tgindex
Divaan_e
@divaan_eперсидский

Let's be alone together.. هشدار: پست‌های این صفحه حاوی برش‌هایی از واقعیت هستند به تلخی زهرمار.. @shimooskaa

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
33
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
975
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
383
33 постов
Вовлечённость
39,3%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 33
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
102
1/48двое суток
116
1/72трое суток
126

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • دشتی‌ست در من هرچه می‌روم به جایی نمی‌رسد. پشت سر جای پاهایم می‌گویند چقدر از خودت دور شده‌ای نمی‌دانم از کدام سمت به خودم برگردم جایی جا مانده‌ام که از آن گذشته‌ام.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • ساعتی به دیوار نیست. کسی دیر نکرده. انتظار تنهایی نیست. تنهایی نقطه‌ای‌ست که کسی نرفته باشد، و کسی قرار نباشد بیاید.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • شب... آن‌قدر ساکت بود که اولین کلمه صدای شکستن داد. باقیِ شب دنبالِ کلمه‌هایی بودم... که مرا فاش نکنند.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • نور فرقِ ما را بهتر می‌دانست؛ برای او همان سایه کافی بود.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • بارِ اول موم را هم زدم، چیزی درونم ته‌نشین شد. موم شفاف‌تر می‌شد، آشوبِ ذهنم کم‌رنگ‌تر. دست‌ها راهی را می‌روند که ذهن هنوز نرفته است.. سر که بلند کردم، شمع مرا ساخته بود.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • عکسی کهنه فرش را از زیرِ پایم کشید. تا شب گذشته را از گوشه‌وکنارِ روز جمع می‌کردم. تکه‌های جدیدم را بند زدم. هنوز چیزی در این جهان هست که عجله‌ای برای مردن ندارد.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • صبح، هنوز چای از گلو پایین نرفته، خبر چون طنابی دورِ نفس شهر افتاده. پنجره را باز می‌کنم، هوا همان هواست، اما آسمان چند پرنده کمتر دارد. هیچ واژه‌ای تاب نمی‌آورد به مادران بگوید: آرام‌تر.. امشب، دستانم این سطرها را مثل شمعی در باد نگه خواهند داشت.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • جنگ خودش را تا پیژامهٔ شب رسانده. نامِ شهرم میانِ هدف‌های بعدی‌ست؛ نمی‌دانم فردا زودتر می‌رسد یا نوبتِ ما. پاسپورتم را تهِ صندوقچه می‌گذارم، نه برای رفتن، برای اینکه وقتی ماندم گم نشوم. هنوز کسی باید خانه را خانه صدا بزند.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • قاب‌های خالی صادق‌اند، قابِ خاطره‌هایی که هنوز نرسیده‌اند. به دروغ کسی را ماندگار نکرده‌اند. نبودن را با دیواری تحمل می‌کنم که برای خنده‌ای جا دارد، و چراغی روشن برای کسی که شاید دیر برسد.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • تنها خورشید از من کوتاه نیامد هنوز نمی‌دانم سیلی‌اش مرا به کدام غروب می‌رساند.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • گاهی یادگارها را نگه می‌دارم... آنچه جدی گرفته بودم طوری از آن‌ها می‌تکانم که دیگر هیچ خاطره‌ای به آن‌ها آویزان نباشد... جز آن زن که روزی به صاحبشان باور داشت.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • باران بند آمده بود. ایستاده بودم، آخرین جرعه‌ی عصر میان انگشتانم. عکس همه‌چیز را ثبت کرد، جز آن‌چه واقعاً اتفاق افتاد. بعدها فهمیدم چه کسی از آن قاب زنده بیرون نیامد؛ نسخه‌ای از خودم که دیگر قرار نبود به خانه برگردد.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • روی سینه‌ام مردی می‌خندید که غم را بهتر از من بلد بود. ⠀ من جدی‌تر از آن بودم که نجات پیدا کنم؛ او شادتر از آن که کسی باورش کند. ⠀ او روی تنم از فاجعه عبور می‌کرد؛ پارچه میان ما کم می‌آورد. ⠀ من زیر پوست خودم عقب می‌کشیدم از چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده بود. ⠀ زندگی اما طرف او را گرفت: خنده‌ای چاپی بیشتر از من حق ماندن داشت. ⠀ بعدها عکس را بریدند، من حذف شدم. ⠀ خنده ماند.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • اندوهت را بر دوشم گذاشتی؛ من پشتِ لبخندی زنانه بزکش کردم. حالا ببین... غمت در جانم چطور به شکوفه نشسته است.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • شب‌هایی هم هست شعرم تمام نمی‌شود؛ تقدیر قافیه را باخته است.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • روی فرشِ اتاق حواسمان به خنده‌ها پرت بود خداحافظی آرام‌آرام جایی برای نشستن پیدا می‌کرد فرش را از زیرِ پایِ فردای ما کشیده بود.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • در اتاق‌های انتظار آدم کنارِ زخم‌هایش روی صندلی‌های خالی می‌نشیند به امیدِ نسخه‌ای سالم‌تر. در نوبتِ فراموشی، منشی هر بار نامت را درست تلفظ می‌کند. زخم اما کم‌کم لباسِ آدم را می‌پوشد و یک روز زودتر از تو نامت را جواب می‌دهد.. #Divaan_e #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • کابوس چیزی نیست که در خواب ببینی؛ چیزی‌ست که نمی‌گذارد همان آدمِ دیروز بمانی. زن‌ها اگر بخواهند تن‌شان را از دستِ جهان پس می‌گیرند، به آغوش می‌کشند و درست از جایی که تمام شده‌اند، بندِ نافِ جهان را می‌بُرند؛ جان‌شان را پس می‌گیرند.. #Divaan_e   #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

  • در فرار از جای خالیِ آدم‌ها دورِ نقشه‌ی جهان را زده‌ام؛ راهی پیدا نمی‌کنی که از قلبت نگذرد.. کاش زندگی به این‌همه خداحافظی می‌ارزید.. #Divaan_e   #دیوان_ه #Shima_Rostami #شیما_رستمی

Divaan_e — tgindex