قیاسِ معالفارق
Статистика💠 اینجا قیاسِ معالفارقه 💠 تنهایی اینجا باشی چیزی نمیفهمی❗️ بگو دوستاتم بیان با هم چیزی نفهمید
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 34
- 1/48двое суток
- 38
- 1/72трое суток
- 42
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
داشتم با چت جی پی تی، یار غار، حرف میزدم دربارهی عشق به فلسفه و نفرت ازش. حرفاش جالب بود:
داشتم با چت جی پی تی، یار غار، حرف میزدم دربارهی عشق به فلسفه و نفرت ازش. حرفاش جالب بود:
"الهی، ناتوانم و در راهم گردنههای سخت در پیش است و رهزنهای بسیار کمین و بارِ گران بر دوش." علامهحسنزادهآملی @deduction_with_fareq
🏮وقتی نجات یک انسان، نجات همه انسانهاست در زمان حکومت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، پیکر مردی کشتهشده را در خرابهای یافتند. مردی نیز با کاردی خونآلود در کنار جسد ایستاده بود. او را دستگیر کردند تا نزد امام علی علیهالسلام ببرند. در همان هنگام، مرد دیگری از راه رسید و گفت: «این مرد را رها کنید؛ قاتل این شخص من هستم.» هر دو مرد را نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام بردند و ماجرا را برای حضرت بازگفتند. امام از مرد نخست پرسیدند: «چه شد که به کشتن او اعتراف کردی؟» مرد پاسخ داد: «یا علی! من قصابم. در کنار خرابه گوسفندی ذبح کرده بودم. برای قضای حاجت به خرابه رفتم و ناگهان با این صحنه روبهرو شدم. چون کاردی خونآلود در دست داشتم و ظاهر ماجرا نیز علیه من بود، فهمیدم اگر انکار کنم، کسی باورم نمیکند. ترسیدم پیش از آنکه حقیقت روشن شود، مرا آزار دهند؛ بنابراین ناچار شدم قتل را بپذیرم.» امام علی علیهالسلام از مرد دوم پرسیدند: «تو چه میگویی؟» گفت: «من او را کشتهام.» امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند که داوری را نزد فرزندشان، امام حسن مجتبی علیهالسلام، ببرند. وقتی ماجرا را برای امام حسن علیهالسلام نقل کردند، فرمودند: «مرد نخست گناهی ندارد؛ اما مرد دوم، افزون بر اینکه انسانی را کشته، با اعتراف خود انسانی دیگر را از مرگ نجات داده است.» سپس به این آیه از قرآن استناد کردند: ««وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا» «و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را نجات داده است.» (مائده: ۳۲)» بر این اساس، برای هیچیک از آن دو مرد مجازاتی قرار داده نشد و دیه مقتول از بیتالمال به اولیای او پرداخت شد. شاید زیبایی این روایت تنها در کشف حقیقت یک قتل نباشد؛ بلکه در نگاهی باشد که ارزش جان انسان را فراتر از یک فرد میبیند. گاهی نجات یک انسان، فقط نجات «یک نفر» نیست؛ چون هر انسان، جهانی از امکانها، رابطهها و زندگیهای نزیسته است. و شاید به همین دلیل است که قرآن، نجات یک انسان را در معنایی شگفتانگیز، همسنگ نجات همه انسانها مینشاند. منبع: بحارالانوار نکته فقهی: در توضیح روایت آمده است که با توجه به باقی بودن حق قصاص برای ولیّ دم، این حکم را باید بر فرض رضایت ولیّ دم به دریافت دیه حمل کرد. @deduction_with_fareq
تنهایی؛ فاصلهای میان انسان و جهان شاید تنهایی فقط نبودنِ آدمها نباشد؛ گاهی آدم میان جمع نشسته است و بیش از همیشه تنهاست. فلسفه از همان ابتدا با این تنهاییِ عمیقِ انسان روبهرو بوده است؛ با این پرسش که آیا دیگری واقعاً میتواند به جهان درونی من راه پیدا کند؟ آیا میتوانم آنچه را در ژرفای وجودم میگذرد، به دیگری منتقل کنم؟ کییرکگور، تنهایی انسان را در نسبت او با انتخاب و وجود خویشتن میدید؛ انسان در نهایت باید خودش انتخاب کند و مسئولیت انتخابش را بر عهده بگیرد. هیچکس نمیتواند به جای او زندگی کند. هایدگر نیز انسان را موجودی میدانست که ناگزیر باید با «بودنِ خود» مواجه شود؛ حتی در میان دیگران، لحظههایی وجود دارد که هیچکس نمیتواند جای انسان را در مواجهه با مرگ، اضطراب و معنای زندگی پر کند. اما شاید تنهایی همیشه یک نقص نباشد. گاهی تنهایی همان فاصلهای است که انسان برای نخستین بار در آن صدای خودش را میشنود؛ جایی که دیگر صدای دیگران آنقدر بلند نیست که نگذارد بفهمیم واقعاً چه میخواهیم، از چه میترسیم و چه کسی هستیم. شاید مسئله این نیست که چگونه هرگز تنها نمانیم؛ بلکه اینکه چگونه بتوانیم در تنهایی، خودمان را از دست ندهیم. و شاید بلوغ فلسفی از جایی آغاز شود که بفهمیم: انسان همیشه به کسی نیاز دارد که کنارش باشد، اما پیش از آن، باید بتواند در تنهاییِ خودش، کنار خودش بماند. @deduction_with_fareq
هنر فقط احساسات رو خالی نمیکنه؛ بهشون اسم میده، شکل میده و قابل فهمشون میکنه. شاید به همین خاطره که ما از آثار غمگین فرار نمیکنیم. چون دنبال غم نیستیم؛ دنبال اینیم که یکی بالاخره بتونه اون چیزی رو که سالها توی دلمونه، به زبون بیاره. و شاید به همین دلیله…
ارسطو دقیقاً درباره همین حرف میزد. یه اصطلاح داشت به اسم کاتارسیس؛ یعنی پالایش یا تخلیهی احساسات. میگفت هنر یه فضای امنه که توش میتونی احساساتی مثل غم، ترس یا دلسوزی رو تجربه کنی، بدون اینکه واقعاً وسط اون فاجعه باشی. مثلاً وقتی یه تراژدی میبینی، تو واقعاً…
ارسطو دقیقاً درباره همین حرف میزد. یه اصطلاح داشت به اسم کاتارسیس؛ یعنی پالایش یا تخلیهی احساسات. میگفت هنر یه فضای امنه که توش میتونی احساساتی مثل غم، ترس یا دلسوزی رو تجربه کنی، بدون اینکه واقعاً وسط اون فاجعه باشی. مثلاً وقتی یه تراژدی میبینی، تو واقعاً عزیزی رو از دست ندادی؛ اما با شخصیت داستان همدردی میکنی، اشکت درمیاد، میترسی، ناراحت میشی و بعد... یه حس رهایی پیدا میکنی. انگار احساساتی که مدتها ته دلت گیر کرده بودن، بالاخره یه راهی برای بیرون اومدن پیدا کردن. ولی به نظرم کاتارسیس فقط گریه کردن نیست. یه اتفاق مهمتر هم میافته. هنر باعث میشه احساساتت رو بفهمی.
без подписи
без подписи
۱.مجسمه پیتای میکلآنژ ۲.تابلوی ساتورن بلعیدن فرزند ۳. تابلوی شب پرستاره ونگوگ اینها نمونه هایی از احساسات مثل، غم، جنون، از دست دادن و ... هستند که آدمها با دیدنشون ساعتها متفکر میشن.
مثلاً به تابلوی جیغ مونک نگاه کن. این نقاشی قشنگ نیست؛ حتی آزاردهنده است. آسمونش انگار داره آتیش میگیره، آدم وسط تابلو انگار داره از ته وجودش فریاد میزنه. ولی میلیونها نفر ساعتها بهش خیره میشن. چرا؟
مثلاً به تابلوی جیغ مونک نگاه کن. این نقاشی قشنگ نیست؛ حتی آزاردهنده است. آسمونش انگار داره آتیش میگیره، آدم وسط تابلو انگار داره از ته وجودش فریاد میزنه. ولی میلیونها نفر ساعتها بهش خیره میشن. چرا؟
اگر غم چیز بدیه، چرا خودمون با پای خودمون میریم فیلم غمگین میبینیم؟ چرا آهنگ غمگین پلی میکنیم؟ چرا جلوی بعضی تابلوها میایستیم و دلمون نمیاد ازشون رد بشیم؟
یه بحث هنری میخوام راه بندازم، ببینیم همسو هستید یا خیر.
کاغد، خودکار دارید؟! میخوام برم رو منبر، پله ی اول از پایین بشینم.🌚
کاغد، خودکار دارید؟! میخوام برم رو منبر، پله ی اول از پایین بشینم.🌚
فرض کن «وجود» یک اینترنت وایفای باشد.🤓 همه به یک وایفای وصلاند، اما کیفیت آنتن یکی نیست! یکی کنار مودم است و پنج خط آنتن دارد، یکی دو اتاق آنطرفتر است و فقط یک خط.☄ در حکمت متعالیهٔ ملاصدرا هم داستان همین است؛ همهٔ موجودات «وجود» دارند، اما نه به یک شدت و نه در یک مرتبه. وجودِ سنگ با وجودِ گیاه، گیاه با حیوان، حیوان با انسان و انسان با فرشتگان، یک حقیقت است، اما با شدت و ضعف متفاوت.🔪 به این میگویند تشکیک وجود؛ یعنی وجود یک حقیقت واحد است که در مراتب مختلف ظهور میکند، نه اینکه هر موجود، وجودی کاملاً جدا و بیارتباط با دیگری داشته باشد.🤧 البته یک تفاوت مهم با مثال وایفای وجود دارد: در مثال ما، قدرت سیگنال کم و زیاد میشود؛ اما در فلسفهٔ ملاصدرا، خودِ «وجود» حقیقتی است که ذاتاً دارای مراتب شدت و ضعف است، نه اینکه چیزی از بیرون آن را کم یا زیاد کند.🙄 خلاصه اگر قرار بود ملاصدرا امروز مثال بزند، شاید میگفت: «همه آنلاینِ وجودند؛ فقط سرعت اتصالشان یکی نیست!» 🌚 میسکانت @deduction_with_fareq
یه دوره جدید از تاریخ فلسفه دارم آماده میکنم با یه نگاه جدیدتر (البته نه جدید، متفاوتتر ) به تاریخ، که خودم دارم عشق میکنم. قشنگ تو این دوره، دوران تحصیلتون در فلسفه به دو بخش تقسیم میشه قبل از این دوره و بعدش
۸ مرداد روز بزرگداشت شیخ شهاب الدین سهروردی ملقب به شیخ اشراق "فیلوسوفیا" @deduction_with_fareq