دیالوگ ذهن
Статистика- Последний пост
- 27 февр.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگه از من بپرسن، میگم تموم پختگیها و بالغ شدنا از یک جدایی شروع میشه؛ جدا شدن از یک عشق، جدا شدن از یک امنیت، جدا شدن از یک قدرت، جدا شدن از یک وابستگی، جدا شدن از هرچیزی که فکر میکنی بدون اون هیچ و پوچ میشی :) https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
#رواندرمانی حملات وحشتزدگی یا پانیک اتک (Panic Attack) به تجربه اضطرابی شدید همراه با علائم جسمانی همچون سرگیجه، تپش قلب، لرزش، بیقراری، اختلال در حافظه و ... در موقعیتهای ثابت یا متغیر گفته میشود. در این اختلال اضطرابی، فرد به شدت از رخ دادن مجدد این اتفاق در هراس است و همین موضوعیست برای تقویت یک چرخه معیوب. متخصصان سلامت روان متوجه ارتباطی میان مواد مصرفی و این اختلال شدهاند. لذا چندی از این مواد مصرفی که تقویتکننده اختلال وحشتزدگی هستند در اینجا آورده خواهد شد. شماره ۱؛ مصرف نوشیدنیهای کافیئندار مانند قهوه و انرژیزاها. تحقیقات نشان میدهد که این نوشیدنیها سبب تحریک علائم اضطرابی همچون تپشقلب و بیقراری میشود. شماره ۲؛ مصرف موادی حاوی قند و شکر همچون شیرینیجات و آبمیوه. رژیم غذایی سرشار از قند اضطراب شما را تقویت میکند. بهتر است بهجای مصرف آبمیوه (مملو از قند و بدون فیبر)، یک میوه کامل مصرف کنید که دارای فیبر برای کمک به هضم بهتر غذاست. شماره ۳؛ نوشابه. یافتهها نشان میدهد که نوشابه حاوی قند و مواد افزودنی بسیار بالا و همچنین سبب افزایش احساس گرسنگی و کاهش احساس سیری میگردد. شماره ۴؛ آبنباتها. مصرف آبنبات قبل از یک کنفرانس کلاسی خلقوخویتان را بهتر میکند و سیستم پاداش مغز را فعال میکند اما مصرف بالای استفاده از آبنباتها و شیرینیجات اضطراب را تقویت میکند. چون حالمان با شیرینیجات بهتر میشود، خودبهخود به سمت اعتیاد غذایی کشیده میشویم. شماره ۵؛ غذاهای فراوری شده. زندگی دانشجویی بهدلیل دوری از منزل و غذای خانگی، دیگران را به سمت غذاهای بستهبندی شده میکشاند. استفاده از رژیمغذایی فراوری شده همچون کنسروها، ساندویچها و ... نشان داده است که محرک علائم اضطرابی و افسردگی است. شماره ۶؛ محصولات دارای مواد افزودنی در رنگ، طعم مانند چیپس، پفک، پاستیل و ... شماره ۷؛ استفاده از آسپارتام برای جایگزین کردن قند. آسپارتام (یک نوع شیرینکننده) که در موادی همچون نوشابه، آدامسها و بعضی شکلاتها وجود دارد سبب افزایش سطح کورتیزول میشود. شماره ۸؛ نوشیدنیهای انرژیزا. شماره ۹؛ مصرف الکل. مصرف الکل نه روی تمام افراد بلکه روی بعضی افراد تاثیرگذار است به دلیل اینکه الکل در بدن هر فردی بهطور متفاوتی متابولیزه میشود. شماره ۱۰؛ نان سفید یا بدون سبوس. بهدلیل عدم وجود فیبر مصرف نان سفید به سرعت در بدن ما تبدیل به قند میشود. این موضوع سبب تغییر قند خون ما میشود و در افرادی این تغییر سبب ناراحتی و اضطراب میگردد. https://t.me/deyalog_zehen 💜@Elham_h_Rahimi
در زمانهای که آینده مبهم است، ذهن تمایل دارد فاجعه را پیشاپیش زندگی کند. رنج ، رنج ، رنج پشت رنج…. آنچه انسان را میشکند، خودِ رنج نیست، بلکه بیمعنایی آن است. اگر بتوان برای رنج معنایی یافت احتمالا عبور از روزگارانی اینچنین آسانتر خواهد بود. https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham__h_rahimi
... بُعدی از زمان که ساخته ذهن است تا واقعیت را انکار کند........🕊️✨💔 https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
دیالوگ ذهن pinned «دلینا… نامت که بر زبان مینشیند، انگار چیزی در فضا میلرزد؛ چیزی از جنس نور، از جنس بغض، از جنس دلتنگیِ پیش از موعد. این روزها هر بار که تو را نگاه میکنم، میفهمم آدم چگونه میتواند میان امید و اندوه، میان خنده و اشک، میان رفتن و ماندن، گیر کند و هیچ راهی…»
آمد بیهیاهو، با دلی که راهِ دوست داشتن را بلد بود. تولد عدد نشد، بهانه شد برای لبخندی که دلهای کوچک را روشن کرد. کنارشان نشست، و جهان برای چند نفس نرمتر شد. عشق همین بود؛ بیادعا، بیصدا، اما عمیق. ،،،،،🤍 https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
در دنیایی که عشق گاهی با قیمت سنجیده میشود و خوشحالی را در قابهای لاکچری و نورهای خیرهکننده میجویند، کسی آمد تا یادمان بیاورد عشق هنوز ساده است… هنوز انسانی است. او تولدش را جایی جشن گرفت که شاید دیوارهایش ساده باشد، اما دلهایش پر از آرزوست. کنار دخترهایی ایستاد که زندگی زودتر از موعد به آنها درس صبر داده، و کنار بچههایی که شاید کم داشتهاند، اما دلشان سرشار از محبت است. آنجا نه از تشریفات خبری بود و نه از نمایش؛ فقط همدلی بود و حضوری صمیمی که آرام میگفت: «شما دیده میشوید، شما مهمید.» گاهی عشق یعنی کنار کسی نشستن، دست کوچکی را در دست گرفتن، خندیدن به سادهترین چیزها، و شریک شدن در لحظهای که شاید کوتاه باشد اما تا سالها در قلب یک کودک بماند. آن تولد، تولد یک عدد نبود، تولد یک پیام بود: اینکه هنوز میشود دنیا را با محبت، با حضور، و با انتخابی از سر دل جای بهتری کرد. و چه زیباست انسانی که در روز تولدش بهجای فوت کردن شمعها، دلهای بیشتری را روشن میکند. .....🕊️✨🤍 https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
دیوونه - محسن چاوشی دلینا… اگر روزی، در اولین پاییزِ خانهٔ جدیدت، روی برگهای خشک قدم زدی و هوای سرد گلوگیر شد، اگر یادت آمد که در پاییزی دیگر، در این خانه، در این آغوش، چنین روزهایی را گذراندی— بدان که اینجا، در قلب من، چراغی کوچک ، ولی پرنور همیشه روشن است. چراغی به رنگِ نارنجیِ پاییز، که اسمش را گذاشتهام: دلینا❤️🧡 https://t.me/deyalog_zehen
دلینا… نامت که بر زبان مینشیند، انگار چیزی در فضا میلرزد؛ چیزی از جنس نور، از جنس بغض، از جنس دلتنگیِ پیش از موعد. این روزها هر بار که تو را نگاه میکنم، میفهمم آدم چگونه میتواند میان امید و اندوه، میان خنده و اشک، میان رفتن و ماندن، گیر کند و هیچ راهی برای آرامکردن دلش نداشته باشد. دلینا، دخترک آرامِ روزهای شلوغ این خانه… سالهاست که صدای خنده و گریه ات شادی و غمت از دیوارها گذشته، سالهاست که چشمهایت روشناییِ صبحهایمان بوده، سالهاست که با بودنت معنای دیگری به مفهوم «خانه» دادهای. اما حالا، درست در روزهایی که فصل عوض میشود، خبر رسید که تو به فرزندخواندگی پذیرفته شدهای؛ خبر رسید که خانهای منتظر توست، دستانی منتظر توست، آیندهای تازه و آغوشی تازه برایت باز شده. این خبر، در حین عادی بودن ولی همیشه عجیبترین حس جهان را در دل آدم میکارد؛ حسی میان رهایی و چسبندگی، میان شادی و لرزش، میان نفس راحت و قلب فشرده. امروز وقتی پرسیدم: «حست چیه؟» یک لحظه مکث کردی؛ بعد بیهوا آمدی در آغوشم. آنقدر محکم، آنقدر بیصدا، که انگار داشتی همه سالهای جستوجوی آغوشی امن را یکجا معنا میکردی. گفتی: «ولی دلم برای اینجا و برای شما تنگ میشه…» و من بغضی را که مثل سنگ در گلویم گیر کرده بود، با زور پس زدم؛ چون میترسیدم اگر بشکند، «دلت لرز پیدا کند و پاهایت اگر توان رفتن پیدا نکنند چه.....». دلینا… وقتی که گفتم : ولی دیگه باید از اینجا دل بکنی و فصل جدیدی و شروع کنی با صدای ضعیفی گفتی: «یعنی دوستم ندارید؟» دنیا برای لحظهای متوقف شد. چطور میتوانستم به کودکی که از نوزادی با عشق بزرگش کردهای بگویی «نه»، فقط برای اینکه راحتتر دل بکند؟ این «نه ی» که گفته شد ، از جنس بیمحبتی نبود؛ از جنس فداکاری بود. از جنس عشقی که میخواهد راهت را باز کند، «نه دلت را سنگین». میدانم رفتنت برای بچههای دیگر هم زخمی تازه خواهد بود. باز خواهند پرسید: «چرا او رفت و ما نه؟» «چرا او خانواده پیدا کرد و ما هنوز نداریم؟» و این سؤالها، نه تیزند، نه دردناک؛ این سؤالها عمیقاند… آرام، اما کارساز. مینشینند در دل آدم و شبها آرام از درون میجوشند. اما دلینا… با همهٔ این دردها، همهٔ این شبهای لرزان، همهٔ این دلدلزدنها، میدانم که تو باید بروی. باید بروی تا دنیا برایت بزرگتر، امنتر و روشنتر شود. باید بروی تا نامت نه در پروندهای، که در شناسنامهای، در دل خانوادهای، در آغوش امن مادری و پدری ثبت شود که منتظر تو بودهاند. میدانی دخترم… گاهی عشق، خودش را در نگهداشتن نشان نمیدهد؛ در اجازه دادن برای پرواز نشان میدهد. گاهی عشق، آغوش محکم نیست؛ دستهاییست که آرام باز میشوند تا تو مسیرت را پیدا کنی. دلینا ی من ،جانِ من… اگر روزی، هر وقت، هرجا، دلِ کوچکت هوس کرد یادی از گذشته کند— اگر روزی گوشهای از قلبت لرزید و یاد این خانه افتادی— اگر روزی به هر بهانه ای دلت هوای خانه ای خودت را کرد دلت هوای آغوش مادر اولت را کرد بدان که اینجا، پشت این دیوارها، دلی مانده که با شنیدن نامت و یادت گرم میشود. دلی که نه تو را فراموش میکند، نه آغوش امروزت را، نه جملهای را که گفتی: «دلم برای شما تنگ میشه…» تو میروی، و من میمانم در میان تلخی این دلکندن و شیرینی این آینده. اما باور کن دلینا… دلِ من برای خوشبختیات میتپد؛ حتی اگر بخشی از خودم را با رفتنت از دست بدهم. برو دخترک نور… برو به خانهای که نامت را صدا میزند. و بدان— جایی اینجا، در عمق قلب من، همیشه چراغی کوچک به نام «دلینا» روشن خواهد ماند.... بمان با من بمان با تو میمانم بمان دخترک پاییز من دلینا....❤️ https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi بماند به یادگار: ۱۴۰۴/۷/۲۷
چقدر راه مانده تا رسیدنِ تو، وقتی دلم هر شب زودتر از قدمهایم به آغوشت میرسد. https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
ما سهممان را به عشق پرداختیم: با فاصله؛ دوری؛ دلتنگی... 🌱https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
هزار و یک شب - عرفان طهماسبی وقتی هر بچه ای بعد از طرح میزبان برای همیشه برمیگرده همین حالی و داره که دیگه نمیتونه تحت هیچ شرایطی به شرایط قبلش برگرده و میمونه با یک دنیا بی اعتمادی بزرگتر به این دنیا💔 https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
«هیچ واژهای بهاندازهی “خانه” برای یک کودک معنا ندارد. خانه فقط سقف و دیوار نیست؛ خانه یعنی جایی که میدانی اگر برگردی، کسی هنوز منتظرِ آمدنت است. و درست همینجاست که طرح “خانوادهی میزبان” بهزیستی، هرچند نیتش نیک است، اما در دلِ خودش پرسشی بزرگ دارد: آیا میتوان با عشقِ موقت، زخمی را التیام داد که ریشهاش در “احساسِ نداشتنِ خانه” است؟ کودکی که از پناهگاهِ بینامِ بهزیستی به آغوش خانوادهای میرود، به امیدِ تجربهی تعلق، نفس میکشد. اما اگر عشق، مهلتدار باشد — اگر روزی برسد که او باید برود، بدون آنکه بداند چرا، بدون آنکه بداند “کجای دنیا امن است” — آنگاه شاید ما نه تنها کمکی نکردهایم، بلکه زخم تازهای کاشتهایم: زخمِ «دوباره ترک شدن». کودکانی که زیر چتر این طرح قرار میگیرند، حامل آسیبهای عمیق هیجانیاند؛ روحشان شکنندهتر از آن است که بازیچهی سیاستهای اجرایی و احساسات زودگذر شود. آنها به تعلق پایدار نیاز دارند، نه مهمانی مهربانانه. به خانهای که اگر اشتباه کردند، کسی نگوید “زمانت تمام شد”. به والدینی که اگر رفتند، در را پشت سرشان نبندند. آیا ما با این طرح، در پی ساختن خانوادهای برای کودکیم، یا صرفاً در پی آنیم که بارِ مسئولیت اجتماعی را سبکتر کنیم؟ آیا کودک را به “رابطه” میبریم یا به “تجربهی موقتِ پذیرش”؟ آیا عشق را تمرین میدهیم یا بیثباتی را بازآفرینی میکنیم؟ جامعهای که امنیت روانی کودک را به تجربهی ناپایدار واگذار کند، در واقع امنیت آیندهاش را معامله کرده است. کودکی که یاد میگیرد هیچ ماندنی همیشگی نیست، در بزرگسالی یا نمیتواند باور کند کسی دوستش دارد، یا برای حفظ هر ارتباطی، تا مرزِ حذفِ خود پیش میرود. اگر هدفِ ما واقعاً رشد این کودکان است، باید طرحهایمان بر پایهی «ثبات هیجانی، مراقبت بلندمدت و پیوند واقعی» بنا شود. خانوادهی میزبان، اگر آموزش ندیده، اگر حمایت روانی ندارد، اگر نمیداند کودک آسیبدیده چگونه عشق را تجربه میکند، میتواند ناآگاهانه همان رنجی را بازتولید کند که جامعه قصد درمانش را داشته است. عشق، وقتی شفابخش است که ریشه بدواند، نه وقتی با تاریخِ پایان تحویل داده شود. هیچ کودکی نباید دوباره تجربه کند که خانه، مکانِ اقامت موقت است. ما نمیخواهیم خانوادههای میزبان را متهم کنیم؛ میخواهیم یادآور شویم که عشقِ بدون شناخت، گاه خطرناکتر از بیعاطفگی است. هر تصمیم اجتماعی، اگر از روانشناسی کودک عبور نکند، به تصمیمی پرزرقوبرق اما پر از اشکهای خاموش تبدیل میشود. و هیچ سیاست اجتماعی حق ندارد احساس تعلق یک کودک را به میدان آزمون و خطا بسپارد. کودکانِ این سرزمین، نیاز به خانه دارند، نه میزبان. نیاز به ماندن دارند، نه تجربهی رفتن. نیاز به عشقِ بیشرط دارند، نه مهرِ موقت با تاریخ انقضا. باشد که روزی، به جای ساختن طرحهایی برای جابهجایی کودکان، به ساختن جامعهای بیندیشیم که هیچ کودکی در آن نیازمند چنین طرحی نباشد…» 🌿 https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
"لطفا طرح میزبان را جدی بگیرید" «هیچ کودکی نباید “مهمان” موقت عشق شود… اگر طرح میزبان، جای خانه را نگیرد، روح کودک، قربانیِ رفتوآمد میان دلها خواهد شد.» 💔
مهبد… جاییست که عشق، بیهیچ واژهای حرف میزند، و هر کودک، تپش تازهای از قلب خداست 🤍 دخترم سال ۱۴۰۷؛۲۰ساله میشه♥️ https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
✍🏻مهبد فقط یک مرکز نیست، خانهایست که دیوارهایش با صدای خندهی کودکان گرم میشود و سقفش را دعای بیریای شبانهی آنان نگه میدارد. گاهی که به گذشته نگاه میکنم یاد روزهای اولی میافتم… که کودکی را در آغوش گرفتیم وقتی دستان کوچکی را گرفتیم که هنوز از دنیا دلخور بود، چشمانی پر از تردید، و قلبی که تازه میخواست دوباره بتپد. آنجا بود که فهمیدیم عشق، درمان است؛ آرام و بیصدا، اما معجزهگر. چقدر آرام آرام در کنار هم یاد گرفتیم که مهربانی فقط نان دادن و لباس پوشاندن نیست، گاهی فقط نشستن در سکوت کنار دلی زخمی است گاهی فقط شنیدن نفس های کودکی ست که تازه بعد از ناملایمات زیاد به دنیا اعتماد کرده است امروز همان کودکان،بزرگ شده اند.... بدون آنکه مجبورشان کنیم،می آموزند،میفهمند،ومیپرسند واز دل تحربه هایشان رویا میسازند. هر بار که لبخندهای دخترانم را که میبینم، حس میکنم که دیوارهای این خانه نفس میکشند. اینجا جایی ست که در کنار هم دردها معنا میگیرند و امید از نوع متولد میشود هر لبخندشان یادآور این حقیقت است که مهبد فقط مکانی برای زندگی نیست، بلکه دلیست که برای امید میتپد. سپاس از تمام دلهایی که در این مسیر کنار ما ماندند— از دستانی که گرما بخشیدند و از نگاههایی که ایمان آوردند به مهربانی. اینجا «مهبد» است؛ خانهای که عشق در آن نفس میکشد 🤍 شما دلیل تپیدن این خانه اید♥️ https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
رابطهی سالم، گفتوگوی بیپایان نیست؛ هماهنگیِ آرامِ دو روح است که حتی در سکوت هم همدیگر را میفهمند. گاهی رشد یعنی انتخاب سکوت، نه از ضعف، بلکه از دانایی. چون هر حرفی شایستهی گفتن نیست، و هر سکوتی نشانهی بیتفاوتی نیست… ☕️ https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
من اگر بچههام بخوان با من حرف بزنن تلويزيون رو خاموش میكنم تا ببينم چی میگن. برای من حرف زدن با فرزندم مهمترين و قشنگترین كاره. اين مسئوليت منه ،اين اشتياق منه اين سبب رشد من و فرزندمه وقتی به او توجه ميكنم. كودک بايد بدونه هر وقت اراده كنه توجه پدر مادرشو داره. من اگر با كسی در حال صحبتم و فرزندم صدام میكنه اجازه میدم فرزندم حرفش رو بگه. كسی كه به فرزندش ميگه حرف نزن كودک احساس میكنه من بدم من دوست داشتنی نيستم من خواستنی نيستم. اگر اجازه صحبت به كودک ندهیم در آینده کودکی خواهم داشت خجالتی یا پرخاشگر. https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi
دخترهای نازنینم، شما فرشتههایی هستید که خدا با دستان خودش از جنس عشق و صبوری آفریده است. شاید پدر و مادری در کنار خود نداشته باشید، اما خدا در قلب کوچک و پاکتان، مهربانی و قدرتی گذاشته که خیلیها در تمام عمرشان پیدا نمیکنند. 💖 شما با لبخندتان امید میکارید،…
اگه ترسیدی، خسته شدی، استرس داری، گم شدی، نمیدونی داری چیکار میکنی؛ میخوام بهت بگم باورکن همه همینیم، هیچکی نمیدونه داره چکار میکنه. همه داریم با آزمون و خطا زندگی میکنیم. عیبی هم نداره. فوقش خراب میکنیم ولی دوباره تلاش میکنیم فدای سرت.. چی میشه مگه؟ بهت قول میدم؛ هیچی. وقتی در چارچوبهای اخلاقی باشیم و زندگی و با تمام سختیهاش پیش ببریم یعنی تمام وکمال بردیم..... بهت تبریک میگم رفیق♥️🦋🕊️ https://t.me/deyalog_zehen 💜@elham_h_rahimi