tgindex
پَریما
@devanashawперсидский

رفتنی استیم، بمانیم که چه؟

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
217
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
139
22 постов
Вовлечённость
64,1%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 22
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
45
1/48двое суток
51
1/72трое суток
55

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • گاهی متوجه زیاده‌روی در احساس و رفتارم می‌شم ولی حیف که آدمی دلش می‌خواد پتانسیل رو ببینه تا واقعیت.

  • видео или голосовое, без подписи

  • هر باری که به این بچه غذا و دارو میدم نمیرم، قوی‌تر شدم.

  • چند سال پیش در ماهنامه داستان، یک داستان کوتاه خواندم اسمش بود وقتی همه زکام بودیم. فکر کنم مطمئن نیستم. در این داستان یک خانواده که فکر می‌کنم پنج نفره بودند سرماخورده بودند و در پی بی‌تابی و مریضی مدام از این اتاق خانه به آن یکی جابه‌جا می‌شدند. یک سری کارهای تکراری که مدام انجام می‌دادند. در آخر بالش یا پتوی یکی‌شان گم شده بود و داستان اینطور تمام شد. وقتی داستان را می‌خواندم نمی‌دانستم چرا اینقدر سردرگم اند و مدام از این ور به آن ور می‌روند و چرا تمام نمی‌شود. امروز دوباره سرماخورده بودم و احساس می‌کنم از صبح تا به الان اندازه سه روزی زندگی کردم ولی هنوز ساعت نه شبه و واقعا نمی‌دونم چطور باید شب را صبح کنم. حدود دو ماه است که در هر سه طبقه و به نوبت و مستمر هر بار چند نفری‌مان سرماخورده ایم و این یکی خوب نشده آن یکی تب می‌کند. این بدترین تابستان عمرم بود که جز مریضی هیچ چیزی نداشت.

  • 6 авг.732из Jandarl

    بر او ببخشایید بر او‌ که از درون متلاشی‌ست؛ اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می‌سوزد. و گیسوان بیهُده‌اش، نومیدوار از نفوذ نفس‌های عشق می‌لرزد. -فروغ

  • در میانه‌ی این چیزی که مثلا زندگیه دلم شوق‌های کوچیکی داره، ناامیدی هم هی سیخونک به پهلوم می‌زنه.

  • видео или голосовое, без подписи

  • کاش می‌تونستم دست احساساتم رو بگیرم ببرم ببرم ببرم یه جای دوری ولش کنم و تنها برگردم خونه.

  • «دل و‌ دماغ رفتن به جایی را ندارم. این روزها دلم می‌خواهد قید همه‌چیز را بزنم و فقط مطالعه کنم.» • اولگا کنیپر / نامه به آنتوان چخوف؛ برگردان احمدپوری @letterssto

  • نیاز دارم کمی وجود داشته باشم. همان روزها که دیگه دارم کم‌کم خرده تیکه‌هام رو از لالوهای این زندگی جمع می‌کنم تا دوباره ورزشون بدم تا فشار و کششون بدم تا ناز و نوازششون کنم بلکه شکلی به خودش بگیره، هیبتی که دیدنش لطیف و گوارا باشه که بخوام نگاهش کنم و ازش فراری نباشم، همان روزها روزگار هم تصمیم می‌گیره شیره جانم رو بچلانه و بخشکانه و بشینه تماشام کنه که چطور خاموش می‌شم.

  • видео или голосовое, без подписи

  • چله تابستان سرماخوردیم؛ مرگ بر بیماری‌های واگیردار و الباقی.

  • بعضی وقتا یه لگد به چیزی که ساختی بزن،اگه محکم باشه نمیریزه...

  • جان کندن: به معنای تحمل رنج فراوان، تلاش طاقت‌فرسا و زحمت بسیار برای انجام یک کار است.

  • Be a good one.

  • از اینکه نباید همه‌ی خودم رو برای تو بذارم بدم می‌آد. از اینکه اولویت خودم باشم از اینکه اهمیت صرف در زندگی‌م تو نباشی از اینکه بخوام به خودم و خودم تکیه کنم از اینکه از کسی انتظار نداشته باشم و تو هم کسی باشی. آدم‌ها لایق دوست داشته شدن تمام و کمال هستند بیا همه‌ی شناسه‌های مفرد رو از زندگی‌مون حذف کنیم؛ از فعل زندگیمون نه صرفا کلام. نمی‌خوام برای چیزی که لایقش هستیم التماس کنیم، اون چیزیه که باید وجود داشته باشه بی کم و کاست. بیا هم رو خسته نکنیم.

  • یک گزینه مسخره در تلگرام هست که وقتی همه پست‌های پین شده رو داری تو یک صفحه می‌بینی اون پایین یک گزینه اندازه چیز زده ( تا حتما و سهوا دستت بهش بخوره) که آن‌پین همه‌ی پیام‌ها. خب مرض

  • گفتم بچه رو زود بخوابونم برم این کارهای تمام نشدنی خانه را یک سامانی بدم، دیدم امیری گفته بریم این فیلم رو ببینیم. نمی‌دونم یکی نیست بگه دیگه سنت از سینمای وحشت گذشته عزیزم برو شیرت رو بده. با اولین صحنه ترسناک فیلم رو قطع کردم، پیام دادم دختر طبقه پایین بیاد ملازمم باشه تا ببینم آخرش چطور میشه. جالب بود. یک رضایتی هم که بعد از این فیلم‌ها دارم این هست که خوشحالم این داستان‌ها برای ما اتفاق نمی‌افته ( گوش هر موجودی که می‌تونه خلاف این رو ثابت کنه کر). پرنده‌ها هم بیدار شدن و خورشید هم دراومد و من مثل نترس‌ترین آدم بیدار بلند شدم لباس‌ها رو از ماشین درآوردم پهن کردم، قبلی‌ها رو جمع کردم، شیر خوردم مسواک زدم و کرم مرم‌ها رو هم زدم و اسکینم رو کر کردم دراز کشیدم ببینم خواب به چشم‌مون میاد یا نه.

  • «زمانی که نسبت به سرنوشتم صبور و حتی بی‌تفاوت شده بودم، زندگانی هم با من سازش بیشتری نشان می‌داد. انسان با همه کشش و کوشش‌ها، به چیزهایی که بیشتر در پی آن‌هاست، کمتر می‌رسد.» • گرترود / هرمان هسه @letterssto⁩

  • اینکه باری دوستت دارم و لحظه‌ای فکر می‌کنم چیزی از اون باقی نمونده، شاید بالا پایین شدن هورمون‌های من باشه ولی عزیز جان این رو بدون هر کسی به طور معمول دوست داره دوست بداره تا تنفر ابراز کنه.

پَریما — tgindex