محمود درویش
Статистикаمختارات من الرومانسیات الکلاسیکیة و المعاصرة منتخبی از عاشقانه های کلاسیک و معاصر عرب انتخابها و ترجمههای خودتان را به اينجا بفرستيد: @m_shaterii
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 38
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 297
- 1/48двое суток
- 1 486
- 1/72трое суток
- 1 602
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
شكراً لكل خيبة أوجعتنا ثم غيّرتنا.. #موسیقی @darwish_fb
#موسیقی حمزه نمرة @darwish_fb
لأنكِ بعيدة و مستحيلة فوضت الريح لتقبيل عنقك. «چون دوری و دستنیافتنی، بوسیدنِ گردنت را به باد سپردهام.. #ارسالی از اعضا @darwish_fb
يقول أحدهم واصفًا كتمان شوقه: "و لولا صلابة الاضلع لخرج القلب من مكانه." «کسی در توصیفِ پنهان کردنِ دلتنگی میگوید: و اگر سختیِ استخوانهایِ سینهام نبود، قطعا قلبم از جا کنده میشد.» #ارسالی از اعضا @darwish_fb
این قبر بلقیسه. روش یه شعر از همسرش جناب قبانی هست؛ «بلقیس! ای عطر حافظهام». من میگم حافظهی آدمیزاد عطر میخواد. یهاسم یا خاطره یا صدا، که وقتی وسط خستگیا و داغ و درد تمومنشدنی این روزگار یادش میافتی، دنیات رنگ بگیره. یا یهلبخند محو بشینه گوشهی لبات. حتی برای یهلحظه. @darwish_fb
زنی که دوستت دارد را هرگز رها مکن؛ بعدها او را در هزار زن میجویی و نمییابی...! #نزار_قبانی @darwish_fb
"أنا أخاف الحزن الذي يكلّفني الصمت، لا الحديث" من ازون اندوهي مي ترسم، كه مجبورم مي كنه سكوت كنم، نه اندوهي كه مجبور به صحبتم مي كنه... @darwish_fb
أماتَ الحُبُّ عُشّاقًا وحُبُّكِ أنتِ أحياني إذا ما ضِعتُ في دَرْبٍ ففي عَيْنَيْكِ... عُنواني عشق، عاشقان بسیاری را از پا درآورد؛ اما عشقِ تو، مرا دوباره زنده کرد اگر در پیچوخمِ زندگی راه را گم کنم، چشمانِ تو، تنها نشانیِ خانهٔ مناند. 01:56 قطعه احساسی في عینیک عنوانی از #فاروق_جویده رو براتون ساختم امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید #موسیقی @darwish_fb
#استوری #فاروق_جویده @darwish_fb
«عيناك بيتي.. عندما ضاقت بنا الدنيا وضاق بنا العذاب!» چشمهایت خانهی من است… وقتی دنیا به ما تنگ میشود و از درد به ستوه میآییم! #فاروق_جویده @darwish_fb
ظِلُّهُ طَوِيلٌ كَأَنَّهُ حُزْنُ الفُرَاتِ، وَثَقِيلٌ كَأَنَّهُ وَقَارُ النَّخْلِ. «سایهاش بلند است گویی اندوهِ فرات است، و سنگین است گویی وقارِ نخل است.» #ارسالی از اعضا @darwish_fb
أتخيل لمسة يدك فيحدثُ في صدري شيءٌ يشبه فتح النوافذ. «گرفتنِ دستت را تصور میکنم و در سینهام چیزی شبیه باز شدنِ پنجرهها اتفاق میافتد...» @darwish_fb
نَجْمِي البَعِيدُ... لَا أُرِيدُ لَمْسَكَ، فَأَنْتَ أَجْمَلُ حِينَ تَظَلُّ حُلْماً فِي أَعَالِي السَّمَاء. «ستارهٔ دورِ من... نمیخواهم لمست کنم، چرا که تو آنگاه زیباتری که رؤیایی در اوجِ آسمان بمانی.» #غاده_السمان @darwish_fb
#نزار_قبانی برشی از قصیده رودخانه غمها شعر کامل این قطعه رو به صورت اختصاصی براتون تبدیل به یک آهنگ دلنشین کردیم که امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید @darwish_fb
#نزار_قبانی برشی از قصیده رودخانه غمها شعر کامل این قطعه رو به صورت اختصاصی براتون تبدیل به یک آهنگ دلنشین کردیم که امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید @darwish_fb
کشتهشدگان شبیه به هم نیستند هر یک پیکری دارد جدا، چهرهای خاص دو چشمِ خاص نامی و سنی متفاوت اما قاتلان آنان همگی یک نفرند! پراکنده در هیاهوی ماشینها، پنهان پشت دکمههای الکترونیکی، میکشند و ناپدید میشوند، ما را میبینند، بیآنکه ما بتوانیم ببینیمشان نه از آنرو که شبحاند، بلکه چونان نقابی فولادیناند بر چهرهی یک اندیشه بیچهره، بیچشم، بینام، بدون عمر. #محمود_درویش @darwish_fb
«و بر رویِ زمین هیچ شرابی شبیه آنچه در چشمانِ تو وجود دارد نیست.» #جداریات @darwish_fb
كلُّ رجل سيُقبِّلُكِ بعدي.. سيكتشف فوق فمك عريشةً صغيرةً من العنب زرعتُها أنا بعد از من.. هر مردی که تو را خواهد بوسید بر روی لبانت، نهال کوچک انگوری خواهد یافت که من کاشتهام #نزار_قبانی @darwish_fb
أَعْرِفُ كَيْفَ يَرْتَعِشُ نَبْضُكَ، وَكَيْفَ يَسْتَقِرُّ حُزْنُكَ... أَعْرِفُ كُلَّ زَاوِيَةٍ فِي وَجْهِكَ، حَتَّى كَأَنَّنِي أَنَا مَنْ نَحَتَّهَا. «میدانم نبضت چگونه میلرزد، و اَندوهت چگونه قرار میگیرد... تمامِ زوایایِ چهرهات را میشناسم، آنچنان که گویی این من بودم که آن را تراشیدم.» #نزار_قبانی @darwish_fb
+هاربٌ منك إلیك... «از تو به تو گریزانم...» #موسیقی 🎧 @darwish_fb