tgindex
دریچه کتاب

دریچه کتاب

Статистика
@daricheketabКнигиперсидский

کتاب بخوانیم راه فردای ایران بهتر، از آگاهی و دانستن و فهمیدن می‌گذرد پس بخوانیم از ایران بخوانیم تا ملت تغییر نکند، هیچ چیز در این کشور تغییر نخواهد کرد تغییر را از خود شروع کنیم 📚 راهی برای ارتباط @Mshogh

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
12
Всего постов
54
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 334
−1 за 4 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
754
40 постов
Вовлечённость
56,5%
к подписчикам
Постов в день
1,7
всего 54
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
78
1/48двое суток
89
1/72трое суток
96

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم. و به آنها وابسته می‌شویم و هر چه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می‌شود. پس هرکسی را که بیشتر دوست داریم و می‌خواهیم بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم... #بابا_لنگ_دراز #جین_وبستر ✅دریچه کتاب @daricheketab

  • 15 авг.18из toofaneyazd

    (رباط پشت بادام) افسوس خواهی خورد، حسرت خواهی برد، صبحی که خورشید همچون همیشه از میان تاریکی برآید و طلوع کند و نتوانی او را ببینی و  تماشایش کنی،  نتوانی از جا بلند شوی و قدم برداری و بروی هوا را نفس بکشی ، سراپا افسوس خواهی شد وقتی ببینی رویاها جا ماندند و به رویاهایت نرسیدی و دیگر فرصتی برای رسیدن هم برایت نمانده، بلند شو و بلند دوست داشتن هایت را فریاد بزن قبل از انکه دیر شود و زندگی کن با عشق همین لحظه هایی که الان همراهت هست ، چرا که شاید لحظه ای بعد چیزی باز جز حسرتی بیشتر پیشت نباشد، پرنده گفت و خوانده و پر زد و رفت و نگاه و نگاه هایی ماند بر پشت سرش صبح بخیر سلام محمدرضا شوق الشعراء شنبه بیست و چهارم امرداد ۱۴۰۵ ✅توفان یزد @Toofaneyazd

  • 14 авг.1 4442

    اگر آدمیان همیشه می‌توانستند امور خود را با تشخیصی مطمئن رتق و فتق کنند، یا اگر بخت همیشه بر آنان لبخند می‌زد، آنگاه هرگز به دام هیج خرافاتی نمی‌افتادند. اما از آنجا که مردم اغلب دچار چنان تنگناهایی می‌شوند که از رسیدن به قضاوتی محکم درمی‌مانند و از آنجا که نمی‌توان روی خوبی‌های بخت که ایشان برای‌شان اشتهایی سیری ناپذیر دارند چندان حساب کرد، در میان بیم و امید اسیر تلاطم می‌شوند. از همین رو است که بیشتر مردم آماده‌اند تا به هرچیزی ایمان بیآورند. هنگامی که ذهن دستخوش شک شود خفیف‌ترین رانشی، آن را به آسانی به هر سو خواهد کشید، به ویژه آن زمان که میان بیم و امید به دست‌وپا زدن افتاده باشد، گرچه در دیگر اوقات به خود مطمئن، و سرشار از غرور و تکبر باشد. #رساله_الهیاتی_سیاسی #اسپینوزا ✅دریچه کتاب @daricheketab

  • 14 авг.63из toofaneyazd

    ان ذهن و چشم عاشقی که می گذرد از خواب و با سحر همراه شده و به سپیده صبح می رسد و شاهدی چون هزاران چشم عاشق دیگر بر  برامدن و طلوع خورشید می شود، و عاشقانه و بی بهانه هوای پاک بی غبار ان لحظه های ناب را عمیق  نفس می کشد و برای رسیدن به رویایش قدم برمی دارد، بیشتر از در خواب ماندگانی که لحظه تولد صبح را نمی بینند، زیبایی ها را می بیند و از لحظه های عمری که در حال گذشتنست سهم می برد صبح بخیر سلام محمدرضا شوق الشعراء جمعه بیست و سوم امرداد ۱۴۰۵ ✅توفان یزد @Toofaneyazd

  • 13 авг.671из toofaneyazd

    بازگشت به نقطه زیر صفر سختست در برزخ بین دولت و ملت ایستادن دولتی که به ملتش می اید و ملتی که به دولتش نه می توانیم با تفکرات ملت همراهی کنیم و نه با سیاست های دولت همه انچه که در ذهنمان هست را نمی توانیم بنویسیم، و به خود سانسوری پناه برده ایم در حد خفگی برمی گردیم به ۲۳ قبل و نگاهی می کنیم دوباره به کتاب #نامه_برای_امشب توقیف شده امشب! در بین اکثریت فقیر و گرفتار، و اقلیت ثروتمند و قدرت دار، معدودی اندیشه گرا و صاحب فکر، ناباورانه، بدون آنکه بتوانند؛ برای اکثریت دردمند بیچاره و اقلیت سیر درمانده، کوچکترین کار مهم و مفیدی انجام دهند؛ اسیر بهت و حیرت، خیره به تازیانه و نان و شیرینی، مایوس و نا امید از بیدار و بینا شدن خفتگان و کوران، در تنهایی و سکوت، با درد و واهمـه، خسته و آزرده، می مانند؛   می خوانند؛ می نویسند؛ می اندیشند، و می میرند. آنها که نمی خواهند و نمی توانند؛ با جهالت و قبول واقعیت، بخاطر نان، همراه اکثریت ناتوان گشته، و بی تفاوت و بدون تفکر، با نادیده گرفتن حقیقت؛ برای شیرینی، پیرو اقلیت قدرتمند گردند؛ و به اصلاحات و بیداری؛ آگاهی و رهایی؛ عدالت و قانون؛ امنیت و آزادی؛ و فردای روشن و بهتر، برای کشور و جامعه می اندیشند؛ در هنگامه همزیستی جهل و ثروت، و همنوائی تعصب و حماقت؛ جز تحمل سوز و درد تازیانه، له و نابود گشتن؛ رفتن و نیست شدن؛ چه راه دیگری در پیش رو دارند!؟ #نامه_ای_برای_امشب #محمد_رضا_شوق_الشعراء *کتابی ۴۸ صفحه ای که سال ۸۲ و در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی و وقتی مسجد جامعی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، و علیرضا تابش،  مدیرکل دفتر  وزارتی و کلانتری استاندار و غیاثی،  مدیرکل ارشاد یزد بود، در صحافی توقیف و خسارت سنگینی نصیبمان  شد. و قصه انشب هم در این شب باز ادامه دارد و چه بنویسیم وقتی بسیاری در سطح مانده و گرفتار سطحی زدگی نمی خواهند از بند این سطح رها شوند! نرخ های انرژی و اب باید اصلاح شود و اما قبلا از شروع این اصلاح باید اصلاحات اساسی در فرهنگ و سیاست کشور آغاز شود، انتخاباتی آزاد برای شورا و مجلس و هیئت دولت، و رفتن بسوی شایسته سالاری در همه زمینه ها و قرار گرفتن هر کس در جای خود و  تا چنین نشود اتفاق خاصی جز ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقیرتر شدن فقیران و پر شدن زندان ها و اسایشگاه های روانی، نخواهد افتاد، قصه تلخی که همچنان ادامه دارد، ملت همچنان طرفدار اب و برق و گاز و بنزین ارزان در حد مفت است و دولت هم پی در سطح نگه داشتن ملت فقیری که همچنان در یک چرخه معیوب دارد دور خود می چرخد و راضی می شود با بنزین و اب و برق و گاز ارزان، در حالی که بیشترین استفاده را به ضرر فقیرلن ، ثروتمندان می برند، نگاهی کنیم به مصرف اکثریتی که ندارند و ان اقلیت ثروتمندی که دارند، و حال ببینیم این ارزانی ظاهری و سیاست های دولت به نفع کیست؟ نکته اخر اینکه مطرح شدن یکدفعه ای بنزین آزاد پالایشگاهی ان هم در یک استان کشور و بعد طرح موضوع لغو و توقف ان، یک فضا سازی برای پرت کردن حواس اذهان و افکار عمومی نسبت به موضوعات مهمتر دیگری بود. همین محمدرضا شوق الشعراء ۱۴۰۵/۵/۲۲ https://t.me/toofaneyazd/118409 https://t.me/toofaneyazd/137642 ✅توفان یزد @Toofaneyazd

  • 13 авг.1 5802

    برخی از ما نه تنها گذشته ی خود را حمل می‌کنیم، بلکه گذشته پدر و مادرهایمان را نیز همراه داریم. درد، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و تا آن را بررسی نکنیم، این چرخه را هیچ‌گاه برهم نخواهیم زد. #نیمه_تاریک_وجود #دبی_فورد ✅دریچه کتاب @daricheketab

  • 13 авг.67из toofaneyazd

    وقتی عشقی و رویایی و امیدی نباشد، چه فرقی می کند خواب با بیداری و طلوع با غروب خورشید و این همه انچه هست که مسیر زندگی ها را تعیین کرده و به زندگی و بودن ها و رفتن ها و گفتن ها و شنیدن ها و نوشتن ها و نگاه ها رنگ می دهد، وقتی عشق باشد، بوی گل ها عطر دیگری دارد، و آسمان و زمین رنگ و تصویری دیگر ، می شود عشق و امید و رویایی نداشت و زنده بود و نفس کشید، و اما بین زنده بودن با زندگی کردن فاصله ای است در حد نیستی و هستی، گاه هستی و اما نیستی، و گاه نیستی ولی هستی صبح بخیر سلام محمدرضا شوق الشعراء پنجشنبه بیست و دوم امرداد ۱۴۰۵ ✅توفان یزد @Toofaneyazd

  • صداهایی که هیچگاه به گوش رئیس جمهور نخواهد رسید شرکت های خصولتی چه کردند با اقتصاد و مردم ایران و عدالت!؟ جراحی خطرناک اقای رئیس جمهور! اگر چشمتان می بیند و دستتان نمی لرزد و نمی ترسید و شهامت دارید، عمل جراحی را از همینجایی که درد را درست تشخیص دادید شروع کنید. «پزشکیان: بیش از ۱۵۰۰ شرکت در کشور وجود دارد که نحوه انتخاب مدیران و اعضای هیئت‌مدیره آنها همواره محل بحث بوده است! *پیشنهاد ما این است که یک تیم تخصصی، افراد را بر اساس شاخص‌های شایستگی انتخاب و عملکرد آنان را ارزیابی کند و پس از یک دوره مشخص، اگر اهداف مورد نظر محقق نشده بود، نسبت به تغییر آنها اقدام شود. *معیار باید عملکرد باشد، نه وابستگی سیاسی، جناحی، حزبی، دوستی یا دشمنی. اگر فردی را من معرفی کردم اما یک گروه کارشناسی تشخیص داد که آن فرد شایستگی لازم را ندارد، باید آن نظر کارشناسی را بپذیریم.» سفره ای سالهای سالست که در گوشه گوشه خاک ایران زمین، و بخصوص در حوزه های معدن و نفت و فولاد پهنست و گسترده و چپ و راست و بر مبنای رابطه های حزبی و جناحی در دو سوی سفره نشسته اند و حال عمل، کار ساده و راحتی هست اگر که بعنوان یک رئیس جمهور جراح بخواهید دست به عمل بزنید، فقط یک تیم بی غرض و کاردان مشخص کرده و اسامی مدیران عامل و هیئت مدیره های این بیش از ۱۵۰۰ شرکت که بطور حتم چادرملو و سنگ اهن مرکزی بافق و فملی و گلگهر هم در بین ان هست را بررسی کنید و ببینید که چند نفر از حامیان و مدافعان شما در این بیش از هزار و پانصد شرکت پست ها را قبضه کرده اند و بر اساس کدام شایستگی و صلاحیت، اصلا ادرس سرراست تر می دهیم، از خواهر زاده های جناب خاتمی، تابش ها و دوستان پسر عارف شروع کنید، شاید که به نکته های جالبی برخوردید، شاید هم که می دانید و بقول یزدی ها «تن خود سر می دهید» اگر این کمتر از دو هزار شرکت سامان بگیرد و اعضای هیئت مدیره های ان براساس عملکرد و رزومه و توانایی صورت بگیرد و نه بر اساس وابستگی سیاسی، و جناحی و حزبی و دوستی و دشمنی، بسیاری از مشکلات کشور حل خواهد شد، بهمین سادگی! و اما انتخاب و انتصاب افراد کاردان و توانمند و مدیران شایسته که دیگر ربطی به جنگ و تحریم ندارد، دارد؟! محمدرضا شوق الشعراء ۱۴۰۵/۵/۲۱ https://t.me/toofaneyazd/132322 https://t.me/toofaneyazd/117081 https://t.me/toofaneyazd/131972 https://t.me/toofaneyazd/125390 ✅توفان یزد @Toofaneyazd

  • 12 авг.1 6286

    آینده ما آنچه می‌خواهیم بدست آوریم نیست، بلکه آینده ما شخصی است که می‌خواهیم به آن تبدیل شویم. بین این دو تفاوت وجود دارد. به دست آوردن چیزی بدان معنی است که ما در درون خود کمبود داریم و تبدیل شدن به شخصی، پتانسیل نامحدودِ درون ما را نشان می‌دهد #ماورا_طبیعی_شدن #جو_دیسپنزا ✅دریچه کتاب @daricheketab

  • بین تاریکی و روشنایی و سحر و طلوع خورشید، مرزی است همچون مرز بین امید و ناامیدی، درد و بی دردی، و بودن و نبودن، و گاه زندگی و بودن ها و نفس کشیدن هایی هست که همه در مرز تردید ها و بین حقیقت و واقعیت می گذرد، به کدامین سو رفتن ها، در کدام سو ماندن ها و زندگی می شود برزخی بین انچه که هست و نیست، بین بود و نبود، بین رفتن و ماندن، و انچه باعث گذشتن از مرزها و نماندن در این فاصله بین این و ان می شود، عشق است و رویا صبح بخیر سلام محمدرضا شوق الشعراء چهارشنبه بیست و یکم امرداد ۱۴۰۵ ✅توفان یزد @Toofaneyazd

  • 11 авг.1 63511

    بز اخفش #سعيد_بن_مسعده_خوارزمي معروف به ابوالحسن ميباشد. وي عالمي نحوي و ايراني و از موالي بني مجاشع بن دارم و از شاگردان و اصحاب استاد سيبويه بوده است. اگر چه از سيبويه بزرگتر بود، ولي به شاگردي وي افتخار مي کرد و تأليف آن دانشمند را محفوظ داشت. ميگويند چون اخفش زشت صورت و کريه المنظر بود هيچيک از طلاب مدرسه با او حشر و نشري نداشته، در ايام تحصيل و تتلمذ با او مباحثه نمي کرده است. به روايت ديگر اخفش بحث و جدل را خوش نداشت و مايل بود هر چه ميگويد ديگران تصديق کنند. قولي ديگر اين است که اخفش در مباحثه به قدري سماجت به خرج ميداد که طرف مخاطب را خسته مي کرد؛ به اين جهت هيچ طلبه اي حاضر نبود با وي مذاکره کند. پس با اين ملاحظات به ناچار بزي را تربيت کرد و مسايل علمي را مانند يک همدرس و همکلاس بر اين "بز" تقرير مي کرد و از آن حيوان زبان بسته تصديق مي خواست! بز موصوف طوري تربيت شده بود که در مقابل گفتار اخفش سر و ريش مي جنبانيد و حالت تصديق و تأييد به خود مي گرفت. علامه قزويني راجع به اخفش اينطور مي نويسد: «گويند اخفش نحوي وقتي که کسي را پيدا نمي کرد که با او مباحثه و مذاکره علمي نمايد با يک بزي که داشت بناي صحبت و تقريرات علمي مي گذارد و بز گاهگاهي بر حسب اتفاق چنان که عادت بر آنست سري تکان ميداد و اخفش از همين صورت ظاهر عملي که شبيه به تصديق قول او بود خوشحال مي شده است.»   عقيده ديگر اين است که مي گويند اخفش براي آنکه از مذاکره با طلاب بي نياز شود بزي خريد و طنابي از قرقره سقف اتاق عبور داده، يک سر طناب را در موقع مطالعه به دو شاخ بز مي بست و آن حيوان را در مقابل خود بر پاي ميداشت و سر ديگر طناب را در دست ميگرفت. هرگاه مي خواست دنباله بحث را ادامه دهد، خطاب به آن حيوان زبان بسته ميگفت: "پس مطلب معلوم شد" و در همين حال ريسمان را مي کشيد و سر بز به علامت انکار به بالا ميرفت. اخفش مطلب را دنبال مي کرد و آنقدر دليل و برهان مي آورد تا ديگر اثبات مطلب را کافي مي دانست. آنگاه سر طناب را شل مي داد و سر بز به علامت قبول پايين مي آمد.   از آن تاريخ بز اخفش ضرب المثل گرديد و هر کس تصديق بلاتصور کند او را به بز اخفش تشبيه و تمثيل مي کنند.   همچنين ريش بز اخفش در بين اهل علم ضرب المثل شده و به قول دکتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي: «آن دانشجو را که درس را گوش مي کند و ريش مي جنباند ولي نمي فهمد و در واقع وجود حاضر غايب است به بز اخفش تشبيه کرده اند.» ✅دریچه کتاب @daricheketab

  • آفتاب عشق می تابد و می بارد از نگاهش باران مهر و  با طلوع خورشید دشت سیاه شب زده روشن و غرق نور می شود و می درخشد و لبخند می زند به صبح امده زیر تیغ آفتاب، از بند شب رهیده ای که رویایش دوباره دیدن و رسیدن به صبحی بوده که اینک از راه رسیده و می رود بدنبال رویایی دیگر که دوباره از نو در صبحی نو متولد شده در ذهن و قلبش صبح بخیر سلام محمدرضا شوق الشعراء سه شنبه بیستم امرداد ۱۴۰۵ ✅توفان یزد @Toofaneyazd

  • 10 авг.2 05729

    مدرسه باز است، ولی همه کچل‌اند ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف سالها قبل نوشته: من در کلاس سوم دبستان که درس میخواندم شاگرد بسیار درسخوان و تر و تمیز و منظمی بودم... یک روز مدیر مدرسه، من و سه - چهار دانش آموز دیگر که مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پرونده‌مان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد.!! شب گریه کنان جریان را به پدرم گفتم، فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید.!! مدیر گفت: چون بچه‌های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده‌اند برای اینکه بچه‌های سالم، مبتلا به کچلی نشوند هر بچه کچلی که در مدرسه هست اخراج کنیم.!! پدرم گفت: اما پسر من که کچل نیست.!! مدیر مدرسه گفت; بله منم میدانم پسر شما کچل نیست اما اگر قرار بود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم.!! این بود که چهار- پنج بچه‌ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود.!! تحلیل مدیریتی این داستان طنزآمیز و در عین حال تلخ، فراتر از یک خاطره است، یک مدل تحلیلی برای درک وضعیت‌های بحرانی در ساختارهای مدیریتی و سیاسی است. وقتی «اقلیت سالم» قربانی «اکثریت فاسد» می‌شوند. داستان «اخراج غیرکچل‌ها» از مدرسه، نمادی است از آنچه در علم سیاست و مدیریت "وارونگی ساختاری" نامیده می‌شود. در مدیریت استاندارد، هدف حذف "عنصر فاسد" برای نجات "کل سیستم" است اما وقتی فساد یا ناکارآمدی از حد آستانه بگذرد و فراگیر شود، مدیران ضعیف برای حفظ ظاهرِ سازمان (باز نگه داشتن به هر قیمت درِ مدرسه)، صورت‌ مسئله را پاک می‌کنند. در این حالت، سیستم به جای اصلاح خود، به «پاکسازی معکوس» دست می‌زند. یعنی هر چه که با بدنه فاسد، ناهمگون باشد (شفافیت، صداقت، تخصص) را اخراج می‌کند تا تنش داخلی از بین برود.زیرا اگر فاسدها بروند، دیگر کسی برای کار کردن نمی‌ماند، پس همان بهتر که «سالم‌ها» بروند تا تضاد و رسوایی سیستم آشکار نشود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که در آن «فساد» به یک «هنجار» تبدیل شده و «سلامت» به یک ناهنجاری تغییر ماهیت می‌دهد و از طرفی در عرصه سیاست، استراتژی «خالص‌سازی» یا «یکدست‌سازی» که پزشکزاد با ظرافت به آن اشاره می‌کند، منجر به فرار مغزها و سرمایه‌ها می‌شود. پیامد چنین رویکردی در جامعه‌، که برای تعطیل نشدن مدرسه‌اش، فرزندان سالم خود را اخراج می‌کند، البته که درِ مدرسه‌اش باز می‌ماند، اما دیگر در آن مدرسه «آموزشی» رخ نمی‌دهد، فقط کچلی تکثیر می‌شود! نتیجه‌ اینکه فساد لزوماً با "دزدی" شروع نمی‌شود، بلکه از جایی آغاز می‌شود که مصلحتِ حفظِ پست و صندلی بر حقیقتِ اصلاح پیشی می‌گیرد. وقتی برای جلوگیری از تعطیلی یک ساختار بیمار، افراد سالم را قربانی می‌کنیم، آن ساختار از درون تهی می‌شود. مدرسه باز است، اما، همه کچل‌اند. ✅دریچه کتاب @daricheketab

  • در پشت نگاه صبح که با طلوع خورشید جان گرفته، و همراه نسیم و لحظه ها شده، تصویرها و  رویاها و آرزوهایی پیدا و  پتهانست، و هر نگاه در نگاه پر از شوق و شور عشق صبح چیزی را می بیند و می خواهد و در جستجوی انست ، و انکس که برمی خیزد و قدم برمی دارد و راه می افتد، نمی داند در امروز  به انچه که در پی انست  خواهد رسید، و یا که امروز هم می شود دوباره روزی همچون همه روزهایی که امده و گذشته، صبح در صبح می ماند و فقط نگاه می کند به انهایی که در زیر نگاهش، نفسش را در هوایی پاک و بی غبار، نفس کشیدند و از خواب رها شدند و با او نماندند و  گذشتند و رفتند صبح بخیر سلام محمدرضا شوق الشعراء دوشنبه نوزدهم امرداد ۱۴۰۵ ✅توفان یزد @Toofaneyazd

  • 9 авг.1 8508

    کتاب هایی که باید خواند رازهایی که باید دانست در دانمارک هیچ‌گاه منحصراً بر روی آموزش و ورزش تأکید نمی‌شود، بلکه تمرکز بر روی تمام ابعاد رشد کودک است. والدین و آموزگاران بر روی مسائلی چون اجتماعی‌شدن، استقلال، همبستگی، مردم‌سالاری و حرمت‌نفس تأکید می‌کنند. آن‌ها مشتاقند کودکانشان انعطاف‌پذیری را بیاموزند و قطب‌نمایی درونی و قدرتمند در وجود خود بسازند تا راهنمای آن‌ها در زندگی باشد. کودکی که می‌آموزد چگونه بر استرس خود غلبه کند، دوست یابد و دیدگاهی واقع‌بینانه نسبت به جهان داشته باشد، آن مجموعه‌ از مهارت‌های زندگی را داراست که بسیار متفاوت از کودکی است که برای مثال، صرفاً نابغه ریاضی است. مقصود دانمارکی‌ها از مهارت‌های زندگی، تمام جنبه‌های آن است نه صرفاً زندگی شغلی. نابغه ریاضی بدون داشتن توانایی رویارویی با فراز‌و‌نشیب‌های زندگی به چه کار می‌آید؟ #راز_شادی_والدین_دانمارکی چه چیزی کودکان و والدین دانمارکی را به خوشحال‌ترین مردم کره زمین تبدیل کرده است؟ #جسیکا_جول_الکساندر/ #آیین_دیسینگ_سندل ✅دریچه کتاب @daricheketab

  • بخوان چو پرنده عاشق که می خواند از عشق با طلوع خورشید و نه به گذشته ای که دیگر نیست می اندیشد و نه به اینده ای که در راهست و  هنوز نیامده، و فقط در لحظه ای که هست، به پرواز می اندیشد و لذت پرواز  و اوجی که رسیدن به ان رویای بی سقفش هست، و نمی توان پرنده بود، وقتی که نمی توان پرواز کرد و چون پرنده نمی توان زیست، وقتی پرنده نبود صبح بخیر سلام محمدرضا شوق الشعراء شنبه هیجدهم امرداد ۱۴۰۵ ✅توفان یزد @Toofaneyazd

  • 8 авг.2 02817

    برخی مرا متهم به سازش با بیگانگان کردند، اما آنها نمی‌دانند که برای حفظ ایران گاه باید به دشمنان هم لبخند زد. دیپلماسی هنر صبر است، سیاست هنر ممکنات است نه آرزوهای دور و دراز. عقل سلیم حکم می‌کند که در  برابر طوفان‌های سیاسی به‌ جای مقاومتِ کور، مسیر باد را شناخت و کشتی مملکت را به سلامت به ساحل رساند. عشق به ایران نه در فریاد، که در سکوت خدمت به خلق آن  نهفته است آن که برای این خاک بی‌ریا کار کند وطن‌پرست راستین است #محمد_علی_فروغی ✅دریچه کتاب @daricheketab

  • خبر می دهد به در خواب ماندگان بی خبر از سر زدن سپیده،  پرنده ازاد با طلوع خورشید دل و بال به اسمان پاک بی غبار سپرده که بلند شوید از خواب که یک روز خوب دیگری پر از حس خوب و لحظه های ناب رسیده و تا کی در خواب می مانید و خواب صبح می بینید و بدنبال رویاهایتان در جهان بی خبری خواب هستید، برخیزید و از عشق بشنوید و از عشق بگویید و عاشقی کنید لحظه ها را که دیر نیست لحظه ها باشند و حسرت صبح هایی که هوای خوبش را با قدم برداشتن نفس نکشیدید صبح بخیر سلام محمدرضا شوق الشعراء شنبه هفدهم امرداد ۱۴۰۵ ✅توفان یزد @Toofaneyazd

  • 7 авг.1 77713

    مرد سرمایه‌داری در شهری زندگی می‌کرد اما به هیچ‌کس ریالی کمک نمی‌کرد. فرزندی هم نداشت و تنها با همسرش زندگی می‌کرد. در عوض قصابی در آن شهر بود که به نیازمندان گوشت رایگان می‌داد. روز به روز نفرت مردم از شخص سرمایه‌دار بیشتر می‌شد. مردم هر چه او را نصیحت می‌کردند که این سرمایه را برای چه کسی می‌خواهی؟ در جواب می‌گفت: زندگی من به کسی ربط ندارد. تا اینکه او مریض شد. احدی به عیادتش نرفت و در نهایت در تنهایی جان داد. هیچ کس حاضر نشد به تشییع جنازه او برود... همسرش به تنهایی او را دفن کرد اما از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد. او گفت کسی که پول گوشت را پرداخت می‌کرد، دیروز از دنیا رفت... تبصره اول: و چه بسیار کسانی هستند که کمک های کوچک خود را همه جا جار می زنند و به رخ می کشند و تبلیغ می کنند، و چه بسیار کسانی هم هستند که هیچکس هیچگاه تا دیگر نباشند، متوجه کمک و کارهای بزرگی که کرده اند، نمی شود ✅دریچه کتاب @daricheketab

  • پشت تاریکی و سیاهی شب ، روشنایی و روزی است که با طلوع خورشید از راه می رسد، روزی که چون هیچ روز دیگری نیست و پر از هزاران هزار فرصت و لحظه های نابی است برای بودن و زندگی کردن و عشق ورزیدن و رنج بردن و خندیدن، که هر لحظه ان می تواند برای نفسی نقطه پایانی برای بودن باشد، هر لحظه ان می تواند پر از امید و پر از حسرت و اندوه و افسوس باشد و زندگی جدالی است بین حسرت و امید، و شادی و رنج، و بودن و نبودن در بین رویاهایی بی پایان صبح بخیر سلام محمدرضا شوق الشعراء جمعه شانزدهم امرداد ۱۴۰۵ ✅توفان یزد @Toofaneyazd