به سمت اردوی دشمن حمله ور شد و در دشت یازاکیهارا با آنها جنگید. اما چون قوای کافی را در اختیار نداشت از منطقه گریخت و ملکش، قلعه اوئه‌هارا را به آتش کشید تا به تصرف هارونوبو در نیاید و سپس به ملک کوچکترش،دژ کووابارا پناه برد و در آنجا مقدمات رویارویی مجدد با تاکدا را فراهم می‌کرد. در فردای همان روز، هارونوبو و افرادش که حالا برتری مطلق عددی را داشتند تا ناحیه (احتمالا روستای) تاکاهاشیگوچی که در نزدیکی دژ کووابارا قرار داشت به نیروهای یوریشیگه برخورد کردند و در کمال تعجب موفق به فتح قلعه نشدند و اجباراً به یک انعقاد یک توافق تن دادند. 🔹پشتوانهٔ اقتصادی معادن طلای ولایت کای، ستون پنهان قدرت نظامی تاکدا شینگن بود. این ثروت بادآورده، امکان خرید بهترین اسلحه‌های آتشین پرتغالی و تسلیحات سنگین را برای سامورایی‌هایش فراهم کرد، در حالی که رقبای فقیرتر او هنوز به شمشیر و نیزه بسنده می‌کردند. علاوه بر این، درآمد پایدار طلا به شینگن اجازه می‌داد تا سپاهی حرفه‌ای و همیشه حاضر با آموزش دیده‌ترین جنگجویان دوره سنگوکو حفظ کند، بدون آنکه نگران قحطی یا شورش دهقانان در سال‌های کم‌باران باشد. در نهایت، این قدرت مالی بود که به او امکان می‌داد تا جاسوسانی در سراسر ژاپن بگمارد، اتحادهای استراتژیک بخرد و دشمنانش را پیش از نبرد، در عرصه دیپلماسی و اطلاعاتی شکست دهد. 🔸بخاطر اینکه تاکدا هارونوبو دست بالاتر را داشت، یوریشیگه پذیرفت تا قرارداد را در کوفو، مرکز حکومت تاکدا امضاء کند و در عوض، هارونوبو جان او و برادرش، سووا یوری‌کاتا را تضمین کند. هارونوبو در ابتدا پذیرفت و آنها را به کوفو کشاند. اما ناگهان توافق را زیر پا گذاشت و یوریشیگه و یوری‌کاتا را به سپوکو(خودکشی) وا داشت و اینگونه خاندان سووا برای همیشه به تاریخ پیوست. مجموعه فنجانی از تاریخ☕️