در اجتماع جانان
Статистикаاینجا محلی برای نوشتنها و به اشتراک گذاشتنهاییست که در اجتماع میگذرد؛ از شعر و موسیقی تا روزنوشتها و گاهی هم برداشتها از اجتماع از دیدگاه نویسنده(سعی بر این است؛تلخ نباشیم و تلخ ننویسیم) لینک ناشناس: https://t.me/HarfBeManBOT?start=ODA0OTIxNDQ
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 86
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 16
- 1/48двое суток
- 18
- 1/72трое суток
- 19
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خواننده: #شادروان_ایرج نوازندگان: #حبیبالله_بدیعی #انوشیروان_روحانی شعر: #حضرت_حافظ @darejtema
البته این حرف نباید تبدیل شود به آن شعار آزاردهندهی «هر چیزی بخواهی میتوانی بشوی». نه. انسان محدود است. خیلی محدود. امکانهای انسان در خلأ وجود ندارند؛ در میان محدودیتها شکل میگیرند. یک آدم ممکن است با ده امکان متولد شود و شرایط زندگی فقط اجازه دهد سهتایش…
میخوام بگم؛ ما یک وضعیت موجود داریم: بدن، گذشته، خانواده، جامعه، زخمها، استعدادها، ترسها، محدودیتها، شرایط تاریخی و انتخابهایی که تا امروز کردهایم. اما در کنار این «آنچه هست»، یک قلمرو دیگر هم داریم: آنچه هنوز میتوانیم بشویم. و مسئولیت نسبت به خود،…
میخوام بگم؛ ما یک وضعیت موجود داریم: بدن، گذشته، خانواده، جامعه، زخمها، استعدادها، ترسها، محدودیتها، شرایط تاریخی و انتخابهایی که تا امروز کردهایم. اما در کنار این «آنچه هست»، یک قلمرو دیگر هم داریم: آنچه هنوز میتوانیم بشویم. و مسئولیت نسبت به خود، شاید یعنی خیانت نکردن به این امکانها. مثلاً ممکن است کسی امکان اندیشیدن داشته باشد اما به جای فکر کردن، فقط تکرار کند. امکان عشق ورزیدن داشته باشد اما از ترس، همه رابطهها را ببندد. امکان آفرینش داشته باشد اما خودش را قانع کند که «فایدهای ندارد». امکان شجاعت داشته باشد اما همیشه امنیت را انتخاب کند. امکان یادگیری داشته باشد اما در دانستههای قدیمی متوقف شود. یا حتی امکان لذت بردن از زندگی داشته باشد، ولی آنقدر درگیر رنجهای گذشته و نگرانی آینده شود که خود زندگی را از دست بدهد. #قسمت_اول @darejtema
آرمان داشتن با آرمانپرستی فرق دارد. آرمان باید افق باشد، نه قفس؛ جهت بدهد، اما مانع اصلاح مسیر نشود. @darejtema
بنزین ۸۷ تومنی یعنی اسنپ هم یک میلیون.
رودخونه و جمعه و تابستون @darejtema
جهان به مجلس مستان بیخرد ماند که در شکنجه بود هر کسی که هشیارست #جناب_صائب @darejtema
خوب خواستن کافی نیست؛ باید یاد بگیریم خوب عمل کنیم، و اگر فهمیدیم اشتباه کردهایم، بتوانیم مسیرمان را عوض کنیم. @darejtema
اگه دیدید تو ترمینال، یکی یه لیوان قهوه تو دستش و تو دست دیگهاش یه شارژره و لباس فرم پوشیده و کوله رو دوشش؛ اون منم خسته کلافه از گرما و با کمی سردرد دنبال یه پریزم که گوشیم یکم جون بگیره تا نوبت سوار شدنم برسه اون منم که پریز خالی هم پیدا نکردم. @darejtema
اینجا دیگه نزدیک محل اقامت میشدیم، محل اقامت تو ذوقمون زد بدجوری، مستقیم رفتیم رستوران و تو یه برگه پاره که از یه دفتر سیمی کنده شده بود و با خودکار آبی منو رو نوشته شده بودند، سفارش رو گرفتند و من یاد رستورانهای بین جادهای افتادم، بعد شام شماره اتاق رو دادند و اومدم پشت اتاق موندم چون هم اتاقیها کارت ورود رو با خودشون برده بودند و من اصلا نمیدونستم کیاند، خلاصه دوباره به ریسپشن مراجعه کردم و با کارت یدکی در رو باز کردند، هنوز دست و صورتمو نشسته بودم که سهتا خانم خوش قدوبالا وارد شدند که از استان زنجان بودند، بعد معرفی هر سهتاشون وارد غیبت و تحلیل ادارهشون شدند و منم با خیال راحت رو تخت خودم نشستم و حرفشون رو که ناخواسته میشنوم میبینم چقدر مشکلات و گلایههای استانها شبیه همند. @darejtema
بعد مراسم سالنی سالگرد تشکیل ادارهمون، بعد جلسه با رییس، بعد خوردن یه ناهار الکی پلکی، تندتند حاضر شدن که واسه ماموريت با همکاران راهی تهران بشیم، قبلش نیاز داشتم به یه نوشیدنی آیسکافی شیری و سپس مسیر چهارساعته تا مقصد @darejtema
اما من اگه بخواهم امروزم رو خلاصه کنم، میگم: امروز یکی از اون روزهایی بود که من فقط کارهای روزمره انجام ندادم؛ بلکه چند قطعه از هویت حرفهای خودمو را کنار هم گذاشتم و فهمیدم چرا الان اونیام که امروز هستم. @darejtema
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم #وقتی_حضرت_حافظ_از_معجزه_آغوش_میگه @darejtema
«آرمان، مقصدی ثابت نیست؛ افقی است که با هر گام، معنای تازهای پیدا میکند. وظیفه ما رسیدن به حقیقت نهایی نیست، بلکه کاستن از رنج انسان و نزدیکتر شدن به افقی است که همواره میتواند دوباره فهمیده و اصلاح شود.» @darejtema
«آرمانها الهامبخشاند؛ اما نباید بهانهای شوند برای نادیده گرفتن رنجهای واقعی انسانها. خرد آن است که هم افق را ببینیم و هم زخمی را که امروز میتوان درمان کرد.» @darejtema
استادم میگفت دلش برای نسل ما میسوزه. چون ماها توی دورهای زندگی میکنیم که تا به یک مهارت یا ابزار مسلط میشیم، نسخهٔ جدیدتر و گاه متفاوتترش از راه میرسه. هرچی بیشتر به این حرف فکر میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که مسئله فقط سرعت پیشرفت فناوری نیست دیگه، تغییر ماهیت «دانش»ـه. یعنی چی؟ بخش قابلتوجهی از دانش، بهخصوص دانش کاربردی، تاریخ انقضا پیدا کرده. ارزش خیلی از مهارتها به تازه بودنشون وابسته شده. در نتیجه، مزیت رقابتی آدمها، دیگه فقط «بلد بودن» نیست. چیه؟ توانایی بهروز موندنه. همین تغییر هم فشار روانی تازهای ایجاد کرده. نسلهای قبل معمولاً نگران این بودن که چطور میشه چیزی رو یاد بگیرن. نسل امروز، علاوه بر یاد گرفتن، مدام نگران عقب موندن هم هست. انگار هیچ نقطهای وجود نداره که بتونی بگی «آخرشه». هر توقف کوتاهی که داری، فاصلهٔ زیادی با اون ایدهآله که به سمتش در حرکتی، پیدا میکنی. بهنظرم توانایی سازگار شدن با تغییرات مداوم توی این دوره خیلی خیلی مهمه. حالا شما فکر کن جایی زندگی میکنی که هم مدام توی ابهام دستوپا میزنی، هم باید حواست به تغییرات باشه که جا نمونی. از چی جا نمونی؟ مبهمه. منم مثل استادم دلم برای خودمون میسوزه.
کی اسم این گل زیبا رو میدونه؟ @darejtema
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи