tgindex
دل ریخته

دل ریخته

Статистика
@dell_riiikhtehКнигиперсидский

ما دستهایمان آلوده بود به جنونی که نامش را زندگی گذاشته ایم و ثانیه هایمان را به قتل رساندیم ما یادمان رفت که شبیه خودمان باشیم و عشق را به هر واژه ای منگه کردیم و ندانستیم چه شد که اینگونه شد اینگونه تنها اینگونه پر درد اینگونه پر سکوت #محمدولی_فر ‌

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
67
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 052
−8 за 5 дн.
Сутки
−8
−0,75%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
70
40 постов
Вовлечённость
6,7%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 67
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
54
1/48двое суток
61
1/72трое суток
66

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #بی‌کلام João Pedro Souza Adagio In G اگر کسی مرا خواست؛ بگویید رفته باران‌ها را تماشا کند. و اگر اصرار کرد، بگویید براي دیدن توفان‌ها رفته است؛ و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید رفته است تا دیگر بازنگردد. #بیژن_جلالی ═@dell_riiikhteh═❥

  • ❥◈‌═ افرادی چنان جذاب و در عین حال با چنان مغزهای تهی وجود دارند که فکر می‌کنم ظاهر فیزیکی آنها هدیهه تسلی آنهاست. #سیمون_دو_بووار ═@dell_riiikhteh═❥

  • به یاد بزرگ مرد موسیقی سنتی ایران  استاد ایرج 💔 ═@dell_riiikhteh═❥

  • ❥◈‌═ تغییر ممکن است سخت باشد، اما تا به حال نشنیده‌ایم کسی بگوید که ارزشش را نداشت! 📕 شیوه تفکر #کارول_دوک ═@dell_riiikhteh═❥

  • ❥◈‌═ این روزا انگار خیلی از آدما فقط با یه نخ نازک به زندگی وصلن.. برای یکی اون نخ، پیاده‌روی هر روزشه. برای یکی، قهوه‌ایه که هر صبح می‌گیره. برای یکی، غرق شدن توی کاره. برای یکی، دیدن یه فیلم قبل از خوابه. برای یکی، چند دقیقه حرف زدن با یه آدم خاصه. برای یکی، موسیقیه. برای یکی، کتاب خوندنه. برای یکی، مراقبت از یه گلدون یا یه حیوون خونگیه. هر کسی یه چیزی داره که شاید از بیرون خیلی ساده و معمولی به نظر برسه، اما همون چیز، هر روز آروم‌آروم اونو از فرو ریختن نجات می‌ده. برای همین هیچ‌وقت عادت‌های کوچیک یا دلخوشی‌های آدم‌ها رو مسخره نکن. تو نمی‌دونی اون کارِ به ظاهر ساده، فقط یه عادت نیست؛ شاید آخرین نخی باشه که هنوز اون آدم رو به زندگی وصل نگه داشته. صبح بخیر 🌱 ═@dell_riiikhteh═❥

  • без подписи

  • ❥◈‌═ #بیوعربی ‏أينَ يَستَريح المُتعَبونَ مِن أنفُسِهم؟ آنها که از خودشان خسته‌اند، کجا خستگی در میکنند؟ ═@dell_riiikhteh═❥

  • «گل یاس» آلبوم «مسافر» #شادمهر ═@dell_riiikhteh═❥

  • «گل یاس» آلبوم «مسافر» #شادمهر ​ یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه مهربونی  ═@dell_riiikhteh═❥

  • ❥◈‌═ مردها به مردها احتیاج دارند... چندی پیش یکی از اقوام با من تماس گرفت و گفت: «بیا همدیگر را ببینیم.» در یک رستوران قرار گذاشتیم. او در ذهن من همیشه مردی مقتدر بود. تکیه‌گاه خانواده. خانه، ماشین، شغل، اعتبار... تقریباً همه نشانه‌هایی را داشت که ما معمولاً از یک مرد موفق در ذهنمان می‌سازیم. هنوز چند دقیقه از دیدارمان نگذشته بود که شروع کرد از خودش گفتن. از کتک‌های گاه‌وبیگاه پدرش. از این‌که هیچ‌وقت نزد مادر جدی گرفته نشد. از احساس حقارتی که سال‌ها به خاطر پیشینه خانوادگی با خودش حمل کرده بود. بعد آرام‌آرام رسید به زندگی مشترکش. گفت هر کاری می‌کند، باز هم احساس می‌کند برای همسرش کافی نیست. از توقع بچه‌ها گفت. از خستگی کار. از این‌که دیگر صبح‌ها با شوق از خواب بیدار نمی‌شود. ساعت‌ها فقط حرف زد. من هم گوش می‌دادم. اما در درونم اتفاق دیگری می‌افتاد. هرچه بیشتر از خودش می‌گفت، تصویر آن مرد قدرتمند در ذهنم آرام‌آرام فرو می‌ریخت. با خودم می‌گفتم: «چه‌قدر درمانده...» بعد، بی‌آنکه از من چیزی خواسته باشد، شروع کردم از تجربه‌ها و آموخته‌هایم گفتن. او فقط گوش می‌داد. نه سؤال می‌پرسید، نه مخالفت می‌کرد، فقط گوش می‌داد. نزدیک ساعت یک شب از هم جدا شدیم. وقتی سوار ماشین شدم، ناگهان تمام گفت‌وگوی آن شب از جلوی چشمم گذشت. از خودم پرسیدم: او چرا همه اقتدارش را پیش من فرو ریخت؟ چه چیزی می‌خواست؟ همان‌جا بود که انگار آیینه‌ای مقابلم قرار گرفت. دیدم خود من هم سال‌هاست نقش آدم مقتدر را بازی می‌کنم. بی‌وقفه کار می‌کنم، استراحت را عقب‌ماندن می‌دانم، به دستاوردهایم افتخار نمی‌کنم و آن‌ها را به شانس نسبت می‌دهم، و خیلی وقت‌ها جرئت نمی‌کنم ضعف‌هایم را به زبان بیاورم. بعد فهمیدم... او اصلاً دنبال راه‌حل نیامده بود. او آمده بود کسی فقط دردش را ببیند. ابراز ضعف یک مرد، در بسیاری از مواقع، درخواست کمک نیست. اعلام امنیت است. یعنی: «آن‌قدر به تو اعتماد دارم که دیگر مجبور نیستم نقش مرد شکست‌ناپذیر را بازی کنم.» همان لحظه به او زنگ زدم. گفتم: «اگر فرصت داری، فردا دوباره همدیگر را ببینیم.» روز بعد، قبل از هر حرفی، او را در آغوش گرفتم. اشکم بی‌اختیار جاری شد. این بار دیگر از او چیزی نپرسیدم. از ترس‌های خودم گفتم. از ضعف‌های خودم. از این‌که دیشب چطور در ذهنم او را قضاوت کرده بودم. وقتی از هم جدا شدیم، فقط یک جمله گفت: «سبک شدم... باز هم همدیگر را ببینیم.» آن روز فهمیدم مردها بیش از آنکه به راه‌حل احتیاج داشته باشند، به حضور احتیاج دارند. به مرد دیگری که بتوانند بی‌ترس از قضاوت، کنار او فروبریزند. شاید یکی از بزرگ‌ترین فقرهای مردان امروز همین باشد؛ این‌که جایی ندارند تا بدون بازی کردن نقش «مردِ قوی»، فقط خودشان باشند. شاید مردان، بیش از هر چیز، به مردانی نیاز دارند که در حضورشان مجبور نباشند مرد باشند. #یاسر_رضایی ═@dell_riiikhteh═❥

  • ♥️ عشق، به هر سنی تسلیم می‌شود... ═@dell_riiikhteh═❥

  • ❥◈‌═ این روزا انگار خیلی از آدما فقط با یه نخ نازک به زندگی وصلن. برای یکی اون نخ، پیاده‌روی هر روزشه. برای یکی، قهوه‌ایه که هر صبح می‌گیره. برای یکی، غرق شدن توی کاره. برای یکی، دیدن یه فیلم قبل از خوابه. برای یکی، چند دقیقه حرف زدن با یه آدم خاصه. برای یکی، موسیقیه. برای یکی، کتاب خوندنه. برای یکی، مراقبت از یه گلدون یا یه حیوون خونگیه. هر کسی یه چیزی داره که شاید از بیرون خیلی ساده و معمولی به نظر برسه، اما همون چیز، هر روز آروم‌آروم اونو از فرو ریختن نجات می‌ده. برای همین هیچ‌وقت عادت‌های کوچیک یا دلخوشی‌های آدم‌ها رو مسخره نکن. تو نمی‌دونی اون کارِ به ظاهر ساده، فقط یه عادت نیست؛ شاید آخرین نخی باشه که هنوز اون آدم رو به زندگی وصل نگه داشته. #صبحتـــــــــــون_بشادڪامی 🌱 ═@dell_riiikhteh═❥

  • ❥◈‌═ ‏من به چشم‌های بی‌قرارِ تو قول می‌دهم؛ ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد، ما دوباره سبز می‌شویم... #قیصر_امین‌پور       ═@dell_riiikhteh═❥

  • без подписи

  • ❥◈‌═ در تمام فروپاشی های زندگی ایستادم. چشم در چشم. اما این روزها، برای گیر کردن لباسم به دستگیره‌ی در هم گریه میکنم. #فرگل_مشتاقی ═@dell_riiikhteh═❥

  • ❥◈‌═ نقاب‌هایِ روزمره آلبر کامو یه حرفِ خیلی جسورانه داره که می‌گه: «ما همه‌مون در حالِ بازی کردنِ نقش هستیم، تا روزی که بفهمیم هیچ نقشی ارزشِ بازی کردن نداره، جز "خودمان بودن".» واقعیت اینه که ما وقت زیادی رو صرفِ ساختنِ یه تصویرِ بی‌نقص از خودمون برایِ دیگران می‌کنیم. ترسِ اصلیِ ما این نیست که "بد" باشیم، ترسِ ما اینه که "معمولی" دیده بشیم. ولی زیباییِ زندگی دقیقاً توی همون لحظه‌هاییه که نقاب‌ها می‌افتن؛ همون وقتایی که بی هیچ ترسی اعتراف می‌کنیم که خوشحال نیستیم، که ترسیدیم، یا که هنوز داریم دنبالِ معنایِ بودن‌مون می‌گردیم. گاهی برایِ زندگی کردن، فقط کافیه شجاعتِ "معمولی بودن" رو داشته باشیم... ═@dell_riiikhteh═❥

  • ❥◈‌═ همه‌ی ما دست‌کم در روایت یک نفر هیولایی نفرت‌انگیز هستیم.. ═@dell_riiikhteh═❥

  • ❥◈‌═ ‏«چقدر غم‌انگیز است دیدن نیمه‌ی پنهان و تاریک آدم‌ها، درست زمانی که به نور و زیبایی‌شان ایمان آورده بودی.» ═@dell_riiikhteh═❥

  • علیرضا طلیسچی باهم‌بشنویم🎼🤍🎧 ‌═@dell_riiikhteh═❥

  • ❥◈‌═ ببین به کجا وصله؟ به چی وصله؟ چقدر قشنگ صحبت کرد چقد لذت بردم👌 ═@dell_riiikhteh═❥