tgindex
سعید دادخواه تهرانی

سعید دادخواه تهرانی

Статистика

یادداشت های شاهنامه پژوهی، اَوِستا و فرهنگ ایران کُهن @dadkhahetehrani فرستادن پیام: @International_political Web Interface: https://www.dadkhahtehrani.ir

Последний пост
3 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
33
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Политика
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
158
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
274
33 постов
Вовлечённость
173,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 33
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
160
1/48двое суток
183
1/72трое суток
197

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • برگردان فارسی: برای ِ شکوهمندی و فره‌مندی ( اشاره به اَردوی سورا آناهیتا)، باید او را بستایم. با ستایشی تلاوت‌گونه( آهنگین و دلنشین برای شنیدن)، باید او را بستایم با نیایشی نیک اَدا شده، با زوهرها، اَرِدوی سورا ناهیدِ پاک را. چُنین باشد که درست خوانده شوی، چنین باشد که بهتر ستوده شوی ای اَرِدوی سورا آناهیتا! با هوم، با شیر، با برسَم. با مهارتِ زبان و گفتار ایزدی، و با سخن و با کردار و با زوهرها و با سخنانی، درست گفته شده. برگردان: به قلم سعید دادخواه تهرانی

  • برگردان به قلم دکتر جلیل دوستخواه

  • تفسیر و شرح ریشه شناختی برخی واژگان اَوستایی: ahe: این ِ، آن ِ او، برایِ، به سببِ. ضمیر اشاره، حالت اضافی، مفرد، مذکر. demon. pron., genetive mode, singular, m. raya: شکوه، جلال. اسم، مونث، مفرد، حالت مفعولی معه(متمم بایی). under diphthong stems, inst. mode, sg, f. yazāi: فعل، وجه: التزامی، باب: ناگذر، اول شخص، مفرد. yaz: ریشه است به معنای ستودن. yaza: ماده مضارع. همراه با a وجه التزامی به ā تبدیل می شود. a: نشانه‌ی وجه التزامی میان ماده و شناسه است. i: شناسه فعل ناگذر. معنا: باید بستایم، کاش ستوده شوی، ممکن است ستایش کنم، خواهم ستود.

  • без подписи

  • آوانگاری فارسی: اَهه. رَیَ. خورِنَنگهَچَه. تام. یَزایی. سورون‌وَتَ. یَسنَه. تام. یزایی. هویَشتَه. یَسنَه. اَرِدویم. سورام. اَناهیتام. اَشَ‌اُنیم. زَاُثرابیو. اَنا. بویو. زَوَنُ.ساستَ. اَنا. بویو. هویَشتَ‌تَرَ. اَرِدوی. سورِ. اَناهیتِ. هَ‌اُمَ‌. یو. گَوَ. بَرِسمَنَ. هیزوُ. دَنگ‌هَنگ‌هه. مانثرَچَ. وَچَ‌چَ. شیَ‌اُثنَ‌چَ. زَاُثرابیَس‌چَ. اَرشوخذَاِبیَس‌چَ. واغ‌ژیبو.

  • متنی پیرامون واژه‌ی ایران کلیپ بسیار آموزنده ای است فقط چند مورد ایراد در آن وجود داشت. واژه‌ی ایران ریشه در دوره‌ی آریاییان دارد. در دوره‌ی آریایی یعنی زمانی که هنوز هند و ایران وجود نداشت قوم بزرگی بود که خود را arya به معنای نجیب زاده، آزاده می نامید. در ریگ ودا به زبان سنسکریت هندیان باستان خود را arya نامیده اند و همچنین در اَوستا و کتیبه های هخامنشی خود را arya نامیده اند. بازتاب نام آریا در فرهنگ ایران بیشتر بوده است. در کلیپ گفت که بنیاد ایجاد ملت از دوره‌ی ساسانیان شکل گرفته است که کاملا اشتباه است. بنیاد شکل گیری ملت در زمانی رخ داد که شاخه‌ی ایرانی و شاخه‌ی هندی از هم جدا شد یعنی پس از دوره‌ی آریاییان. شکل گیری بنیاد ملت واحد حتی با دین زرتشت در باستان می تواند در پیوند باشد. اگر چه در ایرانی آغازین پس از دوره‌ی آریایی هنوز قبایل آریایی وجود داشت و مستقل و جدا از هم بودند ولی وحدت زبانی و شکل گیری و گسترش دین زرتشت در یگانه شدن قبایل و ایجاد ملت و ریشه‌ی این تفکر در مردم آریایی در سرزمینی که امروزه فلات ایران مینامیم پایه گذاری شد. واژه airya vaēja در اَوستا و سخن از سرزمین آریایی گویای این اندیشه است. این اندیشه در دوران هخامنشی تثبیت شد. هخامنشیان که ارتش منحصربفرد و جدید در روزگار خود ایجاد کردند با نظم و دیسیپلین خاص توانستند بخش بزرگی از سرزمین های غیر ایرانی را نیز تحت تسلط خود در بیاورند و در این دوره رویای ایجاد یک ملت واحد شکل گرفت و سرزمین های ایرانی که زبان شان نیز ایرانی بود ویژگی های همبستگی و ملت را تثبیت کردند. دیگر سرزمین هایی که جزو قلمروی آریایی نبودند در قالب ایالت با ایران در پیوند بودند. اگر چه زبان میانجی آن روزگار میان سرزمین های دیگر اکدی و آرامی بود ولی رفته رفته با تلاش های داریوش زبان پارسی باستان به عنوان زبان ایرانیان نقش ایجاد ملت را ایفا می کرد. پس از هخامنشی واژه‌ی ایران شهر در دوره‌ی اشکانی تثبیت شد. airiya-ānām به واژه‌ی ērān تبدیل شد. پایانه‌ی صرفی ānām نشانه ی اسم جمع مذکر در حالت فاعلی، در زبان پارسی باستان و زبان اَوستایی است که این پایانه وقتی به دوران اشکانی می رسد به ān کوتاه می شود و به واژگان دیگر اضافه می شود. airiya نیز به ēr تبدیل می شود و در نهایت واژه‌ی ērān ساخته می شود. در دوره‌ی اشکانی عبارت xšatr čē ērān همان مفهوم ایرانشهر است. این مفهوم در دوره‌ی ساسانی به ērān šahr تبدیل می شود و یکپارچگی و همبستگی مردم فلات ایران را نشان می دهد. مفهوم ایرانشهر تا زمان فردوسی ادامه می یابد و فردوسی آن را به شکل شهرِ ایران در شاهنامه فراوان تکرار می کند و اینکه گفته شود ایران شهر شاهنامه همان بلخ است سختی نادرست است. ایرانشهر شاهنامه سرزمین بسیار بزرگی است که تمام اقوام ایران را تحت یک نام یکپارچه می کند.

  • واژه‌ی پهلو-pahlav این واژه در پارسی باستان به ریخت آوایی پَرثَوَ-OP.parθava  یکی از سرزمین های متعلق به هخامنشیان است. پس از هخامنشیان تغییر و تحولاتی بر روی این واژه روی می دهد که بصورت کوتاه در زیر آورده شده است. OP.parθava -> parhav -> pahrav -> pahlav در پارتی اشکانی واژه‌ی پَهلو-pahlav شکل گرفته است و از نظر معنایی چون برآمده از پَرثَوَی پارسی باستان است و نام یک سرزمین و ساتراپ بوده است معنای شهر و پایتخت(پارت) به خود گرفته است. برای نمونه در شاهنامه واژه‌ی پهلو در بیت ۶۰۶ بدین معناست. گُزین کرد از آن نامداران سُوار دِلیـــران جنگـــی ده و دوهزار (چاپ سخن۱۳۹۴، یکم، ۶۰۵/۳۲۶) هم از پَهلَو پارس و کوچ و بَلوچ ز گیلانِ جنگیّ و دشــت ِ سَروچ. از آنجا که اشکانیان برآمده از منطقه‌ی پَهلَو بودند و شجاع و دلیر و جنگاور بودند واژه‌ی پهلو(ان) معنای جنگاور دلیر نیز به خود گرفته است. که می توان این معنا را معنای ثانوی واژه در نظر گرفت. همچنین در زمان ساسانی زبان رایج در استان پارت را  پهلویگ pahlawīg می خواندند و همچنین متون مانوی به زبان پارتی است که آن را زبان پهلوانیگ-pahlawānig می گویند. از این رو واژه‌ی پهلوی و پهلوانیگ اشاره به زبان نیز دارد. در شاهنامه‌ی فردوسی واژه‌ی پهلو، پهلوی و پهلوانی در بیت های فراوانی با سه معنای بالا بکار رفته است. 🔗https://t.me/dadkhahetehrani 🔗https://www.dadkhahtehrani.ir

  • خودِ چپ و آنچه از آن زاده می شود موجودیست که سلولهای وی نیز ایدئولوژی زده است و این ایدئولوژی دشمن تمام عیار هر آن چیزیست که به ایران ربط دارد. انسانهایی لبریز از ادا و ژست روشنفکری مشمئزکننده، به شدت متوهم، نژادپرستی بیمارگونه و حاوی تناژی غیرقابل تحمل هر باسکولی از بیسوادی. از دکتر بیسواد خودمان گرفته تا همین مهدی خلجی منفور. این اوباش هیچ وقت بابت کنفت شدن از رو نمی روند. خوزستانِ ایران

  • #تلنگر برای فرزندانمان لالایی نخوانیم تا بخوابند! 📚کتاب بخوانیم تا بیدار شوند... ملتی که کتاب نمی خواند باید تمام تاریخ را تجربه کند... برای فرزندانمان قصه هایی بگوییم که بیدار شوند، نه قصه هایی که به خواب فرو روند... بیداری وجدان و خرد دلنشین تر از خواب است... کتاب را درحالت عمودی بخوانید، نه افقی... کتاب را نخوانید که بخوابید... کتاب را بخوانید که بیدار شوید... بعضی کتاب ها قصه میگویند که بخوابید... و بعضی کتاب ها قصه می گویند که بیدار شویم... چقدر خواندن مهم نیست... چگونه خواندن مهم است... سعی نکنید که چندین کتاب را بخوانید... بلکه یک کتاب خوب را چند بار بخوانید... کتاب نردبان نور است برای پرواز شما به سرزمین روشنایی و آگاهی، نه تزیین کتابخانه... فقط بخوان و بخوان و بخوان, زیرا دانش نهفته در کتاب ها جان بسیاری از انسان ها را نجات میدهد.

  • بپـــرسید، ناکـــام پــرسیدنی نگه‌کردنی سست و کژدیدنی! (چاپ سخن ۱۳۹۶، دوم ۴۱۳۸/۷۸۴) در ادبیات فارسی در بیت های شاعران واژه هایی در یک مصراع و یا بیت تکرار می شوند که به مفعول مطلق نامور شده است. برخی از این واژه ها مانند پرسید پرسیدنی، نواخت نواختنی، لرزید لرزیدنی، گفت گفتنی، جنبید جنبیدنی، پراگند پراگندنی، کُشتنی کُشم و ... که درمعنا به ترتیب بصورت مجازاتی سخت، نوازشی پسندیده، لرزیدنی سخت، گفتنی که بپسندند، جنبیدنی باشکوه و ... است. و هنگامی که بخواهند تاکید بر انجام کاری داشته باشند و شدت آن مدنظر باشد بیان می کنند. برخی به این گمان هستند که این ساخت در فارسی از دستور زبان عربی آمده است که گمان نادرستی است. در زبان اَوستایی، پارسی باستان و زبان پارتی و پارسیگ نمونه هایی از چنین ساختی  وجود دارد و طبیعی است که به زبان فارسی نیز رسیده باشد. در پارسی باستان در کتیبه‌ی بیستون ستون یکم سطر بیست و دوم جمله‌ی زیر را داریم: θāti Dārayavauš xšāyaθiya aⁿtar imā dahyāva martiya hya agariya āha avam ubartam abaram hya arīka āha avam ufrastam aparasam. داریوش شاه گوید: در این سرزمین ها مردی که باوفا بود او را خوب نواختم، او که بی وفا بود او را سخت کیفر دادم. در اوستا یشت ۸ بند ۴۲ در عبارتی می خوانیم: kaða xå aspō.staoyehiš apąm γžārąm aiwiγžārəm. کی خانی (=چشمه) های نیرومندتر از اسب، آبها جاری خواهند شد، جاری شدنی؟ در بندهشن ایرانی که سخن درباره‌ی پل چینود و روان درگذشتگان است می خوانیم agar ān ruwān druwand, gōwēd ēn ān tan, gyān ud tan kē-š abāg be dwārišn dwārid hēm pas az ēdar ō ku dwārēm. اگر آن روان دروند(=دروغ‌گو) گوید: این[است] آن تن، جان و کالبد، که با آن به تازش تاختم پس از ایدر به کجا تازم. عبارت مانوی به زبان پهلوانی (منقول در کتاب گزیده متون مانوی از مری بویس، ص ۱۶۲) که در کاربرد "خروشی خروشیدن" با بیت شاهنامه هم خوانی  دارد: srāwag hēm abžīrwānag čī až Bābil zamīg franaft hēm. franaft hēm až zamīg Babil ku xrōsān xrōs pad zambūdīg. مانی در باره‌ی خود می‌گوید: "شاگردی جوانم که از بابل زمین روانه شدم. روانه شدم از زمین بابل که خروشی خروشم به جهان." و در شاهنامه بیتی با این سبک داریم: خروشی خروشیدم از پشت ِ زین که چون آسیا شد بر ایشان زَمین! (چاپ سخن۱۳۹۶، یکم ۸۹۹/۱۳۰) 🔗https://t.me/dadkhahetehrani 🔗https://www.dadkhahtehrani.ir

  • از سوی دیگر ما مردم ایران با تاریخ و هویت ایرانی خود به ستیز برخاسته ایم و پیوند خود را با دوره‌ی ساسانی که یکی از باشکوه ترین و مهم ترین دوره های تاریخ بشری است گسسته ایم! با دوران باشکوه اشکانی که پر است از دلاوری و پهلوانی، غریبه هستیم! با دوران هخامنشی که آموزنده‌ی تمدن به جهان است بیگانه ایم! با دوران پیش از او مادها، دوره‌ی اوستایی، دوران ایرانی باستان و دوره‌ی آریایی و ... نا آشناییم! تا زمانی که جامعه‌ی ایرانی بدنبال هویت و ریشه‌ی خود نباشد هر روز فریب جریان های دشمن و ضد ایرانی و گلوبالیستی را خواهد خورد و هربار با جریان هایی مانند توده، خلق، مجاهد، فدایی، آزادی، دموکراسی، جریان های ایدئولوژیک و ... در دام می افتد! آموختن فرهنگ و تمدن ایران از طریق شناخت شاهنامه‌ی فردوسی، اَوستا، آثار هخامنشی، آثار پهلوی دوره‌ی ساسانی و اشکانی و ... و دلبستگی به ایران و فرهنگ و تمدن باشکوه ایران در بازیابی هویت ایرانی بسیار کارساز است و به طرز شگفت انگیزی جامعه را از انحراف و افتادن در دام دشمن نگهداری و محافظت می کند. اینکه تاکید فراوان به مطالعه‌ی دوره‌ی ساسانی و پیش از او داریم بدان سبب است که به دلیل حمله‌ی اعراب دوران پس از ساسانی آغشته به پلشتی و سردرگمی بسیار و آشفتگی است و پژوهشگری که مبنای مطالعاتی آن، دوره‌ی پس از ساسانی باشد دچار سردرگمی های فراوان و اشتباهات بسیار است اگر چه فراوان کتاب خوانده باشد نه تنها سودمند برای جامعه نیست که سرآغاز انحراف است. این یکی از ضعف های جامعه‌ی روشنفکری دوره‌ی معاصر است که ضربه های جبران ناپذیری به ایران وارد کرده است.

  • قادسیه جنگ بزرگ میان لشکر ایران و سپاه اعراب که به شکست ساسانیان انجامید؛ روزگار تلخی را تا امروز برای ایران بهمراه داشته است. اینکه اعراب اینگونه قادسیه را بزرگ می دانند و با افتخار آن را زنده نگه می دارند به حقارت تاریخی آنان باز می گردد و قادسیه که بزرگ ترین پیروزی آنان است را هیچگاه از یاد نمی برند.

  • ما پیروان راه هزاران ستاره ایم بی نام و بی نشانه ولی بیشماره ایم. بانو هما ارژنگی. رویدادی که اتفاق افتاد و شمار زیادی از جوانان پهلوان، گل های زیبای ما را پرپر کرد، غم بزرگی را در قلب این کشور تا ابد جای داد. مگر می توان این گل های پرپر را از یاد بُرد‌؟! تا عمر داریم در سوگ آنها هستیم و نام و یادشان را گرامی می داریم. افرادی که شاهنامه خوانده اند بارها چنین رویدادی را مرور کرده اند ولی این بار به چشم خود در واقعیت دیدند و لمس کردند. بیش از این توان نوشتن نیست. برای همه‌ی همراهان آرزوی تندرستی دارم.

  • 25 янв.14561из AdabSar

    🏴 هرچه مرهم می‌گذارم بند می‌آید مگر ای وطن؛ خون تو از اروند می‌آید مگر؟ #یاسر_قنبرلو 🏴 #ایران 💚🤍♥️ @AdabSar

  • 25 янв.132из AdabSar

    ‌ می‌بینم آن شکفتنِ شادی را پروازِ بلند آدمیزادی را آن جشنِ بزرگ روز آزادی را! کیوان خندان به سایه می‌گوید: دیدی به تو می‌گفتم! آری تو همیشه راست می‌گفتی می‌بینم می‌بینم #هوشنگ_ابتهاج #ایران 💚🤍♥️ @AdabSar

  • 25 янв.9631из AdabSar

    پدید آید از گفتِ یک تَن دروغ از آن پس نگیرد برِ ما فروغ به بیدادگربَر مرا مِهر نیست پلنگ و جفاپیشه‌مردم یکی‌ست پلنگی بِه از شهریاری چنین که نه شرم دارد نه آیین نه دین نهانی بَد و داد دادن به روی بدان تا رسد نزدِ ما گفت‌وگوی اگر دادگر باشدی شهریار بمانَد به گیتی بسی پایدار چرا باید این گنج و این روزِ رنج روان بستن اندر سرای سپنج #شاهنامه #فردوسی هماره: تو را باد شادان دل و نیک‌بخت گزینش: #جعفر_جعفرزاده خوش‌نویسی: سعید خادمی #چکامه_پارسی @AdabSar

  • čiyōn guft dām ī ohrmazd pad xwadāyīh ud dastwarīh, dādestānōmandīh, bālistīh pad xwāhrīgīh ēstād; dām ī ganāg-mēnōg pad čērīh ud stahmīh ud wināhgārīh [ud] zofāyīh pad dušwārīh ēstād. (Hajipour, 1400, forthcoming) آفریده‌های اورمزد همواره به پیروزی و سروری، دادمندی و آزادی و برتری به امور هستند و آنچه از اهریمن ماند، جز به ستمگری و گناه‌کاری و آزار و دشواری نخواهد بود… «بخشی از متن پهلوی اندرز اوشنر دانا» Dadar-Ohrmazd’s creatures abided in lordship, authority, adherence to justice, and were elevated in ease. The Evil Spirit’s creatures abided in insolence, oppression, sinfulness, and lowness in distress. (Part of Pahlavi text of Handarz-ī ōšnar ī dānāg) zoroastrian wisdom

  • میتونن جان ما رو بگیرین ولی آزادی ما رو هرگز

  • پانزدهم دی‌ماه، زادروز محمدرضا باطنی (۱۳۱۳-۱۴۰۰) زبان‌شناس، فرهنگ‌نویس، مترجم و نویسنده

  • نبرد سام و اژدها نبرد با تیر آغاز می‌شود؛ تیرهایی دقیق که دهان و زَفَرِ اژدها را می‌دوزند. این «بستن دهان»، معنایی ژرف‌تر از فنون رزم دارد: خاموش‌کردن صدای آشوب و جلوگیری از گسترش ویرانی. سرانجام، گرز گاوسر فرود می‌آید؛ ضربه‌ای چنان سهمگین که فردوسی آن را به باریدن سپهر بر کوه مانند می‌کند. این پایان، پایان یک هیولا نیست، بلکه پایان سیطره‌ی آشوب بر جهان است. داستان نبرد سام و اژدها را در وبگاه یادگار سخن دنبال کنید. 🔗https://t.me/dadkhahetehrani 🔗https://www.dadkhahtehrani.ir