tgindex
دلشدگان🕯

دلشدگان🕯

Статистика
@delshodegan28персидский

کفاف کِی دهد این باده ها به مستیِ ما؟!

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
13
Всего постов
34
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
151
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
41
33 постов
Вовлечённость
27,2%
к подписчикам
Постов в день
1,9
всего 34
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
18
1/48двое суток
20
1/72трое суток
22

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ما مثل شعرهای فارسی بودیم؛ پر از غرابت معنایی عجیب، دور از هم، اما عمیقاً آشنا. شاید تمامِ شباهتمان همین بود؛ که بعد از سرودنِ هم، دیگر هیچ‌کس قافیه‌ی ما نشد.

  • 14 авг.11из Golesang7

    مناسب روز تعطیل... ؛) @Golesang7

  • بیش از حد مستقل بودن یک واکنش دفاعی در برابر نا امید شدن مداوم است. 💬Noctis NiNa @Kafiha

  • بفرستید واسه اونایی که نمیتونن بد باشن ♥️ و صبح بخیر !

  • 🔥 آهنگیفای: دانلود موزیک

  • видео или голосовое, без подписи

  • ‏ما تو خانوادمون میخوایم بگیم طرف آدم خوبیه میگیم مثل خودمونه حالا این غرور و اعتماد به نفس از کجا میاد نمیدونم=)) 💬nora Lidia @kafiha

  • میان خورشیدهای همیشه زیبایی تو لنگری ست .

  • ‏بوسیدمش ز دور و ‏ چنین مستم از غرور ‏گر بوسه بر لبش بگذارم چه‌ها کنم... ‏

  • «خواب‌ها کجا واقعیت دارند کجا زنده‌اند آن‌ خانه کجا بود آن صبح نورگیر خواب دیدم دستت بر شانه‌ام بود و انگار دوستم داشتی.» @delshodegan28 • ماهیان خاکزی / رضا جمالی حاجیانی

  • صبح، به پسر خیلی کوچک افغان که آمده بود نان بگیرد کمک کردم نان‌ها را بگذارد روی میز تا سرد شوند. به دستهای خیلی کوچک خیلی کارکرده‌اش نگاه کردم و یاد دستهای پدرم افتادم که از بچگی کار کرده بود. اسمش ناصر بود و گفت یک سال است مادرش را ندیده. یادش دادم چطور برای کلاغ‌ها نان خرد کند. بدش نیامد. امیدوارم او را یاد مادرش نینداخته باشم. ظهر وسط فیلمبرداری به زن میانسال منشی صحنه گفتم گوشواره‌اش خیلی قشنگ است. گفت روز بدی داشته و ممنون است و بعد انگار طاقتش تمام شده باشد رفت یک گوشه و سیگار روشن کرد. امیدوارم تنهاییش را بزرگتر نکرده باشم. عصر در متروی شلوغ با مرد مسنی دوست شدم که تقلید صدا می‌کرد و پولی می‌گرفت و دعایی می‌کرد. گفت از ده صبح تا یک می‌آید مترو، بعد می‌رود خانه و زن بیمارش را تیمار می‌کند، و باز عصر می‌آید. گفت پول کمی درمی‌آورد. پرسیدم چرا چیزی نمی‌فروشد، گفت نمی‌گذارند. گفت یک‌بار جوراب برای فروش آورده و دستفروش‌هاس دیگر کتکش زده‌اند. برای درمانده و فقیربودن خیلی پیر بود.امیدوارم بالاخره پولی به خانه برده باشد. حالا شب نشسته روی همه‌چیز. دورم، از خودم و آدم‌ها و قصه‌ها و یار و بهار. تنهاییم مثل صلیبی خوش‌دست به گردنم آویخته و خوب می‌دانم این وردهای کوتاه دردی را دوا نمی‌کند. امشب هم می‌گذرد و فردا در کوهستان دوباره زنده می‌شوم و این سنگ بزرگ زندگی را با خودم به دره‌ها و قله‌ها می‌برم. این سرنوشت من است، ادامه‌دادن حتی وقتی ادامه‌دادن تقریبا غیرممکن است. شاید هم فردا پسربچه‌ی افغان مادرش را دید، من تو را، و ابرهای پاییز تهران را. همین. @hamid59salimi

  • در بهترینِ دموکراسی بازهم آنچه غایب است ،آزادی ست . @delshodegan28 بیژن نجدی

  • ‏هر بار که نیاز داشته باشم ‏به خودم یادآوری کنم ‏که در دنیا، زیبایی و خوبی نیز وجود دارد؛ ‏به تو فکر خواهم کرد...! @delshodegan28 ‏آرتور گلدن

  • دلشدگان🕯 pinned an audio file

  • Faramarz Aslani – Shab

  • اونائی که تا الان نخوابیدن الان می‌تونن با این شاهکار بخوابن. Persian Nostalgia

  • Faramarz Aslani – Faramarz Aslani - Deevar - 320

  • ‏قوی ترین لاس زندگیمو ۱۶ سالگی تجربه کردم از باغ بابابزرگم دوتا سیب خوشگل چیدم یکیشو دادم پسر دایی مامانم خورد گفت به به این همون سیبیه که حوا به آدم داد)) 💬 Judy hopps Silverfox @Kafiha

  • ‏دوپامینِ مفت، قسطش رو از آینده‌ت می‌گیره. 💬Hesamium 1991 @kafiha

  • نصف تابستونم رفت… حالا دیدین تابستون واقعا کوتاهه یا بریم اول تیر؟🤣

دلشدگان🕯 — tgindex