- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 13
- Всего постов
- 34
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 18
- 1/48двое суток
- 20
- 1/72трое суток
- 22
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ما مثل شعرهای فارسی بودیم؛ پر از غرابت معنایی عجیب، دور از هم، اما عمیقاً آشنا. شاید تمامِ شباهتمان همین بود؛ که بعد از سرودنِ هم، دیگر هیچکس قافیهی ما نشد.
مناسب روز تعطیل... ؛) @Golesang7
بیش از حد مستقل بودن یک واکنش دفاعی در برابر نا امید شدن مداوم است. 💬Noctis NiNa @Kafiha
بفرستید واسه اونایی که نمیتونن بد باشن ♥️ و صبح بخیر !
🔥 آهنگیفای: دانلود موزیک
видео или голосовое, без подписи
ما تو خانوادمون میخوایم بگیم طرف آدم خوبیه میگیم مثل خودمونه حالا این غرور و اعتماد به نفس از کجا میاد نمیدونم=)) 💬nora Lidia @kafiha
میان خورشیدهای همیشه زیبایی تو لنگری ست .
بوسیدمش ز دور و چنین مستم از غرور گر بوسه بر لبش بگذارم چهها کنم...
«خوابها کجا واقعیت دارند کجا زندهاند آن خانه کجا بود آن صبح نورگیر خواب دیدم دستت بر شانهام بود و انگار دوستم داشتی.» @delshodegan28 • ماهیان خاکزی / رضا جمالی حاجیانی
صبح، به پسر خیلی کوچک افغان که آمده بود نان بگیرد کمک کردم نانها را بگذارد روی میز تا سرد شوند. به دستهای خیلی کوچک خیلی کارکردهاش نگاه کردم و یاد دستهای پدرم افتادم که از بچگی کار کرده بود. اسمش ناصر بود و گفت یک سال است مادرش را ندیده. یادش دادم چطور برای کلاغها نان خرد کند. بدش نیامد. امیدوارم او را یاد مادرش نینداخته باشم. ظهر وسط فیلمبرداری به زن میانسال منشی صحنه گفتم گوشوارهاش خیلی قشنگ است. گفت روز بدی داشته و ممنون است و بعد انگار طاقتش تمام شده باشد رفت یک گوشه و سیگار روشن کرد. امیدوارم تنهاییش را بزرگتر نکرده باشم. عصر در متروی شلوغ با مرد مسنی دوست شدم که تقلید صدا میکرد و پولی میگرفت و دعایی میکرد. گفت از ده صبح تا یک میآید مترو، بعد میرود خانه و زن بیمارش را تیمار میکند، و باز عصر میآید. گفت پول کمی درمیآورد. پرسیدم چرا چیزی نمیفروشد، گفت نمیگذارند. گفت یکبار جوراب برای فروش آورده و دستفروشهاس دیگر کتکش زدهاند. برای درمانده و فقیربودن خیلی پیر بود.امیدوارم بالاخره پولی به خانه برده باشد. حالا شب نشسته روی همهچیز. دورم، از خودم و آدمها و قصهها و یار و بهار. تنهاییم مثل صلیبی خوشدست به گردنم آویخته و خوب میدانم این وردهای کوتاه دردی را دوا نمیکند. امشب هم میگذرد و فردا در کوهستان دوباره زنده میشوم و این سنگ بزرگ زندگی را با خودم به درهها و قلهها میبرم. این سرنوشت من است، ادامهدادن حتی وقتی ادامهدادن تقریبا غیرممکن است. شاید هم فردا پسربچهی افغان مادرش را دید، من تو را، و ابرهای پاییز تهران را. همین. @hamid59salimi
در بهترینِ دموکراسی بازهم آنچه غایب است ،آزادی ست . @delshodegan28 بیژن نجدی
هر بار که نیاز داشته باشم به خودم یادآوری کنم که در دنیا، زیبایی و خوبی نیز وجود دارد؛ به تو فکر خواهم کرد...! @delshodegan28 آرتور گلدن
دلشدگان🕯 pinned an audio file
Faramarz Aslani – Shab
اونائی که تا الان نخوابیدن الان میتونن با این شاهکار بخوابن. Persian Nostalgia
Faramarz Aslani – Faramarz Aslani - Deevar - 320
قوی ترین لاس زندگیمو ۱۶ سالگی تجربه کردم از باغ بابابزرگم دوتا سیب خوشگل چیدم یکیشو دادم پسر دایی مامانم خورد گفت به به این همون سیبیه که حوا به آدم داد)) 💬 Judy hopps Silverfox @Kafiha
دوپامینِ مفت، قسطش رو از آیندهت میگیره. 💬Hesamium 1991 @kafiha
نصف تابستونم رفت… حالا دیدین تابستون واقعا کوتاهه یا بریم اول تیر؟🤣