tgindex
یادداشت‌‌های‌اتاق‌زیر‌شیروانی🕯️

یادداشت‌‌های‌اتاق‌زیر‌شیروانی🕯️

Статистика
@danikwclКнигиперсидский

اگه می‌دونستم، برای تو می‌گفتمش ‌ دیلی: @Agoraecho راه ارتباط: @danikwclbot ناشناس: t.me/HidenChat_Bot?start=5331348689

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
21
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 270
−14 за 3 дн.
Сутки
−6
−0,26%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
189
21 постов
Вовлечённость
8,3%
к подписчикам
Постов в день
3,0
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
180
1/48двое суток
206
1/72трое суток
222

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • من فقط یک من نیستم، هیچوقت نبودم. صداهای توی سرم سال هاست که مثل رِمی من رو به شکل یک سرآشپز از موهام می‌کشن و روی صحنهٔ زندگی به حرکت درمی‌آرن. حساب هیچ کدوم از حرکاتم هم از دستشون در نمی‌ره. بعد از چند وقت سکوت و آروم بودن چند روزی هست که دوباره به جون هم (به جون من) افتادن و این بار این جدل بین شخصیت های اصلی ذهن منه؛ یعنی منی که این شخصیت رو ساخته و حفظ میکنه، و منی که سعی داره اون رو سرپا نگه داره. من معتقده دروغ، خیانت، تحقیر، تنفر و هر حس منفی ای و در مقابل هر حس مثبتی وجود خارجی ندارن، یعنی در واقع خارج از ما نیستن. اون معتقده یک عابر پیاده بدون یافتن یک حس حقارت در‌ وجود من نمی‌تونه یک نگاه تحقیر آمیز به سر تا پام بندازه، اون هیچ تقصیری نداره چون فقط این حس رو از اعماق وجود من بیرون کشیده و دوباره جلوی چشم های من اون رو به نمایش در می‌آره پس این منم که این حقارت رو حمل می‌کنه و هیچ ایرادی نمی‌تونه بر اون شخص وارد باشه. اون معتقده کسی نمی‌تونه من رو گول بزنه و بهم دروغ بگه، اون میگه آدم ها نقششون رو کاملا واضح بازی می‌کنن و این منم که به اختیار و اراده خودم تصمیم می‌گیرم اون رو بپذیرم یا نه، در واقع میگه هیچکس نمی‌تونه از اعتماد من سوءاستفاده کنه بدون اینکه من خودم به اون شخص اعتماد کرده باشم. اون در مقابل به خوب بودن آدم ها هم باوری نداره و بیراه هم نمی‌گه، چون چطور دیگران می‌تونن به من احترام بگذارن وقتی من شخص محترمی نیستم؟ میبینی؟ همه چیز کاملا ساده‌است. اون من اما از این حرف ها بدش می‌آد. از این من و کشفیاتش برای سخت تر کردن زندگیمون متنفره! بنظرش اون مرده هارو از قبر بیرون می‌آره و یک جایی روی زمین رها می‌کنه به نظرش همه چیز برای اون زیادی ساده‌است. می‌گه اون بلده عزیزی داشته باشه، این رو هم بلده که بدرقه‌اش بکنه اما چیزی که حتی دوست نداره بهش فکر کنه، این هست که تا خود فرودگاه رفتن به چه شهامتی نیاز داره. اون زخمی می‌شه، در اولین فرصت زخمش رو پانسمان هم می‌کنه، اما هیچوقت قرار نیست درد ضد عفونی کردن همون زخم رو حتی به روی خودش بیاره. اون بلده آسیب ببینه، اما در مقابل فقط یاد گرفته پاش رو مستقیم روی پله‌ی پذیرش بذاره و دیگه هیچوقت درباره‌ی‌ بقیه پله های اون راه‌پله با کسی صحبت نکنه. این من می‌گه ما باید بیشتر تلاش کنیم، باید مسیر خونه تا فرودگاه رو حفظ بشیم، باید هر روز و هر روز این زخم رو به منظور تمیز کردن باز کنیم، باید تک تک این پله هارو طی بکشیم تا بتونیم این کسی که میخوایم باشیم باقی بمونیم. می‌گه بدون گذر از این راه تموم راه هایی که فکر می‌کنیم رفتیم، حتی شروع هم نشدن و یا در بهترین حالت نا تمومن. می‌بینید؟ معمولا توی این دعوا ها من بی طرفم اما الان بنظرم خیلی هم اشتباه نمی‌گه و خب امشب باز هم من یک تماشاچی‌ام، رو در رو با این سقف خاکستری رنگ بدون شیب اتاقم.

  • без подписи

  • تمام طول تابستان هیچ کاری نکردم، تنها منتظر خودم بودم تا دوباره به خودم بازگردم.

  • без подписи

  • без подписи

  • به نظر من عشق یک مفهوم خیلی کلی هست، هیچوقت یک معنای واحد و همه گیر نداره مثل مرگ، مثل زندگی، عدالت، امید یا خیلی مفاهیم این چنینی دیگه خیلی از کلماتی که شما گفتید یا معمولا آدم ها به این سوال میدن به نظرم برای یکی از ابتدایی ترین معانی عشق هست، اون هم یعنی عشق به یک «شخص» که فارغ از جنسیتش شما اون رو شریکی برای زندگیتون میبینید که دیدگاه پرکاربردی هم هست اما گستره‌ی معنایی عشق محدود به این تعریف نیست عشق میتونه توی بی نهایت از عناصر پیرامون شما تجلی پیدا کنه و انقدر محدود و صرفا مختص افراد نباشه بنظر من «امید» و «روشنایی» دوتا از کلماتی هستن که تا حدودی میتونن معنی و کاری که عشق با زندگی شما میکنه رو نشون بدن قبلا هم گفتم بنظر «زنده موندن» ملتزم امیده و «زنده بودن» ملتزم عشق.

  • خودت چی!

  • یه دوستی میگفت نکته‌ی عشق اصلا ابدی بودنش نیست، اینه که چیزی توی شما رو تغییر میده

  • عوض شدن

  • عوض شدن

  • قیلی ویلی رفتن دل💖.!

  • زندگی

  • https://t.me/danikwcl/5943 بی‌خویشتن. شایدم آشوب.

  • (کاش)

  • لقب‌ها

  • درمون تو اوج درد حضور تو اوج نبودن مثل خندیدن وسط گریه ست متوجهی؟

  • لاتاری

  • قمار

  • خواب، چایی، گوشیم، خودم، ایو، ویگن.....

  • https://t.me/danikwcl/5943 چشم ها