tgindex
در سرمای درون

در سرمای درون

Статистика
@darsarmayedaronnnперсидский

https://telegram.me/dar2delbot?start=send_XNQp4kb https://t.me/Harfmanrobot?start=253053452

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
117
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
48
21 постов
Вовлечённость
41,0%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
8
1/48двое суток
9
1/72трое суток
9

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 авг.10из atlaskhanooom

    می‌دونید چرا مهمه سوار موج‌ها و ترندها نشیم؟ چون اولین قربانیان هر ترندی، کودکان هستند. حتی اگر شما نیت نادرستی نداشته باشید، ناخواسته به چرخه‌های کودک‌آزار کمک می‌کنید. چون کودکان تنها به پشتوانه تفکر انتقادی و تحلیلی شما می‌تونن در جهانی امن‌تر زندگی کنن و این مسئله ربطی نداره که اون کودک با شما نسبتی داشته باشه یا نه. به‌عنوان مثال، اگر کودکی در چین تحت بهره‌کشی دیجیتال قرار می‌گیره هم باز ما توش شریکیم چون داریم ویو می‌دیم بهش. برگردیم به اصل مطلب. غالب این ترندها با شعارهای زیبا و عوام‌فریبانه‌ای جلو میان. یکی از دستمالی‌شده‌ترین این ترندها برابریه. برابری‌ای که عجیبه هرچی بیشتر درموردش حرف می‌زنن بیشتر پایمال می‌شه. الان می‌گید نه! داری تعمیم می‌دی. کلاه خودتونو قاضی کنید و بسنجید. چرا این متن رو دارم می‌نویسم؟ وسط فیلم ice 2 که بابا داشت نگاه می‌کرد گوشم خورد به آهنگی از اون بند کوچولوی T.A.T.U که دوتا دختر بچه‌ی نوجوان بودن و جزو اولین نسل‌های پروپاگاندای سیاسی پشت نقاب هم‌جنسگرایی بودن. پروپاگاندایی که اصلا دغدغه‌ی حقوق افراد، نیازها، سلامتی و آگاهی‌شون رو نداشت. بلکه بیشتر هدف تبلیغات بود. اینکه چه کارکرد سیاسی‌ای داشت، موضوع بحث ما نیست. اما تاجران از این ماجرا بهره‌ی بسیار بردند. این دو دختر حتی همجنسگرا نبودن بلکه بهشون وعده‌ی موفقیت بزرگی پشت این نمایش داده شده بود که دوامی نداشت و زود از دهن افتاد چون ماجرای دگرجنسگرا بودنشون زود صداش دراومد. حالا مدتیه که دارن تلاش می‌کنن دوباره دیده بشن. معلوم نیست کی اسپانسرشونه. اما وقتی شروع کردن، فقط دوتا بچه بودن که یه رویای شهرت داشتن. پاسخ دادن جمعی ما به این ترند همجنسگرایی تبلیغاتی، این چرخه رو خیلی تقویت کرد و بچه‌های زیادی رو توی خودش بلعید. بچه‌هایی که دستکاری ذهنی شدن، بچه‌هایی که با درک خویشتن بیگانه شدن، و سوای از اون‌ها، بچه‌هایی که در صنعت سرگرمی آینده و هویت و زندگی و حریم شخصی و سلامت و امنیت و خیلی از دیگر ابعاد زندگی‌شون زیر و رو شد و روایتشون این وسط گم شد. چون گوش شنوایی برای قصه‌شون وجود نداشت. امروز که شما به کودک_بلاگرها واکنش می‌دید دارید به بدبخت شدن یک نسل دامن می‌زنید. بچه‌هایی که سناریو حفظ می‌کنن، بچه‌هایی که برای ویو گرفتن دیجیتال مورد تمسخر قرار می‌گیرن و بدون اراده‌ی خودشون رد پای دیجیتال پیدا می‌کنن، بدون حق تصمیم‌گیری درمورد کیستی و چیستی خودشون، براشون پرسونال برند خلق می‌شه و چگونه بودنشون بهشون از بیرون و از جانب ویوها تحمیل می‌شه و برای دیده شدن، هر بار یه تبلیغات سیاسی یا تجاری بیاد روی بورس، این بچه‌ها بدون اینکه بدونن چیه باید دنبالش بدوئن و اجرا و پروموتش کنن. خیلی از این بچه‌ها با این از خودبیگانگی نهایتا سر از دامان کودک‌آزاران جنسی، قاچاق کودک، و تجربه آزاردیدگی توسط آدم‌های معروف و معتبر قرار می‌گیرن و حتی کسی روایتشونو به رسمیت نمی‌شناسه. با ترس کنترل می‌شن. فهمشون از جهان پیرامونشون، از مفهوم امنیت، حقیقت، قانون، درستکاری، قدرت و اخلاق کاملا متلاشی و بازنویسی می‌شه. به هر ترندی واکنش نشون ندید. آسون‌ترین قربانیان برای تبلیغ چشم‌بسته‌ی ترندها، از فشن و موسیقی بگیر تا ارزش‌های اجتماعی، کودکان هستند. لطفا برای کودکان دغدغه‌مند باشید. متشکرم.

  • قراره دو سه هفته هم باشگاه نرم! در واقع ده روزش گذشته و دلمم تنگ شده ولی خب گرما واقعا اذیت کننده‌ست و فعلا هم درگیر کارهای خونه شدم و در زندگیم تنوع ایجاد کردم یه کم استراحت دادم به خودم تا تابستون تموم شه 😭 واقعا نمیشه کاری کرد به خاطر گرما و عذابه عذاب

  • به غیر از تغییرات اتاق، با میم، سوپرانو می‌بینیم و عاشقش شدم دیالوگ‌ها و شخصیت پردازی و خلق موقعیت که خفن ولی به غیر از اون، تنوع چهره، تنوع رنگ و لوکیشن‌های زیبا میدونید چی جالبه؟ فضای شهری و طبیعت نسبتا خلوته ولی خونه‌ها و کاراکترها شلوغن و خوشم میاد خیلی پالت رنگی سریال خیلی باحاله بیشتر ترکیب سبز و کرمی و صورتی می‌بینی و منم جدیدا عاشق رنگ سبز شدم دارم فکر میکنم آبی شاید اونقدری که همیشه تصور می‌کردم قشنگ نبوده و قرمز و سبز خیلی باحال ترن😎

  • این روزا مشغول رنگ کردن اتاقمونم خیلی خیلی روی مخم بود ولی الان ^^ قضیه اینه که ما یه خرید کوچولو برای اتاق کردیم و بووووم همه چی ریخت به هم و سر ذوق اومدیم که تغییرات ایجاد کنیم و الان خیلی خوشحالم رنگ کردن دیوار حس خوبی داره و تجربه کردنش، به صورت تفریحی باحاله بتونه دوستان بتونه دوست خیلی خوبی برای خونه‌ست بلاخره یه جا هست که نیاز به بتونه داره :))))

  • اون مگنت گردا رو خودم درست کردم هم پایه هم نقاشیاش^^

  • تازه باید چارچوب در دستشویی رو ببینید اونجا پر از مگنتای بامزه‌ست خیلی خوشم میاد مگنت پرسنم:))))

  • قبلا فقط اون کارته که یه دختر آبی و پروانه‌هاست روی یخچال بود با دو سه تا مگنت دورش ولی شلوغش کردم بیشتر خوشم اومده همش می‌ترسیدم شلوغ کنم ولی دیگه دلو زدم به دریا و نتیجه هم راضیم کرد بازم مگنت میخرم یا درست میکنم چون خوشم میاد ^^ واقعا عاشق مگنتم

  • یخچال را زیبا کردیم جون به جونم کنن ماکسیمالم:)))

  • دیروز کلی فکر و خیال توی سرم بود و نقشه‌ی اینکه چه کارهایی کنم در روزهای آینده و پرانرژی امروز اما اخبار همه چیمو ازم گرفت اینجوری که تو چه احمقی هستی که واسه زندگی کردن زور میزنی و ذوق میکنی بشین سرجات بابا

  • چون همیشه راجع به بیماریم و اینکه چه بلایی سرم آورده اینجا حرف زدم میخوام بگم که بلاخره بعد از یک سال، بدون امپول و قرص هورمونی، پریودی طبیعی رو تجربه کردم و این یه پیشرفت خیلی خوب بود. مدتهاست تمرکز زندگیمو گذاشتم روی همین یک مورد و مجبور شدم از خیلی از مسیرها بگذرم که این مسیرو ول نکنم

  • اگر اون روزای روشن توی طالع ما نباشه چی؟ اگر برای ما نباشه چی؟ اگر سهممون از زندگی همین باشه چی؟ همیشه امید داشتم که می‌بینم اون روزو ولی جوونیم داره میره و نمی‌دونم دیگه حتی مطمئن نیستم ته این چیزا حداقل برای من و امثال من روشنی باشه

  • اگر ته این سیاهی روشنی نباشه چی؟

  • تازه من از مرگ خودم نمی‌ترسم از زندگی توی فلاکتی بیشتر از این می‌ترسم، من چیزایی برای از دست دادن دارم، عزیزانی، موقعیتی، رفاهی ...

  • امشب می‌ترسم و با خودم فکر میکنم که واقعا ناراحت کننده‌ست اگر اون دنیایی نباشه و اونایی که این بلا رو سر زندگی ما اوردن، به همین سادگی فقط بمیرن! چند نسل باید تباه بشه تا شاید شاید شاید یه نیمچه آزادی‌ای به دست بیاد؟ اگر اون دنیایی نباشه حداقل تولد دوباره به عنوان بدبخت‌ترین ادم دنیا که باید باشه؟ چه میدونم مثلا زن حقیرترین عضو طالبان بشه تازه فیلم زجر کشیدنش رو روزی هزار بار جلوی چشم ماها بذارن که حداقل توی اون دنیا یه کم دلمون خنک شه.

  • بعد از سفر من خیلی خوب و تقریبا سریع‌تر از هر وقت دیگه‌ای به روتینم برگشتم و این سفرو خیلی دوست داشتم چون فرصت کردم دوستامو ببینم و فضای شخصی خودمونم داشتیم و مدتشم زیاد نبود و... اما چند روز بود روتین ورزش و مخصوصا رژیمم به هم ریخته بود و بدنم استرس داشت انگار تصمیم گرفتم از امشب مدیتیشن کنم و فکر میکنم فهمیدم چمه! بعد سفر رفتیم خونه عموم و جای خالیش چیزی بود که سعی کرده بودم ازش فرار کنم. بدنم اضطراب رو تجربه میکرد و ذهنم براش دلیل منطقی میچید! خیلی عجیبه این ادمیزاد

  • حس بد بیکاری دوباره بالا اومده درحالیکه از فراغت داشتن لذت میبرم نمیدونم از این مسیر متنفرم

  • پدر شوهرم مرد بدعنق و بداخلاقی‌ای که تمام تلاششو میکنه دیگران دوسش نداشته باشن میگن بعد از فوت برادر جوانش اینجوری شد. خیلی ناگهانی برادرش سکته میکنه و میمیره و بعد از اون سوگ هیچوقت دیگه مثل سابق نشده. قبل از فوت برادرشم پسر اولش که دوازده سیزده سالش بوده…

  • یه چیزی که راجع به این سوگ بود، برای اولین بار توی مراسم‌ها من گریه کردم. خیلی گریه کردم و تمایل شیعه‌واری به جیغ زدن و حتی کتک زدن خودم داشتم :))))) باید بگم عالی بود عالی حس فوق العاده‌ای داشت خالی کردن خودت و کلی گریه کردن. همیشه در رابطه با سوگ خیلی فلسفی برخورد میکردم و اینجوری بودم که طرف راحت شد یا خوش به حالش، که در بیشتر موارد هم فکر درستی بود.‌ در ظاهر هم من یه آدم بی‌احساس بودم که به متوفی توجه نمی‌کردم البته همه‌ی اینا نرمال‌ترین حالت بود وای به حالم اگر توی مراسم رسمی، به خنده عصبی می‌افتادم :)))) همیشه بعد از تجربه‌ی سوگ اتفاق‌های وحشتناکی برام می‌افتاد و تصمیم‌های خیلی بدی میگرفتم که تقریبا میشه گفت ناخودآگاه بودن. دوره‌های حال بدی طولانی که حتی تا سال‌ها ممکن بود ادامه پیدا کنه. سوگ درونی می‌شد اما با بیرون ریختنش، نمیدونید چقدر آرامش بخش بود. باورم نمیشد که میشه به این راحتی اون همه فشارو از طریق جسم بیرون ریخت!

  • این مدت که نبودم حسابی با پی سی او اس و دارو‌های عجیب غریب هورمونی و ورزش دست و پنجه نرم می‌کردم ورزش بهترین قسمت روزام بود که متاسفانه با داروهای هورمونی توان بدنم به شدت کم می‌شد. در این بین یکی از عزیزترین کسانم رو از دست دادم و یکی از عمیق‌ترین سوگ‌هایی که تا حالا داشتمو، تجربه کردم!!!!

  • این دفعه برای پی سی او اس میرم دکتر غدد و این خوشحالم میکنه دکتر زنان خداحافظ ^^