tgindex
-دُژَم
@d0zham06персидский

هیاهویِ بسیار برای هیچ.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
203
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
162
27 постов
Вовлечённость
79,8%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 27
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
26
1/48двое суток
29
1/72трое суток
32

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • چشم و دل را پرده می‌بایست اما از عفاف چادرِ پوسیده،بنیاد مسلمانی نبود. -زن در ایران؛پروین اعتصامی

  • گاهی از ترندها فاصله بگیرین و اجازه بدین گوشاتون با این شاهکار‌های قدیم نوازش بشه.. °🤍🎧°

  • مگر لایق تکیه دادن نبودم؟ تو با حسرت شانه من چه کردی!

  • 12 авг.444из djiikdm

    ‌ « ما دیر آمدیم یا زود؛ هرچه بود به موقع نیامدیم گذشت و بهتر که می‌گذرد. » +محمود دولت آبادی

  • گاهی تمامِ عشق به دور ایستادن است.

  • هیچ می‌دانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می‌کاهم؟ زانکه بر این پرده‌ی تاریک این خاموشی نزدیک آنچه می‌خواهم نمی‌بینم و آنچه می‌بینم نمی‌خواهم.

  • آقای علی بخشی منم همینطور،منم! https://t.me/Alibakhshi_official

  • رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد در اوّل آسایشمان سقف فرو ریخت هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد زخمی به گِل کهنه ی ما کاشت خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک، شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیم یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد یک عمر به سودای لبش سوختم و آه روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت مصداق همان وای به حال دگران شد

  • زندگی در این جغرافیای زخمی، نه موهبت است و نه انتخاب محکومیتی‌ست ممتد که هر صبح با امضای سکوت تمدید می‌شود؛ مرگ ممنوع است، حیات تحمیلی و انسان میان این دو حکم نانوشته درد را نفس می‌کشد و نامش را "بقا" می‌گذارد.

  • عاشق آدم‌هایی باشید که عمیقا رنج کشیده‌اند آنها ارزش واقعی زیبایی را میدانند حتی در یک شاخه گل ساده!🤝

  • ما زلت اؤمن أن الأنسان لا يموت دفعة واحدة وإنما يموت بطريقة الأجزاء هنوز هم باور دارم که آدمی یک‌باره نمی‌میرد بلکه ذره‌ذره و تکه‌تکه می‌میرد. - جبران خليل📙

  • اگر حقیقت، نه پیدا کردنِ خود، بلکه پذیرفتن گم بودنِ خود باشد چه؟

  • خیابان به خیابان همه‌را رد کردم ناگهان بر سر کوچه‌ای کمی مکث کردم!

  • زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کند تنم،عمر حسابش کردم

  • افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب دارد و تنهایی،آخرین گریزگاه انسان‌های صادق است.

  • میخواهم ناز چشمانت را قاب کنم در دل شب تا که مهتاب ننازد به جمالش هرشب

  • ما را ستمی کشت که با غیر نگفتیم گاهی بخدا گفتن غم‌ها شدنی نیست.

  • من کزین فاصله غارت شده ی چشم توام.. چو به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟

  • دوست داشتن را بهتر از هرکسی بلد بود؛ اما از همه فاصله می‌گرفت، تنهایی برایش امن تر از روابطی بود که دوام نداشت.

  • چگونه باشد حالم چو هست راحت من، بدانچه دوزخیان را بدان عذاب کنند.

-دُژَم — tgindex